امام صادق و گروهی از متصوفه

امام صادق و گروهی از متصوفه


سفيان ثوری ( 1 ) كه در مدينه می‏زيست ، بر امام صادق وارد شد . امام‏ را ديد جامعه‏ای سپيد و بسيار لطيف انند پرده نازكی كه ميان سفيده تخم مرغ و پوست آن است و آن دو را از هم جدا می‏سازد - پوشيده است . به‏ عنوان اعتراض گفت : " اين جامه سزاوار تو نيست . تو نمی‏بايست خود را به زيورهای دنيا آلوده سازی ، از تو انتظار می‏رود كه زهد بورزی و تقوی‏ داشته باشی وخود را از دنيا دور نگهداری " .
امام : " می‏خواهم سخنی به تو بگويم ، خوب گوش كن كه از برای دنيا و آخرت تو مفيد است . اگر راستی اشتباه كرده‏ای و حقيقت نظر دين اسلام را درباره اين موضوع نمی‏دانی ، سخن من برای تو بسيار سودمند خواهد بود . اما اگر منظورت اين است كه در اسلام بدعتی بگذاری و حقايق را منحرف و وارونه سازی ، مطلب ديگری است . و اين سخنان به تو سودی نخواهد داد . ممكن است تو وضع ساده و فقيرانه رسول خدا و صحابه آن حضرت را در آن زمان ، پيش خود مجسم سازی و فكر كنی كه يك نوع تكليف و وظيفه‏ای برای همه مسلمين تا روز قيامت هست‏ كه عين آن وضع را نمونه قرار دهند ، و هميشه فقيرانه زندگی كنند . اما من‏ به تو بگويم كه رسول خدا در زمانی و محيطی بود كه فقر و سختی و تنگدستی‏ بر آن مستولی بود . عموم مردم از داشتن لوازم اوليه زندگی محروم بودند .
وضع خاص زندگی رسول اكرم و صحابه آن حضرت مربوط به وضع عمومی آن روزگار بود . ولی اگر در عصری و روزگاری وسائل زندگی فراهم شد ، و شرائط بهره‏ برداری از موهبتهای الهی موجود گشت ، سزاوارترين مردم برای بهره بردن از آن نعمتها نيكان و صالحانند ، نه فاسقان و بدكاران ، مسلمانانند نه‏ كافران .
" تو چه چيز را در من عيب شمردی ؟ ! به خدا قسم من در عين اينكه‏ می‏بينی كه از نعمتها و موهبتهای الهی ستفاده می‏كنم ، از زمانی كه‏به حد رشد و بلوغ رسيده‏ام ، شب و روزی بر من نمی‏گذرد مگر آنكه مراقب‏ هستم كه اگر حقی در مالم پيدا شود فورا آن را به موردش برسانم " .
سفيان نتوانست جواب منطق امام را بدهد ، سرافكنده و شكست خورده‏ بيرون رفت ، و به ياران و هم مسلكان خود پيوست ، و ما جرا را گفت ، آنها تصميم گرفتند كه دسته جمعی بيايند و با امام مباحثه كنند . جمعی به اتفاق آمدند و گفتند : " رفيق ما نتوانست خوب دلائل خودش را ذكر كند ، اكنون ما آمده‏ايم با دلايل روشن خود تو را محكوم سازيم " .
امام : " دليلهای شما چيست ؟ بيان كنيد " .
جمعيت : " دليلهای ما از قرآن است " .
امام : " چه دليلی بهتر از قرآن ؟ بيان كنيد آماده شنيدنم " .
جمعيت : " ما دو آيه از قرآن را دليل بر مدعای خودمان و درستی مسلكی‏ كه اتخاذ كرده‏ايم می‏آوريم ، و همين ما را كافی است . خداوند در قرآن‏ كريم يك جا گروهی از صحابه را اين طور ستايش می‏كند : " در عين اينكه ودشان در تنگدستی و زحمتند ، ديگران را بر خويش مقدم می‏دارند . كسانی كه از صفت بخل محفوظ بمانند ، آنهايند رستگاران " (2)در جای ديگر قرآن می‏گويد : " در عين اينكه بغذا احتياج و علاقه دارند ، آن را به فقير و يتيم و اسير می‏خورانند " (3).
همينكه سخنشان به اينجا رسيد ، يك نفر كه در حاشيه مجلس نشسته بود و به سخنان آنها گوش می‏داد گفت : " آنچه من تاكنون فهميده‏ام اين است كه‏ شما خودتان هم به سخنان خود عقيده نداريد ، شما اين حرفها را وسيله قرار داده‏ايد تا مردم را به مال خودشان بی علاقه كنيد ، تا به شما بدهند و شما عوض آنها بهره‏مند شويد ، لهذا عملا ديده نشده كه شما از غذاهای خوب‏ احتراز و پرهيز داشته باشيد " .
امام : " عجالة اين حرفها را رها كنيد ، اينها فائده ندارد " . بعد رو به جمعيت كرد و فرمود : " اول بگوييد آيا شما كه به قرآن استدلال‏ می‏كنيد ، محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ قرآن را تميز می‏دهيد ، يا نه ؟ !
هركس از اين امت كه گمراه شد از همين راه گمراه شد كه ، بدون اينكه‏ اطلاع صحيحی از قرآن داشته باشد به آن تمسك كرد "
 . جمعيت : " البته فی الجمله اطلاعاتی در اين زمينه داريم ، ولی كاملا نه‏ " .
امام : " بدبختی شما هم از همين است . احاديث پيغمبر هم مثل آيات‏ قرآن است ، اطلاع و شناسايی كامل لازم دارد " .
" اما آياتی كه از قرآن خوانديد : اين آيات بر حرمت استفاده از نعمتهای الهی دلالت ندارد . اين آيات مربوط به گذشت و بخشش و ايثار است . قومی را ستايش می‏كند كه در وقت معينی ديگران را بر خودشان مقدم‏ داشتند و مالی را كه بر خودشان حلال بود به ديگران دادند ، و اگر هم‏ نمی‏دادند گناهی و خلافی مرتكب نشده بودند . خداوند به آنان امر نكرده بود كه بايد چنين كنند ، و البته در آن‏ وقت نهی هم نكرده بود كه نكنند ، آنان به حكم عاطفه و احسان ، خودرا در تنگدستی و مضيقه گذاشتند و به ديگران دادند . خداوند به آنان پاداش‏
خواهد داد . پس اين آيات با مدعای شما تطبيق نمی‏كند ، زيرا شما مردم را منع می‏كنيد و ملامت می‏نماييد ، بر اينكه مال خودشان و نعمتهائی كه خداوند به آنها ارزانی داشته استفاده كنند . " آنها آن روز آن طور بذل و بخشش كردند ، ولی بعد در اين زمينه دستور كامل و جامعی از طرف خداوند رسيد ، حدود اين كار را معين كرد . و البته‏ اين دستور كه بعد رسيد ناسخ عمل آنهاست ، ما بايد تابع اين دستور باشيم‏ نه تابع آن عمل .
" خداوند برای اصلاح حال مؤمنين و به واسطه رحمت خاص خويش ، نهی كرد كه شخص ، خود و عائله خود را در مضيقه بگذارد ، و آنچه در كف دارد به‏ ديگران بخشد ، زيرا در ميان عائله شخص ، ضعيفان و خردسالان و پيران‏ فرتوت پيدا می‏شوند كه طاقت تحمل ندارند . اگر بنا شود كه من گرده نانی‏ كه در اختيار دارم انفاق كنم ، عائله من كه عهده‏دار آنها هستم تلف‏ خواهند شد . لهذا رسول اكرم ( ص ) فرمود : " كسی كه چند دانه خرما يا
چند قرص نان ، يا چند دينار دارد و قصد انفاق آنها را دارد ، در درجه‏ اول بر پدر و مادر خود بايد انفاق كند ، و در درجه دوم خودش و زن و فرزندش ، و در درجه سوم خويشاوندان و برادران مؤمنش ، و در درجه چهارم‏
خيرات و مبرات " . اين چهارمی بعد از همه آنهاست . رسول خدا وقتی كه‏ شنيد مردی از انصار مرده و كودكان صغيری از او باقی مانده ، و او دارايی‏ مختصر خود را در راه خدا داده است فرمود : " اگر قبلا به من اطلاع داده‏
بوديد ، نمی‏گذاشتم او را در قبرستان مسلمين دفن كنند . او كودكانی باقی‏ می‏گذارد كه دستشان پيش مردم در از باشد ! "
" پدرم امام باقر برای من نقل كرد كه رسول خدا فرموده است : " هميشه‏ در انفاقات خود از عائله خود شروع كنيد ، به ترتيب نزديكی ، كه‏ هر كه نزديكتر است مقدمتر است " . علاوه برهمه اينها ، در نص قرآن مجيد ، از روش و مسلك شما نهی می‏كند ، آنجا كه می‏فرمايد : " متقين كسانی هستند كه در مقام انفاق و بخشش نه تند روی می‏كنند و نه‏ كند روی ، راه اعتدال و ميانه را پيش می‏گيرند " (4)
در آيات زيادی از قرآن نهی می‏كند از اسراف و تند روی در بذل و بخشش‏ ، همان طور كه از بخل و خست نهی می‏كند ، قرآن برای اين كار حد وسط و ميانه روی را تعيين كرده است ، نه اينكه انسان هر چه دارد به ديگران‏
بخشد ، و خودش تهی دست بماند ، آنگاه دست به دعا بردارد كه خدايا به‏ من روزی بده . خداوند اين چنين دعايی را هرگز مستجاب نمی‏كند ، زيرا پيغمبر اكرم فرمود : خداوند دعای چند دسته را مستجاب نمی‏كند .
الف - كسی كه از خداوند بدی برای پدر و مادر خود بخواهد . ب - كسی كه مالش را به قرض داده از طرف ، شاهد و گواه و سندی‏ نگرفته باشد ، و او مال را خورده است . حالا اين شخص دست به دعا برداشته از خداوند چاره می‏خواهد . البته دعای اين آدم مستجاب نمی‏شود ، زيرا او به دست خودش راه چاره را از بين برده ، و مال خويش را بدون‏ سند و گواه به او داده است .
ج - كسی كه از خداوند دفع شر زنش را بخواهد ، زيرا چاره اين كار در دست خود شخص است ، او می‏تواند اگر واقعا از دست اين زن ناراحت است‏ ، عقد ازدواج را باطلاق فسخ كند .
د - آدمی كه در خانه خود نشسته و دست روی دست گذاشته ، و از خداوند روزی می‏خواهد ، خداوند در جواب اين بنده طمع كار جاهل می‏گويد : " بنده من ! مگر نه اينست كه من راه حركت و جنبش را برای تو باز كرده‏ام ؟ ! مگر نه اينست كه من اعضاء و جوارح صحيح به تو داده‏ام ؟ ! به‏ تو دست و پا و چشم و گوش و عقل داده‏ام كه ببينی و بشنوی و فكر كنی و حركت نمايی و دست بلند كنی ؟ ! در خلقت همه اينها هدف و مقصودی در كار بوده . شكر اين نعمتها به اينست كه تو اينها را به كار واداری . بنابراين من بين تو و خودم حجت را تمام كرده‏ام كه در راه طلب گام برداری ، و دستور مرا راجع به سعی و جنبش اطاعت كنی ، و بار دوش ديگران نباشی . البته اگر با مشيت كلی من سازگار بود ، به تو روزی وافر خواهم داد ، و اگر هم به‏ علل و مصالحی زندگی تو توسعه پيدا نكرد ، البته تو سعی خود را كرده وظيفه‏ خويش را انجام داده‏ای و معذور خواهی بود .
ه - كسی كه خداوند به او مال و ثروت فراوان داده و او با بذل و بخششهای زياد آنها را از بين برده است ، و بعد دست به دعا برداشته كه‏ خدايا به من روزی بده ، خداوند در جواب او می‏گويد :
" مگر من به تو روزی فراوان ندادم ؟ چرا ميانه روی نكردی ؟ ! "
" مگر من دستور نداده بودم كه در بخشش بايد ميانه روی كرد ؟ ! "
" مگر من از بذل و بخششهای بيحساب نهی نكرده بودم ؟ "
و - كسی كه درباره قطع رحم دعا كند ، و از خداوند چيزی بخواهد كه‏ مستلزم قطع رحم است ، ( يا كسی كه قطع رحم كرده بخواهد درباره موضوعی‏ دعا كند.)
" خداوند در قرآن كريم مخصوصا به پيغمبر خويش طرز و روش بخشش را آموخت ، زيرا داستانی واقع شد كه مبلغی طلا پيش پيغمبر بود ، و او می‏خواست آنها را به مصرف فقرا برساند ، و ميل نداشت حتی يكشب آن پول‏ در خانه‏اش بماند ، لهذا در يكروز تمام طلاها را به اين و آن داد . بامداد ديگر سائلی پيدا شد و بااصرار از پيغمبر كمك می‏خواست ، پيغمبر هم چيزی‏ در دست نداشت كه به سائل بدهد ، از اينرو خيلی ناراحت و غمناك شد .
اينجا بود كه آيه قرآن نازل شد ، و دستور كار را داد ، آيه آمد كه : " نه دستهای خود را به گردن خود ببند و نه تمام گشاده داشته باش كه بعد تهيدست بمانی و مورد ملامت فقرا واقع شوی " (5)اينها است احاديثی كه از پيغمبر رسيده ، آيات قرآن هم مضمون اين‏ احاديث را تأييد می‏كند ، و البته كسانی كه اهل قرآن و مؤمن به قرآنند به‏ مضمون آيات قرآن ايمان دارند .
به ابوبكر هنگام مرگ گفته شد راجع به مالت وصيتی بكن ، گفت يك پنجم‏ مالم انفاق شود و باقی متعلق به ورثه باشد ، و يك پنجم كم نيست .
ابوبكر به يك پنجم مال خويش وصيت كرد ، و حال آنكه مريض حق دارد در مرض موت تا يك سوم هم وصيت كند . و اگر می‏دانست بهتر اينست از تمام‏ حق خود استفاده كند ، به يك سوم وصيت می‏كرد . سلمان و ابوذر را كه شما به فضل و تقوی و زهد می‏شناسيد ، سيره و روش‏ آنها هم همين طور بود كه گفتم . سلمان وقتی كه نصيب سالانه خويش را از بيت المال می‏گرفت ، به اندازه‏ يك سال مخارج خود - كه او را به سال ديگر برساند - ذخيره می‏كرد . به او گفتند : " تو با اينهمه زهد و تقوی در فكر ذخيره سال هستی ؟ شايد همين امروز يا فردا
بميری و به آخر سال نرسی ؟ " او در جواب گفت : " شايد هم نمردم ، چرا شما فقط فرض مردن را صحيح می‏دانيد . يك فرض ديگر هم وجود دارد و آن‏ اينكه زنده بمانم ، و اگر زنده بمانم خرج دارم و حوائجی دارم ، ای‏
نادانها شما از اين نكته غافليد كه نفس انسان اگر به مقدار كافی وسيله‏ زندگی نداشته باشد ، در اطاعت حق كندی و كوتاهی می‏كند ، و نشاط و نيروی‏ خود را در راه حق از دست می‏دهد ، و همينقدر كه به قدر كافی وسيله فراهم‏ شد آرام می‏گيرد " .
و اما ابوذر ، وی چند شتر و چند گوسفند داشت كه از شير آنها استفاده‏ می‏كرد ، و احيانا اگر ميلی در خود به خوردن گوشت می‏ديد ، يا مهمانی‏ برايش می‏رسيد ، يا ديگران را محتاج می‏ديد ، از گوشت آنها استفاده می‏كرد . و اگر می‏خواست به ديگران بدهد ، برای خودش نيز برابر ديگران سهمی‏ منظور می‏كرد . چه كسی از اينها زاهدتر بود ؟ پيغمبر درباره آنان چيزها گفت كه همه‏ می‏دانيد . هيچ گاه اين اشخاص تمام دارايی خود را به نام زهد و تقوی از دست ندادند ، و از اين راهی كه شما امروز پيشنهاد می‏كنيد كه مردم از هر چه دارند صرف نظر كنند و خود و عائله خود را در سختی بگذارند نرفتند .
من به شما رسما اين حديث را كه پدرم از پدر و اجدادش از رسول خدا نقل‏ كرده‏اند اخطار می‏كنم ، رسول خدا فرمود :
" عجيبترين چيزها حالی است كه مؤمن پيدا می‏كند ، كه اگر بدنش با مقراض قطعه قطعه بشود برايش خير و سعادت خواهد بود ، و اگر هم ملك‏ شرق و غرب به او داده شود باز برايش خير و سعادت است " .
خير مؤمن در گرو اين نيست كه حتما فقير و تهيدست باشد ؟ خير مؤمن‏ ناشی از روح ايمان و عقيده او است ، زيرا در هر حالی از فقر و تهيدستی‏ يا ثروت و بی‏نيازی واقع شود ، می‏داند در اين حال وظيفه‏ای دارد و آن‏
وظيفه را بخوبی انجام می‏دهد . اينست كه عجيبترين چيزها حالتی است كه مؤمن بخود می‏گيرد ، كه همه پيشامدها و سختی و سستيها برايش خير و سعادت می‏شود . نمی‏دانم همين مقدار كه امروز برای شما گفتم كافی است يا برآن بيفزايم‏ ؟
هيچ می‏دانيد كه در صدر اسلام ، آن هنگام كه عده مسلمانان كم بود ، قانون‏ جهاد اين بود كه يك نفر مسلمان در برابر ده نفر كافر ايستادگی كند ، و اگر ايستادگی نمی‏كرد گناه و جرم و تخلف محسوب می‏شد ، ولی بعد كه‏ امكانات بيشتری پيدا شد ، خداوند به لطف و رحمت خود تخفيف بزرگی داد ، و اين قانون را به اين نحو تغيير داد كه هر فرد مسلمان موظف است كه‏ فقط در برابر دو كافر ايستادگی كند نه بيشتر .
از شما مطلبی راجع به قانون قضا و محاكم قضائی اسلامی سؤال می‏كنم : فرض‏ كنيد يكی از شما در محكمه هست و موضوع نفقه زن او در بين است ، و قاضی‏ حكم می‏كند كه نفقه زنت را بايد بدهی . در اينجا چه می‏كند ؟ آيا عذر می‏آورد كه بنده زاهد هستم و از متاع دنيا اعراض كرده‏ام ؟ ! آيا اين عذر موجه‏ است ؟ ! آيا به عقيده شما حكم قاضی به اينكه بايد خرج زنت را بدهی ، مطابق حق و عدالت است يا آن كه ظلم و جور است ؟ اگر بگوييد اين حكم‏ ظلم و ناحق است ، يك دروغ واضح گفته‏ايد ، و به همه اهل اسلام با اين‏ تهمت ناروا جور و ستم كرده‏ايد ، و اگر بگوييد حكم قاضی صحيح است ، پس‏ عذر شما باطل است . و قبول داريد كه طريقه و روش شما باطل است . مطلب ديگر : مواردی هست كه مسلمان در آن موارد يك سلسله انفاقهای‏ واجب يا غير واجب انجام می‏دهد ، مثلا زكات يا كفاره می‏دهد ، حالا اگر فرض كنيم معنای زهد اعراض از زندگی و ايحتاجهای زندگی است ، و فرض‏ كنيم همه مردم مطابق دلخواه شما " زاهد " شدند ، و از زندگی و ما يحتاج‏ آن روگرداندند ، پس تكليف كفارات و صدقات واجبه چه می‏شود ؟ تكليف‏ زكاتهای واجب - كه به طلا و نقره و گوسفند و شتر و گاو و خرما و كشمش و غيره تعلق می‏گيرد - چه می‏شود ؟ مگر نه اينست كه اين صدقات فرض شده كه تهيدستان‏ زندگی بهتری پيدا كنند ، و از مواهب زندگی بهره‏مند شوند ! اين خود می‏رساند كه هدف دين و مقصود از اين مقررات رسيدن به مواهب زندگی و بهره‏مند شدن از آن است . و اگر مقصود و هدف دين فقير بودن بود ، و حد اعلای تربيت دينی اين بود كه بشر از متاع اين جهان اعراض كند و در فقر و مسكنت و بيچارگی زندگی كند ، پس فقرا به آن هدف عالی رسيده‏اند و نمی‏بايست به آنان چيزی داد تا از حال خوش و سعادتمندانه خود خارج نشوند . و آنان نيز چون غرق در سعادتند نبايد بپذيرند . اساسا اگر حقيقت اين است كه شما می‏گوييد شايسته نيست كه كسی مالی را در كف نگاه دارد ، بايد هر چه به دستش می‏رسد همه را ببخشد ، و ديگر محلی برای زكات باقی نمی‏ماند . پس معلوم شد كه شما بسيار طريقه زشت و خطرناكی را پيش گرفته‏ايد ، و به سوی بد مسلكی مردم را دعوت می‏كنيد . راهی كه می‏رويد و مردم ديگر را هم به آن می‏خوانيد ، ناشی از جهالت به قرآن و اطلاع‏ نداشتن از قرآن و از سنت پيغمبر و از احاديث پيغمبر است . اينها احاديثی نيست كه قابل تشكيك باشد ، احاديثی است كه قرآن به صحت آنها گواهی می‏دهد . ولی شما احاديث معتبر پيغمبر را اگر با روش شما درست در نيايد رد می‏كنيد ، و اين خود نادانی ديگری است . شما در معانی آيات‏ قرآن و نكته‏های لطيف و شگفت انگيزی كه از آن استفاده می‏شود تدبر نمی‏كنيد . فرق بين ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه را نمی‏دانيد . امر و نهی‏ را تشخيص نمی‏دهيد . جواب مرا راجع به قصه سليمان بن داود بدهيد كه ، از خداوند ملكی را مسألت كرد كه برای كسی بالاتر از آن ميسر نباشد ( 6 ) خداوند هم چنان‏ ملكی به اوداد . البته سليمان جز حق نمی‏خواست . نه خداوند در قرآن و نه‏ هيچ فرد مؤمنی اين را بر سليمان عيب نگرفت كه چرا چنين ملكی را در دنيا خواسته . همچنين است داود پيغمبر كه قبل از سليمان بود . و همچنين است داستان يوسف كه به‏ پادشاه رسما می‏گويد : خزانه داری را به من بده كه من هم امينم و هم دانای‏ كار ( 7 ) . بعد كارش به جايی رسيد كه امور كشورداری مصر تا حدود يمن به‏ او سپرده شد ، و از اطراف و اكناف - در اثر قحطی كه پيش آمد - می‏آمدند و آذوقه می‏خريدند و برمی‏گشتند . و البته نه يوسف ميل به عمل ناحق كرد و نه خداوند در قرآن اين كار را بر يوسف عيب گرفت . همچنين است قصه‏ ذوالقرنين كه بنده‏ای بود كه خدا را دوست می‏داشت . و خدا نيز او را دوست می‏داشت . اسباب جهان در اختيارش قرار گرفت و مالك مشرق و مغرب جهان شد . ای گروه ! از اين راه ناصواب دست برداريد و خود را به آداب واقعی‏ اسلام متأدب كنيد . از آنچه خدا امر و نهی كرده تجاوز نكنيد ، و از پيش‏ خود دستور نتراشيد . در مسائلی كه نمی‏دانيد مداخله نكنيد ، علم آن مسائل‏ را از اهلش بخواهيد ، در صدد باشيد كه ناسخ را از منسوخ و محكم را از متشابه و حلال را از حرام باز شناسيد . اين برای شما بهتر و آسانتر و از نادانی‏ دورتر است . جهالت را رها كنيد كه طرفدار جهالت زياد است ، بخلاف‏ دانش كه طرفداران كمی دارد . خداوند فرمود بالاتر از هر صاحب دانشی‏ دانشمندی است ( 8 ) .

--------------
پاورقی :
 -1 در حدود اوايل قرن دوم هجری ، دسته‏ای در ميان مسلمين به وجود آمدند كه خود را زاهد و صوفی می‏ناميدند . اين دسته روش خاصی در زندگی داشتند و ديگران را هم به همان روش دعوت می‏كردند . و چنين وانمود می‏كردند كه راه‏ دين هم همين است . مدعی بودند كه از نعمتهای دنيا بايد دوری جست ، آدم‏
مؤمن نبايد جامه خوب بپوشد ، يا غذای مطبوع بخورد ، يا در مسكن عالی‏ بنشيند . اينها ديگران را كه می‏ديدند ، احيانا اين مواهب را مورد استفاده قرار می‏دهند ، سخت تحقير و ملامت می‏كردند . و آنان را اهل دنيا
و دور از خدا می‏خواندند . ايراد سفيان بر امام صادق روی همين طرز تفكر بود . اين روش و مسلك در جهان سابقه داشت . در يونان و در هند ، بلكه در همه جای دنيا اين مسلك كم و بيش وجود داشته ، در ميان مسلمين هم پيدا شد و به آن رنگ دينی دادند اين روش و اين مسلك در نسلهای بعد ادامه يافت و نفوذ عجيبی پيدا كرد ، و می‏توان گفت مكتب مخصوصی در ميان مسلمين به وجود آمد ، كه اثر مستقيمش محترم نشمردن اصول زندگی و لا قيدی در كارها بود ، و ثمره‏اش‏ انحطاط و تأخر كشورهای اسلامی شد . نفوذ اين مكتب و اين فلسفه ، تنها در ميان طبقاتی كه رسما به نام صوفی‏ ناميده شده‏اند نبوده ، شيوع اين طرز تفكر مخصوص - به نام زهد و تقوی و ترك دنيا - در ميان ساير طبقات و گروههای مذهبی اسلامی ، كه احيانا خود را ضد صوفی قلمداد كرده و می‏كنند كمتر از صوفيه نبوده است . و هم می‏توان‏ گفت تمام كسانی كه صوفی ناميده شده‏اند ، دارای اين طرز تفكر نبوده‏اند . شك نيست كه اين طرز تفكر را بايد يك نوع بيماری اجتماعی تلقی كرد ، يك بيماری خطرناك كه موجب فلج روحی اجتماع می‏گردد . و بايد بااين‏ بيماری مبارزه كرد ، و اين طرز تفكر را از بين برد . متأسفانه مبارزه‏هايی‏ كه به اين نام شده و می‏شود ، هيچ يك مبارزه با اين بيماری يعنی با اين طرز تفكر نيست . مبارزه با اسماء و الفاظ و افراد و اشخاص است ، و احيانا مبارزه برای ربودن مناسب دنيوی و بسا هست كه مبارزه كنندگان با تصوف ، خودشان به آن بيماری بيشتر مبتلا هستند و عامل شيوع آن بيماری‏
می‏باشند . يا آنكه به علت جهل و قصور درك مبارزه كنندگان ، يك سلسله‏ افكار عالی و لطيف كه شاهكار انسانيت است و دست كمتر كسی به آنها می‏رسد ، مورد حمله قرار می‏گيرد . مبارزه با تصوف بايد به صورت مبارزه با آن بيماری و آن طرز تفكر باشد كه‏ در حديث متن ، در ضمن بيان امام صادق ( ع ) . آمده ، بايد با آن مبارزه‏ شود ، در هر جاكه باشد و از طرف هر جمعيت كه ابراز شود ، به هر نام كه‏ خوانده شود .
به هر حال ، بيان امام در اين داستان جامعترين بيانی است در رد اين‏ طرز تفكر ، كه متأسفانه شيوع عظيمی پيدا كرده ، و خوشبختانه اين بيان‏ جامع ، در كتب حديث محفوظ و مضبوط مانده است .
2- " و الذين تبوؤ الدار و الايمان من قبلهم ، يحبون من هاجر اليهم‏ ، و لا يجدون فی صدورهم حاجة مما اوتوا ، و يؤثرون علی انفسهم ولو كان بهم‏ خصاصة ، و من يوق شح نفسه فاولئك هم المفلحون »" (سوره حشر ، آيه 9).
 3 -" و يطعمون الطعام علی حبه مسكينا و يتيما و اسيرا »" ( سوره‏ دهر آيه 8 ) .
4- " الذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما " ( سوره فرقان ، آيه 67 ) .
5 -" و لا تجعل يدك مغلولة الی عنقك و لا تبسطها كل البسط فتقعد ملوما محسورا »" ( سوره اسراء ، آيه 29 ) .
6- " و هب لی ملكا لا ينبغی لاحد من بعدی »" ، ( سوره ص ، آيه 35 )
7- " قال اجعلنی علی خزائن الارض انی حفيظ عليم » " . ( سوره‏ يوسف ، آيه 57 )
8 -تحف العقول ، صفحه 348 - 354 ، و كافی ، جلد 5 ، باب المعيشه ، صفحه 65 - . 71
----------------------
به نقل از كتاب داستان راستان جلد 1 ص 36

 

مهمترین رهبر جهان بر اساس تحقیقات موسسه کارنگی

مهمترین رهبر جهان بر اساس تحقیقات موسسه کارنگی

پرسش

مؤسسه كارنگی برای صلح با انتشار مقاله بسیار تفصیلی اعلام كرد: شاید در دنیا هیچ رهبری نباشد كه به اندازه آیت الله خامنه ای برای مسایل جاری جهان مهم و در عین حال ناشناخته باشد.

به گزارش خبرگزاری فارس، رادیو فردا به نقل از موسسه كارنگی اعلام كرد: مؤسسه كارنگی برای صلح به تازگی مقاله بلندی در وبسایت این مؤسسه منتشر كرده است با عنوان "بازخوانی (آیت الله) خامنه‌ای نگاه جهان به قدرتمندترین رهبر در ایران.

بنابر این گزارش، مقاله بازخوانی (آیت الله) خامنه ای با جمله ای آغاز می شود كه ترجمه اش چنین است شاید در دنیا هیچ رهبری نباشد كه به اندازه آیت الله خامنه ای برای مسایل جاری جهان اهمیت داشته باشد اما هم زمان تا این حد برای جهانیان ناشناخته باشد.

بر اساس مقاله مذكور، هر رویكردی كه در پی ایجاد رابطه با ایران است و می خواهد قرین موفقیت باشد باید قدر مناسبی برای آیت الله خامنه ای و نقش محوری او در تصمیم گیری های ایران در نظر بگیرد.

شاید در دنیا هیچ رهبری نباشد كه به اندازه آیت الله خامنه ای برای مسایل جاری جهان اهمیت داشته باشد اما هم زمان تا این حد برای جهانیان ناشناخته باشد.

برخی دیگر از مفاد این مقاله به شرح ذیل است:

مقام های آمریكایی هنگامی كه با این انتقاد مواجه می شوند كه چرا به تماس با ایران نمی پردازند در پاسخ می گویند با چه كسی در ایران باید گفتگو كرد با این كه پاسخ شاید آیت الله خامنه ای باشد واقعیت آن است كه تا زمانی كه آقای خامنه ای رهبر است تغییری بنیادی در سیاست داخلی یا خارجی انقلاب اسلامی ایران غیر محتمل به نظر می رسد. آیت الله خامنه ای به این دلیل به مقام رهبری انتخاب شد كه به آرمان های انقلابی و آموزه های آیت الله خمینی وفادار بود. هر طرحی كه آمریكاییان برای برقراری تماس با ایران طراحی كنند، بدون آیت الله خامنه ای پیشاپیش محكوم به شكست است. اقدامات ناموفق دولت كلینتون و پرداختن او به خاتمی و اصلاح طلبان در سال 2000 نمونه هایی در همین زمینه به شمار می روند. طرف قرار گرفتن با آیت الله خامنه ای ویژگی هایی نیز دارد كه باید رعایت شوند. آیت الله خامنه‌ای باید متقاعد شوند كه ایالات متحده آماده است مشروعیت جمهوری اسلامی را به رسمیت بشناسد و به آن احترام بگذارد. آمریكا باید بگونه ای رفتار كند كه آیت الله خامنه ای متقاعد شوند كاخ سفید در پی تغییر رفتار خود است نه تغییر رژیم ایران.

آیت الله خامنه ای هرگز توافقی را كه متضمن قبول عقب نشینی یا پذیرفتن شكست باشد را نخواهند پذیرفت. ایشان حتی در برابر اعمال فشار هم تن به مصالحه نخواهند داد. آقای خامنه ای عمیقا باور دارد سازش در برابر فشار نتیجه معكوس می دهد و به افزایش اعمال فشار منجر می شود.

منبع : تبيان

کتاب های مورد علاقه رهبر

 

کتاب های مورد علاقه رهبر

کتاب

در ادامه گفتگوی  نوجوانان نیم رخ با رهبر ...

چه کتاب‌هایی را در دوران نوجوانی مطالعه کردید و نظرتان درباره‌ی مطالعه‌ی اسلامی چیست؟

من در دوران جوانی زیاد مطالعه می‌کردم؛ غیر از کتاب‌های درسی خودمان که مطالعه می‌کردم و می‌خواندم، هم کتاب تاریخ می‌خواندم، هم کتاب ادبیات، هم کتاب شعر، هم کتاب قصه و رمان می‌خواندم . به کتاب قصه خیلی علاقه داشتم و خیلی از رمان‌های معروف را در دوره نوجوانی خواندم. شعر هم می‌خواندم. من با بسیاری از دیوان‌های شعر، در دوره‌ی نوجوانی و جوانی آشنا شدم. به تاریخ علاقه‌ داشتم و چون درس عربی می‌خواندم و با زبان عربی آشنا شده بودم، به حدیث هم علاقه داشتم.

 الان احادیثی یادم هست که آنها را در دوره‌ی نوجوانی خواندم و یادداشت کردم؛ دفتر کوچکی داشتم که یادداشت می‌کردم. احادیثی را که دیروز، یا همین هفته نگاه کرده باشیم، یادم نمی‌ماند، مگر این که یادآوریی وجود داشته باشد؛ اما آنهایی را که در آن دوره خواندم، کاملا یادم هست. شما‌ها هم واقعا باید قدر بدانید؛ هر چه امروز مطالعه می‌کنید، برایتان می‌‌ماند و هرگز از ذهنتان زدوده نمی‌شود.

این دوره‌ی نوجوانی برای مطالعه و یاد گرفتن، دوره‌ی خیلی خوبی است؛ واقعا یک دوره‌ی طلایی است و با هیچ دوران دیگری قابل مقایسه نیست. من خیلی کتاب نگاه می‌کردم؛ منزل ما هم کتاب زیاد بود. پدرم کتابخانه‌ی خیلی خوبی داشت و خیلی از کتاب‌ها هم برای من مورد استفاده بود. البته خود ماها هم کتاب داشتیم، کرایه هم می‌کردیم، نزدیک منزل ما کتاب‌فروشی کوچکی بود که کتاب، کرایه می‌داد. من رمان و اینها که می‌‌خواندم، معمولا از آنجا کرایه می‌کردم.

کتابخانه آستان قدس

الان یادم افتاد که به کتابخانه‌ی آستان قدس هم مراجعه می‌کردم؛ آستان قدس هم در مشهد، کتابخانه‌ی خیلی خوبی دارد. در دوره‌ی اوایل طلبگی- در همان سنین پانزده شانزده سالگی- به آنجا مراجعه می‌کردم. گاهی روزها آنجا می‌رفتم- نزدیک آستان قدس است- و مشغول مطالعه می‌شدم؛... با کتاب انس داشتم. البته الان هم که در سنین نزدیک شصت سالگی هستم و همان طور که گفتید بعضی از شماها جای فرزند من هستید و بعضی مثل نوه‌ی من می‌مانید، الان هم از خیلی نوجوان‌ها بیشتر مطالعه می‌کنم؛ این را هم بدانید.

منبع : تبیان

آيا استخاره با قرآن صحيح است؟

آيا استخاره با قرآن صحيح است؟

رجوع به قرآن در مواردى جهت تفأل يا راه‏يابى استخاره درست است. ليكن اين نبايد به صورت يك عادت و روش دائمى و جايگزين فكر انديشه تحقيق و مشورت گردد. از سوى ديگر برداشت و الهام گيرى از آيات قرآن در بسيارى از موارد كار آسانى نيست و نيازمند نورانيت دل و يك‏سرى آگاهى‏ها و دانش‏هاى تخصصى و علوم دينى مانند: تفسير، ادبيات و. مى‏باشد.

استخاره در لغت به معناى طلب خيرنمودن از خداوند است يعنى، آن كه آدمى در هر كارى از خداوند طلب خير كند (دعا). معناى ديگر استخاره، نوعى قرعه زدن براى رفع تحير است كه البته همراه با دعا و خواست از خداوند است. اين كار ممكن است به وسيله تسبيح و يا قرآن انجام گيرد.

استخاره در موردى است كه انسان دچار ترديد شده باشد. قبل از استخاره بايد همه مقدمات و شرائط لازم را بر هر كارى فراهم ساخت از قبيل مطالعه و فكر، مشورت با اهل فن و افراد مجرب، اگر اقدامات فكرى و فيزيكى ديگرى از قبيل بررسى و تحقيق لازم باشد بايد به انجام رسانيد بعد از همه اينها چنانچه باز دچار ترديد است نوبت به استخاره مى‏رسد. مورد مهمى كه ديده مى‏شود بسيارى از خانواده‏ها به استخاره روى مى‏آورند مسئله ازدواج است. ما باتجربه‏اى كه داريم توصيه اكيد داريم كه در اين راستا به صرف يك استخاره اقدام نكنيد وادى حساس و سرنوشت‏سازى است. قبل از هر چيز اصول ياد شده را رعايت فرمائيد و اگر شواهد و دلائل كافى براى صلاحيت فرد پيدا كرديد و با فرزانگى و حكمت و به دور از هيجان و احساسات طرف را شايسته همسرى ديديد در اينجا استخاره ضرورت ندارند. ولى اگر پس از طى همه مقدمات و اصول لازم باز هم مردّد مانديد آنگاه نزد فرد شايسته‏اى اقدام به استخاره كنيد.

ناگفته نماند، عمل به مقتضاى استخاره واجب نيست، ولى بهتر است با آن مخالفت نشود.

بمب جنسي،‌ سلاح جديد ارتش امريكا

بمب جنسي،‌ سلاح جديد ارتش امريكا

 

نويسنده در اين مقاله با اشاره به سرمايه‌گذاري‌هاي ارتش امريكا براي ساخت اين سلاح‌هاي شيميايي جديد معتقد است كه استفاده از اين سلاح‌ عليه نيروهاي امريكايي مي‌تواند به بروز يك فاجعه منجر گردد و جهنم كنوني در عراق را با وضعيتي بدتر رو به رو نمايد.

در چند دهه اخير و به دنبال انجام مطالعات و آزمايش‌هاي مختلف در جهت توسعه زرادخانه‌سلاح‌هاي ميكروبي و شيميايي ارتش امريكا، ساخت چند سلاح جديد نظير بمب‌هاي حاوي مواد حساسيت‌زاي پوستي، بمب‌هاي ايجاد كننده بوي بد دهان،‌ بمب‌هاي نفخ‌آور و در نهايت بمب جنسي، در دستور كار پنتاگون قرار گر فته است. اما در اين ميان، ساخت بمب جنسي به دليل توانايي‌هاي آن دربر هم زدن ساختار نيروهاي دشمن با سرمايه‌گذاري بيشتري همراه شده است. منتقدان در برابر كارايي استفاده از چنين سلاح‌هايي عليه نيروهاي دشمن در عراق سوالات زيادي را مطرح مي‌كنند چرا كه نيروهاي جنگجوي مسلمان، احتمالا كشته شدن در يك عمليات انتحاري را بر يك زندگي توام با همجنس‌بازي ترجيح خواهند داد. نويسنده در اين مقاله با اشاره به سرمايه‌گذاري‌هاي ارتش امريكا براي ساخت اين سلاح‌هاي شيميايي جديد معتقد است كه استفاده از اين سلاح‌ عليه نيروهاي امريكايي مي‌تواند به بروز يك فاجعه منجر گردد و جهنم كنوني در عراق را با وضعيتي بدتر رو به رو نمايد.

امروزه ديگر دكتر استرانگلاو در پژوهشكده (برادران) رايت نيروي هوايي ايالات متحده در دايتون اوهايو،‌سمتي ندارد. اما سيزده سال پيش اين پژوهشكده از پنتاگون خواست كه كه بودجه‌اي 5/7 ميليون دلاري را جهت انجام پژوهش بر روي پروژه ساخت بمبي كه قادر به تبديل سربازان دشمن به افرادي همجنس‌باز باشد تصويب نمايد.
بر اساس اسنادي كه اخيرا توسط يك گروه بررسي‌كننده اسناد مربوط به توسعه سلاح‌هاي زيستي و مخارج آنها به دست آمده است، مديران اين آزمايشگاه به دنبال تحقق ساخت سلاحي غيركشنده هستند كه دشمن را به گونه‌اي غيرقابل تصور نابود نمايد.
ادوارد هاموند در گفت‌وگو با شبكه CBS در اين مورد مي‌گويد: پژوهشكده اوهايوي نيروي هوايي، پيشنهاد ساخت بمبي را ارايه نموده كه حاوي مواد شيميايي تحريك‌كننده نيروي جنسي سربازان دشمن مي‌‌باشد. آنان معتقدند كه در سايه استفاده از اين بمب‌ها، واحدهاي دشمن از هم گسيخته شده و سربازان به صورتي غيرقابل تصور ، براي يكديگر جذاب به نظر مي‌رسند.
بايد دانست كه در سال 2005 ميلادي، شبكه بي‌بي‌سي، براي اولين بار خبر از طراحي‌ و ساخت اين بمب‌ داد. بر اساس گزارش بي‌بي‌سي، اگر چه در بررسي‌هاي به عمل آمده تعدادي از سلاح‌هاي غيركشنده پيشنهاد شده نظير مواد حساسيت‌زاي پوستي، مواد ايجاد كننده بوي بد دهان، موادنفخ‌آور و در نهايت،مواد شيميايي جذب‌كننده زنبورها به دور سربازان دشمن، مورد پذيرش قرار نگرفتند، اما رهبران پنتاگون، نظر مثبت خود را در مورد پروژه بمب جنسي اعلام نمودند. البته پافشاري پنتاگون بر انجام چنين پروژه‌هايي،‌ يادآور رسوايي خريد چكش‌هاي معمولي اما 98 دلاري آنان براي ارتش ايالات متحده است.
در دوره‌اي كه رئيس‌جمهور كلينتون در برابر همجنس‌بازان شعار "چيزي نپرس، چيزي نگو" را در پيش گرفت تا راه براي استخدام همجنس‌بازان در ارتش امريكا باز شود، ايده ساخت بمب جنسي نيز به عنوان يك طرح جذاب مطرح شد. هر چند چنين برنامه‌هايي، سابقه‌اي ديرپا در ميان مقامات نظامي ايالات متحده دارد.
بر اساس گزارش تعدادي از مورخان، بمب "الكساندر كبير" در اصل يك بمب جنسي بوده است كه قرن‌ها پيش مورد استفاده قرار گرفت. يك قرن پيش از آن نيز در نبرد "ترموپيل"‌كه حوادث آن اخيرا در فيلم سينمايي 300 به تصوير كشيده شده است و به نبرد تاريخي گروهي اندك از سپاه يونان با ارتش ايران مي‌پردازد، استفاده از بمب‌هاي جنسي گزارش گرديده است.
اما در مورد كارايي بمب‌هاي جنسي عليه جنگجويان عراقي، ترديد‌هاي زيادي وجود دارد؛ چرا كه احتمالا استفاده از چنين بمب‌هايي عليه آنان، آثار معكوس براي ما خواهد داشت.
بسياري معتقدند كه رزمندگان مسلمان ترجيح مي‌دهد كه خود را در يك عمليات انتحاري عليه پست‌هاي بازرسي منفجر نمايند. اما ذلت يك زندگي توام با همجنس‌بازي را نپذيرند. لذا به كارگيري اين سلاح از سوي ارتش امريكا مي‌تواند به افزايش كشته‌هاي ما بيانجامد. اما بايد دانست كه سرمايه‌گذاري 5/7 ميليون دلاري ارتش امريكا به روي ساخت چنين بمب‌هايي، مي‌تواند حتي به پايان يافتن سريع‌تر جنگ عراق نيز بيانجامد.
من معتقدم كه با فرض استفاده دشمنان ما از چنين سلاحي عليه خود ما، كاربرد چنين سلاح‌هاي شيمايي نويني كه با محدوديت‌هاي اخلاقي زيادي روبروست. مثلا فرض كنيد كه يكي از اين بمب‌ها در پايگاه نظاميان امريكايي در بغداد منفجر شود. آيا مي‌توان وضعيت اين نيروها را به دنبال چنين حمله‌اي تصور نمود؟
البته هم اينك نيز مخالفان زيادي در برابر حضور همجنس‌بازان در واحدهاي ارتش امريكا وجود دارند. هر چند كه در سايه تغييرات كنوني، ممكن است تعداد اين افراد، بيشتر نيز گردد.
به ياد آوريد كه هم اينك نيز ما در يك جهنم واقعي حضور پيدا كرده‌ايم. چرا كه هيچ يك از ما در گذشته حتي تصور حضور نيروهايمان را در چنين جهنمي نمي‌كرديم و البته به كارگيري چنين سلاح‌هايي، تنها به بدتر شدن وضعيت اين جنگ خواهيد انجاميد.
...........................................................................
منبع: ماهنامه سياحت غرب، شماره 53

تونی نورمن

فوائد امام غائب

1ـ مفهوم غايب بودن امام به اين معنا نيست كه وجود ناپيدا و رؤيايي دارد! بلكه آن حضرت مانند ساير انسآنها از يك زندگي طبيعي، عيني و خارجي برخوردار است، به طوري كه آن حضرت در ميان مردم و در دل جامعه رفت و آمد دارد و گفتار مردم را ميشنود و بر اجتماعات آنها وارد ميشود و سلام ميكند. او مردم را ميبيند، ولي اين مردمند كه نميتوانند جمال مبارك آن حضرت را ببينند. به عبارتي ديگر هر چند امام مهدي ـ عج الله تعالي فرجه الشريف ـ ظهور ندارند ولي حضور دارند. به يك معنا اين مردمند كه از امام خويش غايبند.

ادامه مطلب را بخوانید...

ادامه نوشته

حقايق علمي مطرح شده در قرآن

حقايق علمي مطرح شده در قرآن

چرا بعد از كشف هر حقيقت علمى ادعا مى‏كنيم كه اين حقيقت در قرآن‏بيان شده است؟

در اين راستا نكات چندى مطرح است كه بايد بدان توجه داشت: 1- از آن رو كه علم دست‏خوش نوسان است و هر روز تئورى تازه‏اى به بازار علم مى‏آيد و تئورى‏هاى قبلى را يا به كلى ابطال نموده يا دستخوش تزلزل مى‏سازد، لذا مفسران در تطبيق آيات قرآن با علوم روز با احتياط و دست به عصا راه مى‏روند. به ديگر عبارت: علما و دانشمندان از اظهار اين نكات خوددارى نموده واجازه نمى‏دهند اشتباهات گذشته تكرار شود.

2- برخى مسائل از قبل هم گفته شده است از باب نمونه در قرآن چنين آمده است: وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ ما بَثَّ فِيهِما مِنْ دابَّةٍ از نشانه‏هاى قدرت الهى خلقت آسمان و زمين و جنبنده‏هايى است كه در آن دو پراكنده‏اند»،(1).

در اين آيه به وجود جنبنده در غير كره زمين اشاره شده، در حالى كه هنوز بشر به موجود زنده‏اى در كرات ديگر دست نيافته است.

3- در قرآن به قرائنى درباره برخى از موضوعات اشاره مى‏شود كه كاملاً روشن نيست وقتى يك مسأله علمى كشف شد، آن گاه روشن مى‏شود قرائن به چه چيزى اشاره داشته است. در اين آيه دقت كنيد: رَفَعَ اَلسَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها خداست آن ذات پاكى كه آسمان‏ها را بدون ستونى كه مشاهده كنيد برافراشته است»،(2).

تا قبل از اين كه جاذبه زمين و اجرام مادى توسط «نيوتن» كشف شود معناى اين آيه در هاله‏اى از ابهام بود، ولى وقتى جاذبه كشف شد، معناى آيه وضوح بيشترى پيدا كرد. چون مى‏دانيد در عالم طبيعت براى هر چيزى سببى قرار داده شده و بر اين اساس بر افراشتن آسمان‏ها بدون سبب امكان ندارد. بنابراين پايه و نيرويى وجود دارد، ولى آن را نمى‏بينيم.

4- برخى از آيات صراحت داشته و نياز به توضيح و گفتن ندارد. قرآن مجيد با صراحت مى‏فرمايد وَ اَلشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَها خورشيد بر مدار معين خود در جريان و گردش است»،(3). مدت مديدى بشر را تصور بر آن بود كه خورشيد جزو ثوابت است و از خود حركتى ندارد. آن روز كه اين آيات نازل شد، فرضيه هيئت «بطلميوس» بر محافل علمى حاكم بود، طبق اين فرضيه اجرام آسمانى به خودى خود گردشى نداشتند، بلكه در دل افلاك كه اجسامى بلورين و متراكم همچون طبقات پوست پياز بودند، ميخكوب شده بودند و حركت آنها تابع حركت افلاكشان بود. بنابراين در آن روز نه شناور بودن خورشيد مفهوم داشت و نه حركت طولى و جريانى آن. اما بعد از فرو ريختن پايه‏هاى فرضيه «بطلميوس» در پرتو كشفيات قرون اخير، اين نظريه قوت گرفت كه خورشيد در مركز منظومه شمسى ثابت و بى‏حركت است و تمام منظومه شمسى پروانه‏وار به گرد او مى‏چرخند.

در اين جا باز مفهوم آياتِ فوق كه حركت طولى و دورانى را به خورشيد نسبت مى‏داد، روشن نبود تا اين كه باز علم به پيشرفت خود ادامه داد و در اين اواخر چند نوع حركت براى خورشيد ثابت شد: 1- حركت وضعى آن به دور خودش، 2- حركت طولى آن همراه منظومه شمسى به سوى نقطه مشخصى از آسمان، 3- حركت دورانى آن همراه با مجموعه كهكشانى كه جزئى از آن است(4).

5- در تفسير برخى از آيات تصريح شده است: مطلب بر ما روشن نيست و بايد در انتظار بمانيم تا حقايق جديدى كشف شود. از باب نمونه: خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ اَلْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ خدا كسى است كه هفت آسمان را آفريد و مانند آن آسمان‏ها از زمين خلق فرمود»،(5).

منظور از هفت آسمان و هفت زمين هنوز كاملاً مشخص نيست و بايد در انتظار پيشرفت ابزار و كشفيات جديد بود.

با اين بيان كسانى را كه چنين اعتراضى مى‏كنند، بايد به نكات فوق توجه داد و از آنان دعوت كرد كه به مطالعه بيشترى بپردازند.

پى‏نوشت‏

 (1) (شورى، آيه 29)

 (2) (رعد، آيه 2)

 (3) (يس، آيه 38)

 (4) (تفسير نمونه، ج 18، ص 388)

 (5) (طلاق، آيه 12)

شبهه اي (تناقضي) در  قرآن و پاسخ آن

شبهه اي (تناقضي) در  قرآن و پاسخ آن

بسم الله الرحمن الرحيم

با سلام

در اين پست مي خواهم تناقضات قرآن از ديدگاه به اصطلاح روشنفكران و ضد اسلامي ها را بيان كنم و پاسخ عقلي در رد آنها بدهم.

يك سري تناقضات هستند كه من در زير از سايت هاي ضد اسلامي و سكولار برداشتم تا به آنها پاسخ بدهم.

اما اول خوب است كه بدانيد كه هر عقل عاقلي وارد اين سايت ها بشود در همان نگاه اول متوجه ميشود كه اين ها با منظور و فقط در جهت اسلام ستيزي و با برنامه ، اين سايت ها را مديريت مي كنند چرا؟ زيرا كاملا مشخص است كه اين افراد و اين سايت ها در همان تيتر خود نوشته اند مثلا سكولار و يا لاييك و... و همه ي ما ميدانيم كه اين عقايد ضد ديني هستند و نه ضد اسلامي اما اين سايت ها فقط و فقط اسلام را مي كوبند و بر ضد اسلام مي نويسند چرا؟ آيا همه ي دنيا مسلمانند نه خير به همان دليل برنامه ريزي شده ي ضد اسلامي و اسلام ستيزانه ي آنهاست وگرنه چند مطلب هم در ضد انجيل و تورات و يهوديت و مسيحيت مخصوصا يهوديت و صهيونيسم به چشم مي خورد چرا به چشم نمي خورد مگر اينها ضد دين ضد خدايي و... نيستند؟ پس چرا فقط اسلام؟ بر هر عقل سالم و بالغي روشن است كه چرا فقط اسلام!

قبل از شروع براي نوشتن تناقضات و پاسخ به آنها يك سوال بسيار اساسي و مهم از اين افراد و اين سايت ها دارم. چرا شما فقط تناقض جويي مي كنيد و حتي يك دليل و برهان براي توجيه نه اعجاز لفظي و معنايي نه اعجاز عددي قرآن و نه اعجاز هاي ديگرش فقط اعجاز علمي قرآن نمي آوريد؟ و چرا توجيه نمي كنيد كه بدانيم كه چرا قرآن اين همه مسئله ي علمي گفته است كه تا سالها بعد حتي نه اين ها كشف شدند نه مردم آنها را فهميدند و يا صد ها سال بعد علم آنها را كشف كرد و يا هنوز هم آنها را كشف نكرده و معني خيلي از آيات را نفهميده اند.

قبل از اينكه جواب دهند من در اين پست به همه ثابت كردم كه قرآن تحريف نشده و قرآن در سراسر جهان فقط و فقط يكي است و به يك شكل است و در اين پست هم چند آيه ي علمي قرآن را بيان كردم پس قبل از اينكه تناقضات قرآن را بخوانيد اعجاز علمي قرآن و مسائل علمي آنرا بخوانيد و بعد تناقضات آنرا بخوانيد و در زير جواب آنها را بيابيد.

حالا مي پردازيم به تناقضات قرآن:

گفته هاي تناقض پردازان:

--------------------------------------

1- روز های خدا برابر 1000 سال است یا 50000 سال؟

و يك روز نزد پروردگارت، همانند هزار سال از سالهايى است كه شما مي شمريد! (آيه 47)سورة محمد

 

امور اين جهان را از آسمان به سوى زمين تدبير مى‏كند; سپس در روزى كه مقدار آن هزار سال از سالهايى است كه شما مى‏شمريد بسوى او بالا مى‏رود. (آيه 5) سورة السجدة

 

فرشتگان و روح ( فرشته مقرب خداوند) بسوى او عروج مى‏كنند در آن روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است! (آيه 4)سورة المعارج

بالاخره کدام درست است؟ روز خدا معادل 1000 سال زمینی است یا 50000 سال؟

-------------------------------------

جواب براي اين تناقض ظاهري:

در سوره «سجده» آيه 5 فرموده است: « يُدَبِّرُ اَلْأَمْرَ*. تدبير مى‏كند امر را از آسمان به سوى زمين سپس بالا مى‏رود به سوى او در روزى كه مقدار آن به اندازه هزار سال (از آنچه شما محاسبه مى‏كنيد) است». و در سوره مباركه معارج آيه 5 فرموده است: « تَعْرُجُ اَلْمَلائِكَةُ. عروج مى‏كنند فرشتگان و روح به سوى او در روزى كه مقدار آن پنجاه هزار سال است». با اندكى تامل در معنا و محتواى دو آيه تفاوت آنها به خوبى آشكار مى‏شود يعنى دو موضوع است و دو محمول و لذا تضادى در كار نيست. آيه سوره سجده مربوط به تدبير امور زمين است و اينكه فاصله‏اى كه از آسمان تا زمين پيموده مى‏شود تا تدبير امور (به وسيله ملائكه) انجام گردد به مقدار هزار سال از سال‏هاى معمولى است. بنابر گفته مفسران منظور از اين هزار سال فاصله 500 سال براى نزول و 500 سال براى عروج است. البته نه اينكه فرشتگان در اين همه مدت در راه باشند بلكه هزار سال تشبيهى است براى فهماندن مقدار فاصله طى شده ولى آيه دوم- كه در سوره مباركه معارج است- به قرينه آيات قبل و بعد آن مربوط به قيامت است كه 50 موقف دارد و هر موقف 1000 سال و جمع آن 50000 سال مى‏شود. در پايان اين نكته را ياد آور مى‏شويم كه به جهت پيچيدگى خلقت و نحوه تدبير و فرجام آن نبايد انتظار داشته باشيم كه آيات مربوط به اين مباحث آياتى بسيار ساده و درك آن براى هر كس ممكن باشد. مسلما مضمون اصلى و عميق اين آيات به قدرى باعظمت و عجيب است كه حتى تحمل رموز و اشارات آن نيز براى برخى گران است. بنابراين تعارضى بين اين آيات نيست و موضوع آنها دو مقوله جداى از يكديگر است.

 

پى‏نوشت‏

 (1) (شورى، آيه 29)

 (2) (رعد، آيه 2)

 (3) (يس، آيه 38)

 (4) (تفسير نمونه، ج 18، ص 388)

 (5) (طلاق، آيه 12)

 

 

چند حديپ زيبا از پيامبر و ائمه

چند حديپ زيبا از پيامبر و ائمه

 

1. قالَ رسول الله صلّى اللّه عليه و آله : « مَنْ وَجَدَ كَسْرَةً اَوْ تَمْرَةً فَاءكَلَهَا لَمْ يُفارِقْ جَوْفَهُ حَتّى يَغْفِرَاللّهُ لَهُ »


فرمود: « هر كس تكّه اى نان يا دانه اى خرما در جائى ببيند، و آن را بردارد و ميل كند، مورد رحمت و مغفرت خداوند قرار مى گيرد.»


2. قالَ رسول الله صلّى اللّه عليه و آله : « ثَلاثَةٌ مِنَ الذُّنُوبِ تُعَجَّلُ عُقُوبَتُها وَ لا تُؤَخَّرُ إ لى الاخِرَةِ: عُقُوقُ الْوالِدَيْنِ، وَ الْبَغْيُ عَلَى النّاسِ، وَ كُفْرُ الاْ حْسانِ »


فرمود : « عقاب و مجازات سه دسته از گناهان زودرس مى باشد و به قيامت كشانده نمى شود: ايجاد ناراحتى براى پدر و مادر، ظلم در حقّ مردم ، ناسپاسى در مقابل كارهاى نيك

ديگران »

 

3. قالَ رسول الله صلّى اللّه عليه و آله: « إ نَّ اءعْجَزَ النّاسِ مَنْ عَجَزَعَنِ الدُّعاءِ، وَ إ نَّ اءبْخَلَ النّاسِ مَنْ بَخِلَ بِالسَّلام »


فرمود: « عاجز و ناتوان ترين افراد كسى است كه از دعا و مناجات با خداوند ناتوان و محروم باشد، و بخيل ترين اشخاص كسى خواهد بود كه از سلام كردن خوددارى نمايد »

 

1. قالَ الامام رضا عليه السلام : « مَنْ لَمْ يَقْدِرْ عَلى مايُكَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ، فَلْيَكْثُرْ مِنْ الصَّلوةِ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، فَإ نَّها تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْما.»


فرمود: « كسى كه توان جبران گناهانش را ندارد، زياد بر حضرت محمّد و اهل بيتش عليهم السلام صلوات و درود فرستد، كه همانا گناهانش اگر حقّ الناس نباشد محو و نابود گردد »

 

2. قال الامام رضا عليه السلام : « مَنْ زارَ قَبْرَ الْحُسَيْنِعليه السلام بِشَطِّ الْفُراتِ، كانَ كَمَنْ زارَاللّهَ فَوْقَ عَرْشِهِ »


فرمود: « هر مؤ منى كه قبر امام حسين عليه السلام را كنار شطّ فرات در كربلاء زيارت كند همانند كسى است كه خداوند متعال را بر فراز عرش زيارت كرده باشد.»


3.  قالَ الامام رضا عليه السلام : « لَتَاءمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ، وَلَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْكَرِ، اَوْلَيَسْتَعْمِلَنَّ عَلَيْكُمْ شِرارُكُمْ، فَيَدْعُو خِيارُكُمْ فَلا يُسْتَجابُ لَهُم ْ»


فرمود: « بايد هر يك از شماها امر به معروف و نهى از منكر نمائيد، وگرنه شرورترين افراد بر شما تسلّط يافته و آنچه كه خوبانِ شما، دعا و نفرين كنند مستجاب نخواهد شد.»

 

1. قالَ الامام حسن عليه السلام : « وَ إ نّ حُبَّنا لَيُساقِطُ الذُّنُوبَ مِنْ بَنى آدَم ، كَما يُساقِطُ الرّيحُ الْوَرَقَ مِنَ الشَّجَرِ.»


فرمود: « همانا محبّت و دوستى با ما (اهل بيت رسول اللّه صلى الله عليه وآله ) سبب ريزش گناهان - از نامه اعمال - مى شود، همان طورى كه وزش باد، برگ درختان را مى ريزد»

 

2. قال الامام حسن عليه السلام : « منْ عَبَدَاللّهَ، عبَّدَاللّهُ لَهُ كُلَّ شَىْءٍ »


فرمود : « هر كسى كه خداوند را عبادت و اطاعت كند، خداى متعال همه چيزها را مطيع او گرداند .»


3.  قالَ الامام حسن عليه السلام : « بَيْنَ الْحَقِّ وَالْباطِلِ اءرْبَعُ اءصابِع ، ما رَاءَيْتَ بَعَيْنِكَ فَهُوَ الْحَقُّ وَقَدْ تَسْمَعُ بِاءُذُنَيْكَ باطِلاً كَثيرا »


فرمود : « بين حقّ و باطل چهار انگشت فاصله است ، آنچه كه را با چشم خود ببينى حقّ است ؛ و آنچه را شنيدى يا آن كه برايت نقل كنند چه بسا باطل باشد.»

 

تاثیر نماز بر شخصیت ظنین(پارانوئید)

تاثیر نماز بر شخصیت ظنین(پارانوئید)

پارانوئید

یا ایها الذین آمنوا اجتنبوا كثیرا من الظن ان بعض الظن اثم …

سوره مباركه حجرات ـ آیه 12

شاید بد نباشد "شخصیت پارانوئید"(Paranoid Personality) را به "شخصیت ظنین" ترجمه نماییم، چرا كه مبتلایان به این اختلال، دچار سوء ظن عمیق و عدم اعتماد نسبت به بسیاری از اطرافیان خود می باشند (1) . این اختلال كه معمولا در آقایان بیش از خانم ها دیده می شود، در اوایل جوانی آغاز می گردد و در جامعه ما با عناوین مختلفی مثل بدبین، متعصب یا دل سیاه! و ... شناخته می شود.

مبتلایان به این عارضه، كارهای اطرافیان شان را برای خود به شدت تحقیر كننده یا تهدید آمیز می دانند و پیوسته نگران نوعی آسیب دیدن یا سوء استفاده از جانب دیگران هستند. این افراد با این كه به كرات، وفاداری و قابل اعتماد بودن دوستان و خویشاوندان خود را مورد ارزیابی و پرسش قرار می دهند، اما با این وجود باز هم به دوستی و همراهی آنان شك دارند.

مسئله شایع در مورد مبتلایان به این بیماری، شك و سوء ظن دائمی و بدون دلیلی است كه در مورد وفاداری همسران خود به خرج می دهند و پیوسته در جستجوی شواهدی از خیانت همسران خود برمی آیند. به این ترتیب رفتار آنها پیوسته در اطرافیان شان ترس و تعارض ایجاد می كند و به طور كلی این بیماران در زمینه كار و زندگی با دیگران دچار مشكلات همیشگی هستند و مسائل شغلی و زناشویی فراوانی برایشان ایجاد می شود. چرا كه آنها در بسیاری از مسائل ساده و خوش خیم زندگی، نشانه هایی از تحقیر یا اهانت می یابند. مثلا تصور می كنند كه فلان همسایه به قصد آزارشان ظرف زباله را دم در گذاشته است! 

در مورد درمان این بیماری، دانش پزشكی چندان توفیقی نداشته است و چه بسا كه این بیماری در تمام طول عمر فرد برطرف نشود، اما آیین اسلام، كثیر الظن بودن را نوعی گناه به حساب می آورد و در واقع مهر تایید بر بیمار بودن این افراد می زند. پس می توان انتظار داشت هر دستور اسلامی از جمله نماز كه گناه را از انسان دور می كند، در زدودن بیماری گناه آلود نیز موثر واقع شود. (2)

همان طور كه اشاره كردیم شروع این اختلال در آغاز جوانی می باشد، یعنی زمانی كه چند سالی از وجوب فریضه نماز گذشته است و انسان نمازگزار سال هاست كه در نماز خود "الحمدلله رب العالمین" گفته است و خدای را به بزرگی و احاطه كامل بر جهان و جهانیان ستوده است و بدین ترتیب این باور را در وجود خویش ملكه ساخته است كه"جهان را صاحبی است به نام خدا، كه برگی بی اذن و اجازه او از درخت بر زمین نمی افتد" و با زمزمه مداوم "ایاك نعبد و ایاك نستعین" بدین باور قلبی رسیده است كه همه كارهای خود، همه زندگی خود و همه هستی خودش را فقط به خدایی این چنین قدرتمند بسپرد و از هیچ اتفاق ناگواری، نگران نباشد.       

تكرار این باور عمیق ایمانی، بارها و بارها در طی شبانه روز، نمازگزار را بدان جا می رساند، كه حتی اگر در اطرافیان خود رفتاری را تهدید كننده یا تحقیر آمیز بیابد و یا به سوء ظنی در رابطه با همسر یا بستگان خود برسد، با تكیه بر همان نماز و ایمان، از سوء ظن گناه آلود بپرهیزد و حساب کار را به پروردگار متعال و منتقم بسپارد.

به قول حافظ شیرازی:

كار خود گر به خدا بازگذاری حافظ                       ای بسا عیش كه با بخت خدا داده كنی

با توجه به این كه سن شیوع و شروع این اختلال در آغاز جوانی و سال ها پس از وجوب نماز است، بروز این اختلال در نمازگزاران به مراتب کمتر از افراد تارك الصلوه می باشد.

پی نوشت ها:

(1) مطالب علمی این مقاله از ترجمه سیناپس كاپلان ـ سادوك جلد سوم صفحات 257 ـ 272 اقتباس شده است.

(2) اشاره به این نكته خالی از لطف نیست كه یك مزیت بسیار مهم برای بسیاری از تعالیم و فرایض اجتماعی اسلام، از جمله نمازهای جمعه و جماعت و همچنین آیین شكوهمند حج و حتی دستورهای اقتصادی اسلام مثل خمس و زكات، پرورش روح(رحماء بینهم) و افزایش دهنده ی مهر و محبت و در نتیجه دوری از سوء ظن و بدبینی نسبت به یكدیگر می باشد.

نویسنده : دكتر مجید ملك محمدی
منبع : تبیان