آیا پیامبر اسلام به شهادت رسید یا به مرگ طبیعی از دنیا رفت؟

آیا پیامبر اسلام به شهادت رسید یا به مرگ طبیعی از دنیا رفت؟

یکی از آسیب های مسایل تاریخی آن است که برخی از رخدادها ابهام دارد و از شفافیت لازم برخورد دار نیست ؛ از این رو قضاوت دربارة آن ها مشکل است. تاریخ زندگی پیامبر(ص) نیز از این قاعده مستثنا نیست و بخشی از آن فاقد شفافیت می باشد؛ از این رو دانشمندان سنی و شیعی در خصوص تاریخ ولادت ایشان اختلاف نظر دارند که دوازدهم ربیع الاول است و یا هفدهم آن.
یکی از مسایل دیگر که ابهام دارد، آن است که آیا حضرت به مرگ طبیعی از دنیا رفت و یا شهید شد ؟
در برخی از متون آمده است: «گروهی، زنِ یکی از اشراف یهود را به نام زینب فریب دادند که پیامبر را از طریق غذا مسموم سازد. نقشة وی از این قرار بود که آن زن، کسی را خدمت یکی از یاران پیامبر فرستاد و از او پرسید که پیامبر اسلام کدام عضو از گوسفند را بیشتر دوست می دارد. او در پاسخ گفت: ذراع گوسفند مطبوع‌ترین عضو برای پیامبر است. زینب، گوسفندی را بریان کرد و آن را مسموم ساخت، و بیش از همه در ذراع آن سم داخل نمود و به عنوان هدیه خدمت پیامبر فرستاد. پیامبر نخستین لقمه ای را که به دهان گذارد، احساس کرد مسموم است. فوراً آن را از دهان در آورد، ولی کسی که با ایشان غذا می خورد، یعنی «بشر بن براء معرور» که از روی غفلت چند لقمه خورده بود؛ پس از مدتی بر اثر سم در گذشت. پیامبر دستور داد زینب را احضار کردند و به او گفت: چرا چنین جفایی را بر من روا داشتی؟! وی در پاسخ گفت: تو اوضاع قبیلة ما را هم بر هم زدی، من با خود فکر کردم که اگر فرمانروا باشی، با خوردن این سم از بین خواهی رفت، و اگر پیامبر خدا باشی، قطعاً از آن اطلاع یافته و از خوردن آن خودداری خواهی نمود.
ابن اسحاق گزارش می دهد: «رسول خدا در معرض وفات خود به «امّ بشر» دختر «براء بن معرور» که برای عیادت وی آمده بود گفت: از همان خوراکی که با برادرت در «خیبر» خورده، اکنون رگ دلم قطع می شود. بدین جهت مسلمانان رسول خدا را علاوه بر افتخارات نبوّت دارای مقام شهادت هم می دانستند.
با توجه به مطالب مذکور باید گفت:
1) از برخی روایات و متون دینی استفاده می شود که پیامبر(ص) در جنگ خیبر مسموم شده و این مسمومیت در بیماری پیامبر مؤثر بوده است. برخی گفته اند: معروف این است که پیامبر در کسالت وفات خود می فرمود: این بیماری از آثار غذای مسمومی است که آن زن یهودی خورانده است .
شاید به خاطر همین روایات و متون تاریخی بوده که پیامبر(ص) را نیز دارای مقام شهادت می دانستند، همان گونه که ابن هشام تصریح نموده است.
در برخی روایات نیز اشاره شده که مسمومیت پیامبر در رحلت او تأثیر گذار بوده است، از این رو حضرت در هنگام رحلت با اشاره به مسمومیت خویش در خیبر می فرمود: «نیست پیامبر و وصی مگر این که شهید شود».
2) در خصوص این که به پیامبر(ص) شهید گفته نمی شود، شاید بدان جهت باشد که مسایل تاریخی ابهام دارد و یا سند برخی از روایات اشکال دارد. طبیعی است چیزهایی را می توان به ساحت مقدّس پیامبر نسبت داد که شبهه و ابهام نداشته باشد. از سوی دیگر دقیقاً مشخص نیست که مسمومیت، چقدر در رحلت پیامبر تأثیر گذار بوده؛ زیرا مسمومیت در سال هفتم هجری بوده، ولی رحلت پیامبر در سال 11 هجری اتفاق افتاده و این فاصله زمانی حکایت از آن دارد که مسمومیت عامل اصلی رحلت پیامبر نبوده است. اگر مسمومیت علت اصلی رحلت پیامبر(ص) بود، باید پیامبر بعد از مسمومیت از دنیا می رفت، همان گونه که «بشر بن براء» که از گوشت همان گوسفند خورده بود، فوت کرد.
3) در خصوص صحت و عدم صحت اقوال دربارة رحلت و یا شهادت پیامبر(ص) نمی توان قضاوت نمود،‌ زیرا داوری دربارة مسایل تاریخی مبهم، مشکل است. از متون تاریخی استفاده می شود که پیامبر توسط زن یهودیه مسموم شده است. حال پیامبر(ص) در اثر مسمومیت از دنیا رفت یا نه، مشخص نیست.
واحد پاسخگويي به سوالات و شبهات ديني ( پاسخگو)

چرا علی (ع) فدک را پس نگرفت؟

چرا علی (ع) فدک را پس نگرفت؟

همانطور که می‌دانیم یکی از حقوق حضرت زهرا (س) که پس از ارتحال پیامبر اکرم (ص) غضب شد، مزرعه بزرگ فدک بود . این غصب، در تمام دوره خلافت ابوبکر بن ابی‌قحافة ، عمربن خطاب و عثمان بن عفان ادامه داشت.

دوران خلافت 25 ساله سه خلیفه اول سپری شد و خلافت در دستان با کفایت امیر مؤمنان (ع) قرار گرفت. اما در این دوره هم، با این که حضرت می‌توانست حق غصب شده اهل‌بیت را به آنان برگرداند چنین نکرد.

ایشان در نامه‌ای به عثمان بن حنیف چنین نوشت : «... از تمام آنچه آسمان بر آن سایه افکنده ، تنها فدک در دست ما بود که گروهی بر آن، چشم طمع دوختند و گروهی دیگر سخاوتمندانه از آن چشم پوشیدند ، و بهترین داور و حکم خداست . مرا با فدک و غیر فدک چه کار ، در حالی که آرامگاه فردای آدمی قبری است که در تاریکی آن آثار وی محو می‌شود و اخبارش ناپدید گردد ... »  (نهج البلاغة ، نامه 45)

ابن ابی الحدید (دانشمند سنی معتزلی) در شرح این نامه می‌نویسد : «علی و خاندانش فدک را رها نکردند مگر به اجبار و از روی غصب ، لذا حضرت بعد از جملات اولیه می‌گوید : "بهترین حکم و داور خداست" ، و این ، سخنِ کسی است که شکایت دارد و تظلم می‌کند». (شرح نهج البلاغة ، ج 16 ، ص 208)

اما درباره اینکه چرا امیرالمؤمنین (ع) در دوران حکومتش اقدام به پس گرفتن فدک نکرد ، روایاتی از امامان معصوم (ع) نیز رسیده است ؛ از جمله : «ابراهیم کرخی از امام صادق (ع) پرسید : چرا امیر مؤمنان هنگامی که  به خلافت رسید فدک را رها کرد؟ امام (ع) پاسخ داد : « او به پیامبر اقتدا کرد. عقیل ، پس از هجرت پیامبر به مدینه ، خانه آن حضرت را بدون رضایتش فروخت . هنگامی که پیامبر (ص) مکه را فتح کرد از ایشان پرسیدند : یا رسول الله آیا به خانه خود باز نمی گردید ؟ حضرت فرمود : "مگر عقیل برای ما خانه‌ای گذاشته است؟! ما خاندانی هستیم که اگر به ظلم از ما چیزی را بگیرند آنرا بازپس نخواهیم گرفت." از اینرو ، امیر مؤمنان پس از تصدی خلافت، فدک را پس نگرفت». (علل الشرایع ـ ج1 ـ ص 154)


البته عدم اقدام علی (ع) ، نشانه رضایت وی بر بقای غصب نیست ؛ بلکه همانطور که خود حضرت، داوری را به خداوند واگذار نموده است، فرزندان آن حضرت نیز پس از شهادت وی ، هرگاه فرصتی می‌یافتند ، یاد فدک را زنده می‌کردند.

از سخنرانی آقای رضا استادی 

منبع : سایت فطرت

امام علي عليه السلام

امام علي عليه السلام

فاطمه زهرا(سلام الله علیها) براى احياى حادثه غدير و تعيين وصايت و ولايت، كه خواسته ديرينه رسول خدا(صل الله علیه و آله و سلم) بود،

 بعد از رحلت پدر در كنار قبور شهداى احد به محمود بن‏لبيد فرمود :

« و اعجبا اعجبا انسيتم يوم غدير خم؟... اشهد الله تعالى لقد سمعت رسول الله [صلى الله عليه وآله] يقول: علي خير من اخلفه فيكم، و هو الامام و الخليفة بعدى... »

شگفتا، آيا حادثه عظيم غدير خم را فراموش كرده‏ايد؟!...

 خدا را گواه مى‏گيرم خود شنيدم كه رسول خدا(صل الله علیه و آله و سلم) فرمود:

 على بهترين كسى است كه او را در ميان شما جانشين خود قرار مى‏دهم،

على [عليه السلام] امام و خليفه بعد از من است...

 

عيد غدير بر همه شيعيان جهان مبارك باد!

یک سوال تستی

یک سوال تستی 


دلیل صرف نظر کردن امیر مومنان علیه السلام از جنگ در مواجهه با غصب خلافت چه بود.؟ 


ایجاد دمکراسی از نوع اسلامی و اثبات مردمی بودن دین اسلام


رفاقت با خلفا و تاکید بر اینکه تفاوتی نمیکند چه کسی خلیفه باشد.


ü     دستور رسول اکرم صلی الله علیه و آله مبنی بر عدم مقابله، به شرط عدم یاری مردم


بی رغبتی به دنیا و حکومت دنیوی و پرداختن به امور معنوی خود و مردم

 

منبع : همه ی انسانها فطرتا خدا آشنا هستند

سقیفه به نقل از عمر

سقیفه به نقل از عمر

 

در روایتی از صحیح بخاری توضیح : صحیح بخاری یکی از صحاح سته است که سنی ها پس از قرآن هیچ کتابی را به اندازه این شش کتاب قبول ندارند و کلیه مطالب مندرج در این شش کتاب را صحیح می دانند. بخاری در صحیح خود داستان سقیفه را از قول عمر چنین تعریف می کند : وقتی که پیامبر ازدنیا رفت ، از خبرهایی که به ما رسید ، یکی این بود که انصار در سقیفه بنی ساعده اجتماع کرده اند . من هم به ابوبکر پیشنهاد کردم که بیا تا ما هم به برادران انصار خود بپیوندیم . ابوبکر موافقت کرد و ما ، همراه یکدیگر ، خود را به سقیفه رساندیم . علی و زبیر و همراهان ایشان با ما نبودند . هنگامیکه به سقیفه رسیدیم متوجه شدیم که طایفه انصار مردی را که در گلیمی پیچیده بودند و می گفتند سعد بن عباده است و تب دارد ، با خود به آنجا آورده بودند . ما در کنار ایشان نشستیم و سخنران آنها برخاست و پس از حمد و سپاس خدا ، گفت : ما یاران خداییم و نیروی رزمنده و به هم فشرده اسلام ، اما شما گروه مهاجرین ، مردمی به شماره اندک هستید و.... . من (عمر) خواستم در پاسخ او چیزی بگویم که ابوبکر آستینم را کشید و گفت : خونسرد باش . پس خودش از جای برخاست و به سخن پرداخت : به خداقسم که او در سخن خویش هیچ نکته ای را که من می خواستم بر زبان بیاورم فروگذار نکرد . یا همان را گفت یا بهتر از آن را بر زبان آورد . او گفت : ای گروه انصار ! آنچه را از خوبی و امتیازات خود برشمردید ، بی گمان ، اهل و برازنده آن هستید . اما خلافت و فرمانروایی ، تنها در خور قبیله قریش است ، زیرا که آنها از لحاظ شرافت و حسب و نسب مشهورند و در میان قبایل عرب ممتاز . این است که من به خیرخواهی شما ، یکی از این دوتن را پیشنهاد می کنم تا هریک را که بخواهید به خلافت انتخاب و با او بیعت کنید . این بگفت و دست من و ابوعبیده را گرفت و به آنان معرفی کرد . تنها این سخن آخر بود که از آن خوشم نیامد . در این هنگام ، یکی از انصار برخاست و گفت : انا جذیلها المحکک و عذیقها المرجب یعنی من در میان شما گروه انصار به منزله آن چوبی هستم که پشت شتران را با آن می خارانند و درختی که به زیر سایه اش پناه می برند . حال که چنین است شما مهاجریت برای خود فرمانروایی برگزینید و ما هم برای خود زمامداری انتخاب می کنیم . در پی این سخن ، بگومگو و سر و صدا از هر طرف برخاست و چند دستگی و اختلاف به شدت ظاهر گردید . من از این موقعیت استفاده کردم و به ابوبکر گفتم دستت را دراز کن تا با تو بیعت کنم . او هم دستش را پیش آورد و من با او بیعت کردم . پس از اینکه از کار بیغت با ابوبکر فراغت یافتم ، به سوی سعد ابن عباده هجوم بردیم ....... . بعد از همه این حرفها ، اگر کسی بدون کسب نظر و مشورت با مسلمانان ، با مردی به خلافت بیعت کند ، نه از او پیروی کنید و نه از بیعت گیرنده ، که هر دو مستحق کشته شدن هستند .

------------------------

صحیح بخاری ، کتاب الحدود ، باب رجم الحبلی ، 4/119-120 سیره ابن هشام ، 4/336/338 کنز العمال : 3/139 – حدیث 2326

 

علت ترقي كشورهاي غير مسلمان و عقب ماندگي كشور هاي مسلمان !

علت ترقي كشورهاي غير مسلمان و عقب ماندگي كشور هاي مسلمان !

مگر نه اينكه ميگويند اسلام دين دنيا و آخرت است و بوسيله ي اسلام هم ميتوان دنيا را ساخت و هم آخرت را ؟ پس چرا دنيامان خراب است و متعاقبا آخرتمان مرزي و تقريبي خرابتر؟ چرا كشورهايي كه دين خود را رها كرده و به قول اسلام زندگي حيواني پيش گرفته و فقط ميخورند و شهوت راني ميكنند و انسان هايي لا ابالي هستند و قتل و زنا و فحشا و فساد و دزدي و خودكشي جامعه شان را فرا گرفته است ابر قدرت جهان شده اند و نمونه ي بارز آن آمريكا و روسيه و انگليس و فرانسه هستند.

بحث در اين موضوع زياد است و وقت كم به همين دليل توجه شما را به خواندن صحبت دو نفر در زير جلب ميكنم و در آخر هم خودم مطالبي تكميلي به آنها اضافه ميكنم.

برگفته شده از كتاب "پاسخ به پرسش هاي مذهبي شما" نوشته ي محمد محمدي اشتهاردي ، با تلخيص و تصرف :

ترقي كشور هاي غير مسلمان

سوال:

يادم نمي رود كه با شخصي در اتوبوس مسافربري هم صندلي شديم، پس از گفتگو فهميدم كه او بسيار فهميده و انديشمند و پر احساس است ، اين سوال را مطرح كرد و گفت : چرا كشور هاي غير مسلمان به پيشرفت هاي چشم گيري نايل شدند اما كشورهاي اسلامي با آن همه خير و بركتي كه در سرزمينشان از نفت و فرآورده هاي معدني و ... هست عقب مانده اند ، از هر دري به او پاسخ ميدادم ، قانع نمي شد تا سر انجام گفتم :

آبادي بتخانه ز ويراني ماست

جمعيت كفر از پريشاني ماست

اسلام به ذات خود ندارد عيبي

هر عيب كه هست در مسلماني ماست

1-ترقي ماده نه معنا

ما قبول داريم كه كشورهاي غير مسلمان ،مانند آمريكا ،روسيه ،فرانسه و انگليس در صنعت و تكنيك و علوم مختلف به پيش رفته اند و به همين لحاظ به عنوان «ابر قدرت» معرفي مي شوند ولي بايد نيز قبول كرد به همين مناسبت به قهقري برگشته اند،در خيانت ،آدم كشي،جنايت،خودكشي ،زنا ،دختر دزدي،لواط،قمار بازي،مشروب خواري و فساد هاي مالي چنان غرق و آلوده اند و نمكشان گنديده است و رسوا و ناپاك شده اند كه به ستوه آمده اند ،  چنان كه نيكسون رييس جمهور اسبق آمريكا وقتي كه آپولو 11 را به كره ي ماه مي فرستاد،با صراحت اعلام كرد كه : ما در حالي به كره ي ماه مي رويم ، كه در كره ي خاك به انواع ؛ كينه ها و ستيزها و جنايات غوطه ور هستيم!

هم صندلي: سعادت بشر در رفاه زندگي است ، همين كه كشورهاي غير مسلمان داراي زندگي با آسايشي هستند و از فقر و بد بختي به دور اند ، داراي زندگي هستند ، در بعضي از ممالك اسلام مي بينيم عده اي بر اثر كار ،ونبودن سرگرمي هاي سالم و داراي در آمد ، يا هروئيني مي شوند يا قمار باز يا هميشه با مشروبات الكلي سرو كار دارند در نتيجه دنبال اين امور دزدي، خودكشي ،زنا و ...هم هست، اگر در كشورهاي غير مسلمان چنين است در كشورهاي مسلمان هم چنين است.

نگارنده: سعادت بشر تنها در زندگي مادي نيست ؛گويا شما پيرو فلسفه ي «اگزيستانسياليسم» هستيد كه سعادت را عبارت از زندگي لذت بخش و آسايش بخش مادي مي داند، اگر چنين باشد بايد بگوييم ، گوسفند ها و گاوهايي كه از نظر مسكن و خوراك در كمال آسايش و لذت به سر مي برند ،سعادتمند واقعي هستند پس فرق بين انسامن اين اشرف مخلوقات با حيوانات در چيست؟

حتما مي پذيريد كه زندگي سعادتمندانه يعتي آسايش جسمي و روحي ، ولي اگر به فرض از نظر جسمي و مادي در كمال آسايش باشيم ،ولي مثل مردم آمريكا پدران و مادران به فرزندان اميد ندارند ، همسران با همديگر سازش ندارند و هزاران گونه آلودگي مردم را به لجن كشيده است ، اين چه زندگي است؟!-{ البته شما مي توانيد نمونه هاي بارزش را در همين ايران خودمان بين فرزند و والدين بيابيد كه پدر و مادر از بس از صبح تا شب دنبال پول و زندگي مادي ميدوند دين و اسلام را فراموش كرده اند احترام بين فرزند با والدين برداشته شده است و آرامش از خانواده رفته است هرچند كه پولدار باشد و اكثرا در بين پولداران اين ها را مي بينيم}-مانند آن كودكي كه در ميان انواع زيورها در مسكن خوب با پرستار خوب و غذا و پوشاك خوب جاي دارد ولي ميكروب ديفتري جان او را به عذاب انداخته و نزديك است به هستي او خاتمه دهد.

در كشورهاي اسلامي اينگونه جنايات نسبت به مناطق ديگر اندك است ، نام اسلام تا حدودي جوامع اسلامي را كنترل كرده است ،اگر حقيقت اسلام ناب در صحنه بود ،معلوم است كه تا چه اندازه محيط هاي اسلامي درخشان مي شد ،اين جناياتي هم كه مي بينيد به علت دوري از اسلام و تقليد كوركورانه از غير مسلمانان است.

هم صندلي: قبول مي كنيم كه مردم كشورهاي غير اسلامي از نظر معنويت صفر هستند ولي اين اسلامي كه آن را زنده ترين و كامل ترين اديان ميناميم چرا بايد در وهله اي قرار گيرد كه كشورهاي مسلمان از نظر صنعت و علوم عقب بمانند؟ امروزه اين نوجوانان كه همه چيز خود را به غرب مي بازند ،تقصير ندارند چون با چشم عقل خود مي بينند كه كشورهاي مترقي غرب، در تكنيك و صنايع علوم مختلفي پيش هستند بعد به اسلام بد بين ميشوند.

{البته اين نگرش به علت اطلاعات كم و بد بيني آنها نسبت به اسلام و تاريخ اسلام و همين طور جامعه اي كه دارند در آن زندگي مي كنند ميباشد و نمي دانند كه علت ترقي كشورهاي غير مسلمان بي ديني نبوده و هيمن طوز نمي دانند كه علت عقب ماندگي كشورهاي مسلمان دين نبوده است بلكه جنگ ميان اديان و استعمارگري ها و خيانتگري هاي داخلي بوده است و همين طور فراموش كردن دين مانند مردم عراق مردم پاكستان و افغانستان كه دين را باختند همه چيز را باختند و كشورشان اشغال شد! خيال ميكنيد كه اگر مسلمان واقعي بودند و يا حداقل دين داشتند خداوند اجازه ميداد كافران بر مسلمانان چيره شوند؟ براستي اگر بجاي صدام و بن لادن كساني مانند امام خميني آنها را رهبري ميكرد فكر ميكنيد باز هم كشورشان اشغال ميشد ؟ و آيا نمي دانيد كه بن لادن و صدام دست نشانده هاي آمريكا بودند؟

يك سخني از دوستي عزيز شنيدم كه خيلي جالب بود ايشان مي گفتند تاريخ سناريويي از پيش نوشته شده است و حالا اين موضوع را مي فهمم كه چرا روزي رضا خان را گذاشتند و روزي ديگر برداشتند و تبعيد كردند و پسرش محمد رضا را گذاشتند و اين ملت را بازي ميدادند و همين طور چرا صدام را گذاشتند و به ايران حمله كرد و كشتار كرد و كسي حرفي نزد و بعدها خودشان به عراق به دليل صلاح هاي كشتار جمعي حمله كردند و چيزي نيافتند و چرا بن لادن را گذاشتند و خودشان برج هاي دوقلو را خراب كردند و بعد افغانستان را اشغال كردند و چرا اسرائيل درست شد و چرا و چرا ....؟}

نگارنده : اين مسلماناني كه در صدر اسلام اين همه اوج گرفتند و پرچم آنها با فرازترين پرچمهي دنيا بود ، به اعتراف دانشمندان غرب ، بنيانگذار امروز هستند ، نهال تمدن عظيم صنعتي و ... را مسلمانان كاشتند، ولي بارور كردن اين نهال به دست غير مسلمانان افتاده است، علت چيست؟

و همين طور در قرن هاي دوم و سوم و چهارم تاريخ اسلام ، چطور، دانشمندان غرب مي گويند اين ترقي مسلمانان از اسلام است؟! چه جواب داريد؟

اگر واقعا رييس و مرئوس، كاگر و كارفرما ، بزرگ و كوچك ، زن و مرد همه و همه در تمام امور،پيرو اسلام بودند،مسلم بدان كه از نظر مادي و معنوي هيچ پرچمي به پرچم اسلام نمي رسيد ، و همه ي پرچم ها تحت الشعاع نور پر فروغ پرچم اسلام قرار مي گرفتند.

فداكاراي و گذشت ، اتحاد و همبستگي تمام طبقات جامعه ، آشناي به شرايط زمان ، دقت در تمام تعليمات حيات بخش اسلام ، توليد كار و مبارزه با بي كاري و ... از عوامل مستحكمي است كه اسلام كاملا به آنها نظر دارد و مسلمين مطيع اسلام در سايه ي چنين عواملي به اوج غزت رسيدند.

اينك نيز دير نيست ، اگر همه ي مسلمانان اين امور را دنبال كنند و آن طور كه پيشواي بزرگ مسلمانان پيامبر اكرم(ص) فرموده ، براي تحصيل علم و دانش ، فداكاري نمايند و رهبران و زمامداران و روحانيان و عالمان و معلمان دين و روح و ديگران واقعا مسلمان شوند و مخصوصا روح و شرايط زمان را خوب درك كنند ، قطعا به آن مجد و عظمتي كه مسلمانان صدر اسلام رسيدند خواهند رسيد ولي بايد گفت:

اي نفس دمي مطيع فرمان نشدي

از كرده ي خويش پشيمان نشدي

صوفي و فقيه و عالم و دانشمند

اين جمله شدي ولي مسلمان نشدي

برگفته شده از كتاب "پاسخ به پرسش هاي مذهبي شما" نوشته ي محمد محمدي اشتهاردي ، با تلخيص و تصرف.

------------------------------------------------------------------

بله در گفتگوي بالا به نكات خيلي خوبي اشاره اما من صحبت هاي تكميلي دارم كه فكر مي كنم براي پايان بحث مفيد باشد.

اول اينكه صحبت من با كساني است كه مي گويند اسلام مانع ترقي و پيشرفت ميشود و شده است و همه ي بد بختي ما از اسلام و دين است و بنگريد كه چگونه كشورهايي كه دين خود را رها كردند ترقي كردند و ابر قدرت جهان شدند.

من در جواب به اين اشخاص ميگويم خيلي دلم ميخواهد كه بدانم اين حرف را براي چه ميزنند و صِرف اينكه كشورهاي مسلمان عقب مانده اند دليل خوبي بر اين گفته است؟ و يا اينكه آنها احاديث و آياتي مشاهده كرده اند و يا شنيده اند از اسلام ، كه انسان را منع از ترقي و كسب علم و رفتن به مدرسه و دانشگاه كرده است كه ما نديده ايم؟

من از اينگونه افراد ميخواهم خواهشا يك حديث و يا آيه در اين باب بياورند كه نمي توانند بياورند و من برايشان چندين و چند حديث مي آروم كه به كسب علم و ترقي توصيه اكيد كرده است :

- پيامبر گرامي اسلام (ص) ميفرمايند : علم را بدست آوريد و ياد بگيريد حتي اگر در چين باشد!

- پيامبر گرامي اسلام (ص) ميفرمايند : ايرانيان به علم دست پيدا ميكنند حتي اگر در سريا باشد!

- روايت است كه روزي پيامبر (ص) وارد مسجد شدند ديدند گروهي نشته اند و به عبادت مشغولند و گروهي در آن طرف نشته اند و بحث علمي ميكنند پيامبر (ص) فرمودند : هر دو گروه كار خوبي ميكنند و صواب ميكنند اما من با آن گروه كه بحث علمي ميكنند مينشينم!

- و همين طور ما ميدانيم كه براي مثال امام صادق (ع) تقريبا سه هزار شاگرد داشتند و حتي شاگردان زن هم داشتند و اين به آن دليل است كه در دوران امامت امامان تنها امام صادق و امام باقر بودند كه خلفا و زمانه به آنها اندكي مهلت دادند و آنها را آزاد گذاشتند و ما ديديم كه دانشگاه راه انداختند و شاگرداني مانند جابر ابن حيان ( كه اگر بخواهيم درست قضاوت كنيم پدر علم شيمي است و هم اكنون هنوز هم حدود صد رساله در شيمي از جابر ابن حيان در دست اس)و هيمن طور مفضل(در روايات است كه ايشان در هنگام ظهور  امام زمان (عج) زنده ميشوند و يكي از ياران ايشان ميباشند) كه از علم و سرگذشتشان  با خبر هستيم.

-و همين طور باعث ايجاد علم نجوم مسلمانان بودند چون آنها بودند كه در سفرها و كشورهاي مختلف به دنبال قبله ميگشتند به همين دليل از ستارگان و ماه و خورشيد براي جهت يابي استفاده ميكردند.

- و مصداق ديگر حرف من كه ايرانيان در اين 29 سال پس از انقلاب اسلامي و تنها با رعايت كردن شايد كمتر از 2% دستورات اسلامي در جامعه و حكومت به چه دستاوردهاي علمي و به چه رتبه هاي بين الملي علمي در بحث فناوري هسته اي ، نظامي ، پزشكي و... رسيده اند كه من معتقدم كه اگر جنگ تحميلي بر ضد ايران شروع نميشد الان نه تنها جامعه ي بهتري داشتيم و نه تنها به اين پيشرفت هاي علمي و دستاوردهاي علمي خيلي زود تر از اينها ميرسيديم بلكه در حال حاضر جلوتر از الان بوديم و شايد كشوري جهان سومي نبوديم و به جهان دومي ارتقا ميافتيم و همين طور رشد چاپ كتاب و رشد علم و صنعت و دانشگاه و دانشجو و ... از قبل انقلاب و با مقايسه اش با بعد انقلاب به اين نكات دست پيدا ميكنيم.

پس با همه ي اين بحث ها چرا ديگر كشورها عقب مانده اند؟ و من ياد شعر آبادي بت خانه زويراني ماست مي افتم.

با كمي تامل و جستجو در جهان در مي يابيم كه علت پيشرفت كشورهاي غير مسلمان چيز ديگري بوده و شايد افرادي مانند دكتر حسابي مذهبي كه در آمريكا تدريس ميكرد و شاگرد اينيشتين بوده است باشد و همين طور در ميابيم كه علت عقب ماندگي كشورهاي مسلمان چيز ديگريست براي نزديكي بيشتر به ذهن به مثال زير توجه كنيد :

كشور تركيه در زمان حكومت سابقش كه حكومتي اسلامي بود فردي نظامي به نام اتاتورك كودتا كرد و انقلابي بر پا كرد  و حكومت قبلي را كنار زد و خود رييس جمهور شد اين شخص با وجود جمعيت 95% مسلمان آن زمان تركيه در قانون اساسي اين كشور نوشت لاييك ( يعني بي دين يا ضد دين) مردم تركيه در آن زمان مانند مردم حاضر ايران بود و خيلي بهانه جويي ميكردند و نا رضايت بودند اما با انجام اين انقلاب مردم بسيار خوشحال شدند و از آن حمايت كردند چيزي نگذشت كه دولت تركيه از فحشا خانه ها به دليل در آمد بسيار بالايشان بيشتر از بقيه ي اماكن و مشاغل ماليات ميگرفت و همين طور مساجد را بستند و به موزه تبديل كردند و بله اسلام كنار زدند و به دوران جاهليت برگشتند و امروزه مشاهده ميكنيم كه اين كشور نه تنها پيشرفت و ترقي چشم گيري نداشته بلكه يكي از نوكران دست به سينه ي آمريكا شده است و حتي مردم نه تنها به دموكراسي نرسيدند بلكه آزادي از آنها گرفته شد و امروزه ميبينيم دعوا بر سر دختران و زنان مسلماني است كه ميخواهند به دانشگاه وارد شوند و به آنها اجازه نمي دهند صِرفا به دليل حجابشان و همين طور در مشاغل و اداراتشان و سفر رضا خان به تركيه و ديدارش با آتاتورك و ديدن فرهنگ مردم آنجا باعث شد كه زمان برگشت به ايران دستور كشف حجاب و ديگر كارها بر ضد دين اسلام را صادر كند!

آيا غير از اين است كه اكثر جوانان تركيه اي به دليل گرايش به مسائل شهواني و خوش گذراني و تفريح منحرف ميشوند و استعدادشان در نطفه كور ميشود و باعث جلوگيري از ادامه ي تحصيل و پيشرفت آنان ميشود؟ و همين طور دختراني كه ميخواهند وارد دانشگاه شوند و حجاب دارند آنها را منع ميكنند! پس اين پيشرفتشان كجاست كه قبل از رضا خان كه در سال 1304 بوده است اسلام را كنار زدند و با اين توصيفات اكنون بايد از آمريكا و روسيه و چين جلو زده باشند  و يا حداقل كشوري جهان دوم باشند و يا با آن كشورها رقابت كنند اما ما خلاف آنرا ميبينيم و ميبينيم كه روزانه خانواده ها در تركيه بدليل بي بندباري زنان و يا شوهرانشان و گرايش به مشربات الكلي و قمار خانه ها رقاص خانه ها پاشيده ميشوند و اما ايران فقط 29 سال است كه اسلام را رعايت كرده است و كشوري اسلامي شده است و از حكومت طاغوتي رها شده است و در حال حاضر من و ديگر افراد و همين طور محققان داخلي و خارجي آينده اي روشن براي ايران مي بينيم و با اتمام طرح چشم انداز 20 ساله ي توسعه انتظار اين را داريم كه ايران عزيز ما در جمع كشورهاي توسعه يافته وارد شده باشد.

با اين حال بنده دلايل عقب ماندگي كشورهاي مسلمان را اينگونه مي بينم:

1- آبادي بتخانه ز ويراني ماست و ادامه ي شعر؛

2- جلوگيري همان ابر قدرت براي دست يابي به علم و در حال حاضر مشاهده مي كنيد انرژي هسته اي ؛

3- تفرقه اندازي بين مسلمين توسط دشمنان و همان استعمار گران و ابر قدرتان و همان مثال معروف تفرقه بيانداز و حكومت كن!؛

4- جنگ ها و تجاوزات به مسلمين و همين طور ايران عزيز ما و به قتل رساندن دانشمندان ايراني و مسلمان در جنگ هاي متعدد مخصوصان در جنگ مغولان با ايران و يا  جنگ اروپاييان با كشورهاي عربي و در حال حاضر مشاهده ميكنيد عراق را و همين طور فلسطين را، و همين طور آتش زدن كتابخانه ها و دانشگاه هاي ايراني و اسلامي مثلا جندي شاپور در اهواز كه بدست مغولان به آتش كشيده شد؛

5-بالندگي علمي در تمدن اسلامي ، گرفتار مشكلات و آفت هايي نيز بود.يك جريان ظاهرگرا و سطحي نگر همواره وجود داشت كه با تعقل در دين مخالفت ميكرد ، اجتهاد و استنباط احكام دين را جايز نمي شمرد و براي منزوي كردن فلاسفه و حكماي اسلامي تلاش مي نمود. براي مثال امام خميني(ره) در حوزه فلسفه تدريس مي كرد و مخالفاني داشتند زماني كه سيد مصطفي پسر ايشان در حوزه از كوزه آب مي خورد مي گويند كوزه را آب بكشيد اينها نجس هستند چون پدرش يك عرف الهي بود و فلسفه هم تدريس مي كرد؛

6-جريان ديگر مربوط به گروههايي از متصوفه بود كه بجاي حضور فعال در اجتماع و ايفاي مسئوليت هاي اجتماعي، در گوشه هاي خانقاه به رياضت مي پرداختند و زمينه ساز ركود و سستي در جامعه مي شدند؛

7- سرقت علم و تمام كردن به نام خود توسط اروپاييان خوب است بدانيد كه كتبي كه از ابوريحان بيروني در موزه هاي اروپايي نگهداري ميشود معني شده كه به زبان عربي بوده اند و اروپاييان اعتراف كرده اند كه ابوريحان بيروني بود كه براي اولين بار و سالها قبل از نيوتن جاذبه ي زمين را كشف كرده و آن را نيروي طبيعت ناميده بود، خوب است بدانيد كه اين كتب چون به زبان عربي بود و مردم بعدا در سال هاي آرامش بعد از مغول و همين طور استعمار اروپا بر ايران  بدليل بي سوادي مثلا كتابي از پدرش به آن رسيده بود و نمي دانست كه اين كتاب چه ارزشي دارد خب اروپاييان هم كه مي خريدند به قيمت خوب و آنها هم سرمايه هاي ما را ميفروختند به پولي اندك كه بعدا ما مجبور بشويم براي كسب دوباره ي همان علم ها كه توسط دانشمندان مسلمان كشف و نوشته شده بود دانشجويان خود را به خارج از كشور بفرستيم براي كسب علم و باعث فرار مغزها بشود تا جايي كه جامعه ي پزشكي آمريكا اعلام بكند كه اگر پزشكان ايراني از آمريكا  خارج شوند پزشكي آمريكا فلج خواهد شد. و خوب است بدانيد در زماني كه اروپاييان در غار زندگي ميكردند و در قرون وسطا به سر مي بردند و نفت سياه را كه از دل زمين ميجوشيد ليوان ليوان ميخوردند به عنوان اينكه شفا بخش است مسلمانان دانشمندان و عرفا و بزرگاني همچون ابن سينا (بزرگترين پزشك عصر خود) ،خوارزمي (تنظيم كننده ي دقيقترين تقويم جهان يعني همين تقويم هجري شمسي) ، زكرياي رازي ( كاشف الكل) ، فارابي ، ملا صدرا (فيلسوف بزرگ اسلامي) ، خواجه نصير  الدين توسي و همين طور افرادي مانند سعدي ، فردوسي ،نظامي ، جامي ، عمر خيام و... داشتند. "در ادامه ي مقاله بيشتر به دستاوردها و دانشمندان مسلمان و معرفي آنها ميپردازيم تا حقايقي را در يابيد و متوجه شويد كه شايد براي شما تازه و تعجب انگيز و يا حتي غير قابل باور باشد بله غير قابل باور به دليل اينكه ما هميشه خودمان را دست كم گرفته ايم."

و در آخر هم نگاهي بياندازيم به جامعه ي گذشته ي مسلمانان:

آماري از جامعه و زندگي مسلمانان در گذشته

نياكان ما در هر شهري ابتدا به ساختن مسجد و آموزشگاه اقدام ميكردند(1).

يكي از نويسندگان اروپايي ميگويد : فرهنگي در دنياي اسلام پديد آمده بود كه حتي پايين ترين افراد هم تشنه ي خواندن بودند و حتي گاهي غناعت ميكردند و نمي خوردند و جامه ي كهنه به تن ميكردند براي اينكه بتوانند با پول خود كتاب بخرند(2).

با اينكه در آن زمان صنعت چاپ اختراع نشده بود در كشورهاي مسلمان به اندازي كافي كتاب و كتابخانه وجود داشت. دانشگاه بيت الحكمه در بغداد با 000/000/4 جلد ، طرابلس در شام با 000/000/3 جلد ، كتابخانه ي سلطنتي قاهره با 000/000/1 جلد ، رصد خانه ي مراغه با 000/400 جلد ، دارالحكمه ي قرطبه در اندلس (كوردوباي فعلي در اسپانيا ) با 000/400 ،دارلكتب ري با 000/300 و كتابخانه ي سيدمرتضي با 000/80 از جمله ي كتابخانه هايي هستند كه تعداد كتب آنها ثبت شده است (3).

علاوه بر مدرسه هاي كوچك و بزرگ در شهر هاي مختلف دنياي اسلام ، دانشگاههايي مانند دانشگاه قاهره ، بغداد،قسطنطنيه،قرطبه،اسكندريه ، جندي شاپور ، با بهترين امكانات تحقيق و مطالعه ، پذيراي دانشجويان از نقاط مختلف دنيا بود. در اين دانشگاه ها رشته هاي مختلف علمي تدريس مي شد و امكاناتي از قبيل لباس ، مسكن ، كتاب ، بهداشت و حتي كاغذ و قلم مجاني در اختيار دانشجويان قرار مي گرفت. دانشگاه مستنصريه ، ساختماني بسيار با شكوه داشت و داراي چهار مدرسه بود. علاوه بر حقوق ماهيانه ي استادان ، به هر شاگرد ماهيانه يك دينار طلا داده مي شد. آشپزخانه ي دانشگاه روزانه مقدار معيني نان و گوشت مي داد. دانشگاه حمام و بيمارستان مخصوص داشت و پزشك بيمارستان هر صبح دانشگاه را بازديد ميكرد و براي آنها نسخه مي نوشت(4 ).

چنين دانشگاه هايي گرچه بيشتر در مركز حكومت هاي اسلامي و شهر هاي بزرگ وجود داشت ، اما نشان دهنده ي جايگاه علم نزد مسلمانان بود، انگيزه ي علم طلبي به قدري قوي بود كه بعضي از دانشمندان  با تحمل سختي ها و مرارت هاي فراوان ، قله هاي دانش را فتح مي كردند و تا به مقصد نمي رسيدند دست از تلاش بر نمي داشتند.

يكي از دانشمندان حوزه ي علوم عقلي در اين دوره ابونصر فارابي(5) است كه به معلم ثاني مشهور است.(6)، وي بسياري از زبان هاي زنده ي دنيا را مي دانست و حدود صد رساله تاليف كرده كه چهل و چهار جلد از آن باقي مانده است(7) او را به حق مي توان موسس فلسفه ي اسلامي ناميد. شيخ الرئيس ابو علي سينا (8)،معروفترين دانشمند جهان اسلام است كه از او به نابغه ي شرق ياد مي كنند. وي با اينكه بيش از 58سال عمر نكرد و زندگي سياسي پرفراز و نشيبي داشت،242 جلد كتاب و رساله نوشته است، تاليفات او در حوزه هاي مختلف از جمله فقه ،منطق،فلسفه ،طب،عرفان ،رياضيات و دارو شناسي ميباشد. انديشه هاي ابن سينا در زمان خودش به سرعت در دنياي اسلام گسترش يافت و چندي نگذشت كه كتاب هاي اصلي او به زبان لاتين ترجمه شد و در مدارس اروپا تدريس گرديد(9).

علاوه بر اين دو شخصيت دانشمندان بزرگ ديگري ظهور كردند كه شهرت جهاني دارند ؛مانند:شيخ شهاب الدين سهروردي معروف به اشراق،امام محمد غزالي، خواجه نصيرالدين طوسي، ابن رشد اندلسي،ملاصدراي شيرازي،حشام ابن حكم شاگرد برجسته ي امام صادق(ع)، فضل ابن شاذان نيشابوري،شاگرد برجسته ي امام رضا(ع)،امام جواد(ع) و امام هادي (ع)، شيخ مفيد،سيد مرتضي،علامه ي حلي، ابوالحسن اشعري و فخر الدين رازي از جمله متكلمان بزرگ جهان اسلام هستند.

در رياضيات مسلمانان آثار دانشمندان بزرگ رياضي مانند اقليدس و بطليموس را ترجمه كردند و سپس شروع به نو آوري نمودند. هيچ كس در تاريخ رياضي نمي تواند شخصيت استثنايي محمد بي موسي خوارزمي را ناديده بگيرد.او معاصر مامون خليفه ي عباسي و رئيس كتابخانه ي بزرگ بغداد بود . وي علم «جبر» را به عنوان يك علم مستقل تاسيس كرد.نام كتاب وي «الجبر و المقابله» كه وقتي اين كتاب به اروپا رفت اروپاييان براساس نام اين كتاب علم جبر را «Algebra»ناميدند. همچنين الگوريتم يا«Algoritm» يا الگوريسم كه فن محاسبه است ،از نام «الخوارزمي»گرفته شده كه پس از ترجه ي كتاب هاي وي به زبان هاي اروپايي اين نام گذاري پديد آمده است(10).

و غياپ الدين جمشيد كاشاني (از علماي قرن هفتم و اوايل قرن هشتم) ابتكارات فراواني در علم رياضيات و علم مثلثات و حل معادله ي درجه ي دوم و سوم و چهارم، اندازه ي دقيق عدد پي ، و در هندسه ي تحليلي و هندسه ي فضايي داشت.

و همين طور بوعلي سينا تا مدت ها در شرق و غرب با نام امير پزشكان شناخته مي شد.مهمترين كتاب وي در طب كتاب قانون است كه فرهنگ جامعي در پزشكي و دارو شناسي است .اين كتاب ها بارها در اروپا منتشر و ترجمه شد و تا شش قرن ، اصل و مبناي پزشكي جهان بود و به عنوان كتاب درسي در فرانسه تدريس مي شد. در دانشگاه پاريس دو تصوير رنگي از دو طبيب دنياي اسلام آويخته اند:محمد بن زكرياي رازي و شيخ الرئيس ابن سينا. ابن سينا اولين كسي بود كه فلج صورت ناشي از سكته ي مغزي را تشخيص و سكته ي مغزي ناشي از زيادي خون در مغز را به خوبي توضيح داد.مسري بودن سل ريوي را تبيين كرد، انتقال بيماري ها از آب و خاك را بيان كرد و عوارض سنگ مثانه را به گونه اي توصيف كرد كه برخي از پزشكان گفته اند مشكل است بتوان به آن چيزي اضافه كرد.

و بسيار بسيار هستند و مي توان نام برد و در اين باره و در مورد دانشمندان مسلمان كتاب ها نوشته اند اگر مايل به كسب اطلاعات كاملتر و بيشتري در زمينه ي دستاوردهاي مسلمين علت ترقي و علت عقب ماندگي آنها هستيد كتاب هايي كه در پاورقي آمده را به شما پيشنهاد مي كنم.

 

اميدوارم اطلاعات خوبي را كسب كرده و دريچه ي تازه اي در ذهن شما باز شده باشد.

به اميد ظهور !

در آخر هم براي ظهور هر چه سريعتر امام زمان (عج) صلواتي بفرستيد!

الهم صل علي محمد و آل محمد.

 

پي نوشت:

1- تمدن اسلام و عرب ، گوستاو لوبون فرانسوي ، ص 557 و 558

2- عظمت مسلمين در اسپانيا ، ص 170

3- تاريخ تمدن اسلام ، ج 3 ، ص 318؛ و عظمت مسلمين در اسپانيا ،ص428

4-بغداد در زمان خلفاي عباسي، جي لواسترانژ، ص 267(به نقل از ميراث اسلام ص 230)

5-وي در سال 260 هجري در فاراب واقع در خراسان بزرگ متولد شد و در سال 339 هجري در دمشق وفات يافت

6-معلم اول لقب، ارسطو، فيلسوف بزرگ يوناني است كه در قرن چهارم قبل از ميلاد مي زيسته است.

7-تاريخ فلسفه ي اسلامي، هانري كربن ، ص 200؛وتاريخ تمدن ويل دورانت ،ج11،ص173

8-وي در سال 370 هجري نزديك بخارا متولد شد و در سال 428 هجري در همدان وفات يافت

9-تاريخ فلسفه ي اسلامي،هانري كربي،ص214

10-دانش مسلمين محمد رضا حكيمي،ص 150

چگونگي استقبال ايرانيان از اسلام ورود آن به ايران

 

 

به نام خدا

 سلام خدمت همه شما دوستان عزيز و ياران همراه. قبل از هر چيز از شما دوستان عزيزي كه مرحمت نموده و از اين وبلاگ بازديد كرديد سپاسگزارم. اميد دارم اين ارتباط مفيد و سازنده باشه.

 قبل از اينكه وارد تاريخ اسلام و تاريخ شيعه بشيم بايد نكاتي رو پيرامون ايران و ايرانيها خدمت دوستان عرض كنم.

 به زعم صاحبنظران ايرانيها همواره مردمي معتقد و ديندار بوده اند. و اعتقاد راسخي به مسائل ماوراءاطبيعه داشتند. اعتقاد به اهورا مزدا و آن شعار معروف زرتشت : گفتار نيك ، پندار نيك ، رفتار نيك هم تاييدي بر اين مطلب است. جالب اينكه در زمانيكه بت پرستي و خرافه پرستي شبه جزيره عربستان و بسياري از نقاط دنيا را فرا گرفته بود، مردم ايران بت پرست نبودند و به يك قدرت آسماني و غير مادي ايمان داشتند. و به همين دليل اسلام را با آغوش باز پذيرفتند.

 البته نبايد فراموش كرد كه در اسلام آوردن ايرانيها علل متعددي از قبيل شرايط سياسي و اجتماعي آن زمان ، حكومت ساسانيان و مشكلاتش، همچنين شناختي كه مردم ايران دورادور و بواسطه خوشنامي اميرالمومنين(ع) از اسلام داشتند بي تاثير نبوده است.

 اما به قطع و يقين ميتوان گفت كه ايران به زور و جبر شمشير خليفه دوم اسلام نياورد بلكه  ريشه مسلمان شدن ملت ايران را بايد در عمق فرهنگ و اعتقاداتشان جستجو كرد.

نگاهي به تاريخ مذهبي،ديني و اعتقادي ايرانيان:

-دوره دیو پرستی
-دوره مهرپرستی
-دوره مزدیسنی (دین زرتشت)
-دوره اسلامی
همچنین برخی از آیین‌های دیگر در برخی دوران رواجی اندک یافته‌اند نظیر دین مزدک، مانی و مسیحیت پیش از اسلام .

در پانصد سال اخیر، به‌ویژه پس از تشکیل دولت صفویان همواره تشیع مذهب رسمی ایران بوده‌است و در حال حاضر از جمعیت ایران، ۸۹٪ شیعه، ۹٪ سنی و ۲٪ زرتشتی، یهودی، مسیحی، بهائی و پیروان سایر ادیان هستند. در اصل ۱۲ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران اسلام و مذهب جعفری اثنی عشری دین رسمی است و سایر مذاهب اسلامی نیز قانونی و دارای احترام کامل می‌باشند. همچنین در اصل ۱۳ قانون اساسی، ایرانیان مسیحی، یهودی و زرتشتی به عنوان اقلیت دینی پذیرفته شده‌اند و می‌توانند در حدود قانون بر اساس دین خود عمل نمایند.

روايتي از ورود اسلام به ايران :

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله بر قوم و قبیله خاصى مبعوث نشده بود تا پیامش در حصار و محدوده آن قوم و قبیله محصور بماند، بلكه بر طبق آموزه‏هاى قرآنى (1) ماموریت داشت تا پیام خود را به عموم مردم - فارغ از تمایزات قومى، نژادى و زبانى - ابلاغ نماید. از این رو در سال ششم هجرى، در راستاى رسالت جهانى خویش، با ارسال نامه‏هایى به سران ممالك هم جوار حجاز در آن روزگار، گام مهمى را در سیاست‏ خارجى برداشت. او كه در این زمان دغدغه خاطر چندانى از جانب یهودیان مدینه و شرارت‏هاى آن‏ها نداشت و نیز به دلیل انعقاد معاهده صلح حدیبیه، از جانب مشركان مكه احساس خطر جدى نمى‏كرد بر آن شد تا نامه‌هایى را به سران كشورهاى هم جوار ارسال نماید و آن‏ها را به اسلام فراخواند.(2)

با نگاهى به تاريخ طبرى درمى‏يابيم كه طبرى تنها سه نامه از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را كه خطاب به نجاشى - حاكم حبشه - ، خسرو پرويز - شاهنشاه ايران - و هرقل - امپراتور روم شرقى - بوده را ضبط كرده است و در خصوص نامه‏هاى آن حضرت به مقوقس (حاكم مصر)، جيفر و عبد پسران جلندى (فرمانروايان عمان) و منذر بن ساوى (كارگزار خسرو در بحرين) تنها به نقل گفته‏اى كوتاه از ابن اسحاق اكتفا كرده و متن نامه‏هاى مذكور را نياورده است. از اين رو ما در اين نوشتار به ذكر نامه‏هايى كه از سوى آن حضرت به حاكم ايران ارسال شده است، خواهيم پرداخت .

نخستين نامه‏اى كه طبرى در ذيل وقايع سال ششم هجرى به ثبت آن اهتمام نموده، نامه‏اى است كه از سوى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و توسط دحية كلبى به هرقل - امپراتور روم شرقى - ارسال گرديد

دومين نامه مورد توجه طبرى كه به انعكاس آن پرداخته است مكتوب پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به نجاشى پادشاه حبشه است كه عمر و بن ابى اميه ضمرى مامور ابلاغ آن شده بود.

مكتوب پيامبر به خسرو پرويز پادشاه ايران كه توسط عبدالله بن حذافه سهمى به خسرو رسانده شد، سومين نامه‏اى است كه طبرى آن را اين گونه گزارش كرده است:

بسم الله الرحمن الرحيم

من محمد رسول الله الى كسرى عظيم الفارس . سلام على من اتبع الهدى و آمن بالله و رسوله و شهد ان لااله الا الله وحده لاشريك له و ان محمد عبده و رسوله. ادعوك بدعاء الله فانى رسول الله الى الناس كافة لانذر من كان حيا و يحق القول على الكافرين. فاسلم تسلم . فان ابيت فان اثم المجوس عليك . (3)

به نام خداوند بخشنده و مهربان

از محمد فرستاده خدا به خسرو، بزرگ پارسيان. درود بر آن كه پيرو هدايت ‏شود و به خدا و پيغمبر وى ايمان آورد و شهادت دهد كه خدايى جز خداى يكتا نيست. من پيامبر خدا به سوى همه كسانم تا زندگان را بيم دهم . اسلام بياور تا سالم بمانى و اگر دريغ كنى گناه مجوسان به گردن تو است.

 

 خسرو بعد از خواندن اين نامه گفت  اين عرب كيست كه به خود جرات داده اسم خدايش را بالاي نام من بنويسد؟
به هر حال كي خسرو نپذيرفت و نامه ي پيامبر را پاره كرد.(عبدالله (حامل نامه) می‌گوید:«به دربار کسری رفتم و از او خواستار اذن ورود شدم تا نامه را به دست او رسانم. نامه را به وی دادم نامه‌ رسول خدا صلی‌الله علیه و آله بر کسری خوانده شد آن‌گاه کسری نامه را گرفت و پاره پاره کرد.»)


و دو سرباز را فرستاد تا پیامبر را دستگیر کرده و همراه خود بیاورند.و سربازان مطابق رسم زمانه با بند به مدینه رفتند. آن دو سرباز  زماني كه به مدينه رسيدند اولين چيزي كه در نظرشان آمد اين بود كه آن را شهر مردگان پنداريدند و از يكي از اهالي پرسيدند (البته غير مسلمان) كه ساكنين كجا هستند؟ گفت وقت نماز است و در مسجد هستند .گفتند مگر شما در اين شهر دزد نداريد كه همه ي اهالي  امول خود را رها كرده و مغزاه ها را بازگشته و به مسجد رفته اند گفت شهر ما فقير ندارد تا برسد به ايي كه دزد داشته باشد.

پرسيدند اين پادشاه شما حال كجاست؟ گفتند پادشاه ؟ منظورتان محمد است او در مسجد است و آنجا زندگي ميكند گفتند شما پادشاهتان را محمد صدا ميكنيد؟ گفتند مگر شما چه صدا ميكنيد گفتند چندين پسوند و پيشوند اضافه ي نامش ميكنيم براي اينكه از خشم او در امان باشيم .

گفتند :خانه اش را به ما نشان دهيد گفت : در مسجد زندگي ميكند و  آنجاست.

به سمت خانه ي محمد (پيامبر در مسجد زندگي ميكردند) رفتند ديدند سه ديوار بيشتر ندارد گفتند : پس ديوارش كو؟ در جواب شنيدند همه ي خانه هاي ما به اين شكل است . با تعجب گفتند مگر كسي درون خانه ي شما را نگاه نميكند ؟ گفتند : نه مگر شما نگاه ميكنيد؟ گفتند ما از سوراخ در هم نگاه ميكنيم چه رسد به اينكه ديوار نباشد.

پرسيدند :پس حالا كجاست ( در اين زمان نماز خاتمه يافته بود) گفتند سر چاه است و چاه ميكند . با تعجب گفتند يعني پادشاه شما كار ميكند؟ نشانمان دهيد و سربازان ايراني را به سر چاه بردند و پيامبر را به آنها نشان دادند .

سربازان ايراني گفتند اگر اسلام اين است ما هم اسلام آورديم و خبر دهيد كه ما در اينجا ميمانيم و مسلمان شده ايم.

قبل از اينكه به چگونگي حمله مسلمانان به ايران بپردازيم بايد دانست كه چرا خسرو نامه ي محمد را پاره پاره كرد؟

دليل اين است كه :

خسرو گفت من فقط 300هزار فيل در پايگاه شيراز دارم چگونه 3 يا 4 هزار عرب بي سواد پا برهنه ي فقير كه هيچ گونه آموزش نظامي نديده اند ميتوانند مرا شكست دهند؟

مسلمانان به ايران حمله كرده و توانستند ايران را فتح كنند با توجه به اينكه پيامبر گفته بود طوري بجنگيد كه زنها پيران و بچه ها حتي نترسند چه رسد به كشتار آنها و همين طور هر كس تسليم شد به او آزاري نرسانيد كه حكم خدا در اين است.

و دليل اسلام آوردن گروه گروه ايرانيان اين بود كه يافتند دين اسلام حق است و به دليل اينكه بر خلاف امروزه بدون تعصب مذهب را پذيرفتند به همان بابت است كه ميبينيم مذهب حق يعني تشيع در ايران جاي اول را دارد نظام سياسي و رسمي حال ايران مذهب جعفری اثنی عشری است.

منتظر نظرات خوبتان هستم.

پاورقي:


1. و ما ارسلناك الا كافة للناس بشیرا و نذیرا ...»؛ سوره سبا، آیه 28.

2. نامه‏هاى پیامبر در مجموعه‏اى تحت عنوان «مكاتیب الرسول‏» تالیف على احمدى در سال 1363 به چاپ رسیده ضمن این كه در این زمینه، یك رساله دكترى با عنوان «نامه‏ها و پیمان‏هاى پیامبر اسلام‏» اثر دكتر محمد حمید الله نیز وجود دارد كه دو ترجمه فارسى از آن با نام‏هاى «وثائق‏» ترجمه دكتر محمود مهدوى دامغانى و «نامه‏ها و پیمان‏هاى سیاسى حضرت محمد و اسناد صدر اسلام‏» ترجمه دكتر سید محمد حسینى موجود مى‏باشد .

3 .همان

 

 ازحسن توجه و التفات شما سپاسگزارم.

 منتظر نظرات شما عزيزان هستم.

 يا علي مددي.