دیدار حضرت آقا در روز کریسمس

دیدار حضرت آقا در روز کریسمس

یکی از وِیژگی های اصلی حماسه دفاع مقدس این بود که در این جنگ نابرابر تمام مردم کشور عزیزمان به میدان آمده بودند و کسی خودش را مجزا از بقیه نمی دانست. شیعه و سنی، مسلمان و غیر مسلمان، عرب و عجم و دیگر اقوام و قومیت ها دست به دست هم داده بودند تا یک وجب هم از خاک مقدس کشورمان به دست ناپاک دشمن نرسد و انصافا هم ثابت کردند که چنین چیز شدنی است. تعداد زیاد شهدای مسیحی در بین شهدای مسلمان گواه این مطلب است. این ایام و بمناسبت ایام سال نو مسیحی، عرض ادب و احترام می کنیم به تمام شهدای مسیحی هشت سال دفاع مقدس...
قافله این بار مزین است به خاطره ای از رهبر انقلابمون (حفظه الله) در این مورد به روایت یکی از اعضای دفتر ایشون:
امام جمعه تهران که شدند این کار را شروع کردند و هم‌چنان هم ادامه دارد. افتخارمان این است که در استان تهران، خانواده و شهید به بالا نداریم که آقا خانه‌شان نرفته باشد. تقریباً محله و خیابان اصلی در شهر تهران نداریم که ایشان نیامده باشند و بلد نباشند. تک‌تک این محله‌های خود شما را من حداقل می‌دانم ما خانواده شهید سه شهید و دو شهید نداریم که ایشان نیامده باشند.
حدود شش، هفت سال بعضی روزهای شیفت کاری‌ام، مسئول تنظیم ملاقات خانواده معظم شهدا من بودم. به‌همین‌خاطر می‌دانم شرایط و وضعیت چگونه بود. دیدارهای خانواده شهدا، باصفاترین، باحال‌ترین لذتی که آدم می‌خواهد ببرد را دارد. بعضی‌هایش خیلی سوزناک است. یک خانواده شهید می‌روی فقط یک فرزند داشتند که آن هم شهید شده است. خیلی سخت است برای یک پدر و مادر که یک بچه بزرگ کرده باشند، آن بچه‌شان را هم در راه خدا داده باشند. هرچند آن‌ها با افتخار می‌گویند، ولی ما که می‌نشینیم نگاه می‌کنیم، آن خستگی را احساس می‌کنیم.
بعضی از خانواده شهدا با تقدیم چند شهید روحیه عجیبی دارند. به طور مثال خانواده شهید «خرسند»، در نازی‌آباد. خانواده خرسند چهار تا شهید داده است؛ پدر خانواده، دو فرزند خانواده و داماد خانواده. مادر این شهیدان این‌قدر قدرتمند، باصلابت و بانجابت با آقا صحبت می‌کرد که یکی دو بار آقا گریه کرد.
این فقط اختصاص به شهیدان شیعه ندارد. همه آدم‌هایی که در راه خدا در کشور ما از ادیان مختلف کشته شدند. چه شیعه، چه سنی، چه مسیحی و...
صبح روز کریسمس یعنی عید پاک ارامنه، آقا فرمودند خانه چند ارمنی و آشوری اگر برویم خوب است. ما آدرسی از ارامنه نداشتیم. سری به کلیساهای‌شان زدیم که آن‌ها از ما بی‌خبرتر بودند. رفتیم بنیاد شهید، دیدیم خیلی اطلاعات ندارند. کمی اطلاعات خانواده شهدا را از بنیاد شهید، مقداری از کلیساها و یک سری هم توی محله‌ها پیدا کردیم و با این دیدگاه رفتیم. صبح رفتیم گشتیم توی محله مجیدیه شمالی، دو سه تا خانواده پیدا کردیم. در خانواده‌ها را زدیم و با آن‌ها صحبت کردیم. توی خانواده مسلمان‌ها ما می‌رویم سلام می‌کنیم و می‌گوییم از هیئت آمدیم از بسیج، پایگاه ابوذر، بالاخره یک چیزی می‌گوییم و کارتی نشان می‌دهیم. بین ارمنی‌ها بگوییم که از بسیج آمدیم که بالاخره فرهنگش... بگوییم از دادستانی آمدیم که باید دربروند. کارت صداوسیما نشان دادیم و گفتیم از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران هستیم. امشب شب کریسمس که شب پاک شماهاست می‌خواهیم فیلمی از شماها بگیریم و روی آنتن بفرستیم.
برای نماز مغرب‌وعشا با یک تیم حفاظتی وارد مجیدیه شدیم. گفتیم اسکورت که حرکت کرد به ما ابلاغ می‌کنند، می‌رویم سر کارمان دیگر. اسکورت هم به هوای این‌که ما توی منطقه هستیم با بی‌سیم زیاد صحبت نکنند که مسیر لو نرود، روی شبکه بالاخره پخش می‌شود دیگر. چیزی نگفتند. یک آن مرکز من را صدا کرد با بی‌سیم گفتم به گوشم.
موردمان را گفت که شخصیت سر پل سیدخندان است. سر پل سیدخندان تا مجیدیه کم‌تر از سه چهار دقیقه راه است. من سریع از ماشین پیاده شدم. در خانه را زدم. خانمی از گل بهتر آمد دم در، در را باز کرد. ما با یاالله یاالله خواستیم وارد شویم، دیدیم نمی‌فهمد که. بالاخره وارد شدیم. چون کار باید می‌کردیم. گفتیم نودال و اَمپِکس و چیزایی که شنیده بودیم، کارگردان و این‌ها بروند تو.
کارگردان رفت پشت‌بام پست بدهد، اَمپِکس رفت توی زیرزمین پست بدهد، آن رفت توی حیاط پست بدهد. پست بودند دیگر حالا. فیلممان بود. یک ذره که نزدیک شد، بی‌سیم اعلام کرد که ما سر مجیدیه هستیم. من هم با فاصله‌ای که بود به این خانم چون احیا بشود، این‌جوری جلوی آقا نیاید، گفتم: ببخشید! الآن مقام معظم رهبری دارند مشرف می‌شوند منزل شما.
گفت: قدم روی چشم، تشریف بیاورد. گفتید کی؟
من اسم حضرت آقا را گفتم. ـ داستان بازرگان و طوطی را شنیده‌اید ـ‌، تا اسم آقا را گفتم افتاد وسط زمین و غش کرد. فکر کردیم چه کنیم داستان را؟ داد بیداد کردیم، دو تا دختر از پله آمدند پایین. یاالله یاالله گفتیم و بهشان گفتیم که مادرتان را فعلاً جمع کنید. مادر را بردند توی آشپزخانه.
دخترها گفتند: چه شد؟
گفتم: ببخشید! ما همان صداوسیمای صبح هستیم که آمده بودیم. ولی الآن فهیمدیم که مقام معظم رهبری می‌آیند منزلتان، به مادرتان گفتیم غش کرد. فکری کنید.
تا اجازه نگرفت وارد خانه نشد
این‌ها شروع کردند مادر خودشان را به حال آوردند. فشارشان افتاده بود، آب قند آوردند. بی‌سیم اعلام کرد که آقا پشت در است. من دویدم در خانه را باز کردم. نگهبانی هم که باید کنار در می‌ایستاد، رفت دم در. کارهای حفاظتی‌مان را انجام دادیم. آقا از ماشین پیاده شد تا وارد خانه بشود. آمد توی در خانه نگاه کرد و گفت: سلام علیکم.
گفتم: بفرمایید.
گفت شما؟
نه این‌که ما را نمی‌شناخت، گفتند، تو چه کاره‌ای یعنی؟ گفتیم: صاحب‌خانه غش کرده.
گفت: کس دیگری نیست؟
یاد آن افتادیم که دو تا دخترها هم می‌توانند به آقا بگویند بفرمایید. گفتیم آقا شما بفرمایید داخل.
گفت: من بدون اذن صاحب‌خانه به داخل نمی‌آیم.
معنی و مفهوم حفاظت، خودش را این‌جا از دست نمی‌دهد. مهم‌تر از حفاظت این است. بدون اذن وارد خانه کسی نمی‌شود. رهبر نظام است باشد، ارمنی است باشد، ضدحفاظت‌ترین شکل ممکن این است که مقام معظم رهبری توی خیابان اصلی توی چهارراه، با لباس روحانیت با آن عظمت رهبری خودشان بایستند، همه مردم هم ایشان را ببینند و ایشان بدون اذن وارد خانه کسی نشوند.
من دویدم رفتم توی آشپزخانه. به یکی از این دخترها گفتم آقا دم در است بیایید تعارف کنید بیایند داخل.
لباس مناسبی تنشان نبود. گفتند: پس ما لباسمان را عوض کنیم.
به آقا گفتیم: که رفته‌اند لباس مناسب بپوشند، شما بفرمایید داخل.
گفتند: نه می‌ایستم تا بیایند.
چند دقیقه‌ای دم در ایستادند. ما هم سعی کردیم بچه‌هایی که قد بلند دارند را بیاوریم، مثل نردبان دور ایشان بچینیم که ایشان پیدا نباشد. راه دیگری نداشتیم. چند دقیقه معطل شدیم. چون دانشجو بودند لباس دانشجویی مناسب داشتند. یکی از دخترها، دوید و آقا را دعوت کرد و آقا رفتند داخل اتاق. این خانم پیش آقا رفت و خوش‌آمد گفت. بعد گفت که مادرمان توی این اتاق است، الآن خدمت می‌رسیم.
رفتند بیرون. آقا من را صدا کرد گفت این‌ها پدر ندارند؟
دیدار رهبری از خانواده شهدای مسیحی - قافله شهداگفتم: نمی‌دانم. چون صبح نپرسیده بودم.
گفت بزرگ‌تر ندارند؟ برادر ندارند؟
رفتیم آن اتاق پشتی. گفتم: ببخشید، پدرتان؟
گفتند، مرده.
گفتیم، برادر؟
گفتند، یکی داشتیم شهید شده.
گفتیم، بزرگتری، کسی؟
گفتند، عموی ما در خانه بغلی می‌نشیند.
فکر کردیم بهترین کار این است که عمو را بیاوریم بیرون. حالا چه کلکی بزنیم عمو را از خانه بیرون بیاوریم؟ با این هیبت و این تیپ و قدوقواره، همه دو متر درازی و لباس‌ها، شکل، تیپ و اسلحه. هرچه هم بخواهی بگویی من کسی نیستم، قیافه‌ات تابلو است.
در بغلی را زدیم. یک آقایی آمد دم در سلام کردم. گفتم، ببخشید! امر خیری بود خدمت رسیدیم.
این بنده خدا نگاه کرد، یک مسلمان بسیجی، خانه یک ارمنی آمده، چه امر خیری؟ خودش تعجب کرد. رفت لباس پوشید آمد دم در. محترمانه باهاش پیچیدیم توی خانه برادر خودش. داخل خانه که شدیم، نگهبان او را بازرسی کرد. نگاه کرد، پیش خودش گفت، برای امر خیر مگر آدم را بازرسی می‌کنند؟
بعد از بازرسی قضیه را بهش گفتیم. گفتیم: رهبر نظام آمده این‌جا، این‌ها چون بزرگتری نداشتند، خواهش کردیم که شما هم تشریف بیاورید.
او را داخل که بردیم و آقا را که دید، مُرد. یک جنازه را یدک کردیم و بردیم نشاندیم روی صندلی کنار آقا. این‌ها به خودی خود زبانشان با ما فرق می‌کند. سلام علیک هم که می‌خواهند بکنند کلی مکافات دارند. با مکافاتی بالاخره با آقا سلام و احوال‌پرسی کرد و درنهایت یک هم‌دمی را برای آقا مهیا کردیم.
حضرت آقا چایی و شیرینی‌شان را خورد
رفتیم توی این اتاق بالای سر مادر و با التماس دعا، مادر را هم راه انداختیم. آمدند رفتند بالا، لباس مناسب پوشیدند و آمدند پایین. وقتی وارد اتاق شد، آقا تعارفشان کردند در کنار خودشان، کنار همان عمویی که نشسته بود. بعد هم گفتند: مادر! ما آمده‌ایم که حرف شما را بشنویم؛ چون شما دچار مشکل شده بودید، دوستان عموی بچه‌ها را آوردند.
دخترها آمدند نشستند. آقا اولین سؤالشان این بود که شغل دخترها چیست؟
گفتند: دانشجو هستند.
آقا خیلی تحسینشان کرد و با این‌ها کلی صحبت کردند، توی این حالت، این دختر سؤال کرد که آقا آب، شربت، چیزی برای خوردن بیاورم؟
این‌ها همه‌اش درس است. من خودم نمی‌دانستم که بگویم بیاورد یا نیاورد؟ آقا می‌خورد یا نمی‌خورد؟ نمی‌دانستم. رفتم کنار آقا، از آقا سؤال کردم، گفتم: آقا این‌ها می‌گویند که خوردنی چیزی بیاوریم؟ چایی چیزی بیاوریم؟
آقا گفتند: ما مهمانشان هستیم. از مهمان می‌پرسند چیزی بیاورند یا نیاورند؟ خُب اگر چیزی بیاورند ما می‌خوریم.
بعد خود آقا گفتند: بله دخترم! اگر زحمت بکشید چایی یا آب‌میوه بیاورید، من هم چایی، هم آب‌میوه شما را می‌خورم.
این‌ها رفتند چایی، آب‌میوه و شیرینی آوردند. خود میوه را هم آوردند. خُب توی خانه مسلمان‌ها این‌‌طوری است. یک نفر چند تا میوه پوست می‌کند می‌دهد دست آقا، آقا هم دعا می‌کند. همان‌جا به پدر شهید، مادر شهید، پسر شهید و یا همسر شهید آن خوراکی را تقسیم می‌کنیم، همه یک قسمتی از این میوه می‌خورند که آقا به آن دعا کرده. توی ارمنی‌ها هم همین کار را باید می‌کردیم؟ واقعاً نمی‌دانستیم.
چایی آوردند، آقا خورد، آب‌میوه آوردند، آقا خورد، شیرینی آوردند، آقا خورد. آقا حدود چهل دقیقه توی خانه ارمنی‌ها نشستند و با این‌ها صحبت کردند. مثل بقیه جاها آقا فرمودند: عکس شهیدتان را من نمی‌بینم. عکس شهید عزیزمان را بیاورید ببینم.
توی خانه مسلمان‌ها چهار تا عکس بزرگ شهید وجود دارد که توی هر اتاقی یکی هست. می‌پریم و می‌آوریم. این‌ها رفتند آلبوم عکس‌شان را آوردند. آلبوم عکس هم متأسفانه برای شب عروسی شهید بود. آلبوم را گذاشتند جلوی آقا. صفحه اول یک عکس دوتایی. یادگاری فردین با دوستش گرفته بود آن وسط بود. آقا همین‌جوری نگاه می‌کردند، شروع کردند به صحبت کردن، همین‌جوری صفحه‌ها را ورق می‌زدند تا تمام شود. تمام که شد گفتند: خُب! عکس تکی شهید را ندارید؟
یک عکس تکی از شهید پیدا کردند و آوردند گذاشتند جلوی آقا. آقا شروع کردند از شهید تعریف کردن. گفت: خُب! نحوه اسارت، نحوه شهادت اگر چیزی داشته به من بگویید.
ما فهمیدیم نام این شهید بزرگوار، شهید «مانوکیان» است، به اندازه شهیدان «بابایی»، «اردستانی» و «دوران» پرواز عملیاتی جنگی داشته است. هواپیمایش F14، بمب‌افکن رهگیر بوده و بالای صد سُرتی پرواز موفق در بغداد داشته. هواپیمایش را توی دژ آهنی بغداد می‌زنند. شهید، هواپیما را تا آن‌جا که ممکن است، اوج می‌دهد. هواپیما در اوج تا نقطه صفر خودش، که اتمسفر است بالا می‌آید و بقیه‌اش را به‌سمت ایران سرازیر می‌شود. چهار تا موتور هواپیما منهدم می‌شود. هواپیما لاشه‌اش توی خاک ایران می‌افتد، ولی چون دیگر سیستم برقی هواپیما کار نمی‌کرده‌، نتوانسته ایجکت کند و نشد که چتر برای شهید کار کند. هواپیما به زمین خورد و ایشان به شهادت رسید.
ارمنی‌ای بود که حتی حاضر نشد، لاشه هواپیمای جمهوری اسلامی به‌دست عراقی‌ها بیافتد. آن خانواده، این فرزندشان است. این بزرگوار در نیروی هوایی مشهور است. درباره شهادتش و اخلاقش تعریف کردند.
مادر شهید گفت: امروز فهمیدم که علی(ع) کیست.
مادر شهید گفت: آقا! حالا که منزل ما هستید، من می‌توانم جمله‌ای به شما عرض کنم؟
آقا گفت: بفرمایید، من آمدم این‌جا که حرف شما را بشنوم.
گفت: ما با شما از نظر فرهنگ دینی فاصله داریم، در روضه‌هایتان شرکت می‌کنیم، ولی خیلی مواقع داخل نمی‌آییم. روز شهادت امام حسین(ع)، روز عاشورا و تاسوعا به دسته‌های سینه‌زنی امام حسین(ع) شربت می‌دهیم. می‌آییم توی دسته‌هایتان می‌نشینیم، ظرف یک‌بارمصرف می‌گیریم، که شما مشکل خوردن نداشته باشید، چون ما توی ظرف آن‌ها آب نمی‌خوریم. توی مجالس شما شرکت می‌کنیم و بعضی از حرف‌ها را می‌شنویم. من تا الآن نمی‌فهمیدم بعضی چیزها را.
می‌گفتند، در دین شما بانویی ـ که دختر پیامبر عظیم‌الشأن اسلام(ص) است ـ را بین درودیوار گذاشته‌اند، سینه‌اش را سوراخ کرده‌اند. میخ، مسمار به سینه‌اش خورده. نمی‌فهمیدم یعنی چی. می‌گفتند مسلمان‌ها یک رهبری داشتند به نام علی(ع). دستش را بستند و در سه دوره 25 ساله، حکومتش را غصب کردند. نمی‌فهیمدم یعنی چی. گفتند، در 25 سالی که حکومتش غصب شده بود، شغلش این بود، آخر شب نان و خرما می‌گذاشت روی کولش می‌رفت خانه یتیم‌هایش. این را هم نمی‌فهمیدم. ولی امروز فهمیدم که علی(ع) کیست.
امروز با ورود شما به منزل‌مان، با این همه گرفتاری‌ای که دارید، وقت گذاشتید و به خانه منِ غیر دین خودتان تشریف آوردید. اُسقُف ما، کشیش محله ما به خانه ما نیامده است، شما رهبر مسلمین‌ هستید. من فهمیدم علی(ع) که خانه یتیم‌هایش می‌رفت چه‌قدر بزرگ است.
از ورود آقای خامنه‌ای به منزلشان، به علی(ع) و 25 سال حکومت غصب شده‌اش و زهرا(س) پی برد. خُب! این برود مشهد، امام رضا(ع) شفایش نمی‌دهد؟
بعد از بازگشت حضرت آقا، پاسداران را توبیخ کردند
ما چهل دقیقه با این خانواده بودیم. عین چهل دقیقه،‌ به اندازه چند کتاب از این‌ها درس گرفتیم. آقا در خانه ارامنه آب، چایی، شربت، شیرینی و میوه‌شان را خورد. بعضی از دوست‌های ما نخوردند. کاتولیک‌تر از پاپ هم داریم دیگر. رهبر نظام رفته خورده، پاسدار، من نوعی، نخوردم. حزب‌اللهی‌تر از آقا هستم دیگر.
با آن‌ها خداحافظی کردیم و به‌سمت دفتر به‌راه افتادیم. وقتی رسیدیم آقا فرمودند: این بچه‌ها را بگویید بیایند.
آمدند. گفتند: این کار چه بود که شما کردید؟ ما مهمان این خانواده بودیم. وقتی خانه‌شان رفتیم چرا غذایشان را نخوردید؟ این اهانت به این‌ها محسوب می‌شود. نمی‌خواستید داخل نمی‌آمدید.

منبع: قافله شهدا

مناظره کوتاه با یک وهابی در مسجد النبی (ص)

مناظره کوتاه با یک وهابی در مسجد النبی (ص)

امسال خداوند عنایت فرمود و ما را برای مهمانی خانه اش و زیارت قبور پیامبر و امامان غریب بقیع و قبر گم شده حضرت زهرا طلبید خدارا بر این نعمت شاکریم. یکی از نعمت هایی که سفر حج دارد ارتباط با مسلمانان دیگر کشور ها ست در این مدت چند روزه با این که بنده روحانی کاروان هستم و فرصت مناسبی برای برقراری این ارتباط ندارم ولی در عین حال گاهی اوقات به هنگام نماز یا زیارت این توفیق حاصل می شود امروز دوشنبه زمانی که برای نماز مغرب به مسجد النبی رفتم روی سجاده ای که تهیه شده بود و در اختیار حجاج قرار داده بود ایستاده بودم ناگهان یکی از روحانیون وهابی وارد شد وگفت برای چه روی فرش سجاده انداخته اید؟ گفتم چون نظیف تر است. گفت شما دیوانه اید! گفتم به هنگام نماز آن هم در مسجد پیامبر به مومنین اهانت می کنید! گفت شما مومن نیستید. نماز جماعت آغاز شد و به نماز ایستادیم پس از نماز او را صدا زدم و از او پرسیدم شما مارا مسلمان نمی دانید؟ گفت خیر. گفتم شما مسلمانید و مومن؟ پاسخ داد آری. گفتم اولا: اگر کافر هستیم چرا حکومت شما کفار را به مکه و مدینه و مسجد النبی (ص) که ممنوع است راه می دهد؟ ثانیا: حتما قرآن بلد هستید و به آن عمل می کنید ؟ گفت بله. گفتم لااقل شما که مسلمانید و قرآن می خوانید به این آیه قرآن که می فرماید "ولا تسبوا الذین یدعون من دون الله ... به کفار فحش ندهید" عمل کرده، به ما فحش ندهید. ثالثا: آیا هر کس در مسجد روی فرش ها سجاده پهن کرده است دیوانه است گفت بله! تعدادی اهل سنت رانشانش دادم که در همان صف روی سجاده هایشان نشسته بودند و نماز می خواندند. گفتم این ها هم دیوانه اند؟ گفت نه این ها حتما به دلیلی بوده است گفتم ماهم حتما دلیلی داشته ایم. دلیل ما این است که اولا سجاده ها نظیف ترند و ثانیا همان گونه که در فقه مذاهب اربعه اختلافاتی وجود دارد بین فقه  جعفری و بقیه اهل سنت نیز اختلافاتی وجود دارد مثلا نمار خواندن با دست بسته در فقه مالکی و جعفری استحباب ندارد ولی در فقه مذاهب حنبلی و حنفی و شافعی با اندک تفاوتی مستحب است در باره محل سجده نیز این اختلاف میان شیعه و سنی وجود دارد اهل سنت بر همه چیز سجده می کنند ولی در مذهب جعفری بر هر چیزی سجده جایز نیست بلکه باید بر زمین اعم از خاک و سنگ و آن چه از زمین می روید باشد، مشروط بر این که خوردنی نباشد. پیامبر خدا فرمودند " جعلت لی الارض مسجدا و طهورا" زمین پاک برای من محل سجده قرار داده شده است. بر همین اساس پیامبر در زمان خودش روی زمین و حصیر خرما نماز می خواند ولی در آن زمان این فرش های پلاستیکی وجود نداشت. اگر شما ادعا می کنید که سنت پیامبر عمل می کنید سعی کنید روی زمین و حصیر نماز بخوانید نه این که مسلمانانی که به این سنت عمل می کنند به باد تمسخر بگیرید و حتی روی سنگ هم که می ایستید سجاده پهن کرده، روی فرش نماز بخوانید.

وی پرسید نظرشما راجع به صحابه چیست؟ آیا آن ها را دوست دارید؟ گفتم آن ها را دوست داریم ولی همان گونه که در قرآن آمده است " تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض، بعضی از پیامبران را بر بعض دیگر برتری دادیم" مقام صحابه نیز به یک اندازه نیست؛ برخی از آن ها بر بعض دیگر برتری دارند . پرسید کدام یک از صحابه برترند؟ فکرمی کنم سلمان. پرسید چرا؟ برای این که  حضرت رسول (ص) در جنگ احزاب در باره ایشان فرمودند "سلمان منا اهل البیت "

وهابی:پس مقام علی بن ابی طالب از سلمان پایین تر است؟   

پاسخ :خیر، ایشان از خود اهل بیت هستند.

وهابی: شما نسبت به هیچ یک از صحابه بد نمی گویید؟

پاسخ: البته صرف صحابه بودن عصمت نمی آورد آن ها تا در مسیر اسلام و خط رسول مکرم اسلام بوده اند محترم می شماریم.

وهابی: شما شیعیان به پیامبر و امامانتان استغاثه و استمداد می کنید و این شرک است از غیر او نباید چیزی خواست.

پاسخ: اگر ازقرآن برایت استدلال کنم که از غیر خدا مثل پیامبر چیزی خواستن مانعی ندارد می پذیرید؟

وهابی: در قرآن چنین آیه ای وجود ندارد.

پاسخ: در سوره انعام آمده است"ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاؤک فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما" در این آیه خود خداوند مردم را برای بخششش گناهانشان به درب خانه پیامبر فرستاده می فرماید اگر پس از گناه به سراغ شما بیایند و طلب مغفرت کنند و شما نیز برای آن ها طلب مغفرت کنید قطعا ان ها را خواهم بخشید. در این آیه تصریح شده که واسطه قرار دادن پیامبربرای طلب بخشش نه تنها ممنوع نیست که سفارش هم شده است.

وهابی : این آیه مربوط به زمان حیات پیامبر است.الآن پیامبر مرده وهیچ گونه حیاتی ندارد نه چیزی می فهمد ونه درک می کند .نه چیزی می شنود!( در این جا تعدادی از کردهای سنی عراق که این مباحثه را گوش می کردند به او اعتراض کردند و گفتند ما این حرف های شما را قبول نداریم ما معتقدیم پیامبر می فهمد و درک می کند)

پاسخ: اولا بحث ما درباره خواستن از غیر خداست حیات و ممات فرد در آن دخالتی ندارد اگر استغاثه به غیر خدا جایز نیست زنده بودن و مرده بودن آن دخالتی ندارد. براستی خواستن از غیر خدا که در قید حیات باشد از نظر شما مانعی ندارد؟ پس اشکال شما دراستغاثه نیست اشکال در این است که پیامبر و امامان در قید حیات نیستند و از آن ها نمی توان چیزی خواست یعنی اگر زنده بودند مانعی ندارد. اگر برای شما ثابت کنم که آن ها زنده اند اشکال شما برطرف می شود. روی پنجره خانه حضرت نوشته اید" هنا محل السلام علی رسو ل الله " اگر چیزی نمی فهمد چگونه به ایشان سلام می کنید؟

وهابی: او عند الله زنده است و ملائکه مامورند تا این سلام را به ایشان  برسانند.

پاسخ: ماهم نمی گوییم که حضرت در قبر زنده اند بلکه عند الله زنده اند همان گونه که ملایکه سلام ها را به ایشان می رسانند استغاثه ها راهم به ایشان می رسانند. همان گونه که پاسخ سلام که واجب است به شما داده می شود پاسخ ما نیز داده می شود و مشکل ما حل می گردد. مردم ما حتی اهل سنت در کشور ما بارها با استغا ثه خود نسبت به امامان علیهم السلام بویژه امام رضا (ع) شفا گرفته و مشکلات خود را حل کرده اند. ما بر اساس آموزه های قر آن "ولا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء و لکن لا تشعرون" معتقدیم امامان و پیامبر( ص) زنده اند ولی شما شعور درک این حیات را ندارید. چگونه می شود شهیدی که در راه خدا و پیامبر و ائمه کشته شده زنده باشد ولی پیامبر و ائمه که خلفای خدا بر زمین هستند از هیچ حیاتی برخوردار نباشند؟

 در این لحظه وی از شدت خجالت سرش را به زیر افکنده بود وفکر می کرد که چه پاسخی بدهد. به او گفتم قرآن ما را به تدبر و تفکر دعوت کرده است سعی کن هر آن چه را که به شما می گویند در باره اش تامل کنی و از اظهار نظر عجولانه بپرهیزی. بحث پایان یافت و به یک دیگر دست خداحافظی دادیم ورفت.  حجت الاسلام قاسم روانبخش

جزييات بيشتري از شيعه شدن هم وطن اهل سنت ما

جزييات بيشتري از شيعه شدن هم وطن اهل سنت ما

بسم الله الرحمن الرحيم

چندي پيش در خبري به اطلاع دوستان و بازديدكنندگان وبلاگ مخالف بيفكري رسيد كه در يكي از اتاق هاي گفتگوي اينترنتي در مسنجر بيلوكس يكي از جوانان هم وطن اهل سنت ما با گفتن :« والله قانع شدم به حقانيت علي(ع) و فرزندانشان حال تکليف من چيست؟» و گفتن: «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله و اشهد ان علي ولي الله» شيعه شد كه اين مطلب را ميتوانيد در لينك زير مشاهده كنيد:

لينك مطلب

اگر آن مطلب را بار ديگر مطالعه بفرماييد و حتما اين كار را بكنيد متوجه مي شويد كه به شما قول داده بودم كه جزئيات بيشتري از اين گرايش به مذهب تشيع را براي شما بنويسم.

به همين منظور چند روز بعد با اين جوان حق گرا مصاحبه اي كردم كه فايل صوتي آن هم موجود است ولي به دليل تقاضاي خود شخص از گذاشتن صداي ايشان معذورم و فقط متن مصاحبه را مي نويسم.

خاطر نشان مي كنم كه ايشان نام خود را از عدنان به اميرعلي تغيير داده اند و در اينجا منظور ما از اميرعلي ايشان خواهد بود. خواهشا به مصاحبه اي كه با ايشان داشتيم توجه فرماييد:

 

مخالف بيفكري : سلام آقاي امير علي ، لطفا مي شود شروع كنيد و از اول براي ما تعريف كنيد كه چه شد و از كجا شروع اين گرايش شما و شك و ترديدها؟

امير علي : سلام خدمت شما ، بنده يك دوست شيعه داشتم كه از همان جا شروع شد. ايشان براي من احاديثي را مي آورد از منابع اهل سنت يك سري مطالبي آوردن كه مي شود گفت خيلي هم به الغدير استناد كرده بود. براي من آوردند كه مثلا فلان صفحه حديث ثقلين را آورده است و فلان صفحه حديث  غدير هست و اينها را براي من  آوردند و من اينها را خواندم و تحقيق كردم.و{ البته كتب معارف و انديشه دبيرستان هم بي تاثير نبود در برانگيخته شدن شك من}

مخالف بيفكري: از كي شروع به تحقيق كرديد؟

امير علي: حدودا از سال پيش شروع به تحقيق كردم. كه چند مدت پيش يك سري سوالاتي براي من باقي مانده بود كه من اين سوالات را با آقاي پاسخگو(همان استاد اينترنتي ما) مطرح كردم و آخرين سوالاتي بود كه من داشتم.

مخالف بيفكري:آيا خانواده ي شما از شيعه شدن شما مطلع هستند؟

اميرعلي: نه خير ، هنوز چيزي به خانوداه بروز نداده ام و احتمالا تا فرصت مناسب صبر خواهم كرد.

مخالف بيفكري: فكر مي كنيد اگر خانواده و پدرتان متوجه شيعه شدن شما بشوند چه واكنشي از خود نشان مي دهند؟

اميرعلي: خب فكر نمي كنم به همين سادگي قبول كنند ، به خاطر همين بايد چند وقتي چيزي بروز ندهم و احتمالا با سرسختي مواجه خواهم شد.

مخالف بيفكري: سوالاتي كه شما از استاد پاسخگو داشتيد و پرسيديد چه بود؟

اميرعلي:خب سوالات زياد بود ، حدود 14 تا 16 سوال بود كه مهمترين سوالات اينها بودند كه چرا شيعيان مي گويند كه در روز غدير، پيامبر "مولا" را با منظور اين گفت كه جانشين من باشد نه با منظور دوست من . چون مي دانيد كه سني ها اعتقادشان بر اين است كه پيامبر يك روز حضرت علي را مي فرستند براي جمع كردن باج و خراج كه بعد حضرت علي عليه السلام طلاها و جواهرات را به خودشان وصل مي كنند كه مثلا اينها گم نشود و يا نريزند ، و اينها را مي بندند به خودشان كه بعد چند نفر ايشان را مي بينند و به ايشان ايراد مي گيرند و مي گويند تو مي خواستي دزدي كني از بيت المال .  كه اعتقاد سني ها بر اين است پيامبر صل الله عليه و آله وسلم روز غدير مي آيند و همه را جمع مي كند كه ابراز كند كه من دوست علي هستم و علي هم دوست من است و شما هم با ايشان دوست باشيد و بهش ايراد نگيريد ! ولي يكمي با عقل جور در نمي آيد! و من اين سوال را پرسيدم كه چرا شيعيان استناد مي كنند كه مولا يعني جانشين ؟ آقاي پاسخگو جواب دادند كه به اين دليل كه اولا آخرين سال زندگي پيامبر بود و واقعا پيامبر نمي خواست لحظات زندگي اش را براي هدايت قوم اش از دست بدهد كه حالا بيايد آخرين سال عمرش را تلف كند. و همچنين آيه اي بود كه نازل شده بود كه به پيامبر امر مي كرد كه اين را به همه بگو. كه اين آيات نشان مي داد كه عده اي با اين مطلب مخالف بودند و يكي ديگر اينكه به شعري استناد كردند كه شاعري شعري گفته بود در مدح حضرت علي كه در آنجا هم كلمه ي مولا را مترادف آورده بود با رهبر يعني جانشين و به من آدرس دادند از كتابهاي سني كه اين شعر با ترجمه اش موجود بود.

و همچنين سوالات ديگري كه پرسيدم اگر اجازه دهيد دفعه ي بعد بگويم چون اين سوالات را بر روي كاغذي نوشته ام و دفعه ي بعد اينها را مي آورم.

مخالف بيفكري: سوال ديگري كه از شما داشتم اين است كه در اين يكسالي كه مي گوييد تحقيق كرديد چه كتابهايي را مطالعه كرديد و منابع تحقيقتان چه بوده است؟ در اين يكسال مطالعاتتان از كتاب هاي ديني و معارف دبيرستان بوده است يا كتابهاي ديگري هم بوده است؟

اميرعلي: خب ، بيشتر كتاب هاي شيخين و صحيين و بخاري و بيشتر از اين كتابها ، از علماي دين و روحانيون مي پرسيدم.

مخالف بيفكري: سوال ديگر اين است كه وقتي كه اين شك و ترديد براي شما پديد آمد از روحانيون خودتان و از افراد خانوده خودتان مثل پدر و مادر سوال كرديد؟ و منابعتان براي تحقيق بيشتر منابع شيعي بوده يا منابع سني؟

اميرعلي: مي توانم بگويم كه بيشتر اين يكسال منابع من منابع سني بوده جز دو ، سه ماه آخر كه سعي كردم حرف دو طرف را بشنوم ولي بيشتر اين يكسال از روحانيون خودمان پرسيدم و از پدر و مادرم چيزي نپرسيدم.

مخالف بيفكري: آيا شما با آقاي دكتر تيجاني و كتابهاي ايشان آشنا هستيد؟

اميرعلي:خير ، تا به حال اسم ايشان را نشنيده ام

مخالف بيفكري : آقاي تيجاني خودشان يكي از علماي اهل سنت بوده است و بعد از اينكه سفري به عربستان مي كند و در كشتي با يك شيعه آشنا مي شود و ايشان را دعوت به كربلا مي كند و ايشان خيلي تحت تاثير افكار وهابيت هم بوده است كه بعد از سفر به كربلا و آشنايي بيشتر با شيعيان و ديدار با مراجع و علماي بزرگ در عراق مانند آيت الله خويي و آيت الله صدر خيلي به مذهب تشيع علاقمند مي شود كه مطالعه و تحقيق بكند كه به خاطر دروغ هايي كه به مذهب تشيع بسته بودند تا آن روز حتي به خودش جرات تحقيق در مورد تشيع را هم نمي داده است كه بعد از اين اتفاق همان دوستان عراقي اش براي ايشان كتاب هايي مي فرستند به آدرسش و توسط همين تحقيقات و مطالعات ايشان شيعه مي شود كه بعد از شيعه شدن، ايشان چند كتاب مي نويسند كه اولين كتاب ايشان "آنگاه كه هدايت شدم "است كه باعث شيعه شدن بسيار زيادي از اهل سنت مي شوند و ... .]و تا آخر ماجرا را براي آقاي اميرعلي تعريف كردم[

{كه بعد از اين آقاي اميرعلي علاقمند شدند كه كتابهاي ايشان را مطالعه كنند كه من هم لينك كتاب هاي آقاي تيجاني را به ايشان دادم كه آنها را مطالعه كردند.}

و بعد از اين:

اميرعلي: من كه تا به حال اسم ايشان را نشنيده بودم ، ولي واقعا خوشا به حال ايشان كه علاوه بر اينكه خودشان هدايت شدند توانستند افراد بسيار ديگري را هم هدايت كنند. خب از سوالات ديگرم براي شما بگويم.

سوال كردم از آقاي پاسخگو كه چرا شيعيان بر روي مهر نماز مي خوانند و جواب دادند كه پيامبر فرموده اند كه زمين و هر چه از آن مي رويد سجده گاه من است بعد پرسيدم كه چرا روي فرش و قالي كه داشتند سجده ميكردند؟ پاسخ دادند كه اون زمان فرش ها حصيري بوده و الان فرش ها اين طور نيست و روي فرشهايي گرون قيمت و چرمي و مويي نماز نمي خواندند. كه البته همه اينها را با آدرس به من دادند كه من چك كردم.

سوال ديگر من اين بود كه چرا با دست هاي باز نماز مي خوانند؟ جواب دادند كه  (البته اينها را بيشتر و بهتر براي من توضيح دادند ولي من الان دارم خلاصه ميكنم) پرسيدم چرا دست باز نماز مي خوانند ؟ جواب دادند كه زماني كه خليفه ي ثاني خيلي از ايرانيان را به عنوان اسير گرفت و آورد ديد كه ايرانيان جلويش دست بسته ايستاده اند ، پرسيد كه چرا اين طور ايستاده ايد؟ ايرانيان جواب دادند كه ما جلوي علما و بزرگانمان اينگونه مي ايستم و گفت خوب است روش خوبي است بايد براي احترام جلوي خدا هم اينگونه بايستيم در حالي كه سنت پيامبر اين نبود.

مخالف بيفكري: { و بعد از اين بنده چندين كتاب و لينك و سايت از جمله سايت حضرت ولي عصر عج را به ايشان معرفي كردم و لينك چندين كتاب همچون كتابهاي دكتر تيجاني و كتاب شب هاي پيشاور را به ايشان دادم كه ايشان بعد از مطالعه ي آنها واقعا مجذوب كتاب شبهاي پيشاور شده بود و يك ايرادي كه به كتاب تيجاني ميگرفت اينكه روان و سليس نوشته نشده است} خب خيلي از شما تشكر مي كنم كه وقتتان را در اختيار من قرار داديد. انشالله بار ديگر بتوانيم در خدمت شما باشيم.خدانگهدار

اميرعلي: خيلي تشكر از شما ، خدانگهدار.

منتظر نظر شما دوستان گرامي وبلاگ مخالف بيفكري هستم.

شيعه شدم ، چون تحقيق كردم

شیعه شدم؛ چون تحقیق کردم.


مرکز غرب آفریقا؛ مالی بیش از یک میلیون کیلومتر مربع وسعت و حدود چهارده میلیون نفر جمعیت دارد. از این جمعیت حدود نود و سه درصد مسلمان هستند، تعداد شیعیان هم خیلی زیاد نیست. حدود چهار هزار نفر. آنچه می‏خوانید گفتگوی خبرگزاری اهل بیت با جبرئیل بواری، مبلغ، سخنران و مدرس اهل سنت از کشور مالی است، که به مذهب اهل بیت – علیهم‏السلام - مشرف شده است.


ابنا: با تشکر از اینکه دعوت ما را برای مصاحبه پذیرفتید، لطفاً خودتان را معرفی کنید؟


جبرئیل بواری هستم از کشورمالی، بیست و هفت سال سن دارم و در جامعه المصطفی العالمیه شهر مقدس قم در رشته فقه و معارف  مشغول تحصیل هستم.



ابنا: ما شنیده‏ایم چند سالی است که شما به مذهب اهل بیت مشرف شده‏اید.


بله من سنی مالکی بودم. تقریباً چهار سال پیش شیعه شده‏ام.



ابنا: چه شد که مذهب اهل بیت را پذیرفتید؟


وقتی دبیرستان بودم، استادی داشتیم که به ما تاریخ اسلام درس می‏داد، این استاد شیعه بود، اما به کسی نمی‏گفت که شیعه است. سرفصل درس از تاریخ قبل از بعثت بود تا سرگذشت خلفای اربعه، اما ایشان سرگذشت امام حسن را هم به ما درس داد. به امام حسین که رسیدیم گفت هر کس می‏خواهد درباره این بزرگوار بیشتر بفهمد و ایشان را بشناسد باید به مدرسه اهل ببیت در «بماکو» برود. بماکو پایتخت مالی است ومن در آنجا زندگی می‏کردم. البته این مدارس در دیگر شهرها هم وجود دارد. من وقتی دیپلم گرفتم، بلافاصه به آنجا رفتم و حدود چهار سال آنجا درس خواندم. لابد شما می‏دانید که این مدرسه زیر نظر مرکز مصطفی العالمیه است. من خودم تحقیق کردم و بلافاصله دریافتم که مکتب اهل بیت حق است و شیعه شدم.



ابنا:شما راجع به چه مطالبی تحقیق کردید؟


درباره خلفای اربعه وجانشینی پیامبر. چون وقتی تحقیق کردم هیچ حدیثی ندیدم که باید از خلیفه اول یا خلیفه دوم پیروی کنید، اما چندین حدیث در کتب اهل سنت دیدم که پیامبر می‏فرماید از علی پیروی کنید. البته این احادیث در الغدیر و المراجعات هم ذکر شده است. البته من همین سؤال را از علمای اهل سنت هم ‏پرسیدم، اما آنها سکوت می‏کردند ومی‏گفتند نباید این سؤال را پرسید، لذا من بیشتر به طرف تحقیق و بررسی و مطالعه کشانده ‏شدم و بیشتر کنجکاوی ‏کردم.



ابنا: شما گفتید که مثل مدرسه‏ای که در شهر بماکو شما در آن درس خواندید، در شهرهای دیگر هم وجود دارد. می‏خواستم بدانم در سراسر مالی چند تا از این مدرسه‏ها وجود دارد؟


زیاد است، نمی‎‏دانم چند تا، اما غلبه در این مدارس با شاگردان شیعی است.



ابنا: تأثیر این مدرسه‏ها را چگونه ارزیابی می‏کنید؟


در آشنایی و جذب مردم به مذهب اهل بیت تأثیر دارد، اما باید کار هم بکنند، تأسیس مدرسه به تنهایی کافی نیست، به ویژه اینکه متأسفانه هیچ ارتباطی بین مدرسه و شاگردانی که تربیت می‏کنند نیست.



ابنا: آیا خانواده با شیعه شدن شم مخالفتی نکرد؟


نه! من در پذیرش مذهب اهل بیت با مخالفت خانواده وبه رو نشدم.



ابنا: چرا؟


چون من خودم مبلغ اهل سنت بودم. سخنرانی می‏کردم، منبر می‏رفتم، تدریس می‏کردم.



ابنا:چه درس‏هایی تدریس می‏کردی؟


فقه، تفسیر، حدیث و ...



ابنا: یعنی شما را از لحاظ علمی قبول داشتند؟


بله! به همین دلیل هم اعتراضی نکردند.



ابنا:آیا از اعضای خانواده‏تان هم کسی شیعه شد؟


نه، خانواده‏ام شیعه نشدند.



ابنا: همسرتان چطور؟


وقتی من شیعه شدم، خانمم که دانشجو هم هست، تحقیق کرد و چون فهمید مذهب اهل بیت حق است شیعه شد.



 بنا: به نظر شما شیعیان در کشور مالی با چه مشکلاتی روبه رو هستند؟


نداشتن امکانات فرهنگی، اگر چه مردم مذهب شیعه را می‏شناسند، اما شیعیان هیچی ندارند، نه مسجد، نه حسینیه، نه مرکز فرهنگی و نه کتابخانه.



ابنا:پس آن مدارس که شما  خودتان در آن تحصیل کرده‏اید و گفتید در سراسر مالی تعداشان زیادهم هست چه شد؟


ما در کشور مالی مدرسه خاصی که برای شیعه باشد نداریم. در مدارس مرکز مصطفی العالمیه هم شیعه و هم سنی هردو درس می‏خوانند. قبلاً ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را که می‏خواندی و دیپلم می‏گرفتی می‏توانستی وارد این مدارس بشوی و سه سال درس بخوانی و تمام. البته الان از سوم راهنمایی پذیرش می‏کنند.



ابنا: آیا وهابیت هم در مالی فعالیت می‏کند؟


وهابیت خیلی فعالیت دارد، چون مالی مرکز غرب آفریقاست، وهابیت آنجا خیلی فعالیت دارد و می‏توان گفت



تا حدودی، تأثیر گذار هم هستند. حتی عده‏ای وهابی هم شده‏اند. بیشتر کسانی هم که وهابی شده‏اند، یا دانشجو هستند و یا کارمند دولت.  



ابنا: وضعیت مردم کشور شما ازلحاظ اقتصادی چطور است؟


متوسط و معمولی است، ابته باید گفت شیعیان از لحاظ اقتصادی، اجتماعی و سیاسی تحت فشار هستند. به عنوان نمونه در ادرات دولتی شیعیان را استخدام نمی‏کنند و حتی اگر بدانند شیعه‏ای و یا شیعه شده‏ای اخراجت می‏‏کنند. به نظر می‏رسد چنین رفتارهای ناصوابی تحت نفوذ و تأثیر وهابیت است.



ابنا: چطورمی‎‏شود به شیعیان کمک کرد؟


به نظر من انجام کارهای فرهنگی و ساختن مدارس، بهترین و بالاترین کمک به شیعیان مالی و سایر شیعیان جهان است.  



ابنا: چه انتظاری از مجمع جهانی اهل بیت دارید؟


هیچ انتظاری ندارم، چون در مالی شروع به کار نکرده‏اند. البته اینکه من گفتم هیچ انتظاری ندارم از ناراحتی زیادی است که از این جهت دارم.



ابنا: چه صحبتی با مسلمانان جهان دارید؟


سخن من با مسلمانان جهان، این است که وحدت داشته باشید.



ابنا:ضمن اینکه دوباره از شما تشکر می‏کنم که دراین گفتگوی دوستانه شرکت کردید، اگر سخن پایانی شما را می‏شنویم.


اجازه بدهید صحبت پایانی من با امام زمان عجل‏الله تعالی فرجه‏الشریف باشد که دعای همیشگی من هم برای تعجیل فرج ایشان است و آن اینکه آقا زودتر بیا تا این ظلم و ستم به پایان برسد.



1388/01/11 9:13 AM - سایت ابنا

----------------------------------------------------------

www.fetrat.com/WFM_News.aspx?FLD_ID=3725

شيعه شدن یک هم وطن اهل سنت در اتاق هاي گفتگوي اينترنتي

شيعه شدن یک هم وطن اهل سنت در اتاق هاي گفتگوي اينترنتي

بسم الله الرحمن الرحيم

به نام خداوند بخشنده ي مهربان

به نام خداوندي كه خلق كرد و سپس هدايت كرد!

امروز يعني چهارشنبه 30 بهمن ماه سال 1387 در ساعت 3 صبح خبر شيعه شدن فردي از برادران اهل سنت با مذهب شافعي  كه در يكي از شهرهاي جنوبي كشور ساكن ميباشد به دست يكي از اساتيد اسلامي به ما رسيد.

در حدود ساعت3 صبح بود كه ما در يكي از تالارهاي بحث و گفتگوي بيلوكس مشغول بحث و تبادل نظر بوديم كه آن استاد اسلامي كه تقاضا داشت نام ايشان فاش نشود به تالار ما آمد و اعلام كرد كه خبري فوري دارد.

بعد از اينكه ميكروفون در اختيار ايشان قرار گرفت اعلام كردند كه تا هم اكنون در اتاقي خصوصي با برادري از اهل سنت در ياهو گفتگو داشته اند كه بعد از بحث پيرامون مسائل و موضوعات گوناگون از جمله دروغ هايي كه به مذهب تشيع بسته بودند ايشان اينگونه گفتند:

-          والله قانع شدم به حقانيت علي(ع) و فرزندانشان حال تکليف من چيست؟

-          اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله و اشهد ان علي ولي الله

ايشان سپس افزودند كه فرد هدايت شده بسيار تقاضا داشته كه نام و آيدي و شهر ايشان فاش نشود. و دليل آن را ترس از فاش شدن تشيع اين فرد نزد خانواده ، بستگان و اقوام بيان كردند.

به همين دليل از بيان بيشتر جزئيات معذورم.

اما اين نويد را به همه شما جويندگان راه حق ميدهم كه انشالله تا چند روز آينده از جزئيات اين موضوع و همين طور بحث هاي صورت گرفته ما بين برادر شيعه شده ي ما و آن استاد اسلامي در اختيار شما قرار دهم.

الحمدلله

به اميد ظهور...

جزييات بيشتري از شيعه شدن هم وطن اهل سنت ما

جزئيات شيعه شدن يک هموطن سني مذهب در اعتکاف  

جزئيات شيعه شدن يک هموطن سني مذهب در اعتکاف 

صلوات

  
سه شنبه هفته گذشته (25/4/1387) همزمان با اولين روز "أيام البيض" يکي از برادران اهل سنت کشورمان در حاليکه در مسجد جامع قم معتکف بود، به مذهب حقه شيعه اثني عشري گرويد. 

"قاضي زاده" که از معتکفين مسجد جامع قم بود در گفتگوي تلفني با خبرنگار پايگاه خبري شيعه آنلاين با بيان اين مطلب افزود: اين هموطن مؤمن که ساکن شهر "بندر عباس" است، همزمان با اولين روز "أيام البيض" در حاليکه معتکف بود، شيعه شدن خود را اعلام کرد.

"قاضي زاده" در ادامه گفت: اين برادر تازه شيعه شده که "حسين أ" نام دارد به شدت درخواست و تأکيد کرده که براي تأمين امنيت و حفظ جانش از افشاي نام وي خودداري شود در غير اين صورت ممکن است از سوي بزرگان قومش مورد آزار و اذيت و تعرض قرار گيرد.

آقاي "قاضي زاده" همچنين با ابراز اينکه اين برادر تازه شيعه تا به حال که حدود 35 سال سن دارد از نحوه شهادت حضرت زهرا(س) بي اطلاع بوده، افزود: وي پس از شنيدن داستان نحوه به شهادت رسيدن آن حضرت، به شدت متأثر شده و خواستار مطالعه در اين زمينه شد. تعدادي از جوانان نيز فورا کتب لازم را در اختيار ايشان قرار دادند.

"قاضي زاده" در پايان گفت: پدرم نقش بسياري در ترغيب اين برادر جهت تشرف به مذهب حقه جعفري داشته است.

منبع: شيعه آنلاين
 

مناظره محمد بن عبدالوهاب با خدا !!!  

مناظره محمد بن عبدالوهاب (موسس فرقه ی ظاله ی وهابیت)با خدا !!! 
  
بسم الله الرحمن الرحيم

آنچه در اينجا مي خوانيد مناظره اي است فرضي ميان خداوند متعال و محمدبن عبدالوهاب که سخنان خداوند از قرآن کريم اخذ و سخنان محمدبن عبدالوهاب از افکارش و افکار وهابيان امروز گرفته شده است.

 

-   خداوند متعال : و إذ قلنا للملائکه اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابليس ابي و استکبر و کان من الکافرين (بقره /34) ؛ هنگامي که به ملائکه گفتيم براي آدم سجده کنيد , همه سجده کردند جز ابليس که امتناع کرد و تکبر ورزيد و از کافرين بود.

-   محمد بن عبدالوهاب : خدايا اين شرک است  که تو به ملائکه فرمان داده اي آدم را سجده کنند . چرا مردم را به سجده بر آدم وادار مي کني ؟

 

-   خداوند متعال :  و رفع ابويه علي العرش و خرُّوا له سُجدا و قال يا ابت هذا تأويل روياي من قبل قدجعلها ربي حقا (يوسف/100) ؛ يوسف پدر و مادرش را بر تخت نشاند و برادران يوسف پيش او به سجده افتادند . يوسف گفت : اي پدر! اين تأويل خواب من است که پيش از اين ديده بودم و خداوند آن را محقق ساخت.

-   محمد بن عبدالوهاب :  خدا يا چرا پيامبرت يعقوب و يوسف بايد اجازه دهند که برادرانش پيش او سجده کنند . برادران يوسف مشرک شده اند و قتل شان واجب . يعقوب و يوسف بايد آن ها را مي کشتند.

 

-   خداوند متعال : و إذ جعلنا البيت مثابه للناس و أمنا و اتخذوا من مقام ابراهيم مصلي (بقره/125) ؛ [به ياد بياوريد] هنگامي که ما کعبه را محل بازگشت مردم و محلي امن قرار داديم. [براي تجديد خاطره] مقام ابراهيم را محل عبادت خود قرار دهيد .

-   محمد بن عبدالوهاب : خدايا چرا گفته اي مقام ابراهيم را محل عبادت خود قرار دهيد . چرا مکان يک بشر را محل عبادت خود قرار مي دهي ؟ اين شرک است . هيچ بشري به هيچ وجهي نبايد دخلي در عبادت تو پيدا کند. چرا يک بيابان نامربوط به بشر را محل عبادت خود قرار ندادي که مقام ابراهيم را محل عبادت خود قرار دادي ؟ اين باعث مي شود مردم ياد بگيرند و محل اولياي ديگري چون رسول خدا(ص) و علي (رض) و... را محل عبادت خود قرار دهند . اين ها همه شرک است .

 

-   خداوند متعال : في بيوت أذن الله ان ترفع و يذکر فيها اسمه يسبح له فيها بالغدو و الآصال(نور/36) ؛ خانه هايي که خداوند اذن داده که بالا برده شود و در آن ها اسم خداوند برده شود که براي او صبح و شب تسبيح بگويند .

-   محمد بن عبدالوهاب : خدايا ! چرا تو اذن داده اي که خانه هايي محل عبادت قرار گيرند؟ در آن صورت مردم مي آيند در قبر رسول الله (ص) نماز مي گذارند که اين خانه رسول خدا بوده است . چون رسول الله در تفسير اين آيه گفته اين خانه ها خانه  هاي پيامبر است و خانه هاي علي و فاطمه هم از افضل ترين اين خانه ها است . مردم مي آيند در اين خانه ها عبادت مي کنند و مشغول نماز مي شوند . محل قبر علي و فاطمه را هم چون پيامبرت گفته که خانه هاي آن ها هم از خانه هاي مأذون است , محل عبادت قرار مي دهند. اين ها همه شرک است .

 

-   خداوند متعال : ما من شفيع الا من بعد إذنه ذالکم الله ربکم فاعبدوه افلا تذکرون(يونس/3)؛ هيچ شفاعت کننده اي وجود ندارد مگر پس از اذن خداوند . اين خداي شما است آن را پرستش کنيد . آيا به ياد نمي آوريد؟ .

-   خداوند متعال : و کم  من مَلَک في السماوات لاتغني شفاعتهم شيئا الا من بعد أن يأذن الله لمن يشاء و يرضي (نجم/26) ؛ چه بسيارند فرشتگاني در آسمان که شفاعت شان هيچ سودي ندارد جز پس از آنکه خداوند اذن بدهد براي کساني بخواهد و راضي گردد.

-   خداوند متعال : و لا تنفع الشفاعه عنده الا لمن أذن له (سبأ/23) ؛ شفاعت سودي ندارد جز براي کسي که اذن داده شده باشد .

-   ا بن عبدالوهاب : خدا چرا استثنا کرده اي که جز براي کسيکه اذن شفاعت داده شود . بايد بگويي به هيچ وجه شفاعتي در کار نيست و هيچ کسي نمي تواند شفيع باشد . اينکه تو استثنا کرده اي سبب مي شود برخي از پيامبر و اوليايت بخواهند او را نزد تو شفاعت کنند . اين شرک است که از غير خدا شفاعت بخواهي .

 

-   خداوند متعال : قالوا يا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا کنا خاطئين (يوسف /97) قال ساستغفر لکم ربي انه هو الغفور الرحيم (يوسف/98)  ؛ برادران يوسف گفتند : اي پدر براي گناهان ما از خدا طلب بخشش کن. يعقوب گفت : بزودي براي شما طلب آمرزش مي کنم از خداي خود که او بخشنده مهربان است.

-   محمد بن عبدالوهاب : ديدي گفتم اگر اجازه بدهي مردم بلافاصله طلب شفاعت مي کنند . اين برادران يوسف پدر خود را شفيع قرار دادند و از تو طلب آمرزش کردند. اين شرک است .

 

-   خداوند متعال : يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيله و جاهدوا في سبيله لعلکم تفلحون(مائده /35) ؛ اي مومنان از خدا بترسيد و بسوي او وسيله اي بجوييد و در راه خدا کوشش کنيد باشد که به رستگاري برسيد.

-   محمد بن عبدالوهاب : خدايا ! چرا امر کرده اي که مومنان  به نزد تو وسيله بجويند. آنان بايد مستقيما نزد تو مراجعه کنند نه که نزد شفيعي رفته او را وسيله اي جهت تقرب به تو قرار دهند. اين شرک است که مردم به غير تو مراجعه کنند.

 

-   خداون متعال : اذهبوا بقميصي  هذا فألقوه علي وجه ابي يأت بصيرا وأتوني باهلکم اجمعين(يوسف/93) فلما أن جاء البشير القاه علي وجهه فارتد بصيرا  قال الم اقل لکم اني اعلم مالا تعلمون (يوسف96) ؛ يوسف گفت : اين پيراهن مرا ببريد و آن را بر صورت پدرم بياندازيد تا بينا شود و تمام اهل خود را بياوريد. وقتي قاصد رسيد پيراهن را به صورت يعقوب انداخت و يعقوب بينا شد. و يعقوب گفت مگر من نگفتم من چيزي مي دانم که شما نمي دانيد.

-   محمد بن عبدالوهاب :  خدا يا ! چرا اين آيه را آورده اي . پيراهن که هيچ تأثيري ندارد . اينکه پيراهني بتواند چشم نابينا را بينا کند نادرست است و اين باعث خواهد شد مردم به ضريح پيامبر و اولياي تو چشم بمالند و از پيامبر و اوليا شفاطلب کنند چون فکر مي  کنند وقتي پيراهن يوسف بتواند چشم يعقوب را بينا کند , ضريح رسول خدا(ص) که افضل انبياء است حتما اين کار را مي تواند انجام دهد. درحاليکه درخواست شفا از غير خدا شرک است و مشرک واجب القتل .

 

-   خداوند متعال : و کذالک اعثرنا عليهم ليعلموا أن وعد الله حق و ان الساعه لا ريب فيها إذ يتنازعون بينهم أمرهم فقالوا ابنوا عليهم بنيانا ربهم اعلم بهم . قال الذين غلبوا علي امرهم لنتخذن عليهم مسجدا(کهف/21) ؛ و اين چنين مردم را متوجه حال آن ها کرديم تابدانند که وعده خداوند در مورد رستاخيز حق است. و در پايان جهان و قيام قيامت شکي نيست . در آن هنگام که ميان خود نزاع داشتند ؛ گروهي مي گفتند: بنايي بر آنان بسازيد(تابراي هميشه از نظر پنهان شوند و از آن ها سخن نگوييد که ) پروردگارشان از وضع آن ها آگاه تر است . ولي آن ها که از راز شان آگاهي يافتند (و آن را دليلي بر  رستاخيز ديدند) گفتند : مامسجدي در کنار مدفن آن ها مي سازيم (تا خاطره آنان فراموش نشود).

-   محمد بن عبدالوهاب : خدا يا چرا اين داستان را نقل کردي . وقتي هم نقل کرده بودي بايد آن را شديدا رد مي کردي . چرا از کنار بناي مسجد بر قبر بدون هيچ انکار و ردي گذشتي در حاليکه در آيه بعدي که مردمان بعدا در مورد تعداد اصحاب کهف اختلاف خواهند کرد , بدنبال نقل داستان فرموده اي : فلاتمار فيهم الا مراءا ظاهرا ؛ بدون دليل در مورد آن ها حرف نزنيد. اينجا کار جدال کنندگان را تقبيح کرده اي اما آن جا کار بناکنندگان مسجد را تقبيح نکرده اي . در حاليکه بناي مسجد بر قبر ها شرک است .

 

-   خداون متعال : ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خير البريه (بينه /7) ؛ کساني به خدا و رسولش ايمان آورده و اعمال صالح انجام مي دهند , آن ها بهترين مخلوقاتند.

-   محمد بن عبدالوهاب : خدا يا پيامبرت گفته : منظور از خير البريه در اين آيه علي و شيعيانش هستند . چرا تو اين آيه را فرموده اي در حاليکه شيعيان کافر هستند و مشرک و آن ها واجب القتل هستند در حاليکه تو آن ها را بهترين مخلوقات دانسته اي .

 

منبع: وبلاگ نسيم ايمان

وضوی امام علی علیه السلام چگونه بود؟

وضوی امام علی علیه السلام چگونه بود؟

امام علی 

ما ادعا می كنیم كه شیعه امام علی علیه السلام هستیم، شیعه علی كه با اسم نمی شود برادر! آن كسی كه وضوی علی را شرح داده است می گوید : علی بن ابیطالب آمد وضو بگیرد. تا دست به آب برد (آن استحباب اولی كه انسان دستش را می شوید) گفت:

«بسم الله و بالله، اللهم اجعلنی من التوابین و اجعلنی من المتطهرین»

 بنام تو و به واسطه تو، خدایا مرا از توبه كاران قرار بده، مرا از پاكیزگان قرار بده.

توبه یعنی پاكیزه كردن خود. علی (ع) وقتی سراغ آب می رود، چون آب رمز طهارت است به یاد توبه می افتد. دستش را كه تمیز می كند به یاد پاكیزه كردن روح خودش می افتد. به ما می گوید وقتی با این آب، با این طهور، با این ماده ای كه خدا آنرا وسیله پاكیزگی قرار داده است  مواجه می شوی. وقتی سراغ این ماده می روی، چشمت به آن می افتد و دستت را با آن می شوئی و پاكیزه می كنی، بفهم كه یك پاكیزگی دیگری هم هست و یك آب دیگری هم هست كه آن پاكیزگی، پاكیزگی روح است و آن آب، آب توبه است.

می گوید علی (ع) دستهایش را كه شست، روی صورتش آب ریخت و گفت :

«اللهم بیض وجهی یوم تسود فیه الوجوه و لا تسود وجهی یوم تبیض فیه الوجوه»

صورت را دارد می شوید وبر حسب ظاهر نورانی می كند. خوب! وقتی كه صورتش را با آب می شوید براق می شود ولی علی كه به این قناعت نمی كند، اسلام هم به این قناعت نمی كند. این خوب است و باید هم باشد اما باید توأم با یك پاكیزگی دیگر، با یك نورانیت دیگر، با یك سفیدی چهره دیگر باشد.

فرمود: خدایا چهره مرا سفید گردان آنجا كه چهره ها تیره وسیاه می شود (قیامت). خدایا! آنجا كه چهره هائی سفید می شود چهره مرا سیاه مكن، مرا رو سفیدگردان. آنجا كه افراد رو سیاه و یا ر و سفید می شوند، مرا رو سیاه مكن.

بعد روی دست راستش آب ریخت و گفت:

«اللهم اعطنی كتاب بیمینی و الخلد فی الجنان بیساری و حاسبنی حسابا یسرا»

پروردگارا! در قیامت نامه عمل مرا بدست راستم بده (چون نامه عمل سعادتمندها بدست راستشان داده می شود). خدایا! در آنجا از من آسان حساب بكش (به یاد حساب آخرت می افتد).

بعد روی دست چپش آب ریخت و گفت:

«اللهم لا تعطنی كتابی بشمالی و لا من وراء ظهری و لا تجعلها مغلولة الی عنقی و اعوذ بك من مقطعات النیران».

پروردگارا نامه عمل مرا بدست چپم مده و نیز آن را از پشت سر به من مده (نامه عمل عده ای را از پشت سر به آنها می‌دهند نه از پیش رو كه آن هم رمزی دارد). خدایا! این دست مرا مغلول و غل شده در گردنم قرار مده. خدایا! از قطعات آتش جهنم به تو پناه می برم. می گوید، بعد دیدم مسح سر كشید و گفت:
«اللهم غشنی برحمتك و بركاتك»

خدایا! مرا به رحمت و بركات خودت غرق كن.

مسح پا را كشید و گفت:

«اللهم ثبت قدمی علی الصراط یوم تزل فیه الاقدام».

 خدایا! این دو پای مرا بر صراط ثابت بدار و ملغزان، آنروزی كه قدمهامی لغزند.

«واجعل سعیی فیما یرضیك عنی».

خدایا عمل وسعی مرا، روش و حركت مرا در راهی قرار بده كه رضای تو در آن است.

وضوئی كه اینقدر با خواست و خواهش و توجه توأم باشد، یكجور قبول می شود و وضوئی كه ما می گیریم جور دیگر.

منبع:

مطهری، مرتضی، ‌آزادی معنوی، صفحه 133-132

بازتاب قمه زنی روز عاشورا در میان اعراب سنی

بازتاب قمه زنی روز عاشورا در میان اعراب سنی
چند روز پیش نیز یکی از سایت های ضد اسلامی، دو تصویر را در کنار یکدیگر قرار داد؛تصویر اول: کودکی که والدینش او را محکم گرفته اند و می خواهند بر سر او قمه بزنند و کودک با چهره وحشت زده ناله می کند و تصویر دوم: زرافه ای که گردن درازش را کج کرده تا بر سر کودک خود بوسه زند.

عصرایران- ماه محرم و مراسم عزاداری ابا عبدالله الحسین علیه السلام که می تواند نمادی از شکوه و عظمت محبان اهل بیت علیهم السلام باشد، با ندانم کاری ها و خرافه گرایی های برخی عزاداران، تبدیل به مستمسکی برای توهین و تمسخر شیعیان می شود.

به عنوان مشتی نمونه خروار، می توان به سایت عربی "محیط" اشاره کرد که با چاپ عکسی از قمه زنی(که مشاهده می کنید) با تیتر درشت، در بخش "ویژه" خود نوشته است: "تعجب نکنید.... این عاشورا است!" و ادامه داده است: مشاهده تصاویری از انسان های خون آلود، خود زنی با استفاده از خنجر یا شمشیر و یا زنانی که برگونه های خود سیلی می زنند یا خیابان های مملو از خون در تلویزیون بسیاری را متعجب می کند. اما تعجب نکنید چرا که ما هم اکنون در اوائل ماه محرم و برگزاری مراسم عاشورا هستیم . مراسمی که از کشوری به کشور دیگر تفاوت می کنند.

اما نظراتی که مسلمانان اهل سنت عرب زبان درباره این عکس و قمه زنی در زیر این خبر نوشته اند جالب توجه است و نشان می دهد معدود افرادی که اقدام به قمه زنی می کنند تا چه اندازه در وهن مذهب شیعه ، موفق بوده اند!

تعدادی از این پیام ها را بخوانید:

* ابوبکر سلفی از مصر - من خسته نباشید می گویم به همه شیعیانی که به وسیله زنجیر و چاقو و حتی دمپایی خودزنی می کنند تا اینکه بتوانند طرح های یهودی - صلیبی و مجوسی ایرانی را با هدف تخریب چهره اسلام به نام دوستی آل بیت اجرا کنند.
من به همه این افراد که مدعی اسلام و دوستی اهل بیت هستند می گویم که آیا شما سنت و رفتار صحیحی را در برابر اهل بیت دارید ؟جواب نه است. آیا سنت و رفتار صحیحی از رسول خدا دارید؟ جواب نه است... از نفاق این عده به خداوند پناه می برم که این نفاق آنها مثل روز روشن است روزی که نه ابری است ونه مه آلود است، ای رافضی ها  خود را ذلیل کنید خدواند می خواهد شما را قبل از روز قیامت ذلیل کند. خدا را شکر که میان خبیث و انسان خوب تفاوت قائل می شود.

* مسلم از مصر - اسلام دین تسامح و تساهل است و می بایست این شیعیان را به هدایت دعوت کنیم و باید بدانیم که این هدایت از طرف خداوند است و خدا را شکر می کنیم به خاطر این هدایت؛ اما شیعیان مردمی هستند که عقل های خود را از دست داده اند و هنگامی که عقل خود را از دست می دهند می توانی افرادی راببینی که گاو یا ... زن یا ... را می پرستند. به شیعیان می گوییم که به کتاب خدا بازگردید.

* الرمیساء - سلام ، شیعه ها مسلمان نیستند...تنها می توان گفت که خداوند آنها را به دین اسلام هدایت کند. اما اگر شیعیان این اقدامات را برای رضایت حسین رضی الله عنه انجام می دهند وی از این اقدامات شیعیان بری است.

* عبدالجواد از لیبی - در حقیقت برادران شیعه ما در حال حاضر مواضع اسلامی دارند که نشان دهنده غیرت آنها در باره دین اسلامی است از آن جمله می توان به موضع امام خمینی دربرابر سلمان رشدی، شکست دشمن اسرائیلی به دست حزب الله به رهبری برادر سید حسن نصر الله و مواضع مقتدی صدر در برابر اشغال عراق توسط آمریکا و دیگر مواضع مناسب در دفاع از این دین است که این گونه اقدامات و موضع گیری را در میان برادران اهل تسنن هم اکنون نمی بینیم.
اما این گونه مراسم ها به مناسبت عاشورا و به این صورت تنها به دشمنان خدا و پیامبر او کمک می کند و توهینی به اسلام در مقابل کفار است.

* مسلم از سوریه-  دین راستین با نزدیکی به خدا محقق می شود نه با خون ریزی. اگر 10 نفر را اطعام دهند بهتر از آن است که خون بسیاری را جاری کنند.

* محمد - برادران شیعه می بایست در این رفتار خود تجدید نظر کنند که تنها توهین به اسلام را در پی دارد پیامبر می گوید از ما نیست کسی که یقه خود را بدراند و بر صورت خود بکوبد.

* یک سنی- چرا خودزنی می کنید و ادعا می کنید که مسلمانید به خدا سوگند که شیعیان دوازده امامی مسلمان نیستند.

* مها از مصر- مناسب است که همه از خدواند عزیز هدایت را برای همگان خواستار باشیم.

* علا - چرا این اقدامات را انجام می دهید خداوند می گوید که با دستانتان خود را به سوی نابودی نبرید. ای شیعیان هنگامی که شما را اینگونه می بینم قلبم پاره پاره می شود.

...
 
به راستی وقتی یک عمل که بسیاری از علما بر ممنوعیت آن فتوا داده اند تا بدین حد می تواند چهره شیعه و عزاداری سالار شهیدان را تخریب کند، معلوم نیست چرا عده ای همچنان بر این بدعت جاهلانه تاکید دارند؟
چند روز پیش نیز یکی از سایت های ضد اسلامی، دو تصویر را در کنار یکدیگر قرار داد:

تصویر اول: کودکی که والدینش او را محکم گرفته اند و می خواهند بر سر او قمه بزنند و کودک با چهره وحشت زده ناله می کند.
 
و تصویر دوم: زرافه ای که گردن درازش را کج کرده تا بر سر کودک خود بوسه زند.

و خود دریابید پیامی که از کنار هم قرار دادن این دو تصویر در ذهن مخاطب غیرمسلمان شکل می گیرد چیست.
 
راستی آیا قمه زنان را نباید به جرم وهن اسلام و مسلمانان مجازات کرد؟

قمه زنی زنان!

راز شيعه شدن دكتر سيد محمد تيجاني

در خصوص دكتر محمد تيجاني بايد بگم كه ايشون كسي هستند كه با نوشتن چند كتاب توانستند ميليون ها مسلمان سني را در جهان شيعه كنند كه خودشون زماني  سوار تاكسي ميشوند راننده تاكسي كه سني هم بوده از دكتر ميپرسند كه آپا مرد افسانه اي به نام تيجاني كه توانسته ميليون ها سني را شيعه كند وجود دارد؟

راز شيعه شدن دكتر سيد محمد تيجاني[1]

دكتر سيد محمد تيجاني سماوي از اهالي شهر «قفصه» (يكي از شهر‌هاي تونس) است. وي مطابق دين خاندان و همشهري‌هاي خود، پيرو مذهب مالكي، از اهل تسنن بود. پس از گذراندن دوره تحصيلات، در صف دانشمندان درآمد، و درباره مذهب حق از مذاهب اسلام، پژوهشي پي‌گير، هوشمندانه و خستگي ناپذير كرد؛ و در اين راه مسافرت‌ها كرد، و در نجف اشرف به محضر  آيت الله العظمي خوئي(ره) و شهيد آيت الله سيد محد باقر صدر(ره) رسيد، و پس از بررسي‌هاي فراوان، عميقا به تشيع گرويد و رسما شيعه شد، و شرح گرايش خود را در كتاب ارزشمندي كه تأليف كرده، به نام «ثم اهتديت»[2] تبيين كرد، و كتاب‌هاي ديگري نيز تأليف كرده است، از جمله كتابي به نام مع‌الصادقين كه در اين كتاب با طرح چندين بحث و استدلال، حقانيت مذهب تشيع را ثابت كرده است.

مناسب است در اين كتاب به ذكر چند نمونه از مناظرات او و راز‌هاي شيعه شدن او بپردازيم:

 

r مناظره با شهيد آيت‌الله صدر درباره توسل

دكتر تيجاني زماني كه به نجف اشرف رفت، توسط دوستش به محضرت آيت‌الله العظمي سيد محمد باقر صدر[3] رسيد. در محضر ايشان به پژوهش و مناظره پرداخت، نخست چنين پرسيد:

«علماي سعودي مي‌گويند: دست بر قبر كشيدن و توسل به صالحين و تبرك جستن از آنان، شرك به خدا است، نظر شما چيست؟»

آيت‌الله صدر: «هرگاه دست كشيدن بر قبر و توسل جستن به اين نيت باشد كه آن‌ها (بدون اذن خدا) نفع و ضرر مي‌رسانند، چنين كاري شرك است، ولي مسلمانان يكتاپرست مي‌دانند كه: تنها خدا نفع و ضرر مي‌رساند، و اولياي خدا، وسيله و واسطه هستند، بنابراين با ا ين نيت كه آن‌ها واسطه هستند، هرگز شرك نيست.

همه مسلمانان از سني و شيعه، از عصر رسول خدا(صلي الله عليه و آله) تاكنون در اين امر اتفاق نظر دارند، به استثناي «وهابيت» و «علماي سعودي» كه در همين قرن جديد پيدا شده‌اند[4] و بر خلاف اجماع مسلمانان، رفتار مي‌كنند، و خون مسلمانان را مباح مي‌دانند، و بين آن‌ها فتنه انگيزي مي‌كنند، و دست بر قبر كشيدن و توسل را شرك مي‌دانند. آقاي سيد شرف الدين (صاحب كتاب ارزشمند المراجعات)، در عصر حكومت «ملك عبدالعزيز» براي زيارت خانه خدا به مكه رفت. در عيد قربان در كنار ساير علما به كاخ پادشاه سعودي دعوت شد، تا طبق معمول در عيد قربان به او تبريك بگويند. او به كاخ رفت، هنگامي كه نوبت به او رسيد، دست شاه را گرفت و هديه‌اي به او داد، و آن هديه يك قرآن بود كه داراي جلدي پوستين بود. شاه عربستان آن هديه را گرفت و بوسيد و به عنوان تعظيم و احترام، بر پيشاني خود گذاشت.

سيد شرف الدين (از فرصت استفاده كرد) ناگهان گفت: «اي پادشاه! چرا اين جلد را مي‌بوسي و به آن تعظيم مي‌كني، با اينكه اين جلد چيزي جز پوست بز نيست؟»

شاه گفت: «غرض من از بوسيدن جلد، قرآني است كه در داخل آن قرار دارد، نه خود جلد».

آقاي شرف الدين، بي‌درنگ فرمود: «احسنت اي پادشاه! ما شيعيان نيز وقتي كه پنجره يا در اتاق پيامبر(صلي الله عليه و آله) را مي‌بوسيم، مي‌دانيم كه آهن هيچ كاري نمي‌تواند بكند، ولي غرض ما آن كسي است كه ماوراي اين آهن‌ها و چوب‌ها قرار دارد. ما مي‌خواهيم رسول خدا(صلي الله عليه و آله) را تعظيم و احترام كنيم، همان‌گونه كه شما با بوسه زدن بر پوست بز مي‌خواستي قرآن را تعظيم كني كه در درون آن پوست قرار دارد.»

حاضران تكبير گفتند، و او را تصديق كردند، در اين هنگام ملك عبدالعزيز ناچار شد تا به حاجيان اجازه دهد كه از آثار رسول خدا(صلي الله عليه و آله) تبرك بجويند، ولي وليعهد او كه بعد از او آمد، از قانون گذشته‌شان برگشت.

بنابراين شركي در كار نيست، ‌وهابيان با مطرح كردن اين موضوع، بر اساس سياست خود مي‌خواهند كشتار شيعيان را مباح عنوان كنند، و حكومتشان بر مسلمانان باقي بماند، و تاريخ بزرگ‌ترين گواه است كه وهابيان تا كنون چه بر سر امت محمد(صلي الله عليه و آله) آورده‌اند.[5]

 

گواهي دادن به نام علي(عليه‌السلام) در اذان

دكتر سماوي: چرا شيعيان در اذان و اقامه گواهي مي‌دهند علي(عليه‌السلام) «ولي خدا»  است؟

آيت‌الله صدر: همانا اميرمؤمنان علي(عليه‌السلام)، يكي از بندگان خدا است، كه خداوند آنان را برگزيده و بر ديگران، شرافت و برتري داده است، تا بار سنگين رسالت را پس از پيامبران بر دوش بكشند، و اينان اوصياء و جانشينان پيامبرانند، و اگر هر پيامبري جانشيني دارد، همانا علي بن ابي‌طالب(عليه‌السلام) جانشين محمد(صلي الله عليه و آله) است، و ما او را بر ساير اصحاب مقدم مي‌داريم، زيرا خدا و رسولش او را برتر دانسته‌اند، و در اين مورد دليل‌هاي عقلي و نقلي از كتاب و سنت داريم، و اين دليل‌ها هرگز شك‌بردار نيستند،، زيرا نه تنها از سوي ما متواتر و صحيح هستند، بلكه از سوي اهل تسنن نيز متواترند.[6]

و در اين زمينه، علماي ما كتاب‌هاي فراواني نوشته‌اند، و چون مبناي حكومت بني‌اميه بر محور نابود كردن اين حقيقت،‌و جنگيدن با علي(عليه‌السلام) و فرزندانش و قتل آن‌ها بود، و كار را به جايي رساندند كه بر بالاي منبر‌هاي مسلمانان، آن حضرت را لعن مي‌كردند، و مرم را با زور بر اين امر،‌ وامي‌داشتند،‌از اين رو شيعيان و پيروان امام علي(عليه‌السلام) گواهي مي‌دهند كه آن حضرت، ولي خدا است، و روا نيست كه مسلماني، ولي خدا را نفرين كند، و اين شيوه شيعه، در حقيقت مبارزه با هيئت حاكمه ستمگر بود، تا اينكه عزت را براي خدا و رسولش و مؤمنان به تثبيت برسانند، و انگيزه‌اي تاريخي براي تمام مسلمانان و نسل‌هاي آينده باشد تا به حقانيت حضرت علي(عليه‌السلام) و انحراف دشمنانش پي ببرند.

به اين ترتيب فقيهان ما بر اين اساس حركت كردند كه گواهي دادن به ولايت علي(عليه السلام) را در اذان و اقامه مستحب مي‌دانستند، نه اينكه جزئي از اذان يا اقامه باشد، بنابراين هرگاه آن كس كه اذان يا اقامه مي‌گويد، گواهي به ولايت علي(عليه‌السلام) را به نيت اين‌كه جزئي از اذان يا اقامه است بگويد، اذان و اقامه‌اش باطل است.[7]

 

 

مناظره و گفت و گو با آيت‌الله العظمى خوئى

دكتر تيجاني سماوي مي‌گويد: آنگاه كه سني بودم و تازه به نجف اشرف وارد شده بودم، توسط دوستم به محضر آيت‌الله العظمي سيد ابوالقاسم خوئي(ره) راه يافتم. دوستم چيزي دم گوش سيد (آيت الله العظمي خوئي) گفت،‌ سپس به من اشاره كرد تا در كنار آيت‌الله خوئي بنشينم، در آنجا نشستم. دوستم اصرار كرد تا نظر خود و مردم تونس را در مورد شيعيان براي ايشان تعريف كنم... .

گفتم: شيعه در نزد ما از يهود و نصاري هم بدترند، زيرا يهود و نصاري، خدا را مي‌پرستند و به موسي و عيسي معتقدند، ولي ما آنچه را از شيعيان مي‌دانيم اين است كه آن‌ها علي را مي‌ پرستند و عبادت مي‌كنند، و او را تنزيه و تقديس مي‌كنند، و در ميان شعيان، گروهي نيز هستند كه خدا را مي‌پرستند، ولي مقام علي را تا درجه رسول خدا(صلي الله عليه و آله) بالا مي‌برند، تا آنجا كه مي‌گويند: بنا بود جبرئيل قرآن را نزد علي بياورد، ولي خيانت كرد و نزد پيامبر(صلي الله عليه و آله) برد (و مي‌گويند جبرئيل امين، خيانت كرد).

آيت‌الله خوئي، لحظه‌اي سرش را پايين انداخت و سپس فرمود: «ما گواهي مي‌دهيم كه جز خدا معبودي نيست، و محمد(صلي الله عليه و آله) رسول خدا است. درود خدا بر او و آل پاكش باد، و گواهي مي‌دهيم كه علي(عليه‌السلام) بنده‌اي از بندگان خدا است.» آنگاه به حاضران نگاه كرد و در حالي كه به من اشاره مي‌كرد گفت:

«اين بيچاره‌ها را ‌ببينيد كه چگونه فريب شايعه‌ها و تهمت‌هاي دروغين را مي‌‌خورند، اين چندان عجيب نيست، بلكه بدتر از اين هم از ديگران شنيده بودم، «لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم»؛ آنگاه به من رو كرد و فرمود: «آيا قرآن خوانده‌اي؟»

گفتم: هنوز ده سال از عمرم نگذشته بود كه نيمي از قرآن را حفظ كرده بودم.

فرمود: آيا مي‌داني همه گروه‌هاي اسلامي، صرف نظر از اختلاف مذاهبشان درباره حقانيت قرآن اتفاق نظر دارند، و قرآني كه در نزد ما است، همان قرآني است كه در نزد شما است؟‌

گفتم: آري، ا ين را مي‌دانم.

فرمود: آيا اين آيه را خوانده‌اي كه:

«وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ؛ و محمد نيست؛ جز رسولي كه قبل از او پيامبراني ديگر آمده بودند.»[8]

«مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ...؛ محمد رسول خدا است و آنان كه با او هستند، نسبت به كافران سخت و قاطع هستند.»[9]

و نيز مي‌فرمايد:

«مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ؛ محمد پدر هيچ كدام از شما نبود، ولي رسول خدا و خاتم پيامبران بود.»[10]

آيا اين آيات را خوانده‌اي؟

گفتم: آري، اين آيات را مي‌شناسم.

فرمود: پس علي(عليه‌السلام) در ميان اين آيات كجا است؟ (مي‌بيني كه سخن از رسالت پيامبر(صلي الله عليه و آله) است نه علي، و ما و شما هر دو گروه، قرآن را قبول داريم.) بنابراين چگونه به ما تهمت مي‌زنيد كه ما علي(عليه‌السلام) را تا درجه پيامبر(صلي الله عليه و آله) بالا مي‌بريم؟

من سكوت كردم و جوابي ندادم.

آنگاه افزود: در مورد خيانت جبرئيل (كه تهمت مي‌زنيد ما شيعيان مي‌گوييم جبرئيل خيانت كرد!) اين تهمت از تهمت اولي سنگين‌تر است، مگر نه اين است كه وقتي جبرئيل بر پيامبر(صلي الله عليه و آله) (در آغاز بعثت) نازل شد،‌علي(عليه‌السلام) كمتر از ده سال داشت، پس چگونه جبرئيل اشتباه مي‌كند، و بين محمد(صلي الله عليه و آله) و علي(عليه ‌السلام) فرق نمي‌گذارد؟

سكوت كردم و در فكر خود، صحت گفتار منطقي ايشان را دريافتم. ايشان افزودند: «ضمنا به تو بگويم كه شيعه تنها گروهي از ميان ساير گروه‌هاي اسلامي است كه به عصمت پيامبران و امامان (عليهم‌السلام) معتقد است، قطعا جبرئيل نيز كه «روح الامين» است، از هر اشتباهي مصون است.»

گفتم: پس اين شايعه‌ها چيست؟

فرمود: اين‌ها تهمت و نسبت‌هاي ناروايي است كه براي تفرقه و جدايي مسلمانان جعل كرده‌اند، تو به حمدالله انسان عاقلي هستي، و مسائل را به خوبي تشخيص مي‌دهي، اكنون در بين شيعيان گردش كن و حوزه علميه شيعه را از نزديك ببين و دقت كن كه آيا چنين نسبت‌هايي در ميان آن‌ها وجود دارد؟

من در نجف اشرف كه بودم چيزهايي را دريافتم، و به تهمت‌هاي ناجوانمردانه‌اي كه به شيعيان زده مي‌شود پي بردم... . [11]

 

انجام نماز ظهر و عصر، مغرب و عشاء در يك وقت

مي‌دانيم كه اهل تسنن انجام نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را پشت سر هم باطل مي‌دانند، و مي‌گويند: واجب است هر كدام از چهار نماز مذكور را در وقت خود خواند و بين نماز ظهر و عصر، فاصله انداخت و همچنين بين نماز مغرب و عشاء.

دكتر تيجاني سماوي مي‌گويد: من كه سني بودم، بر همين اساس نماز مي‌خواندم و انجام نماز ظهر و عصر، و همچنين نماز مغرب و عشاء را پشت سر هم باطل مي‌دانستم.

هنگامي كه وارد نجف اشرف شدم، و با راهنمايي دوستم به محضر آيت‌الله شهيد محمد باقر صدر رسيدم، هنگام ظهر شد، آقاي صدر به سوي مسجد روانه شد، من و حاضران نيز به آن مسجد رفتيم و مشغول نماز شديم. ديدم آقاي صدر بعد از نماز ظهر با فاصله اندكي، نماز عصر را خواند؛ من در شرايطي و در مكاني بودم كه نمي‌توانستم از صف خارج شوم، و اين نخستين بار بود كه نماز عصر را پشت سر نماز ظهر خواندم، ولي در فشار روحي بودم كه آيا نماز عصرم درست است؟

آن روز مهمان شهيد صدر بودم، فرصتي به دست آمد؛ در حضور آقاي صدر بودم، پرسيدم:

«آيا رواست كه مسلماني دو نماز واجب را هنگام ضرورت با هم انجام دهد؟»

شهيد صدر: آري، جايز است، انجام دو فريضه (نماز ظهر و عصر، و همچنين نماز مغرب و عشاء) را پشت سر هم در همه حالات و بدون ضرورت، انجام داد.

پرسيدم: دليل شما بر اين فتوا چيست؟‌

شهيد صدر: «زيرا رسول خدا(صلي الله عليه و آله) در  مدينه در غير سفر و بي‌آنكه خوفي در ميان باشد يا باران ببارد و يا ضرورتي اقتضا كند، نماز ظهر و عصر، و همچنين نماز مغرب و عشاء‌را پشت سر هم خواندند، و اين كار به خاطر آن بود كه مشقت را از ما بردارد، و چنين عملي بحمدالله به عقيده ما از طريق امامان اهل بيت(عليهم‌السلام) ثابت است، و همچنين در نزد شما اهل تسنن نيز (از طريق سنت) ثابت است.»

من تعجب كردم كه چطور در نزد ما ثابت است، با اينكه تا آن روز آن را نشنيده بودم، و هيچ كس از اهل تسنن را نديده بودم كه به آن عمل كند، بلكه بعكس مي‌گفتند: اگر نماز يك دقيقه قبل از اذان واقع شود باطل است، تا چه رسد به اينكه كسي مثلا نماز عصر را ساعاتي قبل از وقتش پس از نماز ظهر بخواند، يا نماز عشاء را بعد از نماز مغرب انجام دهد، چنين كاري در نزد ما ناآشنا و باطل بود.

آقاي صدر از چهره‌ام دريافت كه من تعجب كرده‌ام كه چطور انجام نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشا، پشت سر هم جايز است؟ همان دم به يكي از طلاب حاضر اشاره كرد، او برخاست و دو جلد كتاب را نزدم آورد، ديدم كتاب صحيح مسلم و صحيح بخاري است. آقاي صدر به آن طلبه دستور داد كه مرا به احاديثي كه مربوط به جمع بين دو فريضه است و در آن دو كتاب آمده است،‌آگاه سازد. 

من در آن دو كتاب خواندم كه رسول خدا(صلي الله عليه و آله) نماز ظهر و عصر، و مغرب و عشاء را پشت سر هم، بدون خوف و بارندگي و هر گونه ضرورت ديگر خوانده است، و در كتاب صحيح مسلم يك «باب كامل» در اين خصوص يافتم، همچنان شگفت زده و حيران بودم، خدايا چه مي‌بينم، در دلم اين شك راه يافت كه شايد اين دو كتاب صحيح مسلم و بخاري كه در ا ينجا وجود دارد تحريف شده باشد و دو كتاب اصلي نباشد، و در دلم مي‌گفتم وقتي كه به تونس بازگشتم، در آن‌جا به اين دو كتاب مراجعه مي‌كنم، و دقيقا اين موضوع را پي‌گيري خواهم كرد.

در اين هنگام شهيد صدر از من پرسيد: «بعد از اين دليل، اكنون چه رأي داري؟»

گفتم: «شما بر حق هستيد و راستگو مي‌باشيد...» از آقاي صدر تشكر كردم، ولي در دلم قانع نشده بودم. تا اينكه به كشور تونس (وطنم) بازگشتم، و كتاب‌هاي صحيح مسلم و صحيح بخاري و... را از سر فرصت به دست آوردم و دقيقا مورد بررسي قرار دادم و به طور كامل قانع شدم كه خواندن نماز ظهر و عصر، و همچنين نماز مغرب و عشاء، پشت سر هم بدون هر گونه ضرورت، اشكال ندارد؛ چنان كه پيامبر(صلي الله عليه و آله) چنين كاري انجام داده است.

ديدم امام مسلم، در صحيح خود[12] در باب «جمع بين دو نماز در غير سفر» از ابن عباس نقل مي‌كند كه پيامبر(صلي الله عليه و آله) نماز ظهر و عصر، و نماز مغرب و عشاء را با هم انجام داد.

و نيز نقل كرده است كه آن حضرت در مدينه، بين نماز ظهر و عصر، و نماز مغرب و عشاء، را بدون خوف يا بارندگي جمع كرد. از ابن عباس سؤال شد كه را پيامبر(صلي الله عليه و آله) چنين كرد؟ در پاسخ گفت:

«كي لا يحرج امته؛ تا امتش را به دشواري نيفكند.»[13]

و نيز در كتاب صحيح بخاري،[14] باب «وقت المغرب» ديدم و خواندم كه به نقل از ابن عباس، پيامبر(صلي الله عليه و آله) هفت ركعت نماز (مغرب و عشاء) را با هم خواند، و هشت ركعت نماز (نماز ظهر و عصر) را پشت سر هم انجام داد.

و در كتاب مسند احمد[15] ديدم كه همين مطلب روايت شده بود. و همچنين در كتاب الموطا امام مالك[16]  ديدم كه ابن عباس روايت كرده است:

«صلي رسول الله(صلي الله عليه و آله): الظهر و العصر جميعا و المغرب و العشاء جميعا في غير خوف و لا سفر؛ رسول خدا(صلي الله عليه و آله) نماز ظهر و عصر و همچنين نماز مغرب و عشاء را در غير خوف و سفر، پشت سر هم خواند.»

پس چرا با اينكه مسئله اين گونه روشن است، اهل تسنن بر اثر تعصب و ناآگاهي، همين مطالب[17] را به عنوان ايراد بزرگ بر شيعه عنوان مي‌كنند؟! غافل از آن‌كه در كتاب‌هاي اصيل خودشان، جواز آن ثابت است.[18]

 

مناظرات درباره صلوات و سلام بر آل محمد(صلي الله عليه و آله)

مي‌دانيم كه بسياري از اهل تسنن وقتي كه نام علي(عليه‌السلام) را مي‌برند به جاي «عليه السلام) مي‌گويند: «كرم الهه وجهه؛ خداوند مقامش را ارجمند كند.» (در حالي كه در مورد ساير صحابه رسول خدا(صلي الله عليه و آله) مي‌گويند: «رضي الله عنه؛ خدا از او راضي شود.» زيرا خود آن‌ها معتقدند كه امام علي(عليه‌السلام) گناهي نكرده است تا درباره‌اش «رضي الله عنه» گفته شود، بلكه بايد درباره علي(عليه‌السلام) گفت: «خدا بر مقامش بيافزايد» اينك اين سؤال پيش مي‌آيد كه چرا با ذكر نام علي(عليه‌السلام) جمله «عليه‌السلام» نمي‌گويند؟

براي پاسخ به اين سؤال به مناظره زير توجه كنيد:

دكتر تيجاني، در مسير خود از قاهره به عراق، در ميان كشتي، دوستي دانشمند پيدا كرد به نام «استاد منعم» كه از استادان دانشگاه و دانشمندان شيعه از اهالي عراق بود. آن دو در كشتي با هم گفت و گو مي‌كردند. و سپس در عراق به گفت و گو و مناظرات خود ادامه دادند. يكي از مناظرات اين بود كه روزي در خانه «استاد منعم» در بغداد، چنين مناظره شد:

دكتر سماوي: شما شيعيان مقام علي(عليه‌السلام)  را به قدري بالا مي‌بريد كه او را در رديف پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) قرار مي‌دهيد، زيرا بعد از نام او به جاي «كرم الله وجهه» و... جمله «عليه السلام» يا «عليه الصلاة و السلام» مي‌گوييد، با اينكه سلام و صلوات مخصوص پيامبر(صلي الله عليه و آله) است. چنان كه در قرآن مي‌خوانيم:

«إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا؛ همانا خداوند و فرشتگان بر پيامبر درود مي‌فرستند. اي كساني كه ايمان آورده‌ايد بر او درود بفرستيد و سلام دهيد و تسليم فرمانش باشيد.»

استاد منعم: آري، دست گفتي! ما هنگامي كه نام اميرمؤمنان علي(عليه‌السلام) و ساير امامان معصوم(عليهم‌السلام) را مي‌بريم، «عليه‌السلام) مي‌گوييم، ولي اين به آن معني نيست كه ما آن‌ها را پيامبر و يا در درجه پيامبر اسلام(صلي الله عليه و آله) مي‌دانيم.

دكتر سماوي: پس به چه دليل بر آن‌ها سلام و صلوات مي‌فرستيد؟

استاد منعم: به دليل همين آيه‌اي كه خوانده شد: «ان الله و ملائكته يصلون علي النبي...»

آيا تفسير اين آيه را خوانده‌اي؟ مفسران شيعه و سني به اتفاق نقل مي‌كنند: هنگامي كه اين آيه نازل شد، جمعي از اصحاب از پيامبر(صلي الله عليه و آله) پرسيدند: « اي رسول خدا، اصل چگونگي صلوات و سلام بر تو را فهميديم، ولي نفهميديم چگونه بر تو درود و صلوات بفرستيم؟»

پيامبر(صلي الله عليه و آله) در پاسخ فرمود: بگوييد:

«اللهم صل علي محمد و آل محمد، كما صليت علي ابراهيم و آل ابراهيم في العالمين انك حميد مجيد؛ خدايا! درود و رحمت بفرست بر محمد و آل محمد، همان گونه كه بر ابراهيم و آل ابراهيم در ميان جهانيان درود و رحمت فرستادي، تو ستوده والا هستي.»[19]

نيز فرمود: «لا تصلوا علي الصلاة التبراء؛ هرگز بر من صلوات ناقص نفرستيد.»

پرسيدند: «صلوات ناقص چيست؟»

فرمود: اينكه فقط بگوييد:‌«اللهم صل علي محمد» (بدون دنباله آن) ناقص است، بلكه بگوييد: «اللهم صل علي محمد و آل محمد» كه صلوات كامل است:[20]

در روايات متعدد آمده است كه صلوات كامل بفرستيد، و جمله «آل محمد» را در آخر آن حذف نكنيد، و حتي در تشهد نماز، تمام فقهاي اهل بيت(عليهم‌السلام) آن را واجب مي‌دانند، و از فقهاي اهل تسنن، امام شافعي آن را در تشهد دوم نماز‌هاي واجب، واجب مي‌داند.[21]

جالب اينكه شافعي بر اساس همين فتوا، در شعر معروف خود چنين تصريح مي‌كند:

«يا اهل بيت رسول الله حبكم             فرض من الله في القرآن انزله

كفـاكم من عـظـيم الـقدر انكم              من لم يصل عليكم لا صلاة له[22]

اي اهل بيت رسول خدا! دوستي شما فريضه و واجبي است كه خداوند در قرآن، آن را نازل كرده است، در مقام و عظمت شما همين بس كه هر كس در نماز بر شما صلوات نفرستد، نمازش باطل است.»

دكتر سماوي در حالي كه سخت تحت تأثير قرار گرفته بود، و اين گفتار مستدل بر قلبش نشسته بود، گفت: در اين جهت مي‌پذيرم كه آل محمد(صلي الله عليه و آله) شريك در صلوات پيامبر(صلي الله عليه و آله) هستند، و ما هم وقتي كه صلوات بر پيامبر(صلي الله عليه و آله) مي‌فرستيم، اصحاب و آل آن حضرت را نيز شريك در صلوات مي‌سازيم، ولي اين را قبول نداريم كه اگر تنها نام علي ذكر شد، بگوييم«عليه‌السلام» يا «سلام خدا بر او».[23]

استاد منعم: آيا كتاب صحيح بخاري را قبول داريد؟

دكتر سماوي: آري، اين كتاب را امامي عالي مقام از امامان مورد قبول اهل تسنن، تأليف كرده، و صحيح‌ترين كتاب بعد از قرآن است.

استاد منعم كتاب صحيح بخاري را از كتابخانه‌اش آورد و صفحه‌اي از آن را گشود و به من داد تا بخوانم. ديدم در آن صفحه نوشته است:

فلان شخص ما را حديث كرد، از فلان شخص ديگر و او از علي(عليه‌السلام)، من تا جمله «عليه السلام» را ديدم تعجب كردم، باور نمي‌كردم كه حقيقت داشته باشد، با خود مي‌گفتم نكند اين كتاب صحيح بخاري نباشد، سراسيمه بار ديگر آن را گرفتم و دقيق خواندم، ديدم همان است كه ديده بودم، شك و ترديدم برطرف شد.

استاد منعم صفحه ديگري از كتاب صحيح بخاري را گشود كه در آن نوشته بود:

«علي بن الحسين(عليه‌السلام) ما را حديث كرد.» ديگر هيچ جوابي نداشتم جز اين كه شگفت زده بگويم: سبحان الله! بعدا من بار ديگر با ناباوري كتاب صحيح بخاري را ورق زدم. ديدم در مصر توسط «انتشارات شركت حلبي و فرزندان» چاپ شده است... به هر حال راهي جز پذيرفتن حقيقت نداشتم. [24]

 

برگرفته از كتاب: «چرا شيعه شديم» تأليف: علامه محمد حسن قبيصي جبل عاملي


 
--------------------------------------------------------------------------------

[1] - اين بخش از مرتجم افزوده شد تا به نام مبارك چهارده معصوم(عليهم‌السلام)، كتاب تكميل شود.

[2] - اين كتاب به فارسي به نام آنگاه ... هدايت شدم ترجمه شده و با استقبال كم نظيري روبرو شده است و در اندك مدتي به چاپ دوازدهم با تيراژهاي بسيار رسيده است.

[3] - آيت‌الله العظمي شهيد سيد محمد باقر صد(ره) در سال 1353 ه.ق. در كاظمين متولد شد، در سنين جواني به مقام اجتهاد رسيد، و بيش از 24 كتاب در زمينه‌هاي مختلف از فقه، اصول منطق، فلسفه و مفاهيم گوناگون اسلام نوشت، و پس از بيست سال مبارزه با شمشير قلم و جهاد با رژيم بعث عراق، سرانجام در شب 19 فروردين سال 1359 ش. در سن 47 سالگي با خواهر دانشمندش بنت الهدي، به دست دژخيمان حجاج صفت بعث عراق به شهادت رسيدند.

[4] - مسلك وهابيت منسوب به «شيخ محمد فرزند عبدالوهاب» است،‌وي در سال 1115 هجري قمري، در شهر «عيينه» از شهر‌هاي «نجد» متولد شد، پدرش در آن شهر، قاضي بود. وي در سال 1153 عقايد وهابي‌گري را كه خود مؤسس آن بود، آشكار كرد، جمعي از او پيروي كردند، و در سال 1160 هجري قمري به شهر «درعيه» يكي از شهرهاي معروف نجد رفت و در آن‌جا با امير شهر به نام محمد بن سعود (جد آل سعود) رابطه برقرار كرد، و با هم توافق كردند كه از عقيده وهابيت ترويج كنند. (آيين وهابيت: ص 26 و 27) به اين ترتيب مي‌بينيم، اين مسلك انحرافي در قرن 12 پديد آمد، و توسط آل سعود، دنبال و گسترش يافت.

شيخ محمد بن عبدالوهاب در سال 1206 درگذشت، بعد از او، پيروانش روش او را دنبال كردند،‌و در سال 1216، ا مير سعود وهابي با سپاه بيست هزار نفري به كربلا حمله كرد، پنج هزار نفر يا بيشتر را كشتند و ... (تاريخ كربلا: ص 172).

[5] - اقتباس از آنگاه... هدايت شدم: ص 92 و 93.

[6] - يعني به قدري نقل شده است كه انسان علم به صدور آن، از پيامبر(صلي الله عليه و آله) پيدا مي‌كند.

[7] - اقتباس از آنگاه... هدايت شدم: ص 88 و 89.

[8] - سوره آل عمران، آيه 44.

[9] - سوره فتح، آيه 29.

[10] - سوره احزاب، آيه 40.

[11] - اقتباس و تلخيص از: آنگاه ... هدايت شدم: ص 76 و 78.

[12] - صحيح مسلم:‌ج 2، ص 151 (باب الجمع بين الصلاتين في الحضر).

[13] - همان: ص 152.

[14] - مسند احمد: ج 1، ص 221.

[15] - همان: ص 140.

[16] - الموطاء الامام المالك: ج 1، ص 161.

[17] - يعني جمع بين نماز ظهر و عصر و همچنين مغرب و عشاء.

[18] - لا كون مع الصادقيق: تيجاني سماوي، چاپ بيروت، ص 21-214 (با تلخيص).

[19] - صحيح بخاري: ج 6، ص 51 ؛ صحيح  مسلم: ج 1، ص 305.

[20] - الصواعق المحرقه: ص 144.

[21] - شرح نهج البلاغه: ابن ابي الحديد: ج 6، ص 144.

[22] - المواهب زرقاني: ج 7، ص 7 ؛ تذكره علامه: ج 1، ص 126.

[23] - مترجم گويد: در قرآن در آيه 130 سوره صافات مي‌خوانيم: «سلام علي آل ياسين؛ سلام بر آل ياسين» از ابن عباس نقل شده است كه منظور از آل ياسين آل محمد(صلي الله عليه و آله) هستند. بنابراين مطابق قرآن، رواست كه با ذكر هر يك از امامان آل محمد(صلي الله عليه و آله) بگوييم: «عليه‌السلام».

حتي افرادي كه از علماي متعصب اهل تسنن مثل «ابن روزبهان» كه به اشكال تراشي معروف است، قبول دارد كه منظور از «آل ياسين» آل محمد(صلي الله عليه و آله) هستند.

جالب اينكه در سوره صافات بر افرادي مانند نوح، (آيه 79)و ابراهيم(آيه 109) و موسي و هارون(آيه 120) و همه مرسلين (آيه 182) سلام شده است. از اين مطالب مي‌توان فهميد كه آل محمد(صلي الله عليه و آله) در رديف پيامبران هستند. و آيه مذكور با توجه به برتري محمد بر ساير پيامبران دليل بر افضليت و امامت آل محمد(صلي الله عليه و آله) است. (دلايل الصدق: ج 2، ص 398).

[24] -  «آنگاه.... هدايت شدم»: ص 67-65 (با تلخيص و اقتباس).