دیدار حضرت آقا در روز کریسمس

دیدار حضرت آقا در روز کریسمس

یکی از وِیژگی های اصلی حماسه دفاع مقدس این بود که در این جنگ نابرابر تمام مردم کشور عزیزمان به میدان آمده بودند و کسی خودش را مجزا از بقیه نمی دانست. شیعه و سنی، مسلمان و غیر مسلمان، عرب و عجم و دیگر اقوام و قومیت ها دست به دست هم داده بودند تا یک وجب هم از خاک مقدس کشورمان به دست ناپاک دشمن نرسد و انصافا هم ثابت کردند که چنین چیز شدنی است. تعداد زیاد شهدای مسیحی در بین شهدای مسلمان گواه این مطلب است. این ایام و بمناسبت ایام سال نو مسیحی، عرض ادب و احترام می کنیم به تمام شهدای مسیحی هشت سال دفاع مقدس...
قافله این بار مزین است به خاطره ای از رهبر انقلابمون (حفظه الله) در این مورد به روایت یکی از اعضای دفتر ایشون:
امام جمعه تهران که شدند این کار را شروع کردند و هم‌چنان هم ادامه دارد. افتخارمان این است که در استان تهران، خانواده و شهید به بالا نداریم که آقا خانه‌شان نرفته باشد. تقریباً محله و خیابان اصلی در شهر تهران نداریم که ایشان نیامده باشند و بلد نباشند. تک‌تک این محله‌های خود شما را من حداقل می‌دانم ما خانواده شهید سه شهید و دو شهید نداریم که ایشان نیامده باشند.
حدود شش، هفت سال بعضی روزهای شیفت کاری‌ام، مسئول تنظیم ملاقات خانواده معظم شهدا من بودم. به‌همین‌خاطر می‌دانم شرایط و وضعیت چگونه بود. دیدارهای خانواده شهدا، باصفاترین، باحال‌ترین لذتی که آدم می‌خواهد ببرد را دارد. بعضی‌هایش خیلی سوزناک است. یک خانواده شهید می‌روی فقط یک فرزند داشتند که آن هم شهید شده است. خیلی سخت است برای یک پدر و مادر که یک بچه بزرگ کرده باشند، آن بچه‌شان را هم در راه خدا داده باشند. هرچند آن‌ها با افتخار می‌گویند، ولی ما که می‌نشینیم نگاه می‌کنیم، آن خستگی را احساس می‌کنیم.
بعضی از خانواده شهدا با تقدیم چند شهید روحیه عجیبی دارند. به طور مثال خانواده شهید «خرسند»، در نازی‌آباد. خانواده خرسند چهار تا شهید داده است؛ پدر خانواده، دو فرزند خانواده و داماد خانواده. مادر این شهیدان این‌قدر قدرتمند، باصلابت و بانجابت با آقا صحبت می‌کرد که یکی دو بار آقا گریه کرد.
این فقط اختصاص به شهیدان شیعه ندارد. همه آدم‌هایی که در راه خدا در کشور ما از ادیان مختلف کشته شدند. چه شیعه، چه سنی، چه مسیحی و...
صبح روز کریسمس یعنی عید پاک ارامنه، آقا فرمودند خانه چند ارمنی و آشوری اگر برویم خوب است. ما آدرسی از ارامنه نداشتیم. سری به کلیساهای‌شان زدیم که آن‌ها از ما بی‌خبرتر بودند. رفتیم بنیاد شهید، دیدیم خیلی اطلاعات ندارند. کمی اطلاعات خانواده شهدا را از بنیاد شهید، مقداری از کلیساها و یک سری هم توی محله‌ها پیدا کردیم و با این دیدگاه رفتیم. صبح رفتیم گشتیم توی محله مجیدیه شمالی، دو سه تا خانواده پیدا کردیم. در خانواده‌ها را زدیم و با آن‌ها صحبت کردیم. توی خانواده مسلمان‌ها ما می‌رویم سلام می‌کنیم و می‌گوییم از هیئت آمدیم از بسیج، پایگاه ابوذر، بالاخره یک چیزی می‌گوییم و کارتی نشان می‌دهیم. بین ارمنی‌ها بگوییم که از بسیج آمدیم که بالاخره فرهنگش... بگوییم از دادستانی آمدیم که باید دربروند. کارت صداوسیما نشان دادیم و گفتیم از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران هستیم. امشب شب کریسمس که شب پاک شماهاست می‌خواهیم فیلمی از شماها بگیریم و روی آنتن بفرستیم.
برای نماز مغرب‌وعشا با یک تیم حفاظتی وارد مجیدیه شدیم. گفتیم اسکورت که حرکت کرد به ما ابلاغ می‌کنند، می‌رویم سر کارمان دیگر. اسکورت هم به هوای این‌که ما توی منطقه هستیم با بی‌سیم زیاد صحبت نکنند که مسیر لو نرود، روی شبکه بالاخره پخش می‌شود دیگر. چیزی نگفتند. یک آن مرکز من را صدا کرد با بی‌سیم گفتم به گوشم.
موردمان را گفت که شخصیت سر پل سیدخندان است. سر پل سیدخندان تا مجیدیه کم‌تر از سه چهار دقیقه راه است. من سریع از ماشین پیاده شدم. در خانه را زدم. خانمی از گل بهتر آمد دم در، در را باز کرد. ما با یاالله یاالله خواستیم وارد شویم، دیدیم نمی‌فهمد که. بالاخره وارد شدیم. چون کار باید می‌کردیم. گفتیم نودال و اَمپِکس و چیزایی که شنیده بودیم، کارگردان و این‌ها بروند تو.
کارگردان رفت پشت‌بام پست بدهد، اَمپِکس رفت توی زیرزمین پست بدهد، آن رفت توی حیاط پست بدهد. پست بودند دیگر حالا. فیلممان بود. یک ذره که نزدیک شد، بی‌سیم اعلام کرد که ما سر مجیدیه هستیم. من هم با فاصله‌ای که بود به این خانم چون احیا بشود، این‌جوری جلوی آقا نیاید، گفتم: ببخشید! الآن مقام معظم رهبری دارند مشرف می‌شوند منزل شما.
گفت: قدم روی چشم، تشریف بیاورد. گفتید کی؟
من اسم حضرت آقا را گفتم. ـ داستان بازرگان و طوطی را شنیده‌اید ـ‌، تا اسم آقا را گفتم افتاد وسط زمین و غش کرد. فکر کردیم چه کنیم داستان را؟ داد بیداد کردیم، دو تا دختر از پله آمدند پایین. یاالله یاالله گفتیم و بهشان گفتیم که مادرتان را فعلاً جمع کنید. مادر را بردند توی آشپزخانه.
دخترها گفتند: چه شد؟
گفتم: ببخشید! ما همان صداوسیمای صبح هستیم که آمده بودیم. ولی الآن فهیمدیم که مقام معظم رهبری می‌آیند منزلتان، به مادرتان گفتیم غش کرد. فکری کنید.
تا اجازه نگرفت وارد خانه نشد
این‌ها شروع کردند مادر خودشان را به حال آوردند. فشارشان افتاده بود، آب قند آوردند. بی‌سیم اعلام کرد که آقا پشت در است. من دویدم در خانه را باز کردم. نگهبانی هم که باید کنار در می‌ایستاد، رفت دم در. کارهای حفاظتی‌مان را انجام دادیم. آقا از ماشین پیاده شد تا وارد خانه بشود. آمد توی در خانه نگاه کرد و گفت: سلام علیکم.
گفتم: بفرمایید.
گفت شما؟
نه این‌که ما را نمی‌شناخت، گفتند، تو چه کاره‌ای یعنی؟ گفتیم: صاحب‌خانه غش کرده.
گفت: کس دیگری نیست؟
یاد آن افتادیم که دو تا دخترها هم می‌توانند به آقا بگویند بفرمایید. گفتیم آقا شما بفرمایید داخل.
گفت: من بدون اذن صاحب‌خانه به داخل نمی‌آیم.
معنی و مفهوم حفاظت، خودش را این‌جا از دست نمی‌دهد. مهم‌تر از حفاظت این است. بدون اذن وارد خانه کسی نمی‌شود. رهبر نظام است باشد، ارمنی است باشد، ضدحفاظت‌ترین شکل ممکن این است که مقام معظم رهبری توی خیابان اصلی توی چهارراه، با لباس روحانیت با آن عظمت رهبری خودشان بایستند، همه مردم هم ایشان را ببینند و ایشان بدون اذن وارد خانه کسی نشوند.
من دویدم رفتم توی آشپزخانه. به یکی از این دخترها گفتم آقا دم در است بیایید تعارف کنید بیایند داخل.
لباس مناسبی تنشان نبود. گفتند: پس ما لباسمان را عوض کنیم.
به آقا گفتیم: که رفته‌اند لباس مناسب بپوشند، شما بفرمایید داخل.
گفتند: نه می‌ایستم تا بیایند.
چند دقیقه‌ای دم در ایستادند. ما هم سعی کردیم بچه‌هایی که قد بلند دارند را بیاوریم، مثل نردبان دور ایشان بچینیم که ایشان پیدا نباشد. راه دیگری نداشتیم. چند دقیقه معطل شدیم. چون دانشجو بودند لباس دانشجویی مناسب داشتند. یکی از دخترها، دوید و آقا را دعوت کرد و آقا رفتند داخل اتاق. این خانم پیش آقا رفت و خوش‌آمد گفت. بعد گفت که مادرمان توی این اتاق است، الآن خدمت می‌رسیم.
رفتند بیرون. آقا من را صدا کرد گفت این‌ها پدر ندارند؟
دیدار رهبری از خانواده شهدای مسیحی - قافله شهداگفتم: نمی‌دانم. چون صبح نپرسیده بودم.
گفت بزرگ‌تر ندارند؟ برادر ندارند؟
رفتیم آن اتاق پشتی. گفتم: ببخشید، پدرتان؟
گفتند، مرده.
گفتیم، برادر؟
گفتند، یکی داشتیم شهید شده.
گفتیم، بزرگتری، کسی؟
گفتند، عموی ما در خانه بغلی می‌نشیند.
فکر کردیم بهترین کار این است که عمو را بیاوریم بیرون. حالا چه کلکی بزنیم عمو را از خانه بیرون بیاوریم؟ با این هیبت و این تیپ و قدوقواره، همه دو متر درازی و لباس‌ها، شکل، تیپ و اسلحه. هرچه هم بخواهی بگویی من کسی نیستم، قیافه‌ات تابلو است.
در بغلی را زدیم. یک آقایی آمد دم در سلام کردم. گفتم، ببخشید! امر خیری بود خدمت رسیدیم.
این بنده خدا نگاه کرد، یک مسلمان بسیجی، خانه یک ارمنی آمده، چه امر خیری؟ خودش تعجب کرد. رفت لباس پوشید آمد دم در. محترمانه باهاش پیچیدیم توی خانه برادر خودش. داخل خانه که شدیم، نگهبان او را بازرسی کرد. نگاه کرد، پیش خودش گفت، برای امر خیر مگر آدم را بازرسی می‌کنند؟
بعد از بازرسی قضیه را بهش گفتیم. گفتیم: رهبر نظام آمده این‌جا، این‌ها چون بزرگتری نداشتند، خواهش کردیم که شما هم تشریف بیاورید.
او را داخل که بردیم و آقا را که دید، مُرد. یک جنازه را یدک کردیم و بردیم نشاندیم روی صندلی کنار آقا. این‌ها به خودی خود زبانشان با ما فرق می‌کند. سلام علیک هم که می‌خواهند بکنند کلی مکافات دارند. با مکافاتی بالاخره با آقا سلام و احوال‌پرسی کرد و درنهایت یک هم‌دمی را برای آقا مهیا کردیم.
حضرت آقا چایی و شیرینی‌شان را خورد
رفتیم توی این اتاق بالای سر مادر و با التماس دعا، مادر را هم راه انداختیم. آمدند رفتند بالا، لباس مناسب پوشیدند و آمدند پایین. وقتی وارد اتاق شد، آقا تعارفشان کردند در کنار خودشان، کنار همان عمویی که نشسته بود. بعد هم گفتند: مادر! ما آمده‌ایم که حرف شما را بشنویم؛ چون شما دچار مشکل شده بودید، دوستان عموی بچه‌ها را آوردند.
دخترها آمدند نشستند. آقا اولین سؤالشان این بود که شغل دخترها چیست؟
گفتند: دانشجو هستند.
آقا خیلی تحسینشان کرد و با این‌ها کلی صحبت کردند، توی این حالت، این دختر سؤال کرد که آقا آب، شربت، چیزی برای خوردن بیاورم؟
این‌ها همه‌اش درس است. من خودم نمی‌دانستم که بگویم بیاورد یا نیاورد؟ آقا می‌خورد یا نمی‌خورد؟ نمی‌دانستم. رفتم کنار آقا، از آقا سؤال کردم، گفتم: آقا این‌ها می‌گویند که خوردنی چیزی بیاوریم؟ چایی چیزی بیاوریم؟
آقا گفتند: ما مهمانشان هستیم. از مهمان می‌پرسند چیزی بیاورند یا نیاورند؟ خُب اگر چیزی بیاورند ما می‌خوریم.
بعد خود آقا گفتند: بله دخترم! اگر زحمت بکشید چایی یا آب‌میوه بیاورید، من هم چایی، هم آب‌میوه شما را می‌خورم.
این‌ها رفتند چایی، آب‌میوه و شیرینی آوردند. خود میوه را هم آوردند. خُب توی خانه مسلمان‌ها این‌‌طوری است. یک نفر چند تا میوه پوست می‌کند می‌دهد دست آقا، آقا هم دعا می‌کند. همان‌جا به پدر شهید، مادر شهید، پسر شهید و یا همسر شهید آن خوراکی را تقسیم می‌کنیم، همه یک قسمتی از این میوه می‌خورند که آقا به آن دعا کرده. توی ارمنی‌ها هم همین کار را باید می‌کردیم؟ واقعاً نمی‌دانستیم.
چایی آوردند، آقا خورد، آب‌میوه آوردند، آقا خورد، شیرینی آوردند، آقا خورد. آقا حدود چهل دقیقه توی خانه ارمنی‌ها نشستند و با این‌ها صحبت کردند. مثل بقیه جاها آقا فرمودند: عکس شهیدتان را من نمی‌بینم. عکس شهید عزیزمان را بیاورید ببینم.
توی خانه مسلمان‌ها چهار تا عکس بزرگ شهید وجود دارد که توی هر اتاقی یکی هست. می‌پریم و می‌آوریم. این‌ها رفتند آلبوم عکس‌شان را آوردند. آلبوم عکس هم متأسفانه برای شب عروسی شهید بود. آلبوم را گذاشتند جلوی آقا. صفحه اول یک عکس دوتایی. یادگاری فردین با دوستش گرفته بود آن وسط بود. آقا همین‌جوری نگاه می‌کردند، شروع کردند به صحبت کردن، همین‌جوری صفحه‌ها را ورق می‌زدند تا تمام شود. تمام که شد گفتند: خُب! عکس تکی شهید را ندارید؟
یک عکس تکی از شهید پیدا کردند و آوردند گذاشتند جلوی آقا. آقا شروع کردند از شهید تعریف کردن. گفت: خُب! نحوه اسارت، نحوه شهادت اگر چیزی داشته به من بگویید.
ما فهمیدیم نام این شهید بزرگوار، شهید «مانوکیان» است، به اندازه شهیدان «بابایی»، «اردستانی» و «دوران» پرواز عملیاتی جنگی داشته است. هواپیمایش F14، بمب‌افکن رهگیر بوده و بالای صد سُرتی پرواز موفق در بغداد داشته. هواپیمایش را توی دژ آهنی بغداد می‌زنند. شهید، هواپیما را تا آن‌جا که ممکن است، اوج می‌دهد. هواپیما در اوج تا نقطه صفر خودش، که اتمسفر است بالا می‌آید و بقیه‌اش را به‌سمت ایران سرازیر می‌شود. چهار تا موتور هواپیما منهدم می‌شود. هواپیما لاشه‌اش توی خاک ایران می‌افتد، ولی چون دیگر سیستم برقی هواپیما کار نمی‌کرده‌، نتوانسته ایجکت کند و نشد که چتر برای شهید کار کند. هواپیما به زمین خورد و ایشان به شهادت رسید.
ارمنی‌ای بود که حتی حاضر نشد، لاشه هواپیمای جمهوری اسلامی به‌دست عراقی‌ها بیافتد. آن خانواده، این فرزندشان است. این بزرگوار در نیروی هوایی مشهور است. درباره شهادتش و اخلاقش تعریف کردند.
مادر شهید گفت: امروز فهمیدم که علی(ع) کیست.
مادر شهید گفت: آقا! حالا که منزل ما هستید، من می‌توانم جمله‌ای به شما عرض کنم؟
آقا گفت: بفرمایید، من آمدم این‌جا که حرف شما را بشنوم.
گفت: ما با شما از نظر فرهنگ دینی فاصله داریم، در روضه‌هایتان شرکت می‌کنیم، ولی خیلی مواقع داخل نمی‌آییم. روز شهادت امام حسین(ع)، روز عاشورا و تاسوعا به دسته‌های سینه‌زنی امام حسین(ع) شربت می‌دهیم. می‌آییم توی دسته‌هایتان می‌نشینیم، ظرف یک‌بارمصرف می‌گیریم، که شما مشکل خوردن نداشته باشید، چون ما توی ظرف آن‌ها آب نمی‌خوریم. توی مجالس شما شرکت می‌کنیم و بعضی از حرف‌ها را می‌شنویم. من تا الآن نمی‌فهمیدم بعضی چیزها را.
می‌گفتند، در دین شما بانویی ـ که دختر پیامبر عظیم‌الشأن اسلام(ص) است ـ را بین درودیوار گذاشته‌اند، سینه‌اش را سوراخ کرده‌اند. میخ، مسمار به سینه‌اش خورده. نمی‌فهمیدم یعنی چی. می‌گفتند مسلمان‌ها یک رهبری داشتند به نام علی(ع). دستش را بستند و در سه دوره 25 ساله، حکومتش را غصب کردند. نمی‌فهیمدم یعنی چی. گفتند، در 25 سالی که حکومتش غصب شده بود، شغلش این بود، آخر شب نان و خرما می‌گذاشت روی کولش می‌رفت خانه یتیم‌هایش. این را هم نمی‌فهمیدم. ولی امروز فهمیدم که علی(ع) کیست.
امروز با ورود شما به منزل‌مان، با این همه گرفتاری‌ای که دارید، وقت گذاشتید و به خانه منِ غیر دین خودتان تشریف آوردید. اُسقُف ما، کشیش محله ما به خانه ما نیامده است، شما رهبر مسلمین‌ هستید. من فهمیدم علی(ع) که خانه یتیم‌هایش می‌رفت چه‌قدر بزرگ است.
از ورود آقای خامنه‌ای به منزلشان، به علی(ع) و 25 سال حکومت غصب شده‌اش و زهرا(س) پی برد. خُب! این برود مشهد، امام رضا(ع) شفایش نمی‌دهد؟
بعد از بازگشت حضرت آقا، پاسداران را توبیخ کردند
ما چهل دقیقه با این خانواده بودیم. عین چهل دقیقه،‌ به اندازه چند کتاب از این‌ها درس گرفتیم. آقا در خانه ارامنه آب، چایی، شربت، شیرینی و میوه‌شان را خورد. بعضی از دوست‌های ما نخوردند. کاتولیک‌تر از پاپ هم داریم دیگر. رهبر نظام رفته خورده، پاسدار، من نوعی، نخوردم. حزب‌اللهی‌تر از آقا هستم دیگر.
با آن‌ها خداحافظی کردیم و به‌سمت دفتر به‌راه افتادیم. وقتی رسیدیم آقا فرمودند: این بچه‌ها را بگویید بیایند.
آمدند. گفتند: این کار چه بود که شما کردید؟ ما مهمان این خانواده بودیم. وقتی خانه‌شان رفتیم چرا غذایشان را نخوردید؟ این اهانت به این‌ها محسوب می‌شود. نمی‌خواستید داخل نمی‌آمدید.

منبع: قافله شهدا

دلايل عقلي و نقلي در باب ولايت فقيه و حكومت اسلامي

 دلايل عقلي و نقلي در باب ولايت فقيه و حكومت اسلامي

 سوال : سلام. از ما در مورد ولایت فقیه سوالات زیادی میکنند.

اما متاسفانه نمیتوانیم با توجه به منابع دینی و عقلی جواب بدهیم. آیا اثبات دینی و عقلی فراخور شرایط فعلی جامعه برای ولایت فقیه موجود است؟

تشکر

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

بسمه تعالی

جناب آقای حسین اقبالی

با اهدای سلام و عرض تسلیت به مناسبت اربعین

پس از تشکر و تقدیر از ارتباط با سایت و ارسال سؤال، نظر شما به پاسخ ذیل جلب می‌نماییم/ا

مدیریت سایت

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

پاسخ:

از آنجا که دین مبین اسلام مبتنی بر وحی است و وحی کلام خداوند حکیم است، مباحث دینی عین مباحث عقلی است و فرقی بین «دین» و «عقل» وجود ندارد و دلایل دینی همان دلایل عقلی است، بلکه می‌توانیم بگوییم: «دلایل عقلی» و «دلایل نقلی» که هر دو «دینی» است و لابد منظور از سؤال همین معنا می‌باشد و البته باید دقت شود که عدم توانایی در پاسخ، به علت نا آشنایی به منابع و دلایل عقلی و نقلی است و نه نبود آنها.

الف – دلایل عقلی:

ساده‌ترین دلیل آن که: هر جامعه‌ای ( از جامعه‌ی اعضای بدن یک فرد گرفته تا جامعه‌ی متشکل از افراد) نیازمند به «ولایت» است و در ضرورت این ولایت در عرصه‌ی سیاست و حکومت که به آن «زعامت و ولایت سیاسی» اطلاق می‌شود شکی نیست که نیاز به اثبات داشته باشد و هیچ جامعه‌ای خود را بی‌نیاز از آن ندانسته است. چرا که یک ضرورت عقلی است. لذا همه‌ی جوامع از حکومت و همه‌ی حکومت‌ها از «ولایت و زعامت سیاسی» برخوردارند.

افراد تشکیل دهنده‌ی یک جامعه (و در نهایت جوامع) از یک سو دارای منافع و نیز علاقه‌ها و سلیقه‌های متفاوت هستند و به تناسب عقل، علم، ایمان و سایر توان‌ها راه‌کارهای متفاوتی برای حفظ خود از ضرر و رسیدن به منافع دارند که گاه با هم مخالف و حتی متعارض است (مثل فرد یا جامعه‌ای که منفعت خود را در برخورداری بیشتر از متاع دنیا می‌داند و فرد یا جامعه‌ای که آخرت و ارزش‌ها معتقد است) و از سوی دیگر دارای منافع و ضررهای مشترک هستند. لذا برای مصونیت از هرج و مرج و نابودی از یک سو و برخورداری از نظام اداره‌ی جامعه جهت رسیدن به کمال از سوی دیگر، نیازمند به نظام سیاسی یا همان حکومت می‌باشند. خواه حکومت حق باشد یا باطل و نظام سیاسی ابتدایی باشد یا تکامل یافته و حاکم عادل باشد یا جابر.

خوارج در مقابله با امیرالمؤمنین علیه‌السلام با سوء استفاده و تفسیر به رأی، شعار «لا حکم الاّ للّه» سر می‌دادند و مدعی بودند که حکومت مخصوص الله است. وانگهی نه خدا برای حکومت نیازی به افراد دارد و نه افراد برای ارتباط با خدا نیاز به دیگران دارند، پس فقط خداوند باید حکومت کند! حضرت پس از اشاره به این که «لا حکم الاّ للّه» کلمه‌ی حقی است که شما از استناد به آن اراده‌ی باطل کرده‌اید فرمود:« انّه لابد للناس من أمير برّ او فاجر يعمل في إمرته المؤمن»، به ناچار مردم نيازمند وجود حاکم هستند؛ خواه نيکوکار و خواه بدکردار، تا در حکومت او مرد با ايمان، کار خويش (عمل صالح) را به انجام رساند. (نهج البلاغه – ترجمه علامه جعفری، خطبه 40 )

بدیهی است که جامعه‌ی مسلمین از میان انواع حکومت‌های متعدد و متفاوت، «حکومت اسلامی» را بر می‌گزیند و مبحث «ولایت فقیه» در این چارچوب تعریف و اثبات می‌گردد. حال اگر کسی بگوید: من خدا را قبول ندارم چه رسد به اسلام، یا  من اسلام را قبول ندارم چه رسد به حکومت اسلامی، یا من حکومت اسلامی را قبول ندارم چه رسد به زعامت آن توسط ولی فقیه، یا اساساً بر این باورم که دین از سیاست جداست و ... مباحث دیگری است. چون او اصل را قبول ندارد و نه «ولایت فقیه» را که در چارچوب اسلام و حکومت اسلامی تعریف می‌شود.

حال فرق حکومت‌ها با یک‌ دیگر و حکومت اسلامی با دیگر حکومت‌ها چیست؟ آیا تفاوتشان در افراد است یا نگاه و تعریفشان از ارکان جامعه و راه‌کارهای اداره‌ی جامعه و تحقق اهداف؟ به طور قطع کار اصلی یک حکومت: اداره احسن جامعه با توزیع قدرت - توزیع ثروت - قضا و عدالت - برقراری نظم عمومی در همه‌ی عرصه‌ها - ایجاد امنیت فردی، اجتماعی، شغلی، سیاسی ...، برنامه‌ریزی و اجرای امور فرهنگی – اقتصادی – نظامی - سیاسی، روابط بین‌الملل، تصمیم‌گیری و اداره‌ی جنگ و صلح و سایر امور مربوط به نیازها و منافع جامعه، کشور و نظام در مسیر اهداف است.

 بدیهی است که حکومت اسلامی دیدگاه، تعریف و برنامه‌اش در موارد فوق بر اساس «احکام الهی در شرع مقدس اسلام» می‌باشد و نه بر اساس تعاریف سایر جهان‌بینی‌ها و مکاتب. حکومت اسلامی در اتکاء به غیب و ماوراء الطبیعه و منبع دریافت دستور مانند آمریکا و انگلیس معتقد به شیطان نیست و در چارچوب اوامر «فراماسونی» برنامه‌ریزی و عمل نمی‌کند. در مسائل سیاسی وابسته‌ی به صهیونیسم بین‌الملل، باشگاه‌ها و لابی‌های آنان نیست. در مسائل اقتصادی نه به مارکسیسم گرایش دارد و نه به امپریالیسم و ...، بلکه معتقد است اگر در اسلام تعریفی برای سیاست و حکومت و مسائل مبتلابه جامعه در عرصه‌های متفاوت وجود ندارد (یا به قولی دین از سیاست جداست)، پس این دین ناقص است و خدای این دین مردم را به حال خود رها کرده است و هیچ راه‌کار و باید و نبایدی (قوانین) در این امور مهم ارائه نداده است. که چنین خدایی اصلاً خدا نیست. ولی اگر خدا، خدای واقعی علیم، حکیم و قادر است، دینش کامل است. پس باید به همه‌ی مسائل فردی و اجتماعی از دیدگاه دین و احکام الهی نگاه شود و امور متفاوت (سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی، قضاوت، جنگ، صلح، توزیع قدرت و ثروت و ...) بر اساس آن احکام سیاست‌گذاری، برنامه‌ریزی و اجرا گردد. همان گونه که در حکومتی نخبگان اداره‌ی امور را بر عهده‌دارند، در چنین سیاست و حکومتی نیز لازم است که مسلمانان با تقوا، نخبه در اسلام‌شناسی و دانشمندان و متخصصین در احکام الهی که اصطلاحاً به آنان (فقها) اتلاق می‌شود، اداره‌ی جامعه (حکومت) را بر عهده بگیرند. که در غیر این صورت، حکومت اسلامی فقط یک اسم است و مسمایی ندارد. چنان چه در عربستان پادشاهان سعودی حکومت را قبضه کرده و نامش را حکومت اسلامی گذاشته‌اند و یا در پاکستان نظامیان یا احزاب سیاسی که شاید نه تنها کمترین اطلاعی از اسلام ندارند، بلکه علاقه‌ای هم به آن ندارند حکومت را در اختیار گرفته و نامش را اسلامی گذاشته‌اند و یا طالبان، القاعده و... که گروهک‌های وابسته به سازمان‌های اطلاعاتی و جاسوسی غرب هستند، مدعی حکومت اسلامی شده‌اند.

بدیهی است که صرف اعتقاد، ایمان، تقوا و علم برای حکومت و اداره‌ی یک نظام، کشور و جامعه کافی نیست، بلکه قدرت اداره که مستلزم شرایط دیگری چون: بصیرت، محبوبیت، سعه‌صدر و ... می‌باشد نیز لازم است. لذا فقها که وظیفه‌ی اداره حکومت را بر عهده‌دارند، از بین خود یک یا چند نفر واجد شرایط را برای این امر انتخاب می‌کنند که به آن «ولایت فقیه» و به شخص منتخب «ولی فقیه» می‌گویند.

ب- دلایل نقلی:

واژه «ولی» و مشتقات آن از پر استعمال‌ترین واژه‌های قرآنی است. محققین علوم قرآنی گفته‌اند: این واژه در 124 مورد به صورت اسم و 112 مورد در قالب فعل در قرآن کریم آمده است. اساس و محور توحید و اسلام «ولایت» است و بالاترین مرتبه‌ی ولایت، همان ولایت الله است و مردمان نیز نسبت به چگونگی و تناسب «ولایت‌پذیری»‌شان به گروه‌های مسلم، مؤمن، کافر، مشرک، منافق و ... دسته‌بندی می‌شوند. در یک تقسیم‌بندی کلی، یک گروه ولایت «الله» را می‌پذیرند و بقیه ولایت «طاغوت»‌های گوناگون را به گردن می‌گیرند و حد وسط هم ندارد. چرا که انسان ناقص و نیازمند است و نیازمند حتماً به کسی که او را غنی و قادر به مرتفع نمودن نیازهایش می‌شناسد تکیه می‌کند و به ولایت و سرپرستی او گردن می‌نهد.

اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ (البقره،257)

الله، ولیّ مؤمنان است. ايشان را از تاريكي‌ها به روشنى مى‏برد. و کسانی كه كافر شده‏اند اولیاءشان طاغوت است، كه آنها را از روشنى به تاريكي‌ها مى‏كشاند. اینان اهل آتش هستند و همواره در آن خواهند بود.

پس از پذیرش ولایت خداوند متعال، یعنی باور و قبول او به عنوان سرپرست و تصرف کننده در امور، نوبت به پذیرش رسول و فرستاده‌ای او می‌رسد و بدیهی است که قطع این ولایت پس از رحلت رسول (ص) و رها شدن خلق، نه تنها عقلانی و حکمیانه نیست، بلکه نافی ولایت قبلی نیز می‌باشد. لذا فرمود:

إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُون‏ (المائده،55)

 به درستی كه ولىّ شما خداست و رسول او و مؤمنانى كه نماز مى‏خوانند و هم چنان كه در حال رکوع انفاق می‌کنند. (که شیعه و سنی اذعان دارند که این آیه در خصوص حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام است).

بدیهی است که ولایت‌ پذیری یک واژه یا لفظ نیست، بلکه یک رفتار و عمل در سراسر وجود فردی و اجتماعی است (چه ولایت پذیری از الله باشد و چه از طواغیت)، لذا لازمه‌ی ولایت‌پذیری، اطاعت دستورات (رعایت قوانین) است. حال از خداوندی که ولایت‌اش را پذیرفتیم سؤال می‌کنیم که چگونه تو را اطاعت کنیم؟ می‌فرماید: اوامر و دستورات من توسط فرستاده‌ام به شما ابلاغ می‌شود، پس اطاعت او همان اطاعت من است:

مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفيظا (النساء ،50)

هر كه از پيامبر اطاعت كند، از خدا اطاعت كرده است. و آنان كه سرباز زنند، پس ما تو را به نگهبانى آنها نفرستاده‏ايم.

وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ احْذَرُوا فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما عَلى‏ رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبين‏ (المائده، 92)

خدا و پيامبرش را اطاعت كنيد و پروا كنيد.اگر رويگردان شويد بدانيد كه وظيفه پيامبر ما رسانيدن پيام روشن خداوند است.

وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُون‏ (آل عمران، 132)

و از خدا و رسول اطاعت كنيد،  باشد که مشمول رحمت شويد.

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُمْ (محمد،33)

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از خدا اطاعت كنيد و از پيامبر اطاعت كنيد و اعمال خويش را باطل مسازيد.

 

از ولیّ خود [الله جل جلاله] سؤال می‌کنیم که پس از رسول و فرستاده‌ات چه گونه تو را اطاعت کنیم؟ می‌فرماید:

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً (النساء، 59)

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از خدا اطاعت كنيد و از رسول و اولی الامر خويش فرمان بريد. و چون در امرى اختلاف كرديد

-اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد- به خدا و پيامبر رجوع كنيد. در اين خير شماست و سر انجامى بهتر دارد.

در همین جا به محضر پیامبر اکرم (ص) عرض می‌کنیم که اولین اختلاف ما درباره‌ی همین « اولی الامر» است. والیان امر چه کسانی هستند؟ آیا مردمان در زمان شما «ولی امر» معین شده‌ای داشتند و ما رها شده‌ایم؟! عده‌ای از مسلمانان اهل سنت و نیز وهابی‌ها می‌گویند: هر کس که به قدرت رسید همان ولی امر است و اطاعتش واجب است! حال اگر طاغوت به قدرت رسید چه؟ باید از او نیز اطاعت کنیم؟! آیا هر کافر و ظالمی که قدرت را در دست بگیرد، اطاعتش واجب است؟! آیا این امر ما را به همان اطاعت از طاغوت که رسم کفار بود باز نمی‌گرداند و با اصل توحید و فرامین قبلی تناقض ندارد؟! حضرت در پاسخ، به امر خدا خطبه‌ی غدیر را می‌خواند و « اولی الامر» را تا آخرین نفر و تا روز قیامت، تک به تک و به اسم و مشخصات معرفی می‌نماید. از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه‌السلام تا حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه‌الشریف.

از ولی‌امر زمان خود، حضرت مهدی سلام الله علیه (و عج) می‌پرسیم که در شرایط کنونی که حکومت در اختیار شما نیست و ما دسترسی مستقیم به شما نداریم، چگونه باید در خط اطاعت خدا، رسول و اولی‌الامر که در زمان ما شما هستید باقی بمانیم؟ می‌فرماید:

«و اما الحوادث الواقعه، فارجعوا فیها إلیٰ رواه احادیثنا، فإنّهم حجتی علیکم و انا حجه الله علیهم»

و اما در رویدادهای تازه، پس به راویان احادیث (فقهای) ما رجوع کنید، که آنان حجت من بر شما و من حجت خدا بر آنان هستم. (کمال‌الدین، ج2،ص 441)، (احتجاج، ج2، 470)

پس، اداره‌ی حکومت اسلامی بر اساس براهین عقلی و نقلی، باید بر عهده‌ی امام معصوم (ع)و در زمان غیبت باید بر عهده‌ی فقها باشد و این همان اصل «ولایت فقیه» است.به همین دلیل امام خمینی (ره) بدین مضمون می‌فرمایند که مسئله‌ی «ولایت فقیه» آنقدر واضح و ضروری است که عقل به محض تصور، تصدیقش می‌نماید.

•    سایت طرح شبهات و سوالات شما، شبهه: http://www.x-shobhe.com

لاست؛ تلويزيون استراتژيکی که با آن به جان جهان افتاده‌اند + فایل صوتی

نقد و بررسي دكتر حسن عباسي بر سريال گمشدگان + فایل صوتی
 
لاست؛ تلويزيون استراتژيکی که با آن به جان جهان افتاده‌اند

تهیه و تنظیم: رسول عبادی

اشاره: متن زير مشروح سخنراني دكتر حسن عباسي درباره نقد و بررسي سريال لاست (Lost) است كه سال گذشته در دانشگاه سوره انجام شده است.

گمشدگان یا لاست (Lost) مجموعه‌ای تلویزیونی است که پخش آن از ۲۲ سپتامبر ۲۰۰۴ از شبکه ABC آمریکا و تعداد زیادی از شبکه‌های خارجی آغاز شد.

این مجموعه تلویزیونی داستان 47 نفر از بازماندگان يك هواپيما را نشان مي‌دهد كه از سيدني استراليا به مقصد لس آنجلس در حال حركت بوده كه بر فراز جزیره‌ای ناشناس در اقیانوس آرام سقوط مي‌كند.

افراد مختلف اين مجموعه هر كدام به عنوان نماينده يك تمدن به شمار مي‌روند كه مخاطب بعد از ديدن اين مجموعه تحت تأثير القائات فراواني درباره تمدن‌هاي مختلف قرار مي‌گيرد.

 سخنراني را از لینک  زير مي‌توانيد دانلود کنید:

+ فایل صوتی

متن سخنرانی را می توانید در لینک زیر بخوانید :

متن سخنرانی دکتر عباسی در مورد سریال لاست

به همگان توصیه میکنیم که این سخنرانی را گوش کنند!

به امید ظهور...

کفترباز باش، ولی کار امام را راه بنداز

 کفترباز باش، ولی کار امام را راه بنداز

...روايتي را در رابطه با اين كه «اولويت با چيست؟» مي‌خوانم. در رجال کشّی که از منابع مهم‌ترین منابع رجالي ماست، زید مفضل -که همین مفضل‌ابن‌عمر است و توحید مفضل در حقیقت قرائت حضرت بر مفضل است- در مباحث توحیدی در صفحه 326 (كتاب كشي) آمده که أنّ عدّتاً مِن اهل الکوفة کَتَبوا إلی الصّادق علیه السلام فقالوا انّ المُفضّل يجالس الشّتار و اصحابَ الحَمام. عده‌اي نامه نوشتند به امام صادق(ع) و گفتند که مفضل با لات و لوت‌ها و کفتربازها می‌چرخد. شما نامه‌اي به مفضل بنویس تا خودش را جمع و جور کند. بالاخره برای تیپ علما و اصحاب شما این جریان خوب نيست. حضرت نامه نوشتند و سرش را هم مهر و موم کردند و گفتند این را به دست مفضل برسانید. امام نامه را به دست يك سري از بزرگان اصحاب دادند تا به مفضل برسانند. نمی‌دانم این اسم‌ها را چقدر می‌شناسید، محمدبن مسلم، زراره، حجربن‌زائده، عبداله‌بن‌بکیر و ابوبصیر. اینها از بزرگان اصحابند. می‌روند کوفه نامه را می‌دهند به مفضل. او نيز نامه امام را باز می‌کند و جلوی بقیه شروع می‌کند به خواندن. فاذا فیه بسم الله الرّحمن الرّحیم اشترِ کذا و کذا و اشتَرِ کذا. امام گفته بودند بسم الله الرّحمن الرّحیم، این لیست خرید من است. بخر و بیاور. اینها تعجب می‌کنند كه اين چه نامه‌ایست. صورت مسئله چی بود و این نامه چيست. نامه را می‌چرخانند دارَ الکتاب إلی الکُل. همه می‌بینند كه لیست خرید است. و لم یَذکُر قلیلاً و لاکثیراً بِما قالوا فیه. امام چيزي از بحثی که مفضل با کفتربازها می‌چرخد نیاورده است. مفضل به این‌ها می‌گويد به هر حال امام لیست خرید داده چه کار می‌کنید؟ می‌گویند که خوب این پول زیادی می‌خواهد. هذا مالُ العَظیم حتی ننظر و نجمع و نَحمِل اليك و لم نُدرک الا نراک بعد نَنظُر فی ذلک. خلاصه‌اش شد اینکه ما اول باید برویم یك سری کمیسیون‌های اقتصادی تشکیل دهیم و مطلب را بررسی کنیم. جلساتی با هم می‌گذاریم و نتیجه جلسات را به تو می‌گويیم. بعداً بررسی می‌کنیم كه اين صورت خريد امام را چه طور بخريم. مي‌گويند مي‌رويم مدينه يك سري جلساتي مي‌گذاريم و مي‌آييم. اين را مي‌گويند و مي‌روند. و أرادوا الانصراف همين كه مي‌خواهند كه بروند مفضل مي‌گويد نه نهار را باشيد و بعد برويد. فَحَبسهم لغذائِه و وجّه المفضل الي اصحابه الذين سَعَوا بهم. بعد مفضل مي‌رود همان قومي كه به آنها سعايت شد، همان كفتربازها را مي‌آورد، فجائوا فقرأ عليهم كتابَ ابي‌عبداله. براي آنها نامه امام را مي‌خواند و مي‌گويد امام نامه نوشته است. چه كار مي‌كنيد؟ اين نامه امامتان است، چه كار مي‌كنيد؟ مي‌روند و هنوز غذاي آن مهمان‌ها تمام نشده برمي‌گردند و پول‌ها را جلوي مفضل و اين‌ها مي‌ريزند. قبلَ أن يَفرُقَ هولاءِ من الغذات. فقال لهم المفضل تأمروني ان اطرُدَ هولاء مِن عندي؟ شما مي‌گوييد من اينها را از دور خودم برانم؟ تَظُنون ان الله تعالي يحتاج الي صلاتِكم و صومِكم؟ گمانتان بر اين است كه خدا محتاج نماز و روزه شماست؟ كار امام را راه بيندازيد. کفترباز باش ولی کار امام را راه‌ بنداز. خواست امام را اجرا کن.

برخی می‌گویند چرا مسئله ولایت در دین روشن نیست. اگر كار كنید می‌بینید كه روشن است. مثل نخ تسبیح می‌ماند که دانه‌های تسبیح را به هم وصل كرده است. دانه تسبیح بدون نخ به چه دردی می‌خورد. خود امیرالمؤمنین(ع) در نهج‌البلاغه می‌فرماید حج می‌روید، این سنگ لایضر و لاینفع به چه درد می‌خورد. در روایات حج می‌فرمایند تمام الحج لقاءالامام (من لا يحضره الفقيه، ج‏2، ص578)، این كه می‌گویند حج بروید برای این است كه دور امام و ولایت جمع شوید و گرنه این اعمال به چه درد می‌خورد. شما یک پراکندگی مطلق در این اعمال می‌بینید. نماز می‌خوانیم، بعد روزه می‌گیریم؛ بعد... این با همه چیز سازگار است با طاغوت و همه چیز سازگار است. این‌گونه معنویت‌ها با همه چیزی سازگار است. اصلی که امامت پیگیری می‌کرد اصل ولایت بود كه کار امام را راه بینداز. نگویید مگر امام کار راه‌بینداز نیاز دارد؟ بله واقعاً امام كار راه‌بینداز لازم دارد. ما در روایات داریم لَمْ يَزَلْ أَمْرُ عَلِيٍّ(ع) شَدِيداً حَتَّى مَاتَ الْأَشْتَر (بحارالأنوار، ج33، ص556). امر امام شدید بود تا مالک اشتر مرد. امام به آن عظمت! وقتی مالک رفت امام از کار افتاد. این اهمیت مالک است. هیچگاه معنویت آنچنانی از مالک ذکر نشده است. راجع‌به کمیل نقل شده ولی راجع‌به مالك نقل نشده است. مالک کار راه بینداز امام بود. از تو به یک اشاره از من به سر دویدن...

امام(ره) را دفن نکنید و در خاطرات نبرید. این كار مانند آن است كه در مورد امیرالمؤمنین(ع) فقط مطلب بخوانی و بگویی به‌به! عجب امیرالمؤمنینی!...

Image


چند بند فوق، قسمت هایی از سخنرانی شنیدنی حجت الاسلام قاسمیان (استاد دانشگاه امیرکبیر و مدیر مدرسه علمیه مشکوة) است که با عنوان «احیای غدیر» و به مناسبت سالگرد ارتحال امام خمینی (ره) در 15 خرداد 88 ایراد شده است، و با توجه به فضای انتخاباتی آن زمان، حاوی نکات ارزنده ی معرفتی-سیاسی نیز می باشد.
متن کامل این سخنرانی به همراه فایل صوتی و جزوه چاپی را از اینجا می توانید دانلود کنید.

جنبش سبز علوي " اعلام موجوديت كرد

با انتشار بيانيه‌اي؛
 
"جنبش سبز علوي " اعلام موجوديت كرد
 
خبرگزاري فارس: تشكلي با نام جنبش سبز علوي با انتشار اطلاعيه‌اي اعلام موجوديت كرد.


به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از رسا، در اطلاعيه اين جنبش با اشاره به جايگاه رنگ سبز در ساختار تاريخي و ديني تشيع، از برخي سوء استفاده ها و مصادره اين نماد توسط گروه هاي سياسي انتقاد كرده و به مناسبت نزديكي به ايام پربركت عيد غدير، از عموم مردم متدين خواسته است تا با استفاده از اين رنگ، اجازه سوء استفاده و مصادره اين نماد مذهبي توسط گروه هاي سياسي را بگيرند.

متن كامل اطلاعيه منتشر شده از سوي اين جنبش به اين شرح است:

بسم الله الرحمن الرحيم

"الم تر كيف ضرب الله مثلاً كلمة طيبه كشجرة طيبه اصلها ثابت و فرعها في‌السماء

توتي اكلها كل حين باذن ربها و يضرب‌الله الامثال للناس لعلهم يتذكرون

و مثل كلمة خبيثه كشجرة خبيثة اجتثت من فوق الارض مالها من قرار

يثبت‌الله الذين امنوا بالقول الثابت في الحيوه الدنيا و في‌الاخره و يضل‌الله الظالمين و يفعل‌الله ما يشاء‌ "

سوره مباركه ابراهيم آيات 27-24

مردم متدين علوي و فاطمي ايران اسلامي

دل و جان سرزمين ولايت مدار ايران اسلامي، قرن‌هاي متمادي است كه به نور ايمان و دلدادگي به مكتب سبز علوي و سرخ حسيني روشن و منور است. افتخار ايرانيان غيور و با شرف، پذيرايي جانانه از آيين جاودانه و راهگشاي اسلام عزيز و آغوش گشودن صميمانه به معرفت ناب و بي‌پيرايه ولايت اهل بيت عصمت و طهارت عليهم‌السلام بوده است. چنانچه جاي جاي اين خطه نوراني و سبز، مزين به قدوم فرزندان و سلاله پاك نبوي و علوي بوده و پناهگاه جاودانه سادات و فرزندان منزه و آراسته علوي و فاطمي بوده است.

در طول اين ساليان مملو از شور و دلدادگي، رنگ غيرت آفرين ، دشمن ستيز و مظلوم نواز "سبز " به عنوان نمادي از مكتب پرتوافكن تشيع و شاخصي در تكريم و تعظيم مكتب آزاده پرور حضرت علي بن ابيطالب عليه و علي ابناءه المعصومين افضل صلوات المصلين در ميان مردم مشهور بوده است.

هنوز پيشگامي روحانيت و سادات جليل القدر شيعه علوي در روند پيروزي و راهبري انقلاب شكوهمند اسلامي از اذهان محو نشده است. اقتداي مردم ولايت مدار ايران به زعامت مرجع عاليقدر و ولي فقيه زمان حضرت آيت الله العظمي امام خميني (قدس الله نفسه الزكيه) و تبعيت بي‌پيرايه آنان از سيد و سلاله پاك زهراي مرضيه، فرزانه دوران، حكيم صبور و فقيه بصير زمان مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه‌اي (ادام الله ظله العالي) نمونه‌اي از پيشتازي سبز علوي و ولايت مداري سادات علوي ميان امت و امام در سه دهه اخير بوده است.

چنانچه آذين بستن پيشاني رزمندگان علوي به سربندهاي سبز "يا زهرا "، "يا حسين شهيد "، "ياعلي‌بن ابيطالب "، " يا قمر بني هاشم " در دوران دفاع مقدس ملت ايران و عطر دل‌انگيز

پارچه‌هاي متبرك سبز ضريح علي بن موسي الرضا (ع) در سجاده‌هاي عبادت زلال بندگان خالص پروردگار، خود حكايت ازدر هم آميختگي رنگ و محتواي سبز در سلوك معرفتي غيور مردان اين سرزمين دارد.

امت علوي و ولايي ايران

همانگونه كه مستحضريد چندي است به مدد برخي فعاليت‌هاي سياسي و حزبي خاص كه مع‌الاسف مورد تعرض و بهره‌برداري دشمنان اين مرز و بوم علوي و مهدوي نيز قرار گرفته است، رنگ مكتبي و سبز علوي به مصادره دغل بازان و سياست پيشگان مرتبط با اجانب درآمده است.

متاسفانه دشمنان در شبيخوني نيرنگ آميز با هتك حرمت اين نماد ديني و فرهنگي، ‌به محتواي آن نيز جسارت روا داشته اند. برخي نيز با سوء استفاده‌ از اين رنگ و نماد متعلق به سادات و روحانيت به بهانه بازي‌هاي سياسي، تقدس آن را نشانه گرفته و حرمت آن را با مصادره به مطلوب و انحصاري ساختن آن در فعاليت‌هاي خويش لكه‌دار ساخته‌اند.

از اين رو است كه حركت مكتبي و مردمي "جنبش سبز علوي " در خيزشي عمومي و فراگير عليه انحصاري ساختن اين رنگ با مسماي ناب علوي و حفظ سيادت و قداست رنگ سبز اعلام موجوديت كرده و در اولين بيانيه خويش با تبريك حلول ايام فرخنده ميلاد سبز امام رئوف و عطوف، حضرت علي بن موسي‌الرضا عليه آلاف التحيه و الثناء از عموم ملت ولايي و آسماني ايران عزيز دعوت مي‌نمايد كه به مناسبت در پيش بودن ايام مبارك عيد سعيد امامت و ولايت، عيد الله الاكبر، روز اكمال دين و اتمام نعمت و انتصاب شريف حضرت مولي ‌الموحدين امير المومنين علي بن ابيطالب عليه الصلاة و السلام به ولايت مطلقه الهي و عيد سادات وفرزندان جليل القدر امام علي بن ابيطالب (ع) با ترويج و استفاده از اين نماد متبرك، رنگ مقدس "سبز " را به مامن خويش بازگردانده و گامي تاريخي در جهت اثبات ولايت مداري و علوي محوري خويش بردارند.

در اين زمينه ستاد "جنبش سبز علوي " از عموم امت ايران مي‌خواهد كه:

1- "جنبش سبز علوي " كه متشكل از سادات، معتقدين و دل سوختگان مكتب تعالي بخش تشيع ناب علوي است از عموم محبين و معتقدين به ولايت اميرالمومنين امام علي بن ابيطالب عليه الاسلام مي‌خواهد كه با تمسك به "قبة الخضراء " و گنبد سبز نبوي صلي الله عليه و آله و سلم از اين پس و به خصوص در مراسم مذهبي در پيش رو همچون عيدين سعيدين قربان و غدير خم و نيز محرم و صفر سالار شهيدان كربلا حضرت ابي‌عبدالله الحسين عليه‌ السلام با تظاهر و بر تن كردن لباس‌ها، شال‌ها و پرچم‌‌هاي مزين به اين نماد مقدس سبز در مجامع عمومي و مذهبي همچون مساجد، تكايا، حسينيه‌ها، مدارس، ‌دانشگاه‌ها، خيابانها، حوزه‌هاي علميه، مجامع كارگري و كشاورزي، صنعتي و تجاري، بازار، جشن‌ها و ميهماني‌ها و محيط فعاليت‌ ورزشي، پژوهشي، فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي، محيط كار و كسب رزق حلال و ... حاضر شده و اوج دلدادگي و صفاي خويش، ولايت مداري، فراگيري و دلبستگي به مكتب سبز علوي خويش را به نمايش گذارند.

2- از عموم هم ميهنان عزيز درخواست داريم كه در ايام متبرك پيش رو به خصوص عيد بزرگ سادات علوي - عيد غدير خم - با آويختن پرچم سبز رنگ و مزين به نام مطهر ائمه طاهرين عليهم السلام بر سر در منازل ، مغازه‌‌ها و محيط‌‌هاي در اختيار خود، افتخار خويش در زنده نگاه داشتن نمادهاي مذهبي و محترم و نيز اعتراض خود به سوء استفاده ازنمادهاي ديني و مكتبي در بازي‌هاي سياسي و حزبي را اعلام نمايند.

3- استفاده گسترده از رنگ سبز مي‌تواند در قالب‌هاي گوناگون همچون چراغاني با نور افشان‌هاي سبز، نصب تابلوها و تراكت‌هاي مزين به اين رنگ و عكس گنبد مطهر پيامبر اعظم (ص) و ائمه‌ هدي عليهم السلام در تمامي نقاط شهرها، روستاها و حتي محيط‌هاي تفريحي سالم صورت گيرد.

4- همچنين به رسم احترام و ادب و تعظيم اين ايام بزرگ، سادات جليل القدر علوي مي‌توانند هديه‌هايي شامل شال و سربند سبز و يا ساير اقلام سبز رنگ به ميهمانان عاليقدر خويش اهدا نمايند.

5- ستاد "جنبش سبز علوي " از تمامي دل‌ سوختگان و پيروان و رهروان مكتب امير‌المومنين (ع) درخواست مي‌نمايد كه براي ثبت اين حركت مردمي و فراگير با صرف بخشي از دارايي خود در خريد اقلام تبليغاتي سبز رنگ در جمع محبين اهليت عليهم السلام در هر هيئت، مجلس و مراسم در روستاها و شهرهاي كشور، زكات مال خويش را پرداخته و به پيشبرد اين جنبش مكتبي ياري رسانند.

6- همچنين ستاد خودجوش و مردمي "جنبش سبز علوي " از عموم مراجع معظم تقليد و روحانيت معظم، نخبگان، اساتيد حوزه و دانشگاه، جوانان، بانوان، ورزشكاران، هنرمندان، كسبه، كارگران، كشاورزان، صنعتگران، طلاب، دانشجويان، دانش‌آموزان و ساير اقشار و صنوف كشور مي‌خواهد كه ضمن ترويج هرگونه ايده سبز علوي به فراگير سازي اين جنبش علوي و الهي در هر كوي و برزن كشوراهتمام ورزيده و با تشكيل ستادهاي خودجوش مردمي رسالت الهي و مكتبي خويش در تبليغ درست مكتب نوراني بخش اسلام و تشيع را اجرايي نمايند.

7- منازل، مساجد، اتومبيل‌ها، ميادين عمومي و ورزشي، بيمارستان‌ها، مراكز بهزيستي و حمايتي و ... مي‌توانند ضمن شادي آفريني در دل محبين اهل بيت عصمت و طهارت و ابوالائمه امير المومنين علي(ع) به ترويج روح عدالت گستري، ظلم ستيزي، ولايت مداري و ستيزي علوي اهتمام ورزند.

8- ستاد "جنبش سبز علوي " همچنين با اعلام تاسيس پايگاه اطلاع رساني "جنبش سبز علوي " به نشاني اينترنتي www.jsanews. com از تمامي فعالين مكتبي و ولايي محيط‌هاي اينترنتي و مجازي درخواست مي‌كند با انتشار ايده‌هاي سبز اين جنبش و هر آنچه در اين مسير به اذهان خويش خطور مي‌كند به تعميق بخشي پايه‌هاي فكري سادات و معتقدين جنبش سبز علوي كمك و ياري رسانند.

9- حضور دسته جمعي مردم با رنگ سبز در خيابان‌ها، ميادين و جشن‌هاي اعياد پيش رو به عنوان سمبلي از شروع حركت "جنبش سبز علوي " به شمار رفته و حركت اين جنبش به مدد الهي در محرم و صفر و ما بعد آن نيز ادامه خواهد يافت.

10- "جنش سبز علوي " معتقد است مكتب 1400 ساله تشيع به مثابه كلمه طيبه و شجره سبز و بارور طوبي ريشه درمحكمات و سر بر آسمان دارد و با دست‌اندازي بيگانگان كه به مثابه شجره پليد و خبيثي‌اند كه نه ريشه‌اي دارند و نه بر و ثمري ، اندك تزلزلي در ادامه مسير سبز علوي ملت ايران و معتقدات آنان بروز و ظهور نخواهد يافت و خداوند بر هر امري قادر و توانا است.

والسلام علي من اتبع الهدي
ستاد جنبش سبز علوي

روايتي دست اول از پرتاب اولين موشك دوربرد ايران در دفاع مقدس

روايتي دست اول از پرتاب اولين موشك دوربرد ايران در دفاع مقدس

 زمان شليك فرا رسيد، شمارش معكوس شروع شد. ما هم سعى كرديم در خاكريزها و تپه‏ها خود را مستقر كنيم. به چوپان‏ها گفتيم كه خود و گوسفندها را حفظ كنند. هيچ بعيد نبود، موشك در جا منفجر شود.

ادامه نوشته

اعتراف در زير فشار؟

اعتراف در زير فشار؟

همگي اخبار مربوط به دادگاه آقايان رو شنيديم و از تلويزيون ديدم. مسئله اي كه در اين بين مورد توجه قرار گرفت اين بود كه اين اظهارات در شرايط سخت و زير فشار گفته شده است و يا اينكه اعترافات خود آقايان بوده است؟

در اين مورد به يك جمله اي از خود آقاي عطريانفر بسنده ميكنيم كه واقعا پاسخ همه ي اين شبهات را داد :

آقاي عطريانفر در پاسخ به اين سوال كه بعضي ها ميگويند شما اين اعترافات را زير فشار گفته ايد پاسخ دادند كه :

من اعترافي نكردم من يك سري استدلال كردم.

ناگفته هاي يكي از شمارش كنندگان آرا

ناگفته هاي يكي از شمارش كنندگان آرا

سه روز بعد از انتخابات براي امتحانات پايان ترم به دانشگاه رفته بودم كه با يكي از همكلاسي هايم برخورد كردم و ماجراي انتخابات پيش آمد.

بعد از صحبت پيرامون مسائل انتخابات و حواشي بعد از آن مطلع شدم كه اين دوست دانشجوي من خود يكي از افرادي بوده اند كه بر روي صندوق ، راي گيري و راي شماري كرده اند.

 زماني كه من در مورد اعتراض آقاي كروبي به نتايج انتخابات به ايشان گفتم.ايشان خاطره ي بسيار جالبي را تعريف كردند ايشان كه خودشان يكي از افرادي بوده اند كه بر روي صندوق هاي اخذ راي ، راي گيري و راي شماري كرده اند مي گفتند:

من در انتخابات در يكي از شعبه هاي اخذ راي شهرستان گتوند(از شهرستان هاي استان خوزستان) حاضر بودم. جالب اينجا بود كه كه همه ي كانديداها به غير از آقاي احمدي نژاد بر روي صندوق نماينده و ناظر داشتند. يعني آقاي موسوي و آقاي رضايي و آقاي كروبي نماينده داشتند.

بعد از اينكه راي گيري به پايان رسيد و شروع به شمارش آراي صندوق ها كرديم آقاي احمدي نژاد اول و آقاي موسوي  دوم و آقاي رضايي سوم و آقاي كروبي با صفر راي(0) چهارم شدند.

من كمي دقت كردم و متوجه امر خاصي نشدم ! كه ايشان گفت اين يعني اينكه نماينده ي خود آقاي كروبي كه از طرف ايشان ناظر بر صندوق هاي راي بود هم به ايشان راي نداده است!!!!!!!!

و واقعا زماني كه نماينده ي يك كانديدا به او راي نمي دهد ديگر ايشان به چه اعتماد به نفسي به نتيجه ي انتخابات اعتراض دارد و خودش را برنده ي انتخابات مي داند؟ واقعا آفرين به اين اعتماد به نفس ! اي كاش ما هم ذره اي از اعتماد به نفس آقاي كروبي را داشتيم.

جالب اينجاست كه آقاي موسوي مي گويد من رئيس جمهور شدم و آقاي كروبي هم مي گويد من ! نمي دانم كه بالاخره چند نفر رئيس جمهور مي توانند همزمان باشند؟

شايد بگوييد آقاي كروبي نمي گويد من رئيس جمهور شدم و فقط معترض است ! پس سوال اينجاست ! اگر ايشان معتقد بر اين است كه كسي به جز خودش رئيس جمهور شده است ! حالا يا به برنده شدن موسوي اعتقاد دارد يا به برنده شدن احمدي نژاد پس ديگر اعتراض براي چه؟ تحريك احساسات ملت و جوانان كه باعث ريخته شدن خون افراد بسياري بشود و باعث خسارتهاي فراوان به بيت المال و اموال خصوصي ملت بشود براي چه؟ اينكه لشكر كشي كند و در ميان آنها حاضر شود براي چه؟

و زماني كه مومن خوار و خفيف شمرده مي شود

بسم الله الرحمن الرحيم

و زماني كه مومن خوار و خفيف شمرده مي شود

و زماني كه مومن خوار و خفيف شمرده مي شود و زماني كه ديدي ثروتمند از مومن عزيز تر است و زماني كه ديدي كه كافران از گرفتاري مومنان شادمان مي شوند و ...

اينها فراز هايي بود از حديثي از امام صادق عليه السلام در مورد آخر زمان و در مورد احوالات آن دوره.

در اين زمانه ي خودمان كه بسيار شبيه به آخر زمان است ، وقتي كه به احوالات مومنان نگاه مي كنم و فكر مي كنم ،خودم و بعضي ديگر را مي بينم كه چگونه ما را خوار و خفيف و كوچك مي شمارند و به ما تهمت بي عقلي و بي خردي مي زند ، از انجام عبادات و اعمال صالح و خواندن قرآن و عمل به قرآن نهي مي كنند و به رقص و ساز و آواز و ترانه امر مي كنند. واقعا دلم ميگيرد. و تنها خدا را داريم و امام زمان عليه السلام را.

مي بينم كه چگونه خودشان را برترين انسان هاي عالم مي پندارند و كساني كه رو به سمت خدا مي كنند خوارترين آنها.

در اين چند روزي كه اخبار مربوط به قتل خانم مروه الشربيني در صدر بود فرصتي هم پيدا شد تا بيشتر با زندگي مسلمانان در كشورهاي اروپايي ، نظير انگليس آشنا شوم.

زماني كه اوضاع و احوال مسلمانان در اروپا مطلع شدم واقعا تاسف خوردم. زماني كه مطلع شدم بيشترين افرادي كه در اين مدت به بهانه ي مبارزه با تروريسم دستگير ، حبس و زنداني شده اند و كتك خورده اند مسلمانان بوده اند و زماني كه مطلع شدم زناني كه حجاب اسلامي را رعايت مي كنند به زننده ترين شكل با آنها برخورد مي شود واقعا آنها را مصداق هاي زنان و مردان آخر الزمان يافتم.

در كشوري زندگي مي كنيم كه حكومتي مبتني بر اسلام دارد و حداقل 95 درصد مردم آن مسلمان هستند-حتي در ظاهر و اسم- كه البته اغلب با اسلام و احكام اسلامي فاصله ي بسيار زياد گرفته اند . پس در همچين جامعه اي زندگي مي كنيم و نگه داشتن دين و ايمانمان سختي و مشقت خودش را دارد. اما مسلمانان اروپا در جامعه اي زندگي مي كنند كه تحت شديدترين فشارها چه از طرف دولت مردان و سياست مدارانشان و چه از طرف جامعه ي اروپايي قرار دارند و مسلما حفظ دينشان توسط آنها بسيار سخت تر مي باشد و البته از ارزش بسيار بالاتري قرار برخوردار خواهد بود.

در نگاه اول خودمان را مي ديدم كه چه تهمت ها و توهين ها و بد رفتاري هايي به خاطر دينداري به ما نمي زنند ، اما اكنون مي دانم كه ما در وضع بسيار بهتري از مسلمانان اروپا قرار داريم. زنان و مرداني كه چند سالي بيشتر از اسلام آوردن آنها نمي گذرد و تحت شديدترين فشارها قرار دارند.

و در اين زمان است كه ما بيشتر از هر زمان ديگري به منجي نياز داريم.

يا مهدي ادركني ! اللهم عجل لوليك الفرج !

يا امام زمان عليه السلام دلم گرفته است. مي ترسم . هراسانام . مي ترسم كه تحمل و استقامت من در مقابل اين جماعت از خدا بي خبر به پايان رسد . مي ترسم من را هم مانند خودشان از راه حق دور كنند. مي ترسم كه عذاب الهي فرو آيد و من هم با آنان دچار شوم. يا مهدي عج. يا مهدي دلم خون است . يا مهدي انتظار تا كي؟ يا مهدي اگر نبوديد مرگ بسيار آسان تر و شيرين تر بود و هم اكنون در انتظار تو هستيم. يا مهدي ادركني.

باطل گرايي تا به كجا؟ هزينه هاي كلان در راه باطل تا به كجا؟ شنيدن باطل ها و رضايت به آنها تا به كجا؟

و زماني كه مومن خوار و خفيف و ذليل شمرده مي شود.

و ديدي كه مومن غمناك و از نظر مردم خوار و ذليل باشد ، و ديدي كه چون مومني را حال سعي و تلاش در راه خدا ببينند از كار او به خدا پناه ببرند و ديدي كسي كه به خوبي ها دستور مي دهد در اجتماع خوار و ذليل است و كسي كه فاسق است در انجام گناهاني كه خدا نمي پسندد با جرات و نيرومند و مورد ستايش است ، و ديدي آنها كه به آيات قرآن عمل مي كنند حقير و پست اند و دوستان آنها نيز كوچك شمرده مي شوند ، و ديدي كه راه خير و خوبي بسته شده و راه هاي فساد و تباهي باز و پر رفت و آمد ، و ديدي كه زيارت خانه ي خدا تعطيل گشته و دستور به ترك آن مي دهند و ديدي .... آيا نمي داني كسي كه منتظر امر ما باشد و بر اذيت ها و آزار دشمنان و ترس از آنها صبر كند فرداي قيامت با ما محشور مي شود.( امام صادق عليه السلام)

و زماني كه تنها مي شويم هيچ كس را نداريم و هيچ كس را هم نمي خواهيم جز خدا.

در زمان تنهايي به هيچ كس نيازي نيست چون خدا با ماست -امام مهدي عليه السلام

انچه نمي خواهند شما بدانيد!


در پي سانسور شديد کليپ هاي مسلمانان و ايرانيان و آزاديخواهان جهان در سايت صهيونيستي يوتيوب جوانان آزاديخواه ايراني اقدام به راه اندازي سايتي با نام 4visit نمودند تا جلوي سانسور شديدي که سايت هاي صهيونيستي آمريکايي بر مردم جهان تحميل کردند را گرفته و بوسيله فيلم ها و کليپ هاي عموم مردم جهان و بخصوص ايران بتوانند چهره واقعي اسلام و ايراني اسلامي و دشمنان را نشان دهند و محيطي آزاد را براي بيان عقايد تمام گروه ها و دسته ها فراهم نمايند.


امکانات سايت 4visit:


- عضويت تمامي کاربران از کشورهاي مختلف و ارائه محيطي جهت مديريت بخش خصوصي کاربران
- ايجاد گروه هاي کاربري
- آلبوم کليپ هاي کاربران با موضوعات گوناگون
- آپلود انواع کليپ با فرمت هاي مختلف توسط کاربران
- توانايي دانلود کليپ ها
- توانايي ارسال کليپ ها به ايميل دوستان
- توانايي ارسال نظر و راي به کليپ ها
- سرعت بالا در لود نمودن کليپ ها
- دسته بندي موضوعي کليپ ها
- جستجوي يک کليپ با موضوعي خاص
- امکان علامت گذاري کليپ هاي مورد علاقه
- اهدا جوايز ويژه به کاربران فعال


از تمامي دوستان دعوت ميشود با عضويت در اين سايت فايل هاي ويدئويي خود را براي عموم به نمايش بگذارند.

 

http://youtube.com/user/kom64 | http://youtube.com/user/antizion110
http://liveleak.com/user/antizion110
 
منبع: گروه اينترنتي هدف

چرا پوشش خبري از قتل دو خانم در رسانه‌هاي غربي متفاوت بود؟

چرا پوشش خبري از قتل دو خانم در رسانه‌هاي غربي متفاوت بود؟

خبرگزاري فارس: يك پايگاه خبري لبنان در گزارشي با اشاره به كشته شدن زن محجبه مصري در آلمان به مقايسه نحوه پوشش خبري آن با قتل ندا آقا سلطان در رسانه‌هاي غربي پرداخت و نوشت: كشته شدن ندا در ايران به يكي از سوژه‌هاي [رسانه‌هاي] جهاني تبديل شد اما قتل الشربيني در آلمان كاملا ناديده گرفته شده است.


به گزارش فارس، پايگاه خبري لبناني "مناص " در گزارشي با اشاره به كشته شدن زن محجبه مصري در آلمان به نوع متفاوت پوشش خبري آن با قتل ندا آقا سلطان در جريان ناآرامي‌هاي اخير در ايران پرداخت و نوشت: دو خانم در دو كشور كشته شدند. ندا آقا سلطان در ايران در جريان ناآرامي‌هاي اخير مورد اصابت گلوله قرار گرفت، در حالي كه "مروه الشربيني " در داخل يك دادگاه آلماني توسط 18ضربه چاقو كشته شده است. مرگ هر كدام از اين دو براي خود داستاني جداگانه دارد اما كشته شدن ندا در داخل ايران به يكي از سوژه‌هاي [رسانه‌هاي] جهاني تبديل شد اما قتل الشربيني در آلمان كاملا ناديده گرفته شده است.
بنابر اين گزارش، در 20 ژوئن 2009 ندا آقا سلطان در جريان ناآرامي‌ها كشته شد. جريان ناآرامي‌هاي در تهران بخش عمده‌اي از رسانه‌هاي جهان را به خود اختصاص داده بود و بسياري از كارشناسان و تحليلگران انواع و اقسام تحليل‌ها را درباره اين ناآرامي‌ها مطرح كردند. مرگ ندا آقا سلطان نيز به سوژه‌اي براي اين شبكه‌هاي خبري تبديل شده بود.
در روز نخست ماه جولاي "مروه الشربيني " يك محقق مصري كه در آلمان زندگي مي‌كرد در داخل يكي از دادگاه‌هاي آلمان در شهر "درسدن " با 18 ضره چاقو در مقابل ديدگان فرزند سه ساله خود كشته شد.
اين حادثه با درگيري لفظي بين الشربيني و اين مرد در پاركي در شهر درسدن شروع شد كه در ادامه فرد آلماني اين زن مصري را به خاطر حجاب تروريست خطاب كرد و با حمله به او حجاب را از سر وي برداشت.در ادامه با شكايت زن به دادگاه آلمان، اين فرد آلماني محكوم به پرداخت 750 يورو مي‌شود.
هنگامي كه همسرالشربيني براي نجات همسرش از ضربات چاقو به كمك وي رفت توسط ماموران امنيتي دادگاه آلمان هدف شليك گلوله قرار گرفت.
مرگ مروه توسط هيچ يك از رسانه‌هاي غربي گزارش نشد تا اينكه در مراسم خاكسپاري وي اعتراضات در مصر فوران كرد و به اوج خود رسيد.
گزارش‌هايي كه بعد از اين حادثه نير مخابره شد تنها بر روي اعتراضات تمركز كرد و جنايتكار اين حادثه را نيز فردي كه داراي عقايد شخصي بوده معرفي كردند.
واقعيت آن است كه رسانه‌ها هر آنچه را كه در راستاي منافع و دستورالعمل‌هايشان باشد، انتخاب مي‌كنند.
مقايسه مرگ اين دو زن نشان از آن دارد كه در اروپا‌ و جوامع غربي مرگ نفر دوم [الشربيني] معني و اهميتي در مفاهيم تاريخي، سياسي و اجتماعي آنها ندارد.
آليكس دبليو كه از وي در رسانه‌ها به عنوان شخصي كه داراي عقايد شخصي است ياد مي‌شود و با 18 ضربه چاقو مروه را در داخل دادگاه به قتل رسانده است حاصل جامعه‌‌اي است كه كه وي در آن زندگي مي‌كند.
قتل مروه بايد اين نگراني را افزايش دهد كه در طي دهه‌هاي اخير و به خصوص از اواسط دهه 90 ميلادي قرن گذشته نژادپرستي نهفته‌اي يا شايد غير نهفته‌اي عليه مسلمان در حال افزايش است.
نبود يك گزارش در مورد اين قتل و به صدا در نيامدن زنگ خطري كه پس از اين قتل شنيده نشد، كتماني را در اين جوامع غربي نشان مي‌دهد كه در حال فرو بردن اين جوامع در خود است.
در حالي كه اروپايي‌ها درباره آزادي و پذيرش ديگران سخن مي‌گويند و زماني كه اروپايي‌ها درباره خطر نژادپرستي و فرقه‌گرايي در كشورهاي جهان سوم حرف مي‌زنند و هنگامي كه اروپايي‌ها درباره سخنراني‌هاي كينه‌جويانه و ضد يهوديت هشدار مي‌دهند، ما نژادپرستي، تبعيض و سخنراني‌هاي كينه‌ورزانه را كه وجهه قانوني نيز يافته‌اند را در فرانسه، ايتاليا، هلند، آلمان، اتريش، دانمارك و ديگر كشورهاي دموكراتيك مي‌شنويم.
غيبت داستان مروه الشربيني از جريان عمومي رسانه‌هاي غربي و كوتاهي درباره آغاز بحث در مورد خطر فوري نژادپرستي ضد مسلمانان نشان از عمق مشكل داشته و آينده‌اي تاريك براي مسلمانان در اروپا را ترسيم مي‌كند.
مسلماناني نظير ندا فقط هنگامي در داستان‌هاي خبري رسانه‌هاي غربي جلوه پيدا مي‌كند كه به اين جريان خبري آنها كه اسلام يك خطر براي آزادي است كمكي كند در حالي كه مسلماني نظير مروه كه نژادپرستي غربي‌ها را نشان مي‌دهد و چالشي براي آنها به شمار مي‌آيد از جاي داشتن در اخبار آنها باز مي‌ماند.
مرگ ندا تحليل و تفسيرهاي گسترده‌اي را در رسانه‌ها به دنبال داشت حال آنكه كشته شدن مروه در رسانه‌هاي خبري بازتابي را نداشت و بسياري آن را يك داستان غم‌انگيز شخصي توصيف كردند.

منبع: فارس

ظواهر دنيا

ظواهر دنيا


بسم الله الرحمن الرحيم
با حمد و ستايش پروردگار جهانيان و درود و صلوات بر محمد و آل طاهرينش.
ظواهر دنيا همين هايي هستند كه مي بينيد. گاهي اوقات اين ظواهر آنچنان چشم انسان را پر مي كند كه ديگر جايي براي ديدن خدا باقي نمي گذارند. آنچنان انسان را به خودشان مشغول مي كنند كه ديگر انسان همه ي چيز را در اسباب و مسببات اين دنيا مي بيند و از خدا غافل مي شود.
ظواهر دنيا بسيار فريب انده اند. گاهي انسان تا جايي پيش مي رود كه حتي با رسيدن رحمت الهي و نازل شدن مغفرت الهي آن را عذاب الهي مي پندارد و به خدا شكوه نيز مي كند.
انسان با اين نفس ضعيف و كاملا نيازمند گاهي در تشخيص نياز واقعي خود دچار اشتباه مي شود. به جاي اينكه همه ي نيازهاي واقعي خود را از خداوند طلب كند آنها را از دنيا مي طلبد.
به پزشك كه مي رويد بالاي نسخه ي پزشك نوشته شده است هوالشفا ! يعني خداست كه شفا مي دهد و ما فقط دوا مي دهيم. و گاهي اوقات همين يك نكته فراموش انسان مي شود و آنچنان به پزشك براي بيماري اش يا بيمارش التماس مي كنند كه انگار در مقابل خدا ايستاده است و بايد بندگي اش را بكند.
انسان در سختي هاست كه متوجه ي اشتباهات خويش مي شود. تا زماني كه انسان در آسايش و راحتي و سلامت خود و بستگان و عزيزان خود به سر مي برد قدر نعمات را نمي داند ! كفر خدا مي كند و حلال خدا را حرام مي كند و حرام خدا انجام مي دهد.
اما همه ي اينها فريب است ! هر آنچه كه در دنياست فريب است ! همه و همه گرد آمده اند تا انسان را بفريب اند. و چه بسيار شيفتگاني هم دارند ! خانه ، ماشين ، پول ، ثروت، قدرت ، اولاد ، همسر ، پدر ، مادر ، همين ها هم گاهي انسان را از ياد خدا غافل ميكنند -و چه بسا همين ها باعث نابودي انسان مي شوند-! و گاهي هم به ياد خدا مي اندازند. انسان بي توجه به اينكه اينها فاني هستند سعي و تلاش بي نظير و بي وقفه مي كند براي بدست آوردنشان. براي اينكه ماشين بخرد ، خانه بخرد ، پول داشته باشد ، بهترين وشيك ترين لوازم منزل و ساختماني را داشته باشد، براي چه ؟ براي يك سري لوازم دنيايي فاني. اما نكته همين جاست ! كه سعي و تلاش بسيار خوب است ! اما در چه جهت؟ در جهت به دست آوردن فنا شدني ها و يا در جهت بدست آوردن فنا نشدني ها؟
چند نفر ، از بندگان خدا از اين مال و ثروت و پول انسان بهره مي برند؟ مهم اين است !
بايد ديد آيا از اين همه پول و مال و ثروت و ظواهر دنيايي فريب انده چند نفر بنده ي خدا از گرسنگي هاي شبانه رهايي پيدا كرده اند؟ شكرانه ي اين همه مال و ظواهر دنيايي چه بوده است؟
مسئله ي مهم
متاسفانه در جهاني زندگي مي كنيم كه روز به روز به سوي تجملاتي تر شدن پيش مي رود. چرا؟
چون حاكمان اين جهان اينگونه مي خواهند ! قدرت هايي كه در اين كره ي خاكي جولان ميدهند سود و بهره ي خود را در همين مي بينند ! يعني غفلت از ياد خدا و پيش به سوي تجملات و ظواهر دنيايي فريب انده.
اين حاكمان به گونه اي عمل مي كنند كه روز به روز دل مشغولي مردم بيشتر مي شود و روز به روز انسان به سوي ظواهر دنيا بيشتر از پيش كشيده مي شود.
دو نكته ي مهم اينكه : 1-هيچ وقت اين منفعت طلبي ها و دنيا طلبي ها چه از سوي حاكمان چه از سوي بندگان پايان نمي پذيرد و پاياني ندارد. 2- همه ي اينها فاني و نابود شدني است و باقي نمي ماند.
پس چرا انسان اين همه به دنبال چيزهايي بدود كه هيچ وقت انسان را آرام نمي كنند و از آن طرف هم چيزهايي فنا شدني است.
متاسفانه كشور ما ايران هم سالياني است كه به اين سو حركت مي كنند! انگار كه نمي شود دنيا به سمتي برود و ما نرويم. به هرحال آنها بايد بر ما حكومت كنند. ابر قدرتان بايد بر جهان حكومت كنند و به آن سمت و سو ببرند كه خودشان مي خواهند. اگر خواستند و سود را در اين ديدند خدا را نفي مي كنند و اگر سود را در اين ديدند خدا را مي پرستند ! ولي امروز سود در بيخدا بودن است . اگر افراد بي خدا نباشند و بي خدا نشوند چگونه از آنها بهره ببرند؟ برده داري جديد را چگونه شكل دهند؟ چگونه از بردگي و بندگي خداوند،  انسان را خارج كنند و به زير سلطه ي خود ببرند ! وچه جالب! و با چه نام هاي زيبايي ! نام هاي مقدس و زيباي آزادي ، حقوق ، حق و از اين قبيل... .
سيطره و سلطه تا به كجا؟ مگر سرگذشت نمرود و فرعونيان را در قرآن نخوانده ايد؟ كه خدا به آنها قدرت داد و قدرت داد و قدرت داد تا جايي كه به خود مغرور شدند و خود را خدا ناميدند! اما آيا پاياني نداشتند؟ آيا امروز اثري از آثار آن همه قدرت باقي است؟
اين حاكمان و قدرت طلبان و جاه طلبان امروز هم ، پاياني دارند ! اينها هم نابود مي شوند و هيچ چيز جاي اينها نمي ماند. هيچ ابر قدرتي ، ابر قدرت باقي نمي ماند جز خدا ! قدرت واقعي و مطلق اوست.
اگر خدا را داشتي همه چيز داري ! از يك پادشاه و سلطان و رئيس جمهور هم قدرتت بيشتر است ! ولي اگر خدا را نداشتي آنگاه مستحق اين هستي كه به زير سلطه باشي. كه البته خود به خود مي روي.
افرادي كه سي سال پيش انقلابي در ايران به پا كردند چه ميخواستند؟ جز اينكه از زير سلطه ي شاهي ملعون برون بيايند و به زير فرمانروايي جاويدان خداوند بروند؟
آيا آنهايي كه امروز بر عليه آن مردم سي سال پيش كه دست به همچين حماسه اي زدند و سرونوشت خود را تغيير دادند مبارزه مي كنند و شعار مي دهند ! جز اين است كه ميخواهند به زير سلطه ي فرمانروايي جديد كه از جنس انسان است بروند؟ و چه بسا كه شيطان باشد.
اصلا مگر مي شود انسان تحت فرمان كسي نباشد؟
حال انتخاب با خود انسان است. يا تحت فرمان خدا يا تحت فرمان بنده ي خدا و شيطان. كدام بهتر است؟ فقط مسئله در اينجاست كه گاهي همان افراد فرض مي كنند كه اگر زير فرمان خدا نباشند ديگر زير فرمان هيچ كسي نيستند ! اما غافل از اينكه انسان بنده آفريده شده است ! يا بندگي خدا و يا بندگي غير خدا .
يا بايد از خدا پيروي كنيد يا بايد از انسان ها و شيطان هايي پيروي كنيد. كدامش بهتر است؟
خدا به شما چيزهايي مي دهد كه جاويدان است .اما انسان به جز فنا شدني ها نمي تواند بدهد! خودش فنا شدني است! انتظار فنا نشدني از او داريد؟ صفتي كه خود ندارد چگونه مي خواهد به ديگران بدهد؟
و هيچ چيز جز خدا براي انسان باقي نمي ماند.
به اميد ظهور...

حديث

حديث روز

لا غِنَی کالعَقلِ، و لا فَقرَ کالجَهلِ، و لا میراثَ کالاَدَب و لا ظَهیرَ کالمُشاوَرَه
هیچ ثروتی چون عقل و هیچ فقری چون جهل و هیچ میراثی چون ادب و هیچ پشتیبانی چون مشورت نخواهد بود.امام علي عليه السلام
(تحف العقول ص89)

انهدام تعدادي شبكه سازمان ‌يافته ضد ديني و ضد فرهنگي

انهدام تعدادي شبكه سازمان ‌يافته ضد ديني و ضد فرهنگي

خبرگزاري فارس: نيروهاي اطلاعاتي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در يك سلسله عمليات پيچيده فني ـ اطلاعاتي، تعدادي از شبكه‌هاي سازمان‌يافته ضد ديني، ضد فرهنگي و ضد ارزش‌هاي انقلاب اسلامي را منهدم كردند.


به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از مركز بررسي جرائم سازمان يافته دايره جرايم سايبري، با تلاش شبانه روزي نيروهاي اطلاعاتي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، تعدادي از شبكه‌هاي سازمان يافته ضد ديني و ضد "امنيت، فرهنگ و عفت عمومي " كه به زبان فارسي در اينترنت فعاليت مي‌كردند، شناسايي و در يك سلسله عمليات پيچيده فني ـ اطلاعاتي منهدم شدند.
بر پايه اين گزارش و بر اساس مستندات بدست آمده و اعترافات صريح عوامل اصلي شبكه‌ها كه مورد حمايت سرويس‌هاي امنيتي كشور‌هاي بيگانه قرار داشته‌اند، اين افراد با طراحي و تشكيل شبكه‌هاي پيچيده و به قصد پيشبرد اهداف دشمن در قسمتي از پروژه براندازي نرم، اقدام به راه‌اندازي تعدادي سايت ضد ديني، مستهجن و ضد انقلابي كرده و با ترفندهايي افراد فعال در اين عرصه را شناسايي و با برقراري ارتباط به پشتيباني فني و مالي، خط دهي و هدايت آنان مي‌پرداخته‌اند.
بنابر اين گزارش، در اطلاعيه‌اي كه به همين مناسبت از سوي مركز بررسي جرائم سازمان يافته دايره جرايم سايبري صادر شده، آمده است: به اطلاع ملت شريف و انقلابي ايران اسلامي مي‌رساند، با عنايات خداوند متعال و توجهات خاصه حضرت وليعصر عجل الله فرجه و تلاش شبانه روزي نيروهاي اطلاعاتي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، تعدادي از شبكه‌هاي سازمان يافته ضد ديني و ضد "امنيت، فرهنگ و عفت عمومي " كه به زبان فارسي در اينترنت فعاليت مي‌كردند شناسايي و در يك سلسله عمليات پيچيده فني ـ اطلاعاتي منهدم شدند.
بنابر اين گزارش، پيگيري پروژه‌هاي شومي با اهداف اهانت و تقدس‌زدايي از اعتقادات مذهبي، توهين به قرآن كريم و معصومين عليهم‌السلام، ترويج انواع انحرافات بسيار عميق اخلاقي فردي و خانوادگي، تبليغ براي قاچاق دختران ايراني، شكستن حريم خصوصي افراد، فيلمبرداري مخفيانه و ترغيب كاربران ايراني اينترنت به توليد محتواي مستهجن و ضد ديني از جمله فعاليت‌هاي اين شبكه‌هاي سازمان يافته بوده است كه بحمدالله با انجام عمليات رهگيري و شناسايي فني و اطلاعاتي، عناصر اصلي و فعال در اين شبكه‌ها كه تعدادي از آنها در خارج از كشور سكونت داشته‌اند، شناسايي، بازداشت و تحويل مقامات قضايي شدند.
اطلاعات تكميلي در خصوص اهداف، نحوه فعاليت و افشاي حمايت‌هاي صورت گرفته از اين شبكه‌هاي سازمان يافته در اطلاعيه‌هاي بعدي و از طريق رسانه‌هاي عمومي به اطلاع ملت بيدار و نستوه ايران خواهد رسيد.

www.farsnews.com/newstext.php?nn=8705030266

پرتاب ماهواره امید و فیض امام زمان(عج)

پرتاب ماهواره امید و فیض امام زمان(عج)

جعفر فرجی: برداشت اول : غربت...

علامه دوانی مرحوم شده بودند. تلویزیون داشت مراسم تشییع پیکر ایشان را نشان می داد.

آنزمان فضای سیاسی کشور بشدت سنگین شده بود . در اوج تقابل و رویارویی کشور با "یکپارچه ترین صف دشمنان پس از انقلاب" و در حالی که دشمن در مرزها به خود آرایش نظامی گرفته بود و در اوج "بزرگترین مبارزه سیاسی پس از انقلاب" با جهان استکبار در بحث هسته ای که کشور نیاز مبرمی به ارسال نشانه های اقتدار و وحدت و یکپارچگی ملی به خارج از مرزها داشت ، بخاطر قیمت گوجه فرنگی شدیدترین توهین ها و جوسازی ها علیه منتخب مردم در حال عملیاتی شدن بود.

مجلس نیز به انحاء مختلف از ناکارآمدی دولت سخن می گفت،کار به جایی رسیده بود که حتی برای تغییر ساعت بانک ها و ساعت رسمی کشور و ...، ساعتها صرف گذراندن قانون در برابر تصمیم دولت می شد. نخبگان و دلسوزان انقلابی نیز در برابر این هجمه ها یا به انفعال افتاده بودند یا به سکوت...

در حالی که تلویزیون داشت مراسم تشییع پیکر مرحوم دوانی را نشان می داد؛ به دکتر گفتم آقای دکتر شنیدید آقای دوانی قبل از فوتشان و بخاطر موضع گیری برخی از اعضا خانواده شان چه مکتوبی نوشته اند. گفت: نه من ندیده ام. گفتم آقای دوانی نوشته اند: به احمدی نژاد بگویید گمان نکند که تنها و غریب است و...

هنوز کلامم تمام نشده بود که دیدم دکتر با آنهمه غرورش سرش را به پایین انداخت و در حالی که نامه های روی میز را جابه جا می کرد و می خواست از من پنهان کند، قطرات اشک از چشمانش جاری شد. کلامم را خوردم و سکوت سنگینی بر فضا حاکم شد...

در دلم می گفتم که حتما این اشک های دکتر بخاطر فشار زیادی است که بر دوش خود احساس می کند و لابد دل او از این همه بی انصافی دوستان قدیمی و دشمنان کنونی گرفته است...

دکتر سرش را بالا آورد و گفت: ما چطور می توانیم بیش از هزار سال غریبی و تنهایی و فشار بر روی مولایمان را حتی برای لحظه ای تصور کنیم. خدا یک قطره ای از آن اقیانوس بیکران غربت ها و فشارهایی که امام زمانمان بصورت مستمر از دست دوستان و دشمنان می کشد، به ما هم می چشاند تا ما هم ذره ای غربت و تنهایی امام زمانمان را درک کنیم...

نمهای اشک هنوز از چشمان دکتر جاری بود و من در دل به افقی که او چشم دوخته بود حسرت می خوردم...

برداشت دوم: پله پله تا ثریا...

حدوداً 10 شب بود. وقتی چهره نگران آقای نجار وزیر دفاع را دیدم، احساس کردم اوضاع خیلی هم طبیعی نیست. نماینده نیروهای نظامی کشور طبق عرف همکیشان خود آدمی است جدی وکمتر خوشحالی یا غم در چهره اش نمایان.

حوالی ساعت 11 شب که شد، چراغهای سالن روشن شد و آقای رنجبران و خبرنگاران دیگر را در سالن دیدم. مطمئن شدم حتماً خبرهای مهمی در حال وقوع است.

آقای نجار زودتر آمدند پایین و تبریک گفتند برخلاف عرف نظامیشان چهره شان سرشار از خوشحالی و شور بود. تبریکی به دوستان گفتند و بیان کردند که ماهواره با موفقیت در مدار قرار گرفت . دیشب از آن روزهایی بود که دکتر نیز خیلی خیلی خوشحال بود. قرار بود بخاطر کسب چنین افتخاری رئیس جمهور با مردم سخن بگویند.

دوربین ها روشن شد و...

برداشت سوم: حواشی سخنان دکتر (نقل به مضمون)

*دکتر به آقای آقاتهرانی و آقای نجار اشاره کرد که کنارش بایستند و خودش در وسط ایستاد. بعد به آقای آقاتهرانی و خودش و آقای نجار اشاره کرد و گفت می خواهم همه دنیا ببینند که در این کشور به فضل خدا و عنایت امام زمان، روحانیون و دانشگاهیان و نظامیان دارند در کنار هم ایران عزیز را به اوج عزت می رسانند.

*دکتر در صحبت های خود گفت الان که لحظه پرتاب موشک بود در ارتباطی که با آنجا داشتیم شور و حال خاصی بین دانشمندان و جوانان مان برپا بود. فریادهای مداوم الله اکبر و ذکرهای این جوانان انسان را به یاد فضا، حال و هوا و حماسه های دفاع مقدس می انداخت.

*دکتر اطلاعات ریز و دقیقی با رعایت اصطلاحات فنی راجع به فناوری به دست آمده توسط جوانان ایرانی بیان نمود. لازمه حضور در فضا دستیابی به پیشرفته ترین علوم جهان است.

*این ماهواره در شبانه روز حدودا 15 بار در مدار بیضوی خود به دور زمین می گردد و فردا پیام تصویری ملت ایران از زبان خادمشان به همه انسانهای آزاده و عدالت طلب جهان ارسال خواهد شد.

*در جمع این 8 یا 9 کشوری که در دنیا به چنین سطحی از دانش رسیده اند، جوانان ایرانی از همه کشورها با هزینه کمتر وبا سرعت بسیار بیشتر مراحل دستیابی به دانش فضایی را طی نموده اند . یک بیستم هزینه کشورهای دیگر!...

*صدا و سیما باید ابعاد فنی، سیاسی، فرهنگی، علمی و از همه مهمتر انسانی این پروژه را برای مردم بیان کند. ابعاد انسانی و اراده فولادینی که در پس چنین موفقیتی است و روحیه اعتماد به نفس و خودباوری که در شرایط تحریم و با کمترین امکانات چنین معجزه ای را ممکن می نماید، باید برای جهانیان بیان شود.

*کشورهای غربی نه می توانند خیلی صریح بگویند که ما با چه سرعتی، چه تکنولوژی پیشرفته ای را بدست آورده ایم. چون بیان آن باعث بهت جهانیان و عزت بیش از پیش ایران اسلامی می شود و نه می توانند نگویند که ما در عرصه های علمی با چه سرعتی به چه سطوحی ازتکنولوژی دست یافته ایم. چون در برابر پیشرفت های ملت ایران نمی توانند عصبانیت خود را پنهان کنند...

*یکی از دوربین ها با یک صدایی شبیه به صدای موشک وسط صحبت ها برای مدتی از کار افتاد. خنده ام گرفته بود و بقیه فیلمبرداران از سر و صدای آن ناراحت. اینطور مسائل نمک کار است، وقتی داری از "های تکنولوژی" برای دنیا صحبت می کنی، به یکباره فیلم دوربین صدا و سیما تمام می شود، دوربین خراب می شود و... آقای رنجبران که مدت زیادی است میکروفن را جلوی دکتر گرفته، مدام میکروفن را در دستانش جابه جا می کند.

*از این مرحله به بعد ارتقا کار است. بایست ارتفاع پرتاب از 250 کیلومتر به 750 کیلومتر و در نهایت به 1000 کیلومتر برسد. میزان وزن قابل حمل و موتورها و ایستگاههای فضایی و... همه بایست ارتقا پیدا کند. من زمانبندی نمی گویم چون اطمینان دارم این جوانان خیلی زودتر از زمانبندی مد نظر به آن دست خواهند یافت. من به بچه ها گفتم خودتان را آماده کنید این ماهواره مصباح را که خودمان ساخته ایم و چند سالی است که کشورهای دیگر برای پرتاب آن ناز می کنند، باید چند وقت دیگر به دستان توانمند خودتان به فضا فرستاده شود.

*از همه اندیشمندان و جوانان ایران زمین، از آقای سلیمانی، آقای نجار و ... تشکر می کنم و دستشان را می بوسم.

*وقتی صحبت ها تمام شد ساعت حدودا حوالی 30/11 شب بود. دکتر روبه خبرنگارها کرد و گفت خسته نباشید. ان شاءالله چند وقت دیگر برای پرتاب ماهواره مصباح بایست خودتان بیایید در همین جا و برنامه اش را ضبط کنید . بعد با خنده و به شوخی گفت چند وقت دیگر یک ماهواره در ارتفاع 3000 کیلومتری می فرستیم که باهاش بتوانید 2000 کانال تلویزیونی راه بیاندازید و برنامه پخش کنید.

برداشت آخر: یک چشم زدن غافل از آن یار نباشیم...

آقای نجار خیلی خوشحال بود. اگر دیدار مردمی بود و کمی دور دکتر شلوغ بود، حتما او هم قاطی مردم می پرید و یک ماچ جانانه از دکتر می کرد. شب از نیمه گذشته بود وخبرنگارها رفته بودند. سردار نجار با حالات خاصی به دکتر گفت آقای دکتر یک مطلبی را بچه ها تاکید کردند، به شما بگویم.

بچه ها گفتند به دکتر بگویید اگر اعتمادی که شما به ما کردی و پیگیریها و دلسوزیهای مداوم شما نبود، ما حالا حالاها در ابتدای کار بودیم . ما همه این موفقیت ها را مدیون شما هستیم.

خنده از لبان دکتر محو شد. ایستاد و رو به آقای نجار کرد و گفت: آقای نجار اشتباه نکن. هر فیض و خیری که در این عالم به کائنات و هستی می رسد از ناحیه امام است وامام زمان...

به دکتر نگاه می کردم و به رسالتی که شبانه روز خود را وقف آن نموده، می اندیشیدم . رسالت و عشقی که باعث شده او شبانه روز در شادی و غم بکوشد....

احکام مشمئز کننده پنج خاخام اسرائیلی درباره قتل عام در غزه

احکام مشمئز کننده پنج خاخام اسرائیلی درباره قتل عام در غزه
 

در بحبوحه حملات شدید ارتش اسرائیل به غزه؛ چند تن از خاخام‌های ارشد صهیونیست احکامی بهت‌آور و مشمئز کننده را صادر کردند که متاسفانه در لابلای اخبار گم شد.

به گزارش خبرنگار شهاب‌نیوز، احکام این خاخام‌های اعظم که همگی از نفوذ بسیار قدرتمندی در هیات حاکمه اسرائیل برخوردارند به قدری بهت‌آور و نفرت‌انگیز بود که حتی رسانه‌های غرب‌گرای اسرائیلی و رسانه‌های غربی نیز آن را سانسور کردند.

بر اساس گزارش شبکه العربیه و روزنامه سعودى الوطن؛ خاخام  اعظم «مردخاى الياهو» در پيامى كه براى ايهود اولمرت و ساير مقامات اسرائيل فرستاد، قتل غيرنظاميان بيگناه فلسطينى را امری «مشروع» و حتی «واجب» دانست و به صورت غیر مستقیم، نسل‌کشی فلسطینی‌ها برای حفظ جان یک اسرائیلی را مجاز اعلام کرد.

خاخام «مردخاى الياهو» در این پیام که در نشريه «عالم كوچك» كه هر جمعه در معابد يهود پخش مى‌شود منتشر شد؛ حملات ارتش اسرائیل به غزه را تبريك گفت و داستان مذهبی کشتار معروف به «شكيم ابن حمور» را يادآور شد كه به يهوديان اجازه داده است دشمنان خود را «مجازات جمعی» و حتی نسل کشی کنند.

وی در ادامه حکم خود نوشت: اکنون همان معيار در مورد غزه تطبيق مى‌كند. همه ساكنان آنجا مسئوليت دارند و در صورت عدم پيشگيرى آنان از پرتاب موشك نمى‌توان آنان را بيگناه دانست. لذا آسيب رساندن به غير نظاميان بيگناه فلسطينى يك امر کاملاً شرعى است.

همزمان با این حکم؛ روزنامه اسرائیلی هاآرتص حکم خاخام صهیونیست دیگری به نام «يسرائيل روزين» را منتشر کرد که در آن آمده بود: قتل هرکس که كراهت اسرائيل را در دل داشته باشد، واجب است... واجب است مردان، كودكان و حتى شيرخواران، زنان و كهنسالان كشته شوند و حتى چهارپايان نابود گردند!

از سوی دیگر؛ خاخام «شلوموا الياهو» خاخام بزرگ شهر صفد نیز با صدور حکمی بهت‌آور گفت: «اگر 100 نفر از فلسطینی‌ها را بكشيم ولى باز نايستند بايد 1000 تن را بكشيم. اگر باز هم متوقف نشوند بايد 10,000 نفر را بكشيم و همينطور پيش برويم. حتى اگر تعداد كشته‌هاى آنان به يك ميليون برسد بايد به كشتار ادامه داد هر چند كه اين كار وقت زيادى را بگيرد»!
 
«دوف ليئور» رئيس شوراى خاخام‌هاى صهیونیست شهركهاى غير بومى نشين در كرانه باخترى نيز با صدور حکمی؛ كشتار غير نظاميان فلسطينى را تأييد کرد و سربازان اسرائیلی را در قتل حتی کودکان و زنان غزه مجاز دانست.

مشمئزکننده‌ترین حکم توسط خاخام «عوفاديا يوسف» رهبر حزب شاس صادر شد که علاوه بر بمباران خانه‌های مردم فلسطین و قتل تمام ساکنان آن‌ها حتی کودکان و زنان، اجازه تعرض به افراد فلسطینی در بسترهایشان را هم صادر کرد.

گفتنی است در کنار احکام این خاخام‌های صهیونیست؛ بسیاری از خاخام‌های واقعی دین یهود در ایران و سایر کشورها با صدور احکامی از فجایع غزه ابراز برائت کردند و این فجایع را خلاف تعلیمات موسی (ع) دانستند.

آيا فلسطينيان سرزمين خود را به يهوديان فروخته اند؟!

آيا فلسطينيان سرزمين خود را به يهوديان فروخته اند؟!

اين موضوع يکي از موضوعات مهمي است که فلسطينيان به ويژه دانشجويان و روشنفکران بايد آن را خوب بفهمند و حقايق و ارقام آن را حفظ کنند. بدين دليل که:

1ـ بسياري از عربها شايعه هايي را که از سوي يهوديان منتشر شده و توسط همفکران آنان رواج يافته است، باور کرده اند. مهمترين اين شايعات اين است که ملت فلسطين سرزمين خود را به يهوديان فروخته اند پس چرا از ما مي خواهند سرزميني را که پول آن را گرفته اند، آزاد کنيم؟! اين سئوال بارها در کشورهاي مختلف عربي به گوش شخص من رسيده است و متوجه شدم که آن شايعات در کشورهايي که براي آزادي فلسطين فعاليت مي کنند رواج بيشتري دارد. 

2ـ منبع اين شايعات نويسندگاني هستند که در اکثر روزنامه هاي منتشره در کشورهاي عربي مطلب نوشته اند. آنها دروغهاي زيادي را اشاعه داده و کوشيده اند به وجهه مبارزات فلسطينيان به هدف ايجاد بي تفاوتي در بين ملت خود لطمه بزنند. آنها آن قدر دامنه دروغهاي خود را گسترده کرده اند که حتي آن را به نظاميان نيز تعميم مي دهند به طوري که گفته اند فلسطينيان يک افسر عربي را به قيمت پنج پوند و يک سرباز را به قيمت يک پوند به يهوديان فروخته اند.

3ـ شماري از روزنامه هاي رسمي کشورهاي عربي همچنان منبر نويسندگاني است که خود را در صف دشمنان اين امت قرار داده اند، آنها در حمله به فلسطينيان و بدنام کردن آنها از هيچ امري فروگذار نيستند. مقاله اي را از يک نويسنده معروف در روزنامه عربي صاحب نامي خواندم که در آن به فلسطينياني که با ملت عراق به سبب حمله آمريکاييها به آن ابراز همدردي کرده بودند، حمله کرده و گفته بود:"اين ملت پست که زمينهاي خود را به يهود فروخته اند..."

4ـ اين اتهام حتي در بين روشنفکران نيز رواج دارد. ما اين مطلب را به هنگام گفتگو با روشنفکران عرب که در عربستان و کشورهاي خليج کار مي کنند، مي شنيديم. يکي از آنها گفته بود:"شما هر آنچه را آزاد کرديم فروختيد.... هر آنچه آزادش کرديم آن را فروختيد.

5ـ ترويج دهندگان اين شايعه را هنگامي که مقاومت ملت فلسطين بر ضد يهود شدت مي گيرد، اشاعه مي دهند تا از اين طريق هر گونه احساس همدردي ملي و عربي را با فلسطينيان از بين ببرند.

6ـ ملت فلسطين که بيش از هشتاد سال است پرچم جهاد و مقاومت را بر دوش دارد و صدها هزار شهيد را تقديم اين راه کرده است و هنوز هم مي کند علي رغم ائتلاف دشمنان بر ضد آنها به تنهايي و استوار و شکيبا در ميدان جهاد ايستاده اند، و اين در حاليست که خويشاندانشان آنها را تنها گذاشته اند و حتي بر ضد آنها توطئه مي کنند. اين ملت استحقاق آن را دارد که با انصاف با آن برخورد و از آن دفاع شود. هر فرد منصفي که اين ملت را مي شناسد يا وصف آن را شنيده است، به اين امر شهادت مي دهد. ما در اين باره فقط سخن هيتلر را در نامه وي به "المان سوديت" نقل مي کنيم:"المان! فلسطينيان عرب را الگوي خود قرار دهيد، آنها به طور همزمان با انگليس بزرگ ترين امپراطوري جهان و يهوديان با شجاعت هر چه تمام تر مبارزه مي کنند که در دنيا هيچ يار و ياوري ندارند در حالي که تمام آلمان از شما حمايت مي کنند.

7ـ سزاوار نيست که پژوهشگران و روشنفکران فلسطيني که ملتشان متهم شده است، نتوانند اطلاعات و حقايقي ارائه دهند که اين اتهامات را رد کند.

من از جنبه علمي و بي طرفانه به اين موضوع مي پردازم تا از فلسطينيان که شايستگي آن را دارند، دفاع کنم و اشتباهاتشان را به آنها گوشزد کنم. من اين اطلاعات را از کتابها و اسناد موثقي به دست آورده ام.

مساحت زمينهايي که تا سال 1948 به دست يهوديان بدون جنگ و خونريزي افتاد حدود 200 هزار هکتار بود يعني معادل 8/8 درصد از مساحت فلسطين که دو ميليون هفتصد هزار هکتار است.

يهوديان به اين مقدار از زمينها به روشهاي زير دست يافته اند:

روش اول:

65 هزار هکتار از اين زمينها که به دست يهوديان افتاده است بخشي از آن به سبب زندگي در فلسطين مانند بقيه اقليتهايي که صدها سال در فلسطين زندگي کرده اند و بقيه آن به کمک واليان ترک فراموسونري که دولت اتحاد و ترقي آنها را بر فلسطين گمارده بود و بيش از 90 درصد از اعضاي آن از يهوديان بودند، به دست يهوديان رسيده است. جمعيت اتحاد و ترقي بر ضد سلطان عبد الحميد توطئه و آن را برکنار کرد زيرا وي با تمامي پيشنهادهايي که از سوي يهوديان براي دستيابي به سرزمين فلسطين ارائه مي شد، مخالفت مي کرد. از جمله اين پيشنهادها اعطاي پنج ميليون ليره طلاي انگليسي به نفع شخصي وي و پرداخت تمامي بدهکاري دولت عثماني که بالغ بر 33 ميليون ليره طلا بود، ساختن ناوگان براي حمايت از امپراطوري عثماني به ارزش 120 ميليون فرانک طلا و اعطاي 35 ميليون ليره طلا وام بدون بهره به منظور کمک به اقتصاد دولت عثماني و تأسيس دانشگاه عثماني در قدس.

روش دوم:

يهوديان با کمک دولت تحت الحمايه انگليس مستقيماً به 66500 هتکار از زمينهاي فلسطين دست يافتند که از راههاي زير به آنها داده شد:

1ـ اعطاي 30 هزار هکتار از سوي نماينده عالي رتبه انگلستان به آژانس يهودي.

2ـ فروش 20 هزار هکتار به شکل صوري به آژانس يهودي از سوي نماينده عاليرتبه انگلستان.

3ـ اهداي زمينهاي سلطان عبد الحميد در منطقه هاي الحوله و بيسان ـ امتياز الحوله و بيسان ـ به مساحت 16500 هتکار از سوي حکومت تحت الحمايه انگلستان به آژانس يهودي.

روش سوم:

يهوديان 60600 هکتار را از زمين داران لبناني و سوري خريداري کردند. اين زمين داران هنگامي که سوريه، لبنان، اردن و فلسطين يک کشور تحت حمايت دولت عثماني محسوب مي شد و به بلاد شام يا سوريه بزرگ معروف بود، به اين زمينها دست يافته بودند. ترکيه شکست خورد و بلاد شام اشغال و به چهار دولت يا مستعمره تبديل شد، سوريه و لبنان تحت اشغال فرانسه درآمد، انگلستان شرق اردن را اشغال کرد و فلسطين نيز به دولت تحت الحمايه انگلستان واگذار شد تا بنابر توطئه اي وطن ملت يهود درآيد، بسياري از مالکان سوري و لبناني در يک کشور زندگي مي کردند و زمينهاي آنها در کشور ديگر قرار گرفت بسياري از آنها فرصت را غنيمت شمردند و زمينهاي خود را در فلسطين به يهودياني فروختند که قيمتهاي نجومي را براي آن مي پرداختند، آنها با اين پولها ساختمانهاي مرتفع در بيروت، دمشق و مکانهاي ديگر بنا کردند. اسامي خانواده هايي که اين زمينها را فروخته اند به شرح زير است:

1ـ خانواده سرسق بيروتي ـ ميشل سرسق و برادرانش 40 هزار هکتار را در دشت مرج ابن عامر که از حاصلخيزترين زمينهاي فلسطين محسوب مي شد و 2546خانواده فلسطيني در آن سکونت داشتند، فروختند. اين خانواده هاي فلسطيني از روستاهاي خود بيرون رانده شدند تا خانواده هاي يهودي که از اروپا و جاهاي ديگر آمده بودند، در جاي آنها ساکن شوند.

2ـ خانواده سلام البيروتيه 16500 هکتار از زمينهاي خود را به يهوديان فروختند. دولت عثماني امتياز آباداني اين زمينها را در اطراف درياچه الحوله به آنها اعطا کرده بود تا پس از آن به کشاورزان فلسطيني بفروشند، اما آنها اين زمينها را به يهوديان فروختند.

3ـ خانواده بيهم و سرسق ( محمد بيهم و ميشل سرسق) امتياز ديگر زمينهاي منطقه الحوله را به يهوديان فروختند. اين زمينها براي آبادي و واگذاري به کشاورزان فلسطيني به اين خانواده ها اعطا شده بود اما آنها اين زمينها را به يهوديان فروختند.

4ـ آنتون تيان و ميشل تيان برادر وي زمين خود را به مساحت 535 هکتار که در وادي الحوارث واقع شده بود به يهوديان فروختند و يهوديان نيز بر همه زمينهاي وادي الحوارث به مساحت 3200 هکتار مستولي شدند و به کمک انگليسيها ساکنان آن را به اين بهانه که نمي توانند اسناد مالکيت خود را بر اين زمينها که از صدها سال پيش در اختيار داشتند، ارائه دهند، بيرون راندند.

5ـ خانواده قباني بيروتي 400 هکتار زمين را که در دشتهاي قباني واقع شده بود، به يهوديان فروختند و يهوديان نيز بر بقيه زمينهاي آن منطقه سيطره يافتند.

6ـ خانواده صباغ و خانواده تويني اهل بيروت روستاهاي الهريج، دار البيضا و انشراح ـ نهاريا ـ را به يهوديان فروختند.

7ـ خانواده هاي القوتلي و الجزائري و مرديني سوري بخش بزرگي از زمينهاي صفد را به يهوديان فروختند.

8ـ خانواده يوسف اهل سوريه بخش بزرگي از شرکت The Palestinian Land Developmek CompanY را به يهوديان فروخت.

9ـ خيرالدين الاحدب، وصفي قدوره، ژوزف خديج، ميشل سرجي، مراد دانا، الياس الحاج اهل لبنان مساحت زيادي از زمينهاي فلسطين در مجاورت لبنان را به يهوديان فروختند.

روش چهارم:

علي رغم همه اين شرايط که ملت فلسطين در آن قرار گرفت و قوانين ظالمانه اي که نماينده عالي رتبه انگلستان که در اصل يهودي بود، وضع کرد، اما مجموع زمينهايي که در طول سي سال از سوي فلسطينيان به يهوديان فروخته شد فقط 30 هزار هکتار بود که اکثر فروشندگان آن خائن تشخيص داده و بسياري از آنها به دست فلسطينيان ترور شدند.

عوامل سهل انگاري برخي از فلسطينيان و گرفتار شدن آنها در اين اشتباه موارد زير است:

1ـ ناآگاهي فلسطينيان از اهداف يهوديان در ابتداي اشغال فلسطين توسط انگليسيها، آنها مثل بقيه اقليتها با يهوديان برخورد مي کردند و اين رفتار آنها نيز از دستورات دين اسلام سرچشمه گرفته بود که در آن بر خوش رفتاري با اقليتهاي ديني تأکيد شده است.

2ـ وضع قوانين انگليس از سوي دولت تحت الحمايه که در آن نهايت تلاش براي فراهم کردن شرايط دستيابي يهوديان به اين زمينها لحاظ گرديد که از جمله آن قوانين، قانون سند تحت الحمايگي بود که در ماده دوم آن چنين آمده بود: دولت تحت الحمايه مسئوليت دارد فلسطين را از نظر سياسي، اداري و اقتصادي طوري قرار دهد که براي تشکيل يک وطن ملي يهود آماده گردد.

در يکي از مواد اين قانون با فلسطين بر اساس مقتضيات برخورد مي شود: به شرطي که قانونگذاري عمومي و اصول عدل و انصاف در فلسطين به مقداري که شرايط اجازه مي دهد، اجرا شود و به هنگام اجراي آن اصلاحاتي که مقتضي احوال عمومي است رعايت گردد. در ماده ديگري از اين قانون آمده است: از جمله دين اسلام به پادشاهان اين اختيار را مي دهد که زمينهاي دولتي را به زمينهاي پادشاهي تغيير دهند و بهتر است که نماينده عالي رتبه اين اختيار را داشته باشد.

3ـ وسوسه کردن فروشندگان زمين از سوي يهوديان، به طوري که آنها براي يک دونم از زمينها ده برابر عربها پول مي پرداختند که اين امر موجب شد کساني که ضعيف النفس بودند در اين ورطه گرفتار شوند.

4ـ اشاعه فساد از سوي يهوديان و حمايت قوانين بريتانيا از آن مانند زنا و شرب خمر.

ملت فلسطين کساني را که اين اشتباهات را مرتکب شده بودند گناهکار قلمداد و آنها را طرد يا تحقير کرد و يا آنها را خائن دانست و بر بسياري از آنها حکم اعدام اجرا کرد.

روزنامه ها اخبار ترور اشخاصي را که زمينهاي خود را به يهوديان مي فروختند يا در زمينه فروش اين زمينها واسطه گري مي کردند، منتشر کرد که ما فقط به آنچه در شمارگان 28 و 29 ژوئيه روزنامه الاهرام در سال 1937 آمده است، اشاره مي کنيم: فلاني در راه منزلش شبانه به ضرب گلوله به قتل رسيد. وي براي فروش زمينهاي به يهوديان واسطه گري مي کرد. وي رئيس برخي از محافل فراماسونري بود که به نفع صهيونيستها فعاليت مي کرد. گفته شد سبب ترور وي نقل مالکيت مساحت وسيعي از حاصلخيزترين زمينهاي فلسطين به يهوديان بود. مسلمانان مسجد جامع حسن بيگ را در المنشيه بستند تا بر روي جنازه اش نماز خوانده نشود و جز چند نفر از نزديکانش و چند نفر اعضاي گروه فراماسونري کسي در تشييع جنازه اش حاضر نشدد. خانواده اش احتمال دادند که مسلمانان اجازه ندهند وي را در قبرستان آنها دفن کنند از اين رو پيکر وي را به روستاي قلقيليا زادگاهش منتقل کردند و در آنجا نيز از دفن وي در قبرستان مسلمانان ممانعت به عمل آمد. برخي مي گويند که وي در يکي از شهرکهاي يهودي نشين به نام "بنيامينا" دفن گرديد زيرا همسر وي يهودي بود. قبر وي شبانه نبش گرديد و پيکر وي در 20 متري قبرش پيدا شد.

بنابر آنچه پيش تر گفته شد 8/8 درصد از زمينهاي فلسطين يعني 200 هزار هکتار که تا سال 1948 به دست يهوديان افتاد بر خلاف آنچه روشنفکران گمان مي کنند از طريق خريد از فلسطينيان صورت نگرفت بلکه اغلب آن از طريق واليان ترک فراماسوني و هديه از سوي دولت بريتانيا و خريد از خانواده هاي سوري و لبناني به يهوديان منتقل گرديد. 30 هزار هکتار از اين زمينها فقط از سوي فلسطينيان طي سي سال از طريق سياستهاي اقتصادي ظالمانه، فشار و وسوسه به يهوديان فروخته شد. يعني فقط يک هشتم زمينهايي که يهوديان تا سال 1948 به دست آوردند منبع آن فلسطينيان بودند. ديديم که چگونه يک خانواده لبناني 40هزار هکتار را که بزرگترين معامله فلسطينيان در طول سي سال بود، در يک لحظه به يهوديان فروخت که اغلب اين گروه نادر يا طرد شدند يا به قتل رسيدند.

جامعه حتي در زمان حضرت پيامبر صلي الله عليه و سلم از افراد ضعيف النفس و منافق خالي نبود، انصاف نيست که به خاطر گناهي که اين افراد انجام داده اند کل ملت فلسطين را گناهکار بدانيم به ويژه که ملت فلسطين اين افراد را به سزاي اعمال خود رساند.

فداکاري و جانفشاني امروزه ملت فلسطين بعد از بيش از نيم قرن بر ضد اشغال زمينهاي خود و اصرار آنها در مقاومت و جهاد و شهادت با وجود توطئه هاي بزرگي که عليه آنها صورت مي گيرد بهترين دليل بر پايبندي آنها بر باز پس گيري زمينهاي خود و عدم چشم پوشي آنها از خاک مقدسشان مي باشد.

دکتر خالد خالدي رئيس بخش تاريخ و آثار دانشگاه اسلامي ـ غزه

اینجا غزه است (2) جنایات رژیم صهیونیستی

اینجا غزه است(۲)

جنایات رژیم صهیونیستی

سری دوم عکس ها

اینها نظامیان فلسطینی هستند که باید کشته شوند؟؟!!!؟؟

gaza
غزهimage.php?id=c3RhdGU9MyZmbj0yNDI@MF9pbWFnZS5qcGcmd2g9bm9SZ-NpemUmdz0@MjA0Jmg9NzY4JmNtcD0wgaza
غزه

برای دیدن بقیه ی عکس ها ادامه مطلب را کلیک کنید:

ادامه نوشته

اینجا غزه است...الله اکبر...

اینجا غزه است...الله اکبر...


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و النفس الاماره...

بسم الله النور...

یا((الله))(ج)...یا ائمة الهدی(س)...

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و النصر فان حزب الله هم الغالبون فان حزب الله هم المفلحون...

السلام علیکم و رحمة الله و برکاته...

اینجا غزه هستش هر کس آدم است درک میکند...!!!

اینها سربازان فلسطینی هستند که باید کشته شوند!!!

  031124.jpg

gaza_1.JPG

gaza_3.JPG

آنانی که دم از عدالت میزنند آنانی که از دم از آزادی میزنند آنانی که دم از دموکراسی میزنند...در همین ایران اسلامی برای ایالات متحده و هم پیمانانشان بوسه میفرستند و قلبشان به عشق آنان میتپد بلی همان حیوان های خودفروخته...چشمان بسته را باز کنید و کمی بنگیرید...این است اثری از آثار جنایات رژیم منحوس و نامشروع صهیونیستی...خجل باشید...ننگ بر شما و اربابانتان باد...

مرگ بر امریکا...مرگ بر اسرائیل...مرگ بر انگلیس...مرگ بر اسکتبار...مرگ بر ضد ولایت فقیه...

اللهم عجل لولیک الفرج...الهی آمین...

یا حق با حق تا حق...
 
برای دیدن بقیه ی عکس ها ادامه مطلب را بزنید:

ادامه نوشته

استفتاء با شعر و پاسخ شعری آیت‌الله مکارم

استفتاء با شعر و پاسخ شعری آیت‌الله مکارم

آن چه در زیر می‌آید استفتایی است درباره حکم سیگار که شخصی از محضر عالم فرزانه آیت‌الله مکارم شیرازی به صورت شعر پرسیده‌اند و حضرت استاد هم پاسخ این استفتاء شعری را با شعری زیباتر جواب داده‌اند. شاید برای شما هم خواندن آن جذاب باشد:


استفتا درباره حکم سیگار
ضمن عرض سلام به محضر مبارک فاضل و دانشمند و فقیه و مجتهد زمان، حضرت آیت‌اللّه العظمی مکارم شیرازی، از جهت کسب آگاهی و اعلام نظر، سروده زیر تقدیم می‌گردد.
غلامحسین توانا از کرمانشاه

آیت‌اللّه مکارم، ای فقیه نیک نام
ای همه عزّ و کمال و رفعت و جاه و مقام

ای سراپا علم و عرفان، زاهد عصر و زمان
وی همه نورت کلام و وی همه نغزت پیام!

مکتب اسلام دارد چون تو مردی سرفراز
فاضل و عادل به گیتی، حاذق فقه و کلام

متن «تفسیر نمونه» منحصر شد در جهان
آفرین بر ذوق و طبع و مرحبا بر آن مرام

هر پیامش بی نظیر و هر بیانش دلپذیر
متنِ شیرین و روانش دل برد از خاص و عام!

ضمن تقدیم ارادت زان سپس، عرض سلام
محضر آن پاک مرد گوهر فرخنده نام

آنچه اکنون گشته سنگین، حلّ این معضل بود
این گِره بگشای و واکن باب رحمت روی عام

نیک دانی آنچه دارد بهر انسان ها ضرر
طبق فتوای فقیهان مصرفش باشد حرام

مصرف «سیگار» دارد بس ضررها را ز پی
گر ندارد آن زیانی، پس ضرر باشد کدام؟

این سموم بس کشنده روز و شب بیع و شرا
می شود اینجا و آنجا با کمال اهتمام

فرض آنکه عایداتش باشد از انجم فزون
می نیارزد آنچه دارد مرگ و بیماری مدام!

می نیارزد تا که انسان جان خود سازد فدا
عقل سالم کی پسندد این غُل و زنجیر و دام؟

این چنین چیزی که دارد پای تا سر شور و شر
از چه حاضر گشته دولت بهر توزیعش مدام؟

سالیانه صدهزاران مرده اند از این طریق
این ستم، گر نیست نقمت، پس چه باید داد نام

چیست فتوای شما در محو این «امّ الفساد»؟
یا چه دستوری نماید منع آن را تا قیام؟

ای فقیه بافضیلت! رأی خود کن آشکار
هر که گردد روسیاه و یا که گردد شادکام!

طول عمرت خواهم از درگاه حَیِّ لایزال
در سلامت پایدار و در سعادت مستدام!

پاسخ استفتاء
جناب آقای توانا

می کنم با نام حق آغاز، اکنون این کلام
می فرستم بر جنابت صد درود و صد سلام!

نامه ات خواندم که بد از هر نظر «فصل الکلام»
دلنشین و جامع و زیبا و جالب خوب و تام

از محبتها و ابراز ارادتهای ناب
گشته ام ممنون و دارم از برایت یک پیام:

راست گفتی، مصرف «سیگار» دارد صد ضرر
بهر شیطان شد سلاح و بهر دیوان، هست دام!

شعله ای از نار دوزخ، آتشی از قهر ربّ
در فسادش شک نکن از مذهب خیرالانام!

آن که دل بندد به این «امّ الخبائث» در جهان
از حقیقت دور باشد، در طریقت هست خام!

گر بخواهی همچو «مِیْ» نامش بنه «امّ الفساد»
این به شکل «دود» باشد وان یکی «زهری» به جام

گر بزرگی از بزرگان جایزش بشمرده است
بر بنی آدم خطا ممکن بُوَد از خاصّ و عام!

آنچه گفتم یک اشارت بود در این مسأله
عاقلان را یک اشارت هست کافی، والسّلام!
 
منبع خبر: وبلاگ رسم زمانه به نقل از شیعه نیوز

کوکا کولا و پپسي

کوکا کولا و پپسي

استعمار نو يعني اين: 

اين لوگو (آرم) شرکت کوکا کولاست

دقت کنید آرم را بر عکس کنید و نتیجه را ببنید:

باز هم از گلوت پائين مي ره


 محصولات و شرکتهاي وابسته به کو کا کولا:


Dr Pepper, Fanta, Fruitopia.Schweppes,  Kia ora, Litt, Sprite,Sunkist
توضيحات:


در سال1997 نماينده اقتصادي دولت اسراييل از اين شرکت


بدليل حمايت مستمر ازاسرائيل در 30 سال گذشته


و امتناع از  پذيرفتن تحريم اسرائيل از جانب  اتحاديه عرب قدر داني نمود.




اين شرکت ضمن حمايت آشکارا ومستمر از اسراييل اعلام کرده بود که حاضر است چندين ميليارد دلار براي اسقاط  نظام جمهوري اسلامي ايران نيز سرمايه گذاري کند.




متاسفانه نمايندگي تحت ليسانس اين شرکت در کارخانه خوشگوار مشهد


ساليانه 5/1 ميليارد سود خالص


به شرکت اصلي ،در آمريکا مي فرستد.


اعتراض دانشجويان نيز به نتيجه اي نرسيده


 


 اين هم پپسي


حالا بازم جيب اسرائيلي ها رو پر ميکني؟

فتواي امام خميني در رابطه با ارتباط با اسراييل:

 کمک به اسراييل چه فروش اسلحه ومواد منفجره وچه فروش نفت حرام و مخالفت با اسلام است. رابطه با اسراييل وعمال آن چه رابطه تجاري و چه رابطه سياسي حرام و مخالفت با اسلام است.

بايد مسلمين از استعمال  امتعه(کالاهاي)  اسراييل خودداري کنند.
 

از خداوند تعالي نصرت اسلام و مسلمين را خواستاريم.
 

                                                                         صحيفه نور،جلد 1 ،ص 139
 

 مقام معظم رهبري(مدظله العالي)فرمودند:

تحريم اقتصادي دولت غاصب و به رسميت نشناختن آن وظيفه همه دولت هاي مسلمان است و ملت ها بايد در برابر اين مسئله حساسيت نشان دهند.

منبع:

راقم و ترفند های سلطه 

اطلاعات بیشتری را میتوانید در لینک بالا مشاهده کنید!

آرزو - قدر موقعیت و نعمات را بدانید.

قدر نعمات را بدانید

روزی، سنگتراشي كه از كار خود ناراضي بود و احساس حقارت ميكرد، از نزديكي خانه بازرگاني رد ميشد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوكران بازرگان را ديد و به حال خود غبطه خورد با خود گفت : اين بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو كرد كه او هم مانند بازرگان باشد.
در يك لحظه، به فرمان خدا او تبديل به بازرگاني با جاه و جلال شد! تا مدت ها فكر ميكرد كه ازهمه قدرتمندتر است. تا اين كه يك روز حاكم شهر از آنجا عبور كرد، او ديد كه همه مردم به حاكم احترام مي گذارند حتي بارزگانان.
مرد با خودش فكر كرد : كاش من هم يك حاكم بودم، آن وقت از همه قوي تر ميشدم!
در همان لحظه ، او تبديل به حاكم مقتدر شهر شد. در حالي كه روي تخت رواني نشسته بود، مردم همه به او تعظيم ميكردند. احساس كرد كه نور خورشيد او را مي آزارد و با خودش فكر كرد كه خورشيد چقدر قدرتمند است .
او آرزو كرد كه خورشيد باشد و تبديل به خورشيد شد و با تمام نيرو سعي كرد كه به زمين بتابد و آن را گرم كند.
پس از مدتي ابري بزرگ و سياه آمد و جلوي تابش او را گرفت. پس با خود انديشيد كه نيروي ابر از خورشيد بيشتر است، و آرزو كرد كه تبديل به ابري بزرگ شود و آنچنان شد.
كمي نگذشته بود كه بادي آمد و او را به اين طرف و آن طرف هل داد. اين بار آرزو كرد كه باد شود و تبديل به باد شد. ولي وقتي به نزديكي صخره سنگي رسيد، ديگر قدرت تكان دادن صخره را نداشت. با خود گفت كه قوي ترين چيز در دنيا، صخره سنگي است و تبديل به سنگي بزرگ و عظيم شد.
همان طور كه با غرور ايستاده بود، ناگهان صدايي شنيد و احساس كرد كه دارد خورد ميشود. نگاهي به پايين انداخت و سنگتراشي را ديد كه با چكش و قلم به جان او افتاده است!
 

نتيجه اخلاقي اي كه از اين حكايت ميگيريم اينست كه بايد قدر موقعيت ها و لحظات زندگيمان را بدانيم و نگذاريم با زياده خواهي و تندروي كه ممكن است ناشي از نوعي حسادت نسبت به اشخاص ديگر باشد شرايطي را بوجود بياوريم كه وضعيت فعلي ما دچار مخاطره شده و در نهايت وضع از اين حالتي كه هست، بدتر هم بشود ! چون اينگونه رفتارها كه حاكي از خواسته هاي نابجا و انتظار دست يافتن به روياهاي محال است اين امكان را بوجود خواهد آورد كه به ورطه اي سوق داده شويم كه شايد ديگر راه برگشتي بوجود نيايد !

شكر نعمت، نعمتت افزون كند
کفـر ، نعمت از کفت بیرون کند


منبع :چو ایران نباشد تن من مباد

آيا آمريکا مهد آزادي بيان است؟!

بسم الله القاصم الجبارين
اي دشمن حق ما دلير و حق پرستيم
برگرد تا سربند يازهرا نبستيم


در حالي که دولتمردان آمريکايي مدام بر طبل آزادي مي کوبند و کشورشان را مهد آزادي مي دانند و چنان خود را مسئول برقراي آزادي در جهان مي‌دانند که حتي به اسم برقراري آزادي در امور ديگر کشورها مداخله کرده و بعضاً لشگرکشي نيز مي‌نمايند مي بينيم که توان تحمل چند کليپ و فيلم و عکس که نشانگر واقعيت حکومت هاي ظالم و مستبد و همچنين بيانگر حقايق جهان امروز است را ندارند.
کشور آمريکا از مدعيان اصلي آزادي بيان در محيط هاي مختلف بخصوص محيط مجازي و اينترنت است.يکي از سايت هاي اين کشور که بزرگترين سايت اينترنتي پخش کليپ و فيلم است و با شعار آزادي بيان و عقيده اين اجازه را به تمامي مردم جهان داده که بتوانند فيلم ها و کليپ هاي خودشان را با موضوعات مختلف در اين سايت به نمايش بگذارند ، سايت معروف يوتيوب مي باشد.
به دليل يدک کشيدن شعار آزادي بيان توسط اين سايت ، به عقايد مختلف چه منحرف و چه غير منحرف اجازه انتشار عقايدشان در قالب کليپ و فيلم داده شده که از جمله آنها مي توان به موارد زير اشاره کرد:
طرفداران تمامي اديان و مذاهب ، طرفداران و مخالفان شخصيت هاي سياسي ، شيطان پرستان ، همجنسگرايان ، گروه هاي پورنو و ...
اگر سري به اين سايت بزنيد و موضوعاتي مثل اديان و فرقه هاي ضاله ، شيطان پرستي ، همجنس بازي و مسائل پورنو را جستجو کنيد ميليون ها کليپ در اين موضوعات براي شما به نمايش در خواهد آمد.
حال اگر واقعا اين سايت و دولت آمريکا کشورشان را مهد آزادي در جهان مي دانند بايد به مسلمانان نيز اجازه انتشار عقايد خود در قالب هاي مختلف و بخصوص در قالب فيلم  و کليپ در اين سايت بدهند.
مطمئنا کليپ هاي مختلفي از مسلمانان در موضوعاتي مثل حزب الله ، فلسطين ، قرآن ، طرفداران جمهوري اسلامي و ... در اين سايت ديده ايد اما بايد به شما عرض کنيم که کليپ هايي که با سياست هاي دولت هاي صهيونيستي آمريکا و اسرائيل مخالف باشد کاملا بي سر و صدا و به شکل موزيانه اي توسط مسئولان اين سايت حذف شده و اکانت افرادي که اين کليپ ها را منتشر مي کنند غير فعال مي شود: 


 http://uk.youtube.com/user/kom64
This account is suspended 


نمونه اين نوع نقض آزادي بيان توسط مدعيان آزادي را مي توانيد در مورد وبلاگ هدف مشاهده نماييد.وبلاگ هدف حدود يکسال است فعاليت خود را در جهت انتشار کليپ هايي با حجم پايين پيرامون موضوعاتي مانند:نشان دادن چهره واقعي استعمار ، نشان دادن جنايات صهيونيست ها ، معرفي چهره واقعي کشورها و شخصيت هاي سياسي استعمارگر ، حزب الله ، فلسطين ، ايران اسلامي و ... آغاز کرده است و تا به امروز حدود 400 کليپ را در سايت يوتيوب منتشر کرده است.
در اين مدت کليپ هاي زيادي از وبلاگ هدف توسط سايت يوتيوب به بهانه ترويج خشونت حذف شد که به عنوان نمونه مي توان  از کليپي که مربوط بود به تصاوير کودکان لبناني کشته شده در جنگ با اسرائيل نام برد که به دليل ترويج خشونت حذف شد و اين در حالي است که هزاران کليپ در نشان دادن مظلوميت دروغين صهيونيست ها در اين سايت وجود دارد.
اما سايت يوتيوب در جديدترين اقدام خود در جهت نقض آزادي بيان حدود 400 کليپ وبلاگ هدف را به دليل انتشار مطالب کذب ، ترويج خشونت ، طرفداري از تروريسم و ... حذف کرد  و يوزر و اکانت وبلاگ هدف را بدون اطلاع قبلي غير فعال نمود.
در اين ميان بايد به اين دو نکته توجه داشت که اين اقدام سايت يوتيوب درست در زماني انجام شد که آخرين قسمت هاي مجموعه مستند سيره عملي حضرت روح الله که مربوط بود به اسناد تاريخ انقلاب در اين سايت در حال آپلود بود و اپوزوسيون خارج از کشور هم مدتي پيش اعتراض خود را به دليل انتشار طنز اپوزوسيون احمق در اين سايت به گوش مسئولين يوتيوب رسانده بودند.
اما با اين اقدام سوالاتي در ذهن ما ايجاد شده است:
آيا کشوري که ادعا دارد مهد آزادي بيان است اين آزادي را براي همه عقايد و سياست ها مي خواهد يا عقايدي که مورد پسند خود و حاميان صهيونيستي اش مي باشد؟!
اگر کشور آمريکا مهد آزاديست و همه مي توانند در اين کشور عقايدشان را بيان کنند  چرا اين سايت آمريکايي توان و تحمل انتشار حدود 400 کليپ که چند هزارم کليپ هاي سايت يوتيوب هم نمي شود ، ندارد؟!
آيا آمريکايي ها اينقدر ضعيف هستند که تعداد محدودي کليپ و فتو کليپ تن آنها را به لرزه در مي آورد و موجب شکست سياست هاي آنها مي شود؟!
چرا آمريکايي ها و حاميان صهيونيستي اش نمي خواهند مردم جهان واقعيات را بدانند؟!
ليست کليپ ها را نيز مي توانيد در وبلاگ گروه هدف با آدرس http://hadafgroup.parsiblog.com  مشاهده نماييد.
با اين حال وبلاگ هدف فعاليت خود را متوقف نکرده و نخواهد کرد و بزودي کليپ هاي خود را در قالب هاي مختلف و بصورت گسترده جهت انتشار حقايق مجددا پخش خواهد نمود. 


گروه اينترنتي هدف


جبروتهم تحت اقدام حزب الله
عظمت آنها زير گام هاي حزب الله است

جهانگرد ايتاليائى اسلام مى آورد

جهانگرد ايتاليائى اسلام مى آورد

يكروز جهانگردى ايتاليائى و مسيحى با حالتى پرهيجان نزد ما آمد؛ و از نظر ظاهرى بسيار عصبانى مزاج بود، اين جهانگرد از يكى از خدام حرم امام حسين(ع) خواسته بود كه او را نزديك عالم مسلمان بياورند تااز او مسائلى بپرسد؛ خادم او را بمنزل ما آورد؛ سه ساعت بغروب مانده بود، اين جهانگرد بزبان انگليسى حرف مى زد، يكى از دوستان را خواستم كه مترجم او باشد.

ايتاليائى گفت: من شنيده بودم كه مسلمانان وحشى هستند، اما باور نمى كردم كه تا اين حد وحشى باشند!

گفتم: آيا شما تمام مسلمانان را ديده اى؟

گفت: نه خير:

گفتم: بنا بر اين نگو: تمام مسلمين وحشى هستند شايد بعضى از آنها وحشى باشند.

گفت: فكر مى كنم كه حق با شما است.

گفتم: اجازه مى فرمائيد پيش از آنكه شما مسئله خودتان را بپرسيد من از شما چيزهائى بپرسم؟

گفت: بفرمائيد.

گفتم: استاد از كجا هستند؟

گفت: از ايتاليا.

گفتم: چه دينى داريد؟

گفت: مسيحى هستم.

گفتم: ميزان تحصيلات شما تا چه مقدار است؟

گفت: فارغ التحصيل دانشكده فلان هستم.

گفتم: حال بفرمائيد بپرسيد.

گفت: برخى از مسلمانان در اين شهر بى نهايت وحشى هستند.

گفتم: چرا؟

گفت: براى آنكه من مى خواستم وارد موزه حسين بشوم مانع شدند، همينكه علت آنرا پرسيدم؟ گفتند: براى آنكه تو نجس هستى آيا اينهم منطق است؟ آيا ممكن است انسان نجس باشد؟!

گفتم: خيلى ناراحت نشويد، آيا آنكسى كه اين حرف را بشما گفته عالم بوده است يا جاهل؟

گفت: لابد اين شخص نادان بوده است.

گفتم: آيا شما مسيحيان در ايتاليا مردم نادان نداريد؟

گفت: چرا.

گفتم: خوب ديگر اين اندازه لازم نيست عصبانى بشويد.

گفت: درست است، و چون شما در اين شهر معلوم مى شود كه عالم بزرگى هستيد و از شما شنوائى دارند، دستور بدهيد كه مرا بدرون موزه (منظورش حرم امام(ع) بود) حسين راه بدهند؟

گفتم: نمى توانم.

با كمال تعجب گفت: چرا نمى توانيد؟

گفتم: امام حسين صاحب اين خانه است كه فعلا خودش در آن خوابيده است، صاحب خانه اجازه نمى دهد كه شما وارد منزلش بشويد.

با تعجب گفت: چرا بمن اجازه نمى دهد؟

گفتم: براى آنكه شما در دينى هستيد كه پيروان آن بحسين(ع) و جدش و نزديكانش حمله مى كنند.

گفت: مسيحيان حمله مى كنند؟

گفتم: بله.

گفت: چگونه؟

گفتم: براى آنكه مسيحيان محمد جد حسين(ع) را كه ادعاى پيامبرى كرده است دروغگو مى دانند، و لذا بعنوان يك پيامبر پس از مسيح به او ايمان نمى آورند، اگر شما از ورود شخصى كه به شما حمله مىكند به خانه ات جلوگيرى كردى، آيا حق داشته اى يا نه؟

جهانگرد سر بزير انداخت مقدارى در فكر فرو رفت سپس آهى كشيده بمن گفت: تو نيز همان حرفى را كه آن شخص بمن گفته بود كه نجس هستى گفتى، ولى شما الفاظ و عبارات را طور ديگرى ادا كردى، من چگونه مى توانم داخل اين موزه شوم؟

گفتم: به اين طريق كه اعتراف كنى جد حسين(ع) محمد(ص) در ادعاى پيامبرى راستگو بوده است.

گفت: درست است، اما من چگونه ايمان پيدا كنم كه محمد(ص) پيامبر بوده با اينكه دليلى بر پيامبرى او ندارم؟

گفتم: حالا آمديم سر منطق و استدلال، حرف شما حق است: شما اينك از من دليل بر پيامبرى محمد مى خواهيد؟ و به او گفتم همان دليلى كه بر پيامبرى حضرت عيسى(ع) دلالت داشته همان دليل هم دلالت بر پيامبرى حضرت محمد دارد.

گفت: دليل پيامبرى حضرت عيسى آن بود كه او پسر خدا بود.

گفتم: آيا شما واقعا از روى ايمان مى گوئيد: مسيح پسر خدا است؟ آيا براستى خداوند مسيح را متولد ساخته است؟ شما كه انسان تحصيل كرده اى هستيد، چگونه اين حرف را مى زنيد؟

گفت: منظورم اين نيست كه مسيح واقعا پسر خدا باشد كه خدا او را بوسيله آميزش با زنى متولد ساخته باشد، بلكه از نظر شرافت پسر خدا است، يعنى به خدا نسبت دارد.

گفتم: بسيار خوب. حال بفرمائيد كه چرا مسيح اين نسبت و اين شرافت را دارا شده است؟

گفت: براى اينكه مسيح بدون پدر متولد شده است.

گفتم: بنا بر اين چرا به حضرت آدم نمى گوئيد پسرخدا، با اينكه او نه تنها بدون پدر، بلكه حتى بدون مادر نيز بدنيا آمده است؟

مقدارى فكركرد و پاسخى بنظرش نرسيد... گفت من مى گويم مسيح پيامبر است بدليل آنكه معجزاتى آورده است.

گفتم: محمد هم معجزاتى آورده است.

گفت: معجزات محمد چيست؟

گفتم: خداوند بخاطر او كره ماه را بدو نيم كرد.

 

گفت: اوه! اين خرافه اى است كه يكى از پدران كليسا براى من تعريف كرده است كه مسلمانها مى گويند ماه دو نيم شده و فرود آمده؛ و در آستين محمد وارد شده است، آيا معقول است كه كره ماه به اين بزرگى وارد آستين انسانى شود؟

گفتم: اول من نگفتم كه: ماه داخل آستين محمد شده است، بلكه اين قسمت را شما اضافه كرديد.

در ثانى چه مانعى دارد كه خداوند ماه را در فضا دو نيم كند، و اجزائى از آن جدا شود، و هنگاميكه قسمتى از آن اجزاء بزمين برسد بهمان حجمى باشد كه ما هم اكنون ماه را مشاهد مى كنيم؛ و با همين حجم كوچك قطعاتى از ماه وارد آستين پيامبر شده باشد؛ و سپس اين قطعات به جاى اول خودش باز گشته و به همديگر پيوسته تا بصورت اول خود در آمده است؟

گفت: اين تأويل است، اينرا رها كنيم، عقل انسان آنرا باور نمى كند.

گفتم: چطور است كه شما مى توانيد كلام نا معقولى را باور كنيد، و اما نمى توانيد كلامى معقول را بپذيريد؟

گفت: چطور ما كلام نامعقولى را پذيرفته ايم؟

گفتم: شق القمر با اين بيان كه من گفتم كه چگونه پاره هاى ماه آمده وارد آستين محمد شدند اين كلام معقول است، ولى گفتار شما مسيحيان كه مى گوئيد: اقانيم (سه است؛ و يك است) در همان حال كه سه است يك است، اين سخن نامعقول است، آيا ممكن است كه اين انگشتان (و به سه انگشت خود اشاره كردم) در آن واحد هم يكى باشند و هم سه تا باشند؟

گفت: اين مانند مثلث خواهد بود، در عين حال كه داراى سه ضلح است يك مثلث بيش نيست.

گفتم: يعنى: خداوند يكى است و داراى سه طرف مى باشد؟

گفت: نه.

گفتم: پس تشبيه به مثلث چه معنائى دارد؟

مقدارى سربزير انداخته گفت: پدران كليسا مى گويند: تثليث مافوق عقل است.

گفتم: بنا براين ما هردو قبول كرديم كه سخن شما معقول نيست. اينجا ساكت شد.

گفتم: بنا بر اين محمد(ص) معجز آورده است كه (شق القمر) باشد، همانگونه كه حضرت مسيح نيز معجزاتى آورده است.

گفت: از كجا ثابت مى كنيد كه معجز آورده است؟

گفتم: قرآن مجيد مى گويد: (ساعت نزديك شد و ماه دو نيم گرديد) (1) اگر اين سخن دروغ بود جهان معاصر حضرت، او را تكذيب مى كردند، اينكه انكار نكرده اند دليل بر آنستكه اين معجزه واقع شده است.

گفت: من نمى توانم بقرآن ايمان بياورم.

گفتم: چرا؟

گفت: زيرا قرآن به مسيحيان دشنام مى دهد.

گفتم: قرآن در چه جايى به مسيحيت دشنام داده است؟

گفت: زيرا قرآن ما را كافر مى نامد.

گفتم: آيا شما معنى كافر را مى دانيد؟

گفت: كافر دشنام است.

گفتم: كافر كسى را گويند كه خدا را انكار نمايد، يا منكر يكى از پيامبران الهى، يا منكر روز قيامت شود، و چون مسيحيان به حضرت محمد ايمان نمى آورند، كافر ناميده مى شوند، و اين دشنام نيست، بلكه بيان يك واقعيت است سپس گفتم: وقتيكه شما بقرآن ايمان نمى آوريد بخاطر آنكه مسيحيان را دشنام داده است، پس چگونه به كتاب مقدس و تورات و انجيل ايمان داريد با اينكه بخود حضرت مسيح دشنام داده است.

گفت: كتاب مقدس مسيح را دشنام مى دهد؟!

گفتم: بله.

گفت: در چه جاى كتاب مقدس؟

گفتم: آنجائيكه يونس به اهل غلاطيه مى گويد: (مسيح ملعون است) (2) .

گفت: اين سخن دروغ است، كتاب مقدس اين حرف را نمى زند.

گفتم: بله ميگويد، و فورا كتاب مقدس را باز كردم، و محل آن مطلب را به او نشان دادم، و مترجم برايش ترجمه كرد، تعجب بسيار كرد و گفت: تابحال اين مطلب را اصلا نشنيده بودم.

سپس به او گفتم: آيا شما از يهوديان مى خواهيد كه به انجيل ايمان بياورند؟

گفت: بله.

گفتم: ولى يهود بشما مى گويند: بكتابى كه ما را دشنام داده است ايمان نمى آوريم، زيرا انجيل يهوديان را فرزندان افعى (مار) ناميده است (3) شما چه پاسخى به آنان خواهى داد، حال فرض كنيم قرآن مسيحيان را دشنام داده است؛ ولكن وقتى قرآن حق داشت به آنان ناسزا بگويد، لازم است بر طرف كه راه خود را درست پيمايد، نه آنكه سركشى كند و بقرآن ايمان نياورد.

حضرت محمد(ص) پيامبرى همانند حضرت عيسى(ع) است همانگونه كه به مسيح ايمان آورده اى لازم است كه هم اكنون هم به محمد ايمان بياورى، سپس در باره اخلاق حضرت محمد(ص) و علوم و جهادش در راه خدا و در راه انسانيت برايش بطور مفصل بيان كردم، مقدارى در گفته هايم جنبه عاطفى بخرج دادم، احساساتش تحريك شد و قطرات اشك بر گونه هايش جارى گرديد سپس گفت اگر من اسلام آوردم، وقتى از من بپرسند كه چرا اسلام آورده ام چه بگويم؟

گفتم بگو من دريافتم همانگونه كه حضرت مسيح و موسى و ديگر پيامبران، پيامبر خدا هستند، حضرت محمد نيز پيامبر است؛ ولذا اسلام آوردم.

گفت: اين سخن مردم را قانع نمى كند.

گفتم: بر انسان واجب است كه وجدان خودش را قانع كند، نه آنكه مردم را قانع سازد، آيا هم اكنون شما قانع شده اى كه محمد پيامبر خداست؟

گفت: آرى

گفتم: بنا بر اين ايمان بياور و كارى بكار مردم نداشته باش.

ساكت ماند.

گفتم: شنيده ايد كه در ايتاليا حزبى هست بنام حزب كمونيست.

گفت: بله.

گفتم: آيا كمونيستها به مسيح ايمان دارند؟

گفت: نه.

گفتم: شما آن وقتى كه ايمان به مسيح آوردى پاسخ كمونيستها را چه مى دادى؟ و آيا سخن شما آنان را قانع مى كرد؟

گفت: نه.

گفتم: بنا بر اين كار بكار مردم نداشته باش، از مردم هم نترس تنها همت تو در درجه اول خوشنودى خداوند باشد و در درجه دوم قانع ساختن وجدانت، سپس مقدارى به او جرأت دادم كه اسلام بياورد، اسلام آورد، و يك قرآن بزبان انگليسى، و چند شماره از مجله (مبادى الاسلام) كه در كربلاى مقدسه آنروزها بزبان انگليسى منتشر مى شد به او اهدا نمودم؛ سپس به خادم گفتم همراه او بحمام بروند (چون بعض از فقها احتياط مى كنند) و پس از حمام او را به زيارت حرم حسين بن على(ع) ببرند، برخاست و رفت و اين جلسه تا نزديكى غروب طول كشيد.

1 ـ سوره انشقاق: (اقتربت الساعة وانشق القمر) در باره شق القمر محققين اسلام با توجه بكشفيات روز در جاى خود امكان عقلى آنرا ثابت كرده اند.

2 ـ انجيل رساله پولس بغلاطيان باب3 آيه : (مسيح ما را از لعنت شريعت فدا كرد، چونكه در راه ما لعنت شد، چنانكه مكتوب است ملعونست هركه بردار آويخته شود) حال منشأ اين اين استنباط غلط پولس از كجا است؟

تورات سفر تثنيه باب21 آيه : (و اگر كسى گناهى را كه مستلزم موت است كرده باشد، و كشته شود و او را بدار كشيده باشى، بدنش در شب بردار نماند، او را البته در همان روز دفن كن، زيرا آنكه بردار آويخته شود ملعون خدا است، تا زمين را كه يهوه خدايت ترا به ملكيت مى دهد نجس نسازى).

3 ـ انجيل متى باب3 آيه : (و چون بسيارى از قريشيان و صدوقيان (يهود) را ديد كه بجهت تعميد وى مى آيند به ايشان گفت: اى افعى زادگان...).

اگه روسري خود را برندارم...

اگه روسري خود را برندارم... 


 دكتر مرتضي آقا تهراني تعريف مي كند كه: وقتي در «مؤسسه اسلامي نيويورك» مشغول فعاليت بودم روزي دختر جواني آمد كه مي خواست مسلمان شود؛ گفتم براي پذيرفتن اسلام، ابتدا بايد خوب تحقيق كنيد بعد اگر به اين نتيجه رسيديد كه دين اسلام دين حق است مي توانيد مسلمان شويد. او رفت و شروع به مطالعه كرد. در اين بين چندين بار ديگر به من مراجعه كرد و در نهايت با ناراحتي گفت: «اگر مرا مسلمان نكيند من مي روم و در وسط سالن داد مي زنم و مي گويم: من مسلمانم!»
گفتم حالا كه در پذيرفتن اسلام مصمم شده ايد فردا كه روز ميلاد است بياييد تا در طي مراسمي تشرف شما انجام شود. روز بعد، در بين مراسم گفتم اين خانم مي خواهد امروز به دين مبين اسلام مشرف شود. يكي از حضار گفت: «لابد اين دختر عاشق يك پسر مسلمان شده و چون دين ما اجازه ازدواج او را نمي دهد مي خواهد به صورت صوري مسلمان شود.» گفتم: «از صراحت لهجه شما متشكرم! ولي اين طور كه شما گفتيد نيست زيرا او در مورد حقانيت اسلام، مطالعه گسترده اي داشته است. به عنوان مثال در عقايد اسلامي چيزي به نام «بداء» هست كه مي دانم هيچ كدام از شما چيزي از آن نمي دانيد ولي اين دختر خانم مي داند، به هر حال او در آن مراسم مشرف به اسلام شد. خانواده وي كه مسيحي بودند با ديدن حجاب او، شروع به آزار و اذيت او كردند. اين آزار و اذيت ها روز به روز بيشتر مي شد به حدي كه مجبور شدم با حضرت «آيه الله مظاهري» تماس گرفته و جريان را با ايشان در ميان گذارم. ايشان فرمودند: «آيا احتمال خطر جاني وجود دارد؟» گفتم: «بي خطر هم نيست.» فرمودند: «پس شما به ايشان بگوييد مي تواند روسري خود را بردارد.» ماجرا را به آن خانم ابلاغ كردم و گفتم: «مي توانيد روسري خود را برداريد.» او پرسيد: «آيا اين حكم اوليه است يا حكم ثانويه است و به خاطر تقيه صادر شده است؟» گفتم: «نه! حكم ثانويه است و به خاطر تقيه صادر شده است.» گفت: «اگر روسري خود را بر ندارم و به خاطر حفظ حجابم كشته شوم آيا من شهيد محسوب مي شوم؟» گفتم: «بله!» گفت: «والله روسري خود را بر نمي دارم هر چند در راه حفسظ حجابم جانم را از دست بدهم.»

البته بعد از اين ماجرا خانواده او نيز با مشاهده رفتار بسيار مؤدبانه دخترشان از اين خواسته صرف نظر كردند.


نويسنده : علی ارجمند عین الدین
arjmand@porseman.org 

زن محجبه ترک، حجاب را به دانشگاه ترجیح داد

زن محجبه ترک، حجاب را به دانشگاه ترجیح داد  

 
 
در همین حال پدر گل گفت: این نقض حقوق است. حق و حقوقی در کار نیست. اگر به عنوان یک مسیحی مراجعه کنم چیزی نمی‌گویند اما وقتی به عنوان یک مسلمان مراجعه می‌کنیم نمی توانیم ثبت‌نام کنیم. 
یک زن محجبه ترک که برای ثبت‌ نام در دانشکده الهیات دانشگاه "چوکوراوا" مراجعه کرده بود به خاطر داشتن حجاب نتوانست در دانشگاه ثبت‌نام کند.

"سون سایفا"ی ترکیه ، "سمیه گل" که در دانشکده الهیات دانشگاه "چوکوراوا" قبول شده برای ثبت‌نام به این دانشکده مراجعه کرد اما مسئولین دانشکده با مشاهده حجاب، به این خانم اجازه ثبت‌نام ندادند.

این گزارش حاکی است خانم "سمیه گل" که علی‌الرغم هشدارهای مسئولین حجاب خود را حفظ کرد در پایان بدون اینکه در دانشکده ثبت نام کند با چشمان گریان از محل ثبت‌نام دور شد.

در این میان خانم "گل" که از این اقدام مسئولین دانشکده بهت‌زده شده بود در تماس تلفنی به پدر خود گفت: اینطوری که نمی‌شود. این یک ناحقی بزرگ است. از "الازیغ" آمدیم، در دانشگاه فرات اینچنین نیست.(مسئولین) بعد از ثبت‌نام می‌توانند دخالت کنند.

در همین حال پدر گل گفت: این نقض حقوق است. حق و حقوقی در کار نیست. اگر به عنوان یک مسیحی مراجعه کنم چیزی نمی‌گویند اما وقتی به عنوان یک مسلمان مراجعه می‌کنیم نمی توانیم ثبت‌نام کنیم.


منبع خبر: فارس  به نقل ازشیعه نیوز

سقوط با سرعت نور، سرنوشت اخلاقی جامعه آمریکا!

سقوط با سرعت نور، سرنوشت اخلاقی جامعه آمریکا!  
 


این مرکز اعلام کرده است که نزدیک به یک سوم از دختران جوان آمریکایی پیش از رسیدن به 20 سالگی تجربه یک بار حاملگی را دارند و این معضلی است که جامعه آمریکا را که به شدت مذهبی است، تهدید کرده و آن را در معرض سقوط قرار داده است. 
 
 
در حالی که موضوع حاملگی جنجالی دختر معاون اول مک کین، صدرنشین رسانه‌های دنیا شده است، خبرها حکایت از آن دارد که این معضل از تسویه حساب انتخاباتی بیرون بوده و یکی از معضلات جامعه مذهبی آمریکا به شمار می‌رود.

به گزارش شیعه نیوز، مسأله بریستول، دختر هفده ساله خانم سارا پالین، معاون جوان و تازه‌کار انتخاباتی مک کین، که به همراه شوهرش برای عقب نماندن از ژست‌های انتخاباتی، از بارداری زودهنگام و به دور از شأن دخترش ابراز خوشحالی کرده، معضلی است که جامعه آمریکا را که به شدت مذهبی است، تهدید کرده و آن را در معرض سقوط قرار داده است.

به نوشته «بی.بی.سی»، بر اساس تحقیقات مرکز سلامت آمریکا، بین سالهای 2002 تا 2005، سالانه بیش از 750 هزار مورد حاملگی دختران زیر 20 سال گزارش شده است.
این مرکز همچنین اعلام کرده است که نزدیک به یک سوم از دختران جوان آمریکایی پیش از رسیدن به 20 سالگی تجربه یک بار حاملگی را دارند.

منبع خبر: تابناک 

گرايش دختران آمريكايي به حجاب

 

گرايش دختران آمريكايي به حجاب



به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از پايگاه اينترنتي گروه تحقيقاتي IG كه يك گروه تحليل آماري در مركز نيويورك است، يافته‌هاي محققان اين گروه نشان مي‌دهد كه نسل جديد جوانان دختر نيويوركي برخلاف نسل‌هاي قبلي علاقه‌ چنداني به خودنمايي و پوشيدن لباس‌هاي بدن نما ندارند.
ملسيا لاويجن از محققان اين گروه در توضيح اين تحليل‌هاي آماري گروه خود مي‌افزايد: از نظر ما آمارهاي دريافتي از نسل جوان ما دختران نيويورك حاكي از آن است كه مردم به پوشيدگي بيشتر روي آورده‌اند.
او مي‌افزايد: علت اصلي اين امر از نظر من نگاه ساده انگارانه و بي‌بند و باري است كه در چند سال اخير با شعار همه چيز مي‌گذرد رايج شده بود و اكنون در عكس‌العمل به آن موج بي‌بند و باري گرايش به پوشيدگي بيشتر در ميان دختران جوان و نوجوان اوج مي‌گيريد.
لاويجن معتقد است كه پس از چندين سال از اوج فرهنگ خودنمايي و لباس‌هاي كوتاه و بدن نمايي كه افراد را در كمترين ميزان پوشش قرار مي‌داد، اكنون مردم به دنبال چيز متفاوتي هستند؛ چيزي كه ديگر آن قدر بدن نمايانه نباشد.
محققان اين گروه دليل ديگر اين روي آوردن دختران جوان را تمايل آن‌ها به داشتن كنترل خويش و راحت بودن از آزار ديگران مي‌دانند و اضافه مي‌كنند: به طور كلي گرايش به مذهب، رفتن به كليسا و مقابله در برابر فرهنگ عمومي بي‌بند و باري علامت آن است كه نسل جوان قصد دارد كه خودش بر خود كنترل بهتري داشته باشد.

به نقل از خبرگزاري فارس

رشد حيرت‏انگيز بى‏عدالتى در جهان

رشد حيرت‏انگيز بى‏عدالتى در جهان    
 ما امروز در دنياى حيرت‏انگيزى زندگى مى‏كنيم. درآمد 400 نفر از ثروتمندان آمريكا در طول يك سال، برابر است با مجموع درآمدهاى سالانه بيست كشور آفريقايى با جمعيتى بالغ‏بر 300 ميليون نفر. حال اگر كسى ادعا كند كه در اين جهان، برخى مفاهيم عميقاً نياز به بازنگرى دارد، آيا سخنى به گزاف گفته است؟


  • چكيده:
بى‏عدالتى در جهان همچنان با روندى فزاينده به پيش مى‏رود. مطابق آخرين برآوردها، درآمد 10% ثروتمند جهان، 117 برابر درآمد 10% مردم فقير دنيا است. بى‏شك نقش قوانين ونهادهاى مرتبط با جهانى‏سازى، در گسترش اين بى‏عدالتى‏ها، غيرقابل انكار است. در اين مقاله تنها به چند مورد از مكانيسم‏هايى را كه به طور مشخص به وضعيت ناخوشايند كنونى‏منجر شده است، با هم مطالعه مى‏كنيم. آزادسازى مالى، بحران بدهى‏ها، بى‏عدالتى در دستمزدها و تبعيض در تقسيم ارزش افزوده ميان نيروى كار و سرمايه، از جمله مواردى است‏كه در اين مقاله به آن‏ها پرداخته مى‏شود.


ما امروز در دنياى حيرت‏انگيزى زندگى مى‏كنيم. درآمد 400 نفر از ثروتمندان آمريكا در طول يك سال، برابر است با مجموع درآمدهاى سالانه بيست كشور آفريقايى با جمعيتى بالغ‏بر 300 ميليون نفر. حال اگر كسى ادعا كند كه در اين جهان، برخى مفاهيم عميقاً نياز به بازنگرى دارد، آيا سخنى به گزاف گفته است؟

بى‏عدالتى در جهان همچنان روند فزاينده خود را ادامه مى‏دهد. طبق محاسباتى كه اقتصاددانان بر پايه داده‏هاى صندوق بين‏المللى پول انجام داده‏اند، درآمد 10% از ثروتمندترين مردم‏دنيا، 117 برابر درآمد 10% از فقيرترين مردم جهان است. اين در حالى است كه اين نسبت در سال 1980، حدود 79 برابر بوده است. بنابراين چنان كه مشاهده مى‏شود، جهشى شديددر فاصله بين ثروتمندان و فقرا رخ داده است.

شگفت‏آور اين كه همچنان برخى اقتصاددانان ابراز ترديد مى‏كنند كه آيا اين روند بى‏عدالتى در دوره جهانى شدن به وقوع پيوسته است! شايد بتوان گفت كه اين ترديد، ناشى از روندرو به رشد دو كشور بزرگ و پر جمعيت يعنى هند و چين باشد. اين در حالى است كه اكثر كشورهاى در حال توسعه با اقتصاد راكدى مواجه بوده‏اند و يا حتى به لحاظ اقتصادى‏پس‏رفت داشته‏اند. به هر صورت، آنچه امروز آشكارا مى‏توان آن را مشاهده نمود، افزايش بى‏عدالتى اقتصادى در جهان است.

واقعيت تأسف‏بار ديگرى كه جهان از آن رنج مى‏برد، رشد بى‏عدالتى در داخل كشورهاست. اين حقيقت درباره كشورهاى ثروتمندى نظير آمريكا و نيز اتحاديه اروپا، همچنين بيشتراقتصادهاى در حال گذار و اقمار شوروى سابق و چين و هند صادق است. در آمريكاى لاتين و آفريقا نيز گرچه بى‏عدالتى داخلى رشد نكرده است، اما همچنان در سطح بسيار بالاى‏گذشته باقيمانده است.

بيشتر سرزنش‏ها در اين مورد، متوجه متوليان جهانى‏سازى است. قواعد و قوانين اقتصاد جهانى كه توسط نهادهايى نظير سازمان تجارت جهانى وضع شده است، بازارهاى ساختگى‏كه به وسيله صندوق بين‏المللى پول و بانك جهانى ايجاد شده است و بازارهاى مالى و غيرمالى نابسامان و افسارگسيخته، بى‏شك از اصلى‏ترين علل بى‏عدالتى جهانى هستند.

اما نبايد از عواملى كه از گسترش بى‏عدالتى جلوگيرى نمودند نيز به آسانى گذشت. اعتراضات مردمى در گوشه و كنار پهنه گيتى در مورد همه چيز از جمله سياست‏هاى مالياتى،فسادها و ساير تصميمات حكومتى، در اين مورد بسيار مهم ارزيابى مى‏شوند.

با وجود همه اين واقعيت‏هاى تلخ و هشداردهنده، فرآيند جهانى‏سازى همچنان ادامه يافته و به افزايش اين تبعيض غم‏انگيز كمك مى‏نمايد. در اينجا مرورى خواهيم داشت برمكانيسم‏هايى كه منجر به وضعيت ناخوشايند كنونى گرديده است:


1- آزادسازى مالى و بى‏ثباتى اقتصادى

در خلال دهه گذشته، صندوق بين‏المللى پول و بانك جهانى، كشورها را مجبور به حذف موانع در برابر جريان سرمايه نمودند. بى‏شك حذف قوانين، منجر به تسهيل جريان ورودسرمايه به كشورهاى در حال توسعه گرديد. در بسيارى از مناطق آسيا و آمريكاى لاتين و نيز در روسيه، سرمايه‏هاى خارجى به صورت سرمايه‏هاى كوتاه مدت به بازارهاى مختلف‏مالى اين كشور هجوم آوردند، به گونه‏اى كه جريان سرمايه‏اى كه به سوى كشورهاى در حال توسعه روانه گرديد، از حدود 2 ميليارد دلار در سال 1980 به 120 ميليارد دلار در سال1997 رسيد و اين به معناى جهش شش هزار درصدى در ميزان سرمايه‏گذارى خارجى در اين كشورها بود.

اما اين فقط يك روى سكه بود. روى ديگر سكه اين بود كه حذف قوانين مذكور، همان گونه كه ورود سرمايه را تسهيل مى‏كند، خروج پول از كشور را نيز آسان مى‏سازد. از آنجا كه اكثرسرمايه‏گذاران خارجى، سرمايه خود را در بازارهايى متراكم نمودند كه امكان خروج سريع از آن ممكن باشد، آن‏ها به راحتى مى‏توانستند سرمايه‏هاى خود را از اين كشورها بيرون‏بكشند. حذف اين قوانين، همچنين كنترل سرمايه كشورها را نيز غيرممكن مى‏ساخت؛ زيرا به عنوان مثال، بسيارى از سرمايه‏گذاران تمايل داشتند كه سرمايه‏شان را فقط براى زمان‏محدودى در يك كشور نگه دارند. چنين قوانينى به گريز سرمايه‏ها وجهه قانونى مى‏بخشند.

هنگامى كه احتمال هرگونه ناامنى در كشورى داده شود، طبيعتاً سرمايه‏گذاران خارجى از كشور مذكور مى‏گريزند، اما مشكل از آنجا آغاز مى‏شود كه حتى هنگامى كه شرايط يك‏كشور بحرانى هم نباشد، گريز سرمايه‏هاى خارجى مى‏تواند كشور را در يك بحران جدّى فرو برد و متأسفانه اين اتفاق تلخى است كه براى تايلند، اندونزى، كره جنوبى، روسيه، برزيل‏و آرژانتين در خلال دهه گذشته به وقوع پيوست.

بحران‏هاى مالى در كشورهاى در حال توسعه، بى‏عدالتى جهانى را تشديد مى‏كند. به عنوان نمونه، آرژانتين در طى چند سال اخير با اقتصاد رو به زوالى مواجه بوده است و روسيه نيزاز كاهش عظيم 42 درصدى در توليد ناخالص ملى خود رنج مى‏برد. به نظر مى‏رسد، متوليان برنامه فوق، عملاً به دنبال افزايش تبعيض داخلى در كشورها هستند، زيرا ثروتمندان‏راه‏هاى مختلف قانونى براى محافظت از خود دارند اما فقرا از اين حقوق محروم هستند. به عنوان مثال، ثروتمندان به آسانى مى‏توانند سرمايه خود را به ساير كشورها منتقل كرده وپول‏هايشان را در حساب‏هاى بانكى خارجى انبوه نمايند و در اين ميان، افراد با درآمد متوسط هستند كه هر چه بيشتر خود را در طبقه فقرا احساس مى‏نمايند.


2- بدهى

كشورهاى در حال توسعه 2/3 تريليون دلار به وام دهندگان خارجى بدهكار هستند. كشورهاى فقير آفريقايى بالغ بر 200 ميليارد دلار از اين بدهى‏ها را بر دوش خود احساس مى‏كنند.كشورهاى در حال توسعه مى‏بايست اصل وام‏ها را همراه با بهره آن‏ها به كشورهاى خارجى بازپس دهند.

در جايى كه وام‏هاى خارجى به سرمايه‏گذارى‏هاى ارزآور تبديل شود، پذيرش تعهدات مربوط به اين وام‏ها را شايد بتوان منطقى دانست. اما تاريخ 25 سال گذشته، مملو از مواردى‏است كه مؤسسات بين‏المللى و يا بانك‏هاى خصوصى، وام‏هاى با نرخ بهره بالا را براى پروژه‏هاى صرفاً مصرفى به دولت‏هاى فقير پرداخت نموده‏اند. نتيجه كاملاً مشخص است. به‏هدر رفتن اين وام‏ها در مصارف نظامى يا سوءاستفاده‏هاى مالى توسط عاملان دولتى. اما براى وام دهندگان، نوع مصرف وام‏ها اهميتى ندارد. آنچه مهم است، بازپرداخت وام‏ها همراه بابهره است. پول‏هايى كه براى بازپرداخت وام‏ها از كشورهاى فقير خارج مى‏شود، مى‏تواند پاسخ‏گوى اساسى‏ترين نيازهاى مردم نظير خدمات درمانى يا تهيه آب سالم براى آنان گردد.امروزه، تنها كشورهاى فقير آفريقايى، سالانه بيش از 10 ميليارد دلار از درآمد خود را به عنوان بازپرداخت بدهى‏ها از دست مى‏دهند.

در كشورهايى كه تا حدودى از مجموعه كشورهاى فقير رها شده‏اند اما توان پرداخت بدهى‏هايشان را ندارند، مانند مكزيك، آرژانتين، كره، برزيل و تايلند، وام‏دهندگان بخش‏خصوصى راضى شده‏اند تا به اندكى كمتر از تمام وام مصالحه نمايند يا دوره بازپرداخت آن را طولانى‏تر كنند؛ اما در كشورهاى فقير با بدهى‏هاى سنگين كه شامل 42 كشور عمدتاًآفريقايى است، صندوق بين‏المللى پول و بانك جهانى، برنامه ديگرى براى بازپرداخت بدهى‏ها درنظر گرفته‏اند.

نكته قابل توجه اينجاست كه هر دو مورد (تلاش‏هاى خصوصى و بين‏المللى) به گونه‏اى با بدهى‏ها رفتار مى‏كنند كه به هر نحوى بدهى‏ها بازپرداخت شود، هر چند اين وام‏ها به طرق‏نادرست و نامشروعى پرداخت شده باشد.

اصولاً اثرات منفى اين پرداخت‏ها بر ملل مظلوم و فقير هيچ اهميتى براى دنيا ندارد. خوى استعمارگر كشورهاى صاحب ثروت و بى‏لياقتى دولت‏هاى كشورهاى فقير، جرم‏هايى هستندكه گرچه ملت‏هاى فقير نقشى در آن نداشته‏اند، اما لاجرم هزينه سنگين آن بر دوش آنان خواهد بود.

3- آزادسازى تجارت و افزايش شكاف دستمزدها

آزادسازى تجارت، اختلاف ميان دستمزدها را افزايش داده است. نيروى كار غيرماهر در كشورهاى در حال توسعه و حتى در كشورهاى صنعتى، ضربه شديدى از اين رقابت بين‏المللى‏متحمل شده‏اند. كنفرانس توسعه و تجارت سازمان ملل در گزارش خود در سال 1997 اين گونه آورده است: «در اكثر كشورهاى در حال توسعه‏اى كه تعهد كرده‏اند به سرعت به سوى‏آزادسازى تجارى گام بردارند، بى‏عدالتى در دستمزدها رو به افزايش گذاشته است.» اين گزارش همچنين مى‏افزايد: «بيشتر اين بى‏عدالتى، در بخش كارگران غيرماهر كارخانه‏هاى‏صنعتى اتفاق افتاده است و از قدرت خريد آن‏ها بسيار كاسته است. اين كاهش قدرت خريد، در برخى كشورهاى آمريكاى لاتين بين 20 تا 30 درصد بوده است.»

كاهش قدرت خريد كارگران غيرماهر دنيا در حالى صورت مى‏گيرد كه بر پايه گزارش كنفرانس توسعه و تجارت در سال 2002، بيش از 70 درصد كارگران در دنيا، در مجموعه‏كارگران غيرماهر بوده‏اند. اين گزارش در پايان نتيجه‏گيرى مى‏كند كه با وجود نيروى كار مازاد در كشورهاى در حال توسعه و كشورهاى بزرگ به ويژه چين و هند، روند فشار كنونى برروى قشر كارگر در آينده نيز ادامه خواهد يافت.


4- آزادسازى تجارت و سهم‏برى ناعادلانه سرمايه و كار

منافع كلانى كه شركت‏ها از تجارت جهانى نصيب خود كرده‏اند، به قيمت فشارهاى روزافزون بر نيروى كار تمام شده است. بار ديگر به گزارش كنفرانس تجارت و توسعه باز مى‏گرديم.اين گزارش در سال 1997 تصريح مى‏كند: «سرمايه نسبت به كار، سهم بيشترى از ارزش افزوده را برده است و سهم سرمايه از سود در همه جا افزايش يافته است. در 45 كشورهاى درحال توسعه، سهم دستمزدها از ارزش افزوده به طور قابل توجهى، كمتر از اين سهم در دهه 70 و اوايل دهه 80 ميلادى است.»

بخشى از اين ارزش افزوده كه به ناحق به سرمايه‏دار رسيده است، به جيب شركت‏هاى داخلى كشورهاى در حال توسعه رفته و به افزايش بى‏عدالتى داخلى منجر شده است. بخش‏ديگرى از اين سهم نيز به جيب شركت‏هاى بزرگ در كشورهاى صنعتى و مالكان آن‏ها سرازير شده است. هنگامى كه شركت‏هاى بين‏المللى حق هرگونه اقدامى در صنعت كشورهاى‏ديگر را بيابند، بديهى است كه كنترل ارزش افزوده را نيز در دست گرفته و به بى‏عدالتى‏ها دامن بزنند.

  • منبع: Multi National Monitor.com
رابرت ويسمن Robert Weissman،
سردبير مجله Multi National Monitor و محقق در اقتصاد فقر
سياحت غرب، شماره 23
به نقل از http://mouood.org

جنايت تكان‌دهنده : ده‌ زن‌ شيعه‌ را سر بريدند !!!!!     

جنايت تكان‌دهنده : ده‌ زن‌ شيعه‌ را سر بريدند !!!!!    
   

در حالي‌ که‌ موج‌ اعتراض‌ ها و انتقادها به‌ ناتواني‌ اشعالگران‌ در برقراري‌ امنيت‌ در عراق‌ به‌ طور فزاينده‌اي‌ رو به‌ افزايش‌ است‌، جنايتکاران‌ تروريست‌ امروز در يک‌ اقدام‌ کم‌ سابقه‌ تروريستي‌ در نزديکي‌ بغداد ده‌ زن‌ شيعه‌ را به‌ طرز فجيعي‌ به‌ شهادت‌ رساندند.

به‌ گزارش‌ واحد مرکزي‌ خبر از بغداد‌ اين‌ زنها که‌ به‌ دليل‌ بسته‌ بودن‌ راه‌ اصلي‌ دجيل‌ ‌ بغداد از طريق‌ منطقه‌ «هب‌ هب‌» عازم‌ بغداد بودند‌، در اين‌ منطقه‌ توسط تروريست‌هاي‌ مسلح‌ متوقف‌ و ربوده‌ شدند. ‌

تروريست‌ها ساعتي‌ بعد جنازه‌هاي‌ بدون‌ سر زنان‌ مظلوم‌ شيعه‌ را به‌ همراه‌ راننده‌ آنان‌ درحالي‌ که‌ جنازه‌ها به‌ آتش‌ کشيده‌ شده‌ بود،‌ در اطراف‌ منطقه‌ «هب‌ هب‌» رها کردند.

يکي‌ از اين‌ زنان‌ شيعه‌ تنها باقيمانده‌ يک‌ خانواده‌ ‌10‌ نفري‌ از شيعيان‌ دجيل‌ بود که‌ ‌9‌ نفر از اعضاي‌ خانواده‌اش‌ در قتل‌ عام‌ شيعيان‌ در دجيل‌ به‌ دست‌ عوامل‌ صدام‌ معدوم‌ به‌ شهادت‌ رسيده‌ بودند.

گفتني‌ است‌ به‌ دليل‌ مسدود بدون‌ جاده‌ اصلي‌ دجيل‌ ‌ بغداد و بي‌توجهي‌ نيروهاي‌ اشغالگر آمريکايي‌ به‌ اين‌ موضوع،‌ اين‌ منطقه‌ هر از چند گاهي‌ شاهد جنايات‌ دلخراش‌ تروريست‌ها عليه‌ زنان‌ و کودکان‌ مظلوم‌ عراقي‌ است‌.