دیدار حضرت آقا در روز کریسمس

دیدار حضرت آقا در روز کریسمس

یکی از وِیژگی های اصلی حماسه دفاع مقدس این بود که در این جنگ نابرابر تمام مردم کشور عزیزمان به میدان آمده بودند و کسی خودش را مجزا از بقیه نمی دانست. شیعه و سنی، مسلمان و غیر مسلمان، عرب و عجم و دیگر اقوام و قومیت ها دست به دست هم داده بودند تا یک وجب هم از خاک مقدس کشورمان به دست ناپاک دشمن نرسد و انصافا هم ثابت کردند که چنین چیز شدنی است. تعداد زیاد شهدای مسیحی در بین شهدای مسلمان گواه این مطلب است. این ایام و بمناسبت ایام سال نو مسیحی، عرض ادب و احترام می کنیم به تمام شهدای مسیحی هشت سال دفاع مقدس...
قافله این بار مزین است به خاطره ای از رهبر انقلابمون (حفظه الله) در این مورد به روایت یکی از اعضای دفتر ایشون:
امام جمعه تهران که شدند این کار را شروع کردند و هم‌چنان هم ادامه دارد. افتخارمان این است که در استان تهران، خانواده و شهید به بالا نداریم که آقا خانه‌شان نرفته باشد. تقریباً محله و خیابان اصلی در شهر تهران نداریم که ایشان نیامده باشند و بلد نباشند. تک‌تک این محله‌های خود شما را من حداقل می‌دانم ما خانواده شهید سه شهید و دو شهید نداریم که ایشان نیامده باشند.
حدود شش، هفت سال بعضی روزهای شیفت کاری‌ام، مسئول تنظیم ملاقات خانواده معظم شهدا من بودم. به‌همین‌خاطر می‌دانم شرایط و وضعیت چگونه بود. دیدارهای خانواده شهدا، باصفاترین، باحال‌ترین لذتی که آدم می‌خواهد ببرد را دارد. بعضی‌هایش خیلی سوزناک است. یک خانواده شهید می‌روی فقط یک فرزند داشتند که آن هم شهید شده است. خیلی سخت است برای یک پدر و مادر که یک بچه بزرگ کرده باشند، آن بچه‌شان را هم در راه خدا داده باشند. هرچند آن‌ها با افتخار می‌گویند، ولی ما که می‌نشینیم نگاه می‌کنیم، آن خستگی را احساس می‌کنیم.
بعضی از خانواده شهدا با تقدیم چند شهید روحیه عجیبی دارند. به طور مثال خانواده شهید «خرسند»، در نازی‌آباد. خانواده خرسند چهار تا شهید داده است؛ پدر خانواده، دو فرزند خانواده و داماد خانواده. مادر این شهیدان این‌قدر قدرتمند، باصلابت و بانجابت با آقا صحبت می‌کرد که یکی دو بار آقا گریه کرد.
این فقط اختصاص به شهیدان شیعه ندارد. همه آدم‌هایی که در راه خدا در کشور ما از ادیان مختلف کشته شدند. چه شیعه، چه سنی، چه مسیحی و...
صبح روز کریسمس یعنی عید پاک ارامنه، آقا فرمودند خانه چند ارمنی و آشوری اگر برویم خوب است. ما آدرسی از ارامنه نداشتیم. سری به کلیساهای‌شان زدیم که آن‌ها از ما بی‌خبرتر بودند. رفتیم بنیاد شهید، دیدیم خیلی اطلاعات ندارند. کمی اطلاعات خانواده شهدا را از بنیاد شهید، مقداری از کلیساها و یک سری هم توی محله‌ها پیدا کردیم و با این دیدگاه رفتیم. صبح رفتیم گشتیم توی محله مجیدیه شمالی، دو سه تا خانواده پیدا کردیم. در خانواده‌ها را زدیم و با آن‌ها صحبت کردیم. توی خانواده مسلمان‌ها ما می‌رویم سلام می‌کنیم و می‌گوییم از هیئت آمدیم از بسیج، پایگاه ابوذر، بالاخره یک چیزی می‌گوییم و کارتی نشان می‌دهیم. بین ارمنی‌ها بگوییم که از بسیج آمدیم که بالاخره فرهنگش... بگوییم از دادستانی آمدیم که باید دربروند. کارت صداوسیما نشان دادیم و گفتیم از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران هستیم. امشب شب کریسمس که شب پاک شماهاست می‌خواهیم فیلمی از شماها بگیریم و روی آنتن بفرستیم.
برای نماز مغرب‌وعشا با یک تیم حفاظتی وارد مجیدیه شدیم. گفتیم اسکورت که حرکت کرد به ما ابلاغ می‌کنند، می‌رویم سر کارمان دیگر. اسکورت هم به هوای این‌که ما توی منطقه هستیم با بی‌سیم زیاد صحبت نکنند که مسیر لو نرود، روی شبکه بالاخره پخش می‌شود دیگر. چیزی نگفتند. یک آن مرکز من را صدا کرد با بی‌سیم گفتم به گوشم.
موردمان را گفت که شخصیت سر پل سیدخندان است. سر پل سیدخندان تا مجیدیه کم‌تر از سه چهار دقیقه راه است. من سریع از ماشین پیاده شدم. در خانه را زدم. خانمی از گل بهتر آمد دم در، در را باز کرد. ما با یاالله یاالله خواستیم وارد شویم، دیدیم نمی‌فهمد که. بالاخره وارد شدیم. چون کار باید می‌کردیم. گفتیم نودال و اَمپِکس و چیزایی که شنیده بودیم، کارگردان و این‌ها بروند تو.
کارگردان رفت پشت‌بام پست بدهد، اَمپِکس رفت توی زیرزمین پست بدهد، آن رفت توی حیاط پست بدهد. پست بودند دیگر حالا. فیلممان بود. یک ذره که نزدیک شد، بی‌سیم اعلام کرد که ما سر مجیدیه هستیم. من هم با فاصله‌ای که بود به این خانم چون احیا بشود، این‌جوری جلوی آقا نیاید، گفتم: ببخشید! الآن مقام معظم رهبری دارند مشرف می‌شوند منزل شما.
گفت: قدم روی چشم، تشریف بیاورد. گفتید کی؟
من اسم حضرت آقا را گفتم. ـ داستان بازرگان و طوطی را شنیده‌اید ـ‌، تا اسم آقا را گفتم افتاد وسط زمین و غش کرد. فکر کردیم چه کنیم داستان را؟ داد بیداد کردیم، دو تا دختر از پله آمدند پایین. یاالله یاالله گفتیم و بهشان گفتیم که مادرتان را فعلاً جمع کنید. مادر را بردند توی آشپزخانه.
دخترها گفتند: چه شد؟
گفتم: ببخشید! ما همان صداوسیمای صبح هستیم که آمده بودیم. ولی الآن فهیمدیم که مقام معظم رهبری می‌آیند منزلتان، به مادرتان گفتیم غش کرد. فکری کنید.
تا اجازه نگرفت وارد خانه نشد
این‌ها شروع کردند مادر خودشان را به حال آوردند. فشارشان افتاده بود، آب قند آوردند. بی‌سیم اعلام کرد که آقا پشت در است. من دویدم در خانه را باز کردم. نگهبانی هم که باید کنار در می‌ایستاد، رفت دم در. کارهای حفاظتی‌مان را انجام دادیم. آقا از ماشین پیاده شد تا وارد خانه بشود. آمد توی در خانه نگاه کرد و گفت: سلام علیکم.
گفتم: بفرمایید.
گفت شما؟
نه این‌که ما را نمی‌شناخت، گفتند، تو چه کاره‌ای یعنی؟ گفتیم: صاحب‌خانه غش کرده.
گفت: کس دیگری نیست؟
یاد آن افتادیم که دو تا دخترها هم می‌توانند به آقا بگویند بفرمایید. گفتیم آقا شما بفرمایید داخل.
گفت: من بدون اذن صاحب‌خانه به داخل نمی‌آیم.
معنی و مفهوم حفاظت، خودش را این‌جا از دست نمی‌دهد. مهم‌تر از حفاظت این است. بدون اذن وارد خانه کسی نمی‌شود. رهبر نظام است باشد، ارمنی است باشد، ضدحفاظت‌ترین شکل ممکن این است که مقام معظم رهبری توی خیابان اصلی توی چهارراه، با لباس روحانیت با آن عظمت رهبری خودشان بایستند، همه مردم هم ایشان را ببینند و ایشان بدون اذن وارد خانه کسی نشوند.
من دویدم رفتم توی آشپزخانه. به یکی از این دخترها گفتم آقا دم در است بیایید تعارف کنید بیایند داخل.
لباس مناسبی تنشان نبود. گفتند: پس ما لباسمان را عوض کنیم.
به آقا گفتیم: که رفته‌اند لباس مناسب بپوشند، شما بفرمایید داخل.
گفتند: نه می‌ایستم تا بیایند.
چند دقیقه‌ای دم در ایستادند. ما هم سعی کردیم بچه‌هایی که قد بلند دارند را بیاوریم، مثل نردبان دور ایشان بچینیم که ایشان پیدا نباشد. راه دیگری نداشتیم. چند دقیقه معطل شدیم. چون دانشجو بودند لباس دانشجویی مناسب داشتند. یکی از دخترها، دوید و آقا را دعوت کرد و آقا رفتند داخل اتاق. این خانم پیش آقا رفت و خوش‌آمد گفت. بعد گفت که مادرمان توی این اتاق است، الآن خدمت می‌رسیم.
رفتند بیرون. آقا من را صدا کرد گفت این‌ها پدر ندارند؟
دیدار رهبری از خانواده شهدای مسیحی - قافله شهداگفتم: نمی‌دانم. چون صبح نپرسیده بودم.
گفت بزرگ‌تر ندارند؟ برادر ندارند؟
رفتیم آن اتاق پشتی. گفتم: ببخشید، پدرتان؟
گفتند، مرده.
گفتیم، برادر؟
گفتند، یکی داشتیم شهید شده.
گفتیم، بزرگتری، کسی؟
گفتند، عموی ما در خانه بغلی می‌نشیند.
فکر کردیم بهترین کار این است که عمو را بیاوریم بیرون. حالا چه کلکی بزنیم عمو را از خانه بیرون بیاوریم؟ با این هیبت و این تیپ و قدوقواره، همه دو متر درازی و لباس‌ها، شکل، تیپ و اسلحه. هرچه هم بخواهی بگویی من کسی نیستم، قیافه‌ات تابلو است.
در بغلی را زدیم. یک آقایی آمد دم در سلام کردم. گفتم، ببخشید! امر خیری بود خدمت رسیدیم.
این بنده خدا نگاه کرد، یک مسلمان بسیجی، خانه یک ارمنی آمده، چه امر خیری؟ خودش تعجب کرد. رفت لباس پوشید آمد دم در. محترمانه باهاش پیچیدیم توی خانه برادر خودش. داخل خانه که شدیم، نگهبان او را بازرسی کرد. نگاه کرد، پیش خودش گفت، برای امر خیر مگر آدم را بازرسی می‌کنند؟
بعد از بازرسی قضیه را بهش گفتیم. گفتیم: رهبر نظام آمده این‌جا، این‌ها چون بزرگتری نداشتند، خواهش کردیم که شما هم تشریف بیاورید.
او را داخل که بردیم و آقا را که دید، مُرد. یک جنازه را یدک کردیم و بردیم نشاندیم روی صندلی کنار آقا. این‌ها به خودی خود زبانشان با ما فرق می‌کند. سلام علیک هم که می‌خواهند بکنند کلی مکافات دارند. با مکافاتی بالاخره با آقا سلام و احوال‌پرسی کرد و درنهایت یک هم‌دمی را برای آقا مهیا کردیم.
حضرت آقا چایی و شیرینی‌شان را خورد
رفتیم توی این اتاق بالای سر مادر و با التماس دعا، مادر را هم راه انداختیم. آمدند رفتند بالا، لباس مناسب پوشیدند و آمدند پایین. وقتی وارد اتاق شد، آقا تعارفشان کردند در کنار خودشان، کنار همان عمویی که نشسته بود. بعد هم گفتند: مادر! ما آمده‌ایم که حرف شما را بشنویم؛ چون شما دچار مشکل شده بودید، دوستان عموی بچه‌ها را آوردند.
دخترها آمدند نشستند. آقا اولین سؤالشان این بود که شغل دخترها چیست؟
گفتند: دانشجو هستند.
آقا خیلی تحسینشان کرد و با این‌ها کلی صحبت کردند، توی این حالت، این دختر سؤال کرد که آقا آب، شربت، چیزی برای خوردن بیاورم؟
این‌ها همه‌اش درس است. من خودم نمی‌دانستم که بگویم بیاورد یا نیاورد؟ آقا می‌خورد یا نمی‌خورد؟ نمی‌دانستم. رفتم کنار آقا، از آقا سؤال کردم، گفتم: آقا این‌ها می‌گویند که خوردنی چیزی بیاوریم؟ چایی چیزی بیاوریم؟
آقا گفتند: ما مهمانشان هستیم. از مهمان می‌پرسند چیزی بیاورند یا نیاورند؟ خُب اگر چیزی بیاورند ما می‌خوریم.
بعد خود آقا گفتند: بله دخترم! اگر زحمت بکشید چایی یا آب‌میوه بیاورید، من هم چایی، هم آب‌میوه شما را می‌خورم.
این‌ها رفتند چایی، آب‌میوه و شیرینی آوردند. خود میوه را هم آوردند. خُب توی خانه مسلمان‌ها این‌‌طوری است. یک نفر چند تا میوه پوست می‌کند می‌دهد دست آقا، آقا هم دعا می‌کند. همان‌جا به پدر شهید، مادر شهید، پسر شهید و یا همسر شهید آن خوراکی را تقسیم می‌کنیم، همه یک قسمتی از این میوه می‌خورند که آقا به آن دعا کرده. توی ارمنی‌ها هم همین کار را باید می‌کردیم؟ واقعاً نمی‌دانستیم.
چایی آوردند، آقا خورد، آب‌میوه آوردند، آقا خورد، شیرینی آوردند، آقا خورد. آقا حدود چهل دقیقه توی خانه ارمنی‌ها نشستند و با این‌ها صحبت کردند. مثل بقیه جاها آقا فرمودند: عکس شهیدتان را من نمی‌بینم. عکس شهید عزیزمان را بیاورید ببینم.
توی خانه مسلمان‌ها چهار تا عکس بزرگ شهید وجود دارد که توی هر اتاقی یکی هست. می‌پریم و می‌آوریم. این‌ها رفتند آلبوم عکس‌شان را آوردند. آلبوم عکس هم متأسفانه برای شب عروسی شهید بود. آلبوم را گذاشتند جلوی آقا. صفحه اول یک عکس دوتایی. یادگاری فردین با دوستش گرفته بود آن وسط بود. آقا همین‌جوری نگاه می‌کردند، شروع کردند به صحبت کردن، همین‌جوری صفحه‌ها را ورق می‌زدند تا تمام شود. تمام که شد گفتند: خُب! عکس تکی شهید را ندارید؟
یک عکس تکی از شهید پیدا کردند و آوردند گذاشتند جلوی آقا. آقا شروع کردند از شهید تعریف کردن. گفت: خُب! نحوه اسارت، نحوه شهادت اگر چیزی داشته به من بگویید.
ما فهمیدیم نام این شهید بزرگوار، شهید «مانوکیان» است، به اندازه شهیدان «بابایی»، «اردستانی» و «دوران» پرواز عملیاتی جنگی داشته است. هواپیمایش F14، بمب‌افکن رهگیر بوده و بالای صد سُرتی پرواز موفق در بغداد داشته. هواپیمایش را توی دژ آهنی بغداد می‌زنند. شهید، هواپیما را تا آن‌جا که ممکن است، اوج می‌دهد. هواپیما در اوج تا نقطه صفر خودش، که اتمسفر است بالا می‌آید و بقیه‌اش را به‌سمت ایران سرازیر می‌شود. چهار تا موتور هواپیما منهدم می‌شود. هواپیما لاشه‌اش توی خاک ایران می‌افتد، ولی چون دیگر سیستم برقی هواپیما کار نمی‌کرده‌، نتوانسته ایجکت کند و نشد که چتر برای شهید کار کند. هواپیما به زمین خورد و ایشان به شهادت رسید.
ارمنی‌ای بود که حتی حاضر نشد، لاشه هواپیمای جمهوری اسلامی به‌دست عراقی‌ها بیافتد. آن خانواده، این فرزندشان است. این بزرگوار در نیروی هوایی مشهور است. درباره شهادتش و اخلاقش تعریف کردند.
مادر شهید گفت: امروز فهمیدم که علی(ع) کیست.
مادر شهید گفت: آقا! حالا که منزل ما هستید، من می‌توانم جمله‌ای به شما عرض کنم؟
آقا گفت: بفرمایید، من آمدم این‌جا که حرف شما را بشنوم.
گفت: ما با شما از نظر فرهنگ دینی فاصله داریم، در روضه‌هایتان شرکت می‌کنیم، ولی خیلی مواقع داخل نمی‌آییم. روز شهادت امام حسین(ع)، روز عاشورا و تاسوعا به دسته‌های سینه‌زنی امام حسین(ع) شربت می‌دهیم. می‌آییم توی دسته‌هایتان می‌نشینیم، ظرف یک‌بارمصرف می‌گیریم، که شما مشکل خوردن نداشته باشید، چون ما توی ظرف آن‌ها آب نمی‌خوریم. توی مجالس شما شرکت می‌کنیم و بعضی از حرف‌ها را می‌شنویم. من تا الآن نمی‌فهمیدم بعضی چیزها را.
می‌گفتند، در دین شما بانویی ـ که دختر پیامبر عظیم‌الشأن اسلام(ص) است ـ را بین درودیوار گذاشته‌اند، سینه‌اش را سوراخ کرده‌اند. میخ، مسمار به سینه‌اش خورده. نمی‌فهمیدم یعنی چی. می‌گفتند مسلمان‌ها یک رهبری داشتند به نام علی(ع). دستش را بستند و در سه دوره 25 ساله، حکومتش را غصب کردند. نمی‌فهیمدم یعنی چی. گفتند، در 25 سالی که حکومتش غصب شده بود، شغلش این بود، آخر شب نان و خرما می‌گذاشت روی کولش می‌رفت خانه یتیم‌هایش. این را هم نمی‌فهمیدم. ولی امروز فهمیدم که علی(ع) کیست.
امروز با ورود شما به منزل‌مان، با این همه گرفتاری‌ای که دارید، وقت گذاشتید و به خانه منِ غیر دین خودتان تشریف آوردید. اُسقُف ما، کشیش محله ما به خانه ما نیامده است، شما رهبر مسلمین‌ هستید. من فهمیدم علی(ع) که خانه یتیم‌هایش می‌رفت چه‌قدر بزرگ است.
از ورود آقای خامنه‌ای به منزلشان، به علی(ع) و 25 سال حکومت غصب شده‌اش و زهرا(س) پی برد. خُب! این برود مشهد، امام رضا(ع) شفایش نمی‌دهد؟
بعد از بازگشت حضرت آقا، پاسداران را توبیخ کردند
ما چهل دقیقه با این خانواده بودیم. عین چهل دقیقه،‌ به اندازه چند کتاب از این‌ها درس گرفتیم. آقا در خانه ارامنه آب، چایی، شربت، شیرینی و میوه‌شان را خورد. بعضی از دوست‌های ما نخوردند. کاتولیک‌تر از پاپ هم داریم دیگر. رهبر نظام رفته خورده، پاسدار، من نوعی، نخوردم. حزب‌اللهی‌تر از آقا هستم دیگر.
با آن‌ها خداحافظی کردیم و به‌سمت دفتر به‌راه افتادیم. وقتی رسیدیم آقا فرمودند: این بچه‌ها را بگویید بیایند.
آمدند. گفتند: این کار چه بود که شما کردید؟ ما مهمان این خانواده بودیم. وقتی خانه‌شان رفتیم چرا غذایشان را نخوردید؟ این اهانت به این‌ها محسوب می‌شود. نمی‌خواستید داخل نمی‌آمدید.

منبع: قافله شهدا

دلايل عقلي و نقلي در باب ولايت فقيه و حكومت اسلامي

 دلايل عقلي و نقلي در باب ولايت فقيه و حكومت اسلامي

 سوال : سلام. از ما در مورد ولایت فقیه سوالات زیادی میکنند.

اما متاسفانه نمیتوانیم با توجه به منابع دینی و عقلی جواب بدهیم. آیا اثبات دینی و عقلی فراخور شرایط فعلی جامعه برای ولایت فقیه موجود است؟

تشکر

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

بسمه تعالی

جناب آقای حسین اقبالی

با اهدای سلام و عرض تسلیت به مناسبت اربعین

پس از تشکر و تقدیر از ارتباط با سایت و ارسال سؤال، نظر شما به پاسخ ذیل جلب می‌نماییم/ا

مدیریت سایت

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

پاسخ:

از آنجا که دین مبین اسلام مبتنی بر وحی است و وحی کلام خداوند حکیم است، مباحث دینی عین مباحث عقلی است و فرقی بین «دین» و «عقل» وجود ندارد و دلایل دینی همان دلایل عقلی است، بلکه می‌توانیم بگوییم: «دلایل عقلی» و «دلایل نقلی» که هر دو «دینی» است و لابد منظور از سؤال همین معنا می‌باشد و البته باید دقت شود که عدم توانایی در پاسخ، به علت نا آشنایی به منابع و دلایل عقلی و نقلی است و نه نبود آنها.

الف – دلایل عقلی:

ساده‌ترین دلیل آن که: هر جامعه‌ای ( از جامعه‌ی اعضای بدن یک فرد گرفته تا جامعه‌ی متشکل از افراد) نیازمند به «ولایت» است و در ضرورت این ولایت در عرصه‌ی سیاست و حکومت که به آن «زعامت و ولایت سیاسی» اطلاق می‌شود شکی نیست که نیاز به اثبات داشته باشد و هیچ جامعه‌ای خود را بی‌نیاز از آن ندانسته است. چرا که یک ضرورت عقلی است. لذا همه‌ی جوامع از حکومت و همه‌ی حکومت‌ها از «ولایت و زعامت سیاسی» برخوردارند.

افراد تشکیل دهنده‌ی یک جامعه (و در نهایت جوامع) از یک سو دارای منافع و نیز علاقه‌ها و سلیقه‌های متفاوت هستند و به تناسب عقل، علم، ایمان و سایر توان‌ها راه‌کارهای متفاوتی برای حفظ خود از ضرر و رسیدن به منافع دارند که گاه با هم مخالف و حتی متعارض است (مثل فرد یا جامعه‌ای که منفعت خود را در برخورداری بیشتر از متاع دنیا می‌داند و فرد یا جامعه‌ای که آخرت و ارزش‌ها معتقد است) و از سوی دیگر دارای منافع و ضررهای مشترک هستند. لذا برای مصونیت از هرج و مرج و نابودی از یک سو و برخورداری از نظام اداره‌ی جامعه جهت رسیدن به کمال از سوی دیگر، نیازمند به نظام سیاسی یا همان حکومت می‌باشند. خواه حکومت حق باشد یا باطل و نظام سیاسی ابتدایی باشد یا تکامل یافته و حاکم عادل باشد یا جابر.

خوارج در مقابله با امیرالمؤمنین علیه‌السلام با سوء استفاده و تفسیر به رأی، شعار «لا حکم الاّ للّه» سر می‌دادند و مدعی بودند که حکومت مخصوص الله است. وانگهی نه خدا برای حکومت نیازی به افراد دارد و نه افراد برای ارتباط با خدا نیاز به دیگران دارند، پس فقط خداوند باید حکومت کند! حضرت پس از اشاره به این که «لا حکم الاّ للّه» کلمه‌ی حقی است که شما از استناد به آن اراده‌ی باطل کرده‌اید فرمود:« انّه لابد للناس من أمير برّ او فاجر يعمل في إمرته المؤمن»، به ناچار مردم نيازمند وجود حاکم هستند؛ خواه نيکوکار و خواه بدکردار، تا در حکومت او مرد با ايمان، کار خويش (عمل صالح) را به انجام رساند. (نهج البلاغه – ترجمه علامه جعفری، خطبه 40 )

بدیهی است که جامعه‌ی مسلمین از میان انواع حکومت‌های متعدد و متفاوت، «حکومت اسلامی» را بر می‌گزیند و مبحث «ولایت فقیه» در این چارچوب تعریف و اثبات می‌گردد. حال اگر کسی بگوید: من خدا را قبول ندارم چه رسد به اسلام، یا  من اسلام را قبول ندارم چه رسد به حکومت اسلامی، یا من حکومت اسلامی را قبول ندارم چه رسد به زعامت آن توسط ولی فقیه، یا اساساً بر این باورم که دین از سیاست جداست و ... مباحث دیگری است. چون او اصل را قبول ندارد و نه «ولایت فقیه» را که در چارچوب اسلام و حکومت اسلامی تعریف می‌شود.

حال فرق حکومت‌ها با یک‌ دیگر و حکومت اسلامی با دیگر حکومت‌ها چیست؟ آیا تفاوتشان در افراد است یا نگاه و تعریفشان از ارکان جامعه و راه‌کارهای اداره‌ی جامعه و تحقق اهداف؟ به طور قطع کار اصلی یک حکومت: اداره احسن جامعه با توزیع قدرت - توزیع ثروت - قضا و عدالت - برقراری نظم عمومی در همه‌ی عرصه‌ها - ایجاد امنیت فردی، اجتماعی، شغلی، سیاسی ...، برنامه‌ریزی و اجرای امور فرهنگی – اقتصادی – نظامی - سیاسی، روابط بین‌الملل، تصمیم‌گیری و اداره‌ی جنگ و صلح و سایر امور مربوط به نیازها و منافع جامعه، کشور و نظام در مسیر اهداف است.

 بدیهی است که حکومت اسلامی دیدگاه، تعریف و برنامه‌اش در موارد فوق بر اساس «احکام الهی در شرع مقدس اسلام» می‌باشد و نه بر اساس تعاریف سایر جهان‌بینی‌ها و مکاتب. حکومت اسلامی در اتکاء به غیب و ماوراء الطبیعه و منبع دریافت دستور مانند آمریکا و انگلیس معتقد به شیطان نیست و در چارچوب اوامر «فراماسونی» برنامه‌ریزی و عمل نمی‌کند. در مسائل سیاسی وابسته‌ی به صهیونیسم بین‌الملل، باشگاه‌ها و لابی‌های آنان نیست. در مسائل اقتصادی نه به مارکسیسم گرایش دارد و نه به امپریالیسم و ...، بلکه معتقد است اگر در اسلام تعریفی برای سیاست و حکومت و مسائل مبتلابه جامعه در عرصه‌های متفاوت وجود ندارد (یا به قولی دین از سیاست جداست)، پس این دین ناقص است و خدای این دین مردم را به حال خود رها کرده است و هیچ راه‌کار و باید و نبایدی (قوانین) در این امور مهم ارائه نداده است. که چنین خدایی اصلاً خدا نیست. ولی اگر خدا، خدای واقعی علیم، حکیم و قادر است، دینش کامل است. پس باید به همه‌ی مسائل فردی و اجتماعی از دیدگاه دین و احکام الهی نگاه شود و امور متفاوت (سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی، قضاوت، جنگ، صلح، توزیع قدرت و ثروت و ...) بر اساس آن احکام سیاست‌گذاری، برنامه‌ریزی و اجرا گردد. همان گونه که در حکومتی نخبگان اداره‌ی امور را بر عهده‌دارند، در چنین سیاست و حکومتی نیز لازم است که مسلمانان با تقوا، نخبه در اسلام‌شناسی و دانشمندان و متخصصین در احکام الهی که اصطلاحاً به آنان (فقها) اتلاق می‌شود، اداره‌ی جامعه (حکومت) را بر عهده بگیرند. که در غیر این صورت، حکومت اسلامی فقط یک اسم است و مسمایی ندارد. چنان چه در عربستان پادشاهان سعودی حکومت را قبضه کرده و نامش را حکومت اسلامی گذاشته‌اند و یا در پاکستان نظامیان یا احزاب سیاسی که شاید نه تنها کمترین اطلاعی از اسلام ندارند، بلکه علاقه‌ای هم به آن ندارند حکومت را در اختیار گرفته و نامش را اسلامی گذاشته‌اند و یا طالبان، القاعده و... که گروهک‌های وابسته به سازمان‌های اطلاعاتی و جاسوسی غرب هستند، مدعی حکومت اسلامی شده‌اند.

بدیهی است که صرف اعتقاد، ایمان، تقوا و علم برای حکومت و اداره‌ی یک نظام، کشور و جامعه کافی نیست، بلکه قدرت اداره که مستلزم شرایط دیگری چون: بصیرت، محبوبیت، سعه‌صدر و ... می‌باشد نیز لازم است. لذا فقها که وظیفه‌ی اداره حکومت را بر عهده‌دارند، از بین خود یک یا چند نفر واجد شرایط را برای این امر انتخاب می‌کنند که به آن «ولایت فقیه» و به شخص منتخب «ولی فقیه» می‌گویند.

ب- دلایل نقلی:

واژه «ولی» و مشتقات آن از پر استعمال‌ترین واژه‌های قرآنی است. محققین علوم قرآنی گفته‌اند: این واژه در 124 مورد به صورت اسم و 112 مورد در قالب فعل در قرآن کریم آمده است. اساس و محور توحید و اسلام «ولایت» است و بالاترین مرتبه‌ی ولایت، همان ولایت الله است و مردمان نیز نسبت به چگونگی و تناسب «ولایت‌پذیری»‌شان به گروه‌های مسلم، مؤمن، کافر، مشرک، منافق و ... دسته‌بندی می‌شوند. در یک تقسیم‌بندی کلی، یک گروه ولایت «الله» را می‌پذیرند و بقیه ولایت «طاغوت»‌های گوناگون را به گردن می‌گیرند و حد وسط هم ندارد. چرا که انسان ناقص و نیازمند است و نیازمند حتماً به کسی که او را غنی و قادر به مرتفع نمودن نیازهایش می‌شناسد تکیه می‌کند و به ولایت و سرپرستی او گردن می‌نهد.

اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ (البقره،257)

الله، ولیّ مؤمنان است. ايشان را از تاريكي‌ها به روشنى مى‏برد. و کسانی كه كافر شده‏اند اولیاءشان طاغوت است، كه آنها را از روشنى به تاريكي‌ها مى‏كشاند. اینان اهل آتش هستند و همواره در آن خواهند بود.

پس از پذیرش ولایت خداوند متعال، یعنی باور و قبول او به عنوان سرپرست و تصرف کننده در امور، نوبت به پذیرش رسول و فرستاده‌ای او می‌رسد و بدیهی است که قطع این ولایت پس از رحلت رسول (ص) و رها شدن خلق، نه تنها عقلانی و حکمیانه نیست، بلکه نافی ولایت قبلی نیز می‌باشد. لذا فرمود:

إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُون‏ (المائده،55)

 به درستی كه ولىّ شما خداست و رسول او و مؤمنانى كه نماز مى‏خوانند و هم چنان كه در حال رکوع انفاق می‌کنند. (که شیعه و سنی اذعان دارند که این آیه در خصوص حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام است).

بدیهی است که ولایت‌ پذیری یک واژه یا لفظ نیست، بلکه یک رفتار و عمل در سراسر وجود فردی و اجتماعی است (چه ولایت پذیری از الله باشد و چه از طواغیت)، لذا لازمه‌ی ولایت‌پذیری، اطاعت دستورات (رعایت قوانین) است. حال از خداوندی که ولایت‌اش را پذیرفتیم سؤال می‌کنیم که چگونه تو را اطاعت کنیم؟ می‌فرماید: اوامر و دستورات من توسط فرستاده‌ام به شما ابلاغ می‌شود، پس اطاعت او همان اطاعت من است:

مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفيظا (النساء ،50)

هر كه از پيامبر اطاعت كند، از خدا اطاعت كرده است. و آنان كه سرباز زنند، پس ما تو را به نگهبانى آنها نفرستاده‏ايم.

وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ احْذَرُوا فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما عَلى‏ رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبين‏ (المائده، 92)

خدا و پيامبرش را اطاعت كنيد و پروا كنيد.اگر رويگردان شويد بدانيد كه وظيفه پيامبر ما رسانيدن پيام روشن خداوند است.

وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُون‏ (آل عمران، 132)

و از خدا و رسول اطاعت كنيد،  باشد که مشمول رحمت شويد.

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُمْ (محمد،33)

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از خدا اطاعت كنيد و از پيامبر اطاعت كنيد و اعمال خويش را باطل مسازيد.

 

از ولیّ خود [الله جل جلاله] سؤال می‌کنیم که پس از رسول و فرستاده‌ات چه گونه تو را اطاعت کنیم؟ می‌فرماید:

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً (النساء، 59)

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از خدا اطاعت كنيد و از رسول و اولی الامر خويش فرمان بريد. و چون در امرى اختلاف كرديد

-اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد- به خدا و پيامبر رجوع كنيد. در اين خير شماست و سر انجامى بهتر دارد.

در همین جا به محضر پیامبر اکرم (ص) عرض می‌کنیم که اولین اختلاف ما درباره‌ی همین « اولی الامر» است. والیان امر چه کسانی هستند؟ آیا مردمان در زمان شما «ولی امر» معین شده‌ای داشتند و ما رها شده‌ایم؟! عده‌ای از مسلمانان اهل سنت و نیز وهابی‌ها می‌گویند: هر کس که به قدرت رسید همان ولی امر است و اطاعتش واجب است! حال اگر طاغوت به قدرت رسید چه؟ باید از او نیز اطاعت کنیم؟! آیا هر کافر و ظالمی که قدرت را در دست بگیرد، اطاعتش واجب است؟! آیا این امر ما را به همان اطاعت از طاغوت که رسم کفار بود باز نمی‌گرداند و با اصل توحید و فرامین قبلی تناقض ندارد؟! حضرت در پاسخ، به امر خدا خطبه‌ی غدیر را می‌خواند و « اولی الامر» را تا آخرین نفر و تا روز قیامت، تک به تک و به اسم و مشخصات معرفی می‌نماید. از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه‌السلام تا حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه‌الشریف.

از ولی‌امر زمان خود، حضرت مهدی سلام الله علیه (و عج) می‌پرسیم که در شرایط کنونی که حکومت در اختیار شما نیست و ما دسترسی مستقیم به شما نداریم، چگونه باید در خط اطاعت خدا، رسول و اولی‌الامر که در زمان ما شما هستید باقی بمانیم؟ می‌فرماید:

«و اما الحوادث الواقعه، فارجعوا فیها إلیٰ رواه احادیثنا، فإنّهم حجتی علیکم و انا حجه الله علیهم»

و اما در رویدادهای تازه، پس به راویان احادیث (فقهای) ما رجوع کنید، که آنان حجت من بر شما و من حجت خدا بر آنان هستم. (کمال‌الدین، ج2،ص 441)، (احتجاج، ج2، 470)

پس، اداره‌ی حکومت اسلامی بر اساس براهین عقلی و نقلی، باید بر عهده‌ی امام معصوم (ع)و در زمان غیبت باید بر عهده‌ی فقها باشد و این همان اصل «ولایت فقیه» است.به همین دلیل امام خمینی (ره) بدین مضمون می‌فرمایند که مسئله‌ی «ولایت فقیه» آنقدر واضح و ضروری است که عقل به محض تصور، تصدیقش می‌نماید.

•    سایت طرح شبهات و سوالات شما، شبهه: http://www.x-shobhe.com

کفترباز باش، ولی کار امام را راه بنداز

 کفترباز باش، ولی کار امام را راه بنداز

...روايتي را در رابطه با اين كه «اولويت با چيست؟» مي‌خوانم. در رجال کشّی که از منابع مهم‌ترین منابع رجالي ماست، زید مفضل -که همین مفضل‌ابن‌عمر است و توحید مفضل در حقیقت قرائت حضرت بر مفضل است- در مباحث توحیدی در صفحه 326 (كتاب كشي) آمده که أنّ عدّتاً مِن اهل الکوفة کَتَبوا إلی الصّادق علیه السلام فقالوا انّ المُفضّل يجالس الشّتار و اصحابَ الحَمام. عده‌اي نامه نوشتند به امام صادق(ع) و گفتند که مفضل با لات و لوت‌ها و کفتربازها می‌چرخد. شما نامه‌اي به مفضل بنویس تا خودش را جمع و جور کند. بالاخره برای تیپ علما و اصحاب شما این جریان خوب نيست. حضرت نامه نوشتند و سرش را هم مهر و موم کردند و گفتند این را به دست مفضل برسانید. امام نامه را به دست يك سري از بزرگان اصحاب دادند تا به مفضل برسانند. نمی‌دانم این اسم‌ها را چقدر می‌شناسید، محمدبن مسلم، زراره، حجربن‌زائده، عبداله‌بن‌بکیر و ابوبصیر. اینها از بزرگان اصحابند. می‌روند کوفه نامه را می‌دهند به مفضل. او نيز نامه امام را باز می‌کند و جلوی بقیه شروع می‌کند به خواندن. فاذا فیه بسم الله الرّحمن الرّحیم اشترِ کذا و کذا و اشتَرِ کذا. امام گفته بودند بسم الله الرّحمن الرّحیم، این لیست خرید من است. بخر و بیاور. اینها تعجب می‌کنند كه اين چه نامه‌ایست. صورت مسئله چی بود و این نامه چيست. نامه را می‌چرخانند دارَ الکتاب إلی الکُل. همه می‌بینند كه لیست خرید است. و لم یَذکُر قلیلاً و لاکثیراً بِما قالوا فیه. امام چيزي از بحثی که مفضل با کفتربازها می‌چرخد نیاورده است. مفضل به این‌ها می‌گويد به هر حال امام لیست خرید داده چه کار می‌کنید؟ می‌گویند که خوب این پول زیادی می‌خواهد. هذا مالُ العَظیم حتی ننظر و نجمع و نَحمِل اليك و لم نُدرک الا نراک بعد نَنظُر فی ذلک. خلاصه‌اش شد اینکه ما اول باید برویم یك سری کمیسیون‌های اقتصادی تشکیل دهیم و مطلب را بررسی کنیم. جلساتی با هم می‌گذاریم و نتیجه جلسات را به تو می‌گويیم. بعداً بررسی می‌کنیم كه اين صورت خريد امام را چه طور بخريم. مي‌گويند مي‌رويم مدينه يك سري جلساتي مي‌گذاريم و مي‌آييم. اين را مي‌گويند و مي‌روند. و أرادوا الانصراف همين كه مي‌خواهند كه بروند مفضل مي‌گويد نه نهار را باشيد و بعد برويد. فَحَبسهم لغذائِه و وجّه المفضل الي اصحابه الذين سَعَوا بهم. بعد مفضل مي‌رود همان قومي كه به آنها سعايت شد، همان كفتربازها را مي‌آورد، فجائوا فقرأ عليهم كتابَ ابي‌عبداله. براي آنها نامه امام را مي‌خواند و مي‌گويد امام نامه نوشته است. چه كار مي‌كنيد؟ اين نامه امامتان است، چه كار مي‌كنيد؟ مي‌روند و هنوز غذاي آن مهمان‌ها تمام نشده برمي‌گردند و پول‌ها را جلوي مفضل و اين‌ها مي‌ريزند. قبلَ أن يَفرُقَ هولاءِ من الغذات. فقال لهم المفضل تأمروني ان اطرُدَ هولاء مِن عندي؟ شما مي‌گوييد من اينها را از دور خودم برانم؟ تَظُنون ان الله تعالي يحتاج الي صلاتِكم و صومِكم؟ گمانتان بر اين است كه خدا محتاج نماز و روزه شماست؟ كار امام را راه بيندازيد. کفترباز باش ولی کار امام را راه‌ بنداز. خواست امام را اجرا کن.

برخی می‌گویند چرا مسئله ولایت در دین روشن نیست. اگر كار كنید می‌بینید كه روشن است. مثل نخ تسبیح می‌ماند که دانه‌های تسبیح را به هم وصل كرده است. دانه تسبیح بدون نخ به چه دردی می‌خورد. خود امیرالمؤمنین(ع) در نهج‌البلاغه می‌فرماید حج می‌روید، این سنگ لایضر و لاینفع به چه درد می‌خورد. در روایات حج می‌فرمایند تمام الحج لقاءالامام (من لا يحضره الفقيه، ج‏2، ص578)، این كه می‌گویند حج بروید برای این است كه دور امام و ولایت جمع شوید و گرنه این اعمال به چه درد می‌خورد. شما یک پراکندگی مطلق در این اعمال می‌بینید. نماز می‌خوانیم، بعد روزه می‌گیریم؛ بعد... این با همه چیز سازگار است با طاغوت و همه چیز سازگار است. این‌گونه معنویت‌ها با همه چیزی سازگار است. اصلی که امامت پیگیری می‌کرد اصل ولایت بود كه کار امام را راه بینداز. نگویید مگر امام کار راه‌بینداز نیاز دارد؟ بله واقعاً امام كار راه‌بینداز لازم دارد. ما در روایات داریم لَمْ يَزَلْ أَمْرُ عَلِيٍّ(ع) شَدِيداً حَتَّى مَاتَ الْأَشْتَر (بحارالأنوار، ج33، ص556). امر امام شدید بود تا مالک اشتر مرد. امام به آن عظمت! وقتی مالک رفت امام از کار افتاد. این اهمیت مالک است. هیچگاه معنویت آنچنانی از مالک ذکر نشده است. راجع‌به کمیل نقل شده ولی راجع‌به مالك نقل نشده است. مالک کار راه بینداز امام بود. از تو به یک اشاره از من به سر دویدن...

امام(ره) را دفن نکنید و در خاطرات نبرید. این كار مانند آن است كه در مورد امیرالمؤمنین(ع) فقط مطلب بخوانی و بگویی به‌به! عجب امیرالمؤمنینی!...

Image


چند بند فوق، قسمت هایی از سخنرانی شنیدنی حجت الاسلام قاسمیان (استاد دانشگاه امیرکبیر و مدیر مدرسه علمیه مشکوة) است که با عنوان «احیای غدیر» و به مناسبت سالگرد ارتحال امام خمینی (ره) در 15 خرداد 88 ایراد شده است، و با توجه به فضای انتخاباتی آن زمان، حاوی نکات ارزنده ی معرفتی-سیاسی نیز می باشد.
متن کامل این سخنرانی به همراه فایل صوتی و جزوه چاپی را از اینجا می توانید دانلود کنید.

و زماني كه مومن خوار و خفيف شمرده مي شود

بسم الله الرحمن الرحيم

و زماني كه مومن خوار و خفيف شمرده مي شود

و زماني كه مومن خوار و خفيف شمرده مي شود و زماني كه ديدي ثروتمند از مومن عزيز تر است و زماني كه ديدي كه كافران از گرفتاري مومنان شادمان مي شوند و ...

اينها فراز هايي بود از حديثي از امام صادق عليه السلام در مورد آخر زمان و در مورد احوالات آن دوره.

در اين زمانه ي خودمان كه بسيار شبيه به آخر زمان است ، وقتي كه به احوالات مومنان نگاه مي كنم و فكر مي كنم ،خودم و بعضي ديگر را مي بينم كه چگونه ما را خوار و خفيف و كوچك مي شمارند و به ما تهمت بي عقلي و بي خردي مي زند ، از انجام عبادات و اعمال صالح و خواندن قرآن و عمل به قرآن نهي مي كنند و به رقص و ساز و آواز و ترانه امر مي كنند. واقعا دلم ميگيرد. و تنها خدا را داريم و امام زمان عليه السلام را.

مي بينم كه چگونه خودشان را برترين انسان هاي عالم مي پندارند و كساني كه رو به سمت خدا مي كنند خوارترين آنها.

در اين چند روزي كه اخبار مربوط به قتل خانم مروه الشربيني در صدر بود فرصتي هم پيدا شد تا بيشتر با زندگي مسلمانان در كشورهاي اروپايي ، نظير انگليس آشنا شوم.

زماني كه اوضاع و احوال مسلمانان در اروپا مطلع شدم واقعا تاسف خوردم. زماني كه مطلع شدم بيشترين افرادي كه در اين مدت به بهانه ي مبارزه با تروريسم دستگير ، حبس و زنداني شده اند و كتك خورده اند مسلمانان بوده اند و زماني كه مطلع شدم زناني كه حجاب اسلامي را رعايت مي كنند به زننده ترين شكل با آنها برخورد مي شود واقعا آنها را مصداق هاي زنان و مردان آخر الزمان يافتم.

در كشوري زندگي مي كنيم كه حكومتي مبتني بر اسلام دارد و حداقل 95 درصد مردم آن مسلمان هستند-حتي در ظاهر و اسم- كه البته اغلب با اسلام و احكام اسلامي فاصله ي بسيار زياد گرفته اند . پس در همچين جامعه اي زندگي مي كنيم و نگه داشتن دين و ايمانمان سختي و مشقت خودش را دارد. اما مسلمانان اروپا در جامعه اي زندگي مي كنند كه تحت شديدترين فشارها چه از طرف دولت مردان و سياست مدارانشان و چه از طرف جامعه ي اروپايي قرار دارند و مسلما حفظ دينشان توسط آنها بسيار سخت تر مي باشد و البته از ارزش بسيار بالاتري قرار برخوردار خواهد بود.

در نگاه اول خودمان را مي ديدم كه چه تهمت ها و توهين ها و بد رفتاري هايي به خاطر دينداري به ما نمي زنند ، اما اكنون مي دانم كه ما در وضع بسيار بهتري از مسلمانان اروپا قرار داريم. زنان و مرداني كه چند سالي بيشتر از اسلام آوردن آنها نمي گذرد و تحت شديدترين فشارها قرار دارند.

و در اين زمان است كه ما بيشتر از هر زمان ديگري به منجي نياز داريم.

يا مهدي ادركني ! اللهم عجل لوليك الفرج !

يا امام زمان عليه السلام دلم گرفته است. مي ترسم . هراسانام . مي ترسم كه تحمل و استقامت من در مقابل اين جماعت از خدا بي خبر به پايان رسد . مي ترسم من را هم مانند خودشان از راه حق دور كنند. مي ترسم كه عذاب الهي فرو آيد و من هم با آنان دچار شوم. يا مهدي عج. يا مهدي دلم خون است . يا مهدي انتظار تا كي؟ يا مهدي اگر نبوديد مرگ بسيار آسان تر و شيرين تر بود و هم اكنون در انتظار تو هستيم. يا مهدي ادركني.

باطل گرايي تا به كجا؟ هزينه هاي كلان در راه باطل تا به كجا؟ شنيدن باطل ها و رضايت به آنها تا به كجا؟

و زماني كه مومن خوار و خفيف و ذليل شمرده مي شود.

و ديدي كه مومن غمناك و از نظر مردم خوار و ذليل باشد ، و ديدي كه چون مومني را حال سعي و تلاش در راه خدا ببينند از كار او به خدا پناه ببرند و ديدي كسي كه به خوبي ها دستور مي دهد در اجتماع خوار و ذليل است و كسي كه فاسق است در انجام گناهاني كه خدا نمي پسندد با جرات و نيرومند و مورد ستايش است ، و ديدي آنها كه به آيات قرآن عمل مي كنند حقير و پست اند و دوستان آنها نيز كوچك شمرده مي شوند ، و ديدي كه راه خير و خوبي بسته شده و راه هاي فساد و تباهي باز و پر رفت و آمد ، و ديدي كه زيارت خانه ي خدا تعطيل گشته و دستور به ترك آن مي دهند و ديدي .... آيا نمي داني كسي كه منتظر امر ما باشد و بر اذيت ها و آزار دشمنان و ترس از آنها صبر كند فرداي قيامت با ما محشور مي شود.( امام صادق عليه السلام)

و زماني كه تنها مي شويم هيچ كس را نداريم و هيچ كس را هم نمي خواهيم جز خدا.

در زمان تنهايي به هيچ كس نيازي نيست چون خدا با ماست -امام مهدي عليه السلام

ظواهر دنيا

ظواهر دنيا


بسم الله الرحمن الرحيم
با حمد و ستايش پروردگار جهانيان و درود و صلوات بر محمد و آل طاهرينش.
ظواهر دنيا همين هايي هستند كه مي بينيد. گاهي اوقات اين ظواهر آنچنان چشم انسان را پر مي كند كه ديگر جايي براي ديدن خدا باقي نمي گذارند. آنچنان انسان را به خودشان مشغول مي كنند كه ديگر انسان همه ي چيز را در اسباب و مسببات اين دنيا مي بيند و از خدا غافل مي شود.
ظواهر دنيا بسيار فريب انده اند. گاهي انسان تا جايي پيش مي رود كه حتي با رسيدن رحمت الهي و نازل شدن مغفرت الهي آن را عذاب الهي مي پندارد و به خدا شكوه نيز مي كند.
انسان با اين نفس ضعيف و كاملا نيازمند گاهي در تشخيص نياز واقعي خود دچار اشتباه مي شود. به جاي اينكه همه ي نيازهاي واقعي خود را از خداوند طلب كند آنها را از دنيا مي طلبد.
به پزشك كه مي رويد بالاي نسخه ي پزشك نوشته شده است هوالشفا ! يعني خداست كه شفا مي دهد و ما فقط دوا مي دهيم. و گاهي اوقات همين يك نكته فراموش انسان مي شود و آنچنان به پزشك براي بيماري اش يا بيمارش التماس مي كنند كه انگار در مقابل خدا ايستاده است و بايد بندگي اش را بكند.
انسان در سختي هاست كه متوجه ي اشتباهات خويش مي شود. تا زماني كه انسان در آسايش و راحتي و سلامت خود و بستگان و عزيزان خود به سر مي برد قدر نعمات را نمي داند ! كفر خدا مي كند و حلال خدا را حرام مي كند و حرام خدا انجام مي دهد.
اما همه ي اينها فريب است ! هر آنچه كه در دنياست فريب است ! همه و همه گرد آمده اند تا انسان را بفريب اند. و چه بسيار شيفتگاني هم دارند ! خانه ، ماشين ، پول ، ثروت، قدرت ، اولاد ، همسر ، پدر ، مادر ، همين ها هم گاهي انسان را از ياد خدا غافل ميكنند -و چه بسا همين ها باعث نابودي انسان مي شوند-! و گاهي هم به ياد خدا مي اندازند. انسان بي توجه به اينكه اينها فاني هستند سعي و تلاش بي نظير و بي وقفه مي كند براي بدست آوردنشان. براي اينكه ماشين بخرد ، خانه بخرد ، پول داشته باشد ، بهترين وشيك ترين لوازم منزل و ساختماني را داشته باشد، براي چه ؟ براي يك سري لوازم دنيايي فاني. اما نكته همين جاست ! كه سعي و تلاش بسيار خوب است ! اما در چه جهت؟ در جهت به دست آوردن فنا شدني ها و يا در جهت بدست آوردن فنا نشدني ها؟
چند نفر ، از بندگان خدا از اين مال و ثروت و پول انسان بهره مي برند؟ مهم اين است !
بايد ديد آيا از اين همه پول و مال و ثروت و ظواهر دنيايي فريب انده چند نفر بنده ي خدا از گرسنگي هاي شبانه رهايي پيدا كرده اند؟ شكرانه ي اين همه مال و ظواهر دنيايي چه بوده است؟
مسئله ي مهم
متاسفانه در جهاني زندگي مي كنيم كه روز به روز به سوي تجملاتي تر شدن پيش مي رود. چرا؟
چون حاكمان اين جهان اينگونه مي خواهند ! قدرت هايي كه در اين كره ي خاكي جولان ميدهند سود و بهره ي خود را در همين مي بينند ! يعني غفلت از ياد خدا و پيش به سوي تجملات و ظواهر دنيايي فريب انده.
اين حاكمان به گونه اي عمل مي كنند كه روز به روز دل مشغولي مردم بيشتر مي شود و روز به روز انسان به سوي ظواهر دنيا بيشتر از پيش كشيده مي شود.
دو نكته ي مهم اينكه : 1-هيچ وقت اين منفعت طلبي ها و دنيا طلبي ها چه از سوي حاكمان چه از سوي بندگان پايان نمي پذيرد و پاياني ندارد. 2- همه ي اينها فاني و نابود شدني است و باقي نمي ماند.
پس چرا انسان اين همه به دنبال چيزهايي بدود كه هيچ وقت انسان را آرام نمي كنند و از آن طرف هم چيزهايي فنا شدني است.
متاسفانه كشور ما ايران هم سالياني است كه به اين سو حركت مي كنند! انگار كه نمي شود دنيا به سمتي برود و ما نرويم. به هرحال آنها بايد بر ما حكومت كنند. ابر قدرتان بايد بر جهان حكومت كنند و به آن سمت و سو ببرند كه خودشان مي خواهند. اگر خواستند و سود را در اين ديدند خدا را نفي مي كنند و اگر سود را در اين ديدند خدا را مي پرستند ! ولي امروز سود در بيخدا بودن است . اگر افراد بي خدا نباشند و بي خدا نشوند چگونه از آنها بهره ببرند؟ برده داري جديد را چگونه شكل دهند؟ چگونه از بردگي و بندگي خداوند،  انسان را خارج كنند و به زير سلطه ي خود ببرند ! وچه جالب! و با چه نام هاي زيبايي ! نام هاي مقدس و زيباي آزادي ، حقوق ، حق و از اين قبيل... .
سيطره و سلطه تا به كجا؟ مگر سرگذشت نمرود و فرعونيان را در قرآن نخوانده ايد؟ كه خدا به آنها قدرت داد و قدرت داد و قدرت داد تا جايي كه به خود مغرور شدند و خود را خدا ناميدند! اما آيا پاياني نداشتند؟ آيا امروز اثري از آثار آن همه قدرت باقي است؟
اين حاكمان و قدرت طلبان و جاه طلبان امروز هم ، پاياني دارند ! اينها هم نابود مي شوند و هيچ چيز جاي اينها نمي ماند. هيچ ابر قدرتي ، ابر قدرت باقي نمي ماند جز خدا ! قدرت واقعي و مطلق اوست.
اگر خدا را داشتي همه چيز داري ! از يك پادشاه و سلطان و رئيس جمهور هم قدرتت بيشتر است ! ولي اگر خدا را نداشتي آنگاه مستحق اين هستي كه به زير سلطه باشي. كه البته خود به خود مي روي.
افرادي كه سي سال پيش انقلابي در ايران به پا كردند چه ميخواستند؟ جز اينكه از زير سلطه ي شاهي ملعون برون بيايند و به زير فرمانروايي جاويدان خداوند بروند؟
آيا آنهايي كه امروز بر عليه آن مردم سي سال پيش كه دست به همچين حماسه اي زدند و سرونوشت خود را تغيير دادند مبارزه مي كنند و شعار مي دهند ! جز اين است كه ميخواهند به زير سلطه ي فرمانروايي جديد كه از جنس انسان است بروند؟ و چه بسا كه شيطان باشد.
اصلا مگر مي شود انسان تحت فرمان كسي نباشد؟
حال انتخاب با خود انسان است. يا تحت فرمان خدا يا تحت فرمان بنده ي خدا و شيطان. كدام بهتر است؟ فقط مسئله در اينجاست كه گاهي همان افراد فرض مي كنند كه اگر زير فرمان خدا نباشند ديگر زير فرمان هيچ كسي نيستند ! اما غافل از اينكه انسان بنده آفريده شده است ! يا بندگي خدا و يا بندگي غير خدا .
يا بايد از خدا پيروي كنيد يا بايد از انسان ها و شيطان هايي پيروي كنيد. كدامش بهتر است؟
خدا به شما چيزهايي مي دهد كه جاويدان است .اما انسان به جز فنا شدني ها نمي تواند بدهد! خودش فنا شدني است! انتظار فنا نشدني از او داريد؟ صفتي كه خود ندارد چگونه مي خواهد به ديگران بدهد؟
و هيچ چيز جز خدا براي انسان باقي نمي ماند.
به اميد ظهور...

حديث

حديث روز

لا غِنَی کالعَقلِ، و لا فَقرَ کالجَهلِ، و لا میراثَ کالاَدَب و لا ظَهیرَ کالمُشاوَرَه
هیچ ثروتی چون عقل و هیچ فقری چون جهل و هیچ میراثی چون ادب و هیچ پشتیبانی چون مشورت نخواهد بود.امام علي عليه السلام
(تحف العقول ص89)

شيعه شدم ، چون تحقيق كردم

شیعه شدم؛ چون تحقیق کردم.


مرکز غرب آفریقا؛ مالی بیش از یک میلیون کیلومتر مربع وسعت و حدود چهارده میلیون نفر جمعیت دارد. از این جمعیت حدود نود و سه درصد مسلمان هستند، تعداد شیعیان هم خیلی زیاد نیست. حدود چهار هزار نفر. آنچه می‏خوانید گفتگوی خبرگزاری اهل بیت با جبرئیل بواری، مبلغ، سخنران و مدرس اهل سنت از کشور مالی است، که به مذهب اهل بیت – علیهم‏السلام - مشرف شده است.


ابنا: با تشکر از اینکه دعوت ما را برای مصاحبه پذیرفتید، لطفاً خودتان را معرفی کنید؟


جبرئیل بواری هستم از کشورمالی، بیست و هفت سال سن دارم و در جامعه المصطفی العالمیه شهر مقدس قم در رشته فقه و معارف  مشغول تحصیل هستم.



ابنا: ما شنیده‏ایم چند سالی است که شما به مذهب اهل بیت مشرف شده‏اید.


بله من سنی مالکی بودم. تقریباً چهار سال پیش شیعه شده‏ام.



ابنا: چه شد که مذهب اهل بیت را پذیرفتید؟


وقتی دبیرستان بودم، استادی داشتیم که به ما تاریخ اسلام درس می‏داد، این استاد شیعه بود، اما به کسی نمی‏گفت که شیعه است. سرفصل درس از تاریخ قبل از بعثت بود تا سرگذشت خلفای اربعه، اما ایشان سرگذشت امام حسن را هم به ما درس داد. به امام حسین که رسیدیم گفت هر کس می‏خواهد درباره این بزرگوار بیشتر بفهمد و ایشان را بشناسد باید به مدرسه اهل ببیت در «بماکو» برود. بماکو پایتخت مالی است ومن در آنجا زندگی می‏کردم. البته این مدارس در دیگر شهرها هم وجود دارد. من وقتی دیپلم گرفتم، بلافاصه به آنجا رفتم و حدود چهار سال آنجا درس خواندم. لابد شما می‏دانید که این مدرسه زیر نظر مرکز مصطفی العالمیه است. من خودم تحقیق کردم و بلافاصله دریافتم که مکتب اهل بیت حق است و شیعه شدم.



ابنا:شما راجع به چه مطالبی تحقیق کردید؟


درباره خلفای اربعه وجانشینی پیامبر. چون وقتی تحقیق کردم هیچ حدیثی ندیدم که باید از خلیفه اول یا خلیفه دوم پیروی کنید، اما چندین حدیث در کتب اهل سنت دیدم که پیامبر می‏فرماید از علی پیروی کنید. البته این احادیث در الغدیر و المراجعات هم ذکر شده است. البته من همین سؤال را از علمای اهل سنت هم ‏پرسیدم، اما آنها سکوت می‏کردند ومی‏گفتند نباید این سؤال را پرسید، لذا من بیشتر به طرف تحقیق و بررسی و مطالعه کشانده ‏شدم و بیشتر کنجکاوی ‏کردم.



ابنا: شما گفتید که مثل مدرسه‏ای که در شهر بماکو شما در آن درس خواندید، در شهرهای دیگر هم وجود دارد. می‏خواستم بدانم در سراسر مالی چند تا از این مدرسه‏ها وجود دارد؟


زیاد است، نمی‎‏دانم چند تا، اما غلبه در این مدارس با شاگردان شیعی است.



ابنا: تأثیر این مدرسه‏ها را چگونه ارزیابی می‏کنید؟


در آشنایی و جذب مردم به مذهب اهل بیت تأثیر دارد، اما باید کار هم بکنند، تأسیس مدرسه به تنهایی کافی نیست، به ویژه اینکه متأسفانه هیچ ارتباطی بین مدرسه و شاگردانی که تربیت می‏کنند نیست.



ابنا: آیا خانواده با شیعه شدن شم مخالفتی نکرد؟


نه! من در پذیرش مذهب اهل بیت با مخالفت خانواده وبه رو نشدم.



ابنا: چرا؟


چون من خودم مبلغ اهل سنت بودم. سخنرانی می‏کردم، منبر می‏رفتم، تدریس می‏کردم.



ابنا:چه درس‏هایی تدریس می‏کردی؟


فقه، تفسیر، حدیث و ...



ابنا: یعنی شما را از لحاظ علمی قبول داشتند؟


بله! به همین دلیل هم اعتراضی نکردند.



ابنا:آیا از اعضای خانواده‏تان هم کسی شیعه شد؟


نه، خانواده‏ام شیعه نشدند.



ابنا: همسرتان چطور؟


وقتی من شیعه شدم، خانمم که دانشجو هم هست، تحقیق کرد و چون فهمید مذهب اهل بیت حق است شیعه شد.



 بنا: به نظر شما شیعیان در کشور مالی با چه مشکلاتی روبه رو هستند؟


نداشتن امکانات فرهنگی، اگر چه مردم مذهب شیعه را می‏شناسند، اما شیعیان هیچی ندارند، نه مسجد، نه حسینیه، نه مرکز فرهنگی و نه کتابخانه.



ابنا:پس آن مدارس که شما  خودتان در آن تحصیل کرده‏اید و گفتید در سراسر مالی تعداشان زیادهم هست چه شد؟


ما در کشور مالی مدرسه خاصی که برای شیعه باشد نداریم. در مدارس مرکز مصطفی العالمیه هم شیعه و هم سنی هردو درس می‏خوانند. قبلاً ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را که می‏خواندی و دیپلم می‏گرفتی می‏توانستی وارد این مدارس بشوی و سه سال درس بخوانی و تمام. البته الان از سوم راهنمایی پذیرش می‏کنند.



ابنا: آیا وهابیت هم در مالی فعالیت می‏کند؟


وهابیت خیلی فعالیت دارد، چون مالی مرکز غرب آفریقاست، وهابیت آنجا خیلی فعالیت دارد و می‏توان گفت



تا حدودی، تأثیر گذار هم هستند. حتی عده‏ای وهابی هم شده‏اند. بیشتر کسانی هم که وهابی شده‏اند، یا دانشجو هستند و یا کارمند دولت.  



ابنا: وضعیت مردم کشور شما ازلحاظ اقتصادی چطور است؟


متوسط و معمولی است، ابته باید گفت شیعیان از لحاظ اقتصادی، اجتماعی و سیاسی تحت فشار هستند. به عنوان نمونه در ادرات دولتی شیعیان را استخدام نمی‏کنند و حتی اگر بدانند شیعه‏ای و یا شیعه شده‏ای اخراجت می‏‏کنند. به نظر می‏رسد چنین رفتارهای ناصوابی تحت نفوذ و تأثیر وهابیت است.



ابنا: چطورمی‎‏شود به شیعیان کمک کرد؟


به نظر من انجام کارهای فرهنگی و ساختن مدارس، بهترین و بالاترین کمک به شیعیان مالی و سایر شیعیان جهان است.  



ابنا: چه انتظاری از مجمع جهانی اهل بیت دارید؟


هیچ انتظاری ندارم، چون در مالی شروع به کار نکرده‏اند. البته اینکه من گفتم هیچ انتظاری ندارم از ناراحتی زیادی است که از این جهت دارم.



ابنا: چه صحبتی با مسلمانان جهان دارید؟


سخن من با مسلمانان جهان، این است که وحدت داشته باشید.



ابنا:ضمن اینکه دوباره از شما تشکر می‏کنم که دراین گفتگوی دوستانه شرکت کردید، اگر سخن پایانی شما را می‏شنویم.


اجازه بدهید صحبت پایانی من با امام زمان عجل‏الله تعالی فرجه‏الشریف باشد که دعای همیشگی من هم برای تعجیل فرج ایشان است و آن اینکه آقا زودتر بیا تا این ظلم و ستم به پایان برسد.



1388/01/11 9:13 AM - سایت ابنا

----------------------------------------------------------

www.fetrat.com/WFM_News.aspx?FLD_ID=3725

خاطره خواندنی از رهبر شیعیان عربستان

خاطره خواندنی از رهبر شیعیان عربستان     

به حضرت زهرا توسل کرده و زیر لب با خودم گفتم "یا حضرت زهرا من فقط برای دفاع از شما و آبروی شما به پای چوبه دار آمده ام. یاری ام کن".وقتی طناب دار را کشیدند پس از حدود 30 ثانیه طناب پاره شد و من بی هوش شدم و دیگر چیزی از آن لحظه هم بیاد نمی آورم. وقتی به هوش آمدم 35 روز گذشته بود و در یکی از بیمارستان‌های مدینه بستری بودم و فهمیدم نجات یافته بودم.

--------------------------------------------------------------------------------


خاطره خواندنی از رهبر شیعیان عربستان


شیخ الامری رهبر شیعیان عربستان است که بخاطر مواضع شیعی خود در دفاع از ائمه اطهار (ع) سالها در زندان وهابیون به سر برده است و یکبار نیز از طناب دار نجات یافته است.
به گزارش خبرنگار «جهان» از عربستان، سال‌ها پیش اعلامیه هایی در دفاع از شیعیان و حقوق آنها در عربستان و بویژه شهر مدینه بین اقشار مختلف مردم پخش می شد و حکومت پادشاهی عربستان طی چند روز بسیاری از شیعیان را دستگیر و سال ها آنها را به زندان انداخت.
شیخ الامری رهبر شیعیان عربستان به اصرار وهابی ها از حکومت عربستان، به زندان افتاد و با شکایت وهابی ها، دادگاه سعودی وی را به اعدام محکوم کرد.
شیخ الامری پس از چندماه زندانی شدن، سرانجام خود را برای اعدام آماده کرده بود.
البته دادگاه عربستان جرم وی را پخش اعلامیه علیه حکومت و شوراندن شیعیان علیه پادشاهی این کشور عنوان کرد که در واقع اقدام وی در جهت دفاع از حقوق شیعیان و پایان داده به بی حرمتی های وهابیون علیه شیعیان بود.
شیخ الامری در یک مراسم حج در سال 79 در گفتگویی با یکی از ائمه ‌های جمعه ایران که در مدینه بسر می برد، این خاطره را تعریف کرد که همه چیز دست به دست هم داد تا من را اعدام کنند و پس از چندماه زندانی شدن سرانجام روز اعدام فرا رسید.
من را در ملأ عام و مقابل دیدگاه هزاران شیعه و برخی عاملان حکومت به پای چوبه دار بردند و طناب را به گردنم انداختند.
به حضرت زهرا توسل کرده و زیر لب با خودم گفتم "یا حضرت زهرا من فقط برای دفاع از شما و آبروی شما به پای چوبه دار آمده ام. یاری ام کن".
وقتی طناب دار را کشیدند پس از حدود 30 ثانیه طناب پاره شد و من بی هوش شدم و دیگر چیزی از آن لحظه هم بیاد نمی آورم. وقتی به هوش آمدم 35 روز گذشته بود و در یکی از بیمارستان‌های مدینه بستری بودم و فهمیدم نجات یافته بودم.
طبق قانون کشور عربستان اگر کسی به هر طریقی از طناب اعدام نجات یابد دیگر هیچ اتهامی متوجه او نیست و کاملا آزاد است.

منبع: سایت جهان امروز به نقل از سلام شیعه

آيا حماس و مردم غزه ناصبي هستند؟

آيا حماس و مردم غزه ناصبي هستند؟

براي كسب اطلاعات بيشتر كافي است لينك هاي زير را مطالعه بفرماييد:

حکایت حماس، امام حسین، یزید و ساده لوحی برخی از ما

به خدا یاران حسین(ع) ناصبی نیستند!!

حماس و ناصبی بودن!

فلسطینیها شافعی هستند، نه ناصبی

 

واقعا كه برخي از افراد خيلي ساده لوح هستند!

با آرزوي پيروزي حق و حقيقت.دوستان مطلع باشيد كه در اين دنيايي كه امروز در آن زندگي ميكنيم بايد خيلي هوشيار بود.

المومن كيس!

اي كساني كه خود را مومن مي ناميد بدانيد كه مومن بايد زيرك باشد! مومن از يك سوراخ دو بار نيش نمي خورد!

تا كي؟ تا كجا؟ چند بار بايد براي شما دسيسه هاي ضد اسلامي ثابت شود تا كمي چشمتان را باز كنيد و نياييد در وبلاگ من نظر بگذاريد كه از غزه دفاع نكن! چون آنها ناصبي هستند! و نگوييد كه نام علي را از بالاي وبلاگت حذف كن چون حمايت از ناصبي ها با دوستداري اهل بيت جور در نمي آيد؟ كي ميخواهيد مقداري چشمان خود را باز كنيد؟ تا كي ميخواهيد شايعه پرست باشيد؟ تا كي؟ تا كجا؟

آيا در روز قيامت هم ميتوانيد بگوييد كه همه گفتند من هم گفتم؟ آيا به نظر شما توجيه قابل قبولي خواهد بود؟ آيا از نظر شما حضرت حق خواهند پذيرفت؟

شايد ناراحت بشويد و به من اعتراض كنيد كه تو انتقاد پذير نيستي!!!

كدام انتقاد؟ كدام سخن درست را گفتيد تا من قبول كنم؟

من نام علي عليه سلام را از بالاي وبلاگ حذف كنم تا بتوانم از مسلمانان حمايت كنم؟

مگر نشنيده ايد كه وقتي حضرت علي عليه سلام شنيد گردبند از گردن زن غير مسلمان كه در حمايت دولت اسلامي بوده دشمن زديده است گفت اگر يك مرد مسلمان از ديدن اين واقعه دق كند و بميرد حق داشته است؟

انشالله خداوند همه ما را هدايت كند!

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

ویژه نامه ی خرافات در عزاداری ( قمه زنی)

ویژه نامه ی قمه زنی

۱-بیانات مقام معظم رهبری درباره قمه‎زنی 
۲- نظر آیة الله سید محمدباقر صدر(ره) درباره قمه‎زنی 
۳- توزیع قمه توسط انگلیسی‎ها  (رحیم پور ازغدی)
۴- قمه‎زنی ممنوع  ( محسن قرائتی)

در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

همان محصول در بسته بندی جدید

همان محصول در بسته بندی جدید 


اواخر ماه صفر سال 11 هجری:


عمر بن خطاب به مردمی که پیرامون پیامبرصلی الله علیه و آله بودند گفت:
ان النبی قد غلب علیه الوجع ! و عندکم القرآن ، حسبنا کتاب الله
همانادرد و بیماری بر پیامبر چیره شده و قرآن در میان شماست ، کتاب خدا ما را بس است.


 چند سال بعد، جنگ صفین:


عده ای که قرآن بر سر نیزه زده بودند  و نیرنگ معاویه آنان را به مخالفت با علی (علیه السلام) وا داشته بود، فریاد میزدند:لاحکم الا لله ، لاحکم الا لله......


حرف های امروز:


 قرآن به تنهایی کافی است.....قرآن دارای صفت خود بسندگی است....قرآن نیاز به روشنگری ندارد ......هرکسی میتواند برداشت خودش را داشته باشد.......بازگشت به قرآن.....

 

منبع : همه ی انسانها فطرتا خدا آشنا هستند

روزانه 3 برزیلی مسلمان میشود  

روزانه 3 برزیلی مسلمان میشود  
 
 
به گزارش شیعه نیوز به نقل از محیط ، انجمن های اسلامی برزیل با افزایش تعداد مسلمانان در این کشور اعلام کرد: روزانه سه نفر به دین اسلام روی می آورند.


انجمن های اسلامی برزیل اعلام کردند: تعداد افرادی که به دین اسلام روی می آوردند، روز به روز در این کشور در حال افزایش است.

حسام البستامی، امام جماعت یکی از مساجد ایالت لسان باولو تاکید کرد: اغلب جوانان و زنان برزیلی به دین اسلام روی می آورند؛ چراکه این افراد به دلیل مشکلاتی از جمله جدایی از خانواده و عدم ثبات خانواده، اسلام را تنها راه و پناه خود می دانند.

بنابر گزارش محیط، مراکز اسلامی برزیل تعداد مسلمانان در میان مهاجران کشورهای عربی و اسلامی و برزیلی را حدود سه میلیون نفر تخمین زده اند.

گفتنی است، اسلام در میان دو قرن 17 و 18 میلادی وارد برزیل شد.

منبع: محیط 
به نقل از شیعه نیوز

ليست كالاهاي اسرائيلي -اسرائيل را تحريم كنيم.

ليست كالاهاي اسرائيلي -اسرائيل را تحريم كنيم.

چرا مرگ بر اسرائيل ما تاثير ندارد

چرا مرگ بر اسرائیل؟! مرگ بر خودمان! 

 این غده سرطانی هر روز خدا ، کارش جنگ و کشتار و خونریزیست.

روزی نیست که پیکر نازنین کودکی خردسال که هنوز هیچ سلاحی جز گریه برای دفاع از خویش ندارد زیر شنی های تانکهای میرکاوا له نشود.

 و من حالم بهم می خورد از خودم.

حالم بهم می خورد از آنهایی که میدانند اسرائیل هزینه های خود را از کجا تأمین می کند اما باز ((پپسی)) می نوشند ، ((کوکاکولا)) و ((فانتا)) سر می کشند.

و حالم بهم می خورد از آنهایی که می دانند ((نوکیا)) عاشق اسرائیل است و اسرائیل هم عاشق نوکیا و باز به هر بهانه ای نوکیا می خرند.

و من سرگیجه می گیرم وقتی می بینم کسی را که ((نایک)) و ((تیمبرلند)) می پوشد و با اینحال آمریکا را سرزنش می کند که چرا از این رژیم وحشی حمایت می کند.

و من باز حالم بهم می خورد از تمام دولتمردانی که از صبح تا شب و از شب تا صبح اسرائیل را لعن و نفرین می کنند اما خود با هزینه بیت المال با حامیان مالی این رژیم  قرارداد می بندند.

و من سرم گیج می رود وقتی چشمم به بیلبوردهای شهر می افتد که تا دیروز روی آنها نوشته بود (( فلسطین پاره تن اسلام است)) اما امروز ((نستله)) جای این پاره تن را اشغال کرده است.

و سردرد می گیرم وقتی تلویزیون درست بعد از پخش تصاویری از مظلومیت فلسطینیان ، بازی ((آرسنال))  و  آث .میلان را زنده پخش می کند.

و اینروزها دیگر هر وقت شعار مرگ بر اسرائیل را می شنوم با خودم می گویم : مرگ بر خودمان و مرگ بر غیرتمان.

مرگ بر خودمان که با یک میلیارد جمعیت و با اینهمه ثروت خدادادی ، از برادرانمان در برابر کمتر از 20 میلیون یهودی(جمعیت یهودیان در کل جهان و نه جمعیت صهیونیستها) اینگونه حمایت می کنیم!!

آری! مرگ بر خودمان!!

۱-ليست كالاهاي اسرائيلي -اسرائيل را تحريم كنيم

۲-ليست كالاهاي اسرائيلي -اسرائيل را تحريم كنيم

چرا مرگ بر اسرائيل ما تاثير ندارد!
ليست كالاهاي اسرائيلي -اسرائيل را تحريم كنيم.

خرید کالاهای اسرائیلی-آیة الله مکارم شیرازی

کتاب های مورد علاقه رهبر

 

کتاب های مورد علاقه رهبر

کتاب

در ادامه گفتگوی  نوجوانان نیم رخ با رهبر ...

چه کتاب‌هایی را در دوران نوجوانی مطالعه کردید و نظرتان درباره‌ی مطالعه‌ی اسلامی چیست؟

من در دوران جوانی زیاد مطالعه می‌کردم؛ غیر از کتاب‌های درسی خودمان که مطالعه می‌کردم و می‌خواندم، هم کتاب تاریخ می‌خواندم، هم کتاب ادبیات، هم کتاب شعر، هم کتاب قصه و رمان می‌خواندم . به کتاب قصه خیلی علاقه داشتم و خیلی از رمان‌های معروف را در دوره نوجوانی خواندم. شعر هم می‌خواندم. من با بسیاری از دیوان‌های شعر، در دوره‌ی نوجوانی و جوانی آشنا شدم. به تاریخ علاقه‌ داشتم و چون درس عربی می‌خواندم و با زبان عربی آشنا شده بودم، به حدیث هم علاقه داشتم.

 الان احادیثی یادم هست که آنها را در دوره‌ی نوجوانی خواندم و یادداشت کردم؛ دفتر کوچکی داشتم که یادداشت می‌کردم. احادیثی را که دیروز، یا همین هفته نگاه کرده باشیم، یادم نمی‌ماند، مگر این که یادآوریی وجود داشته باشد؛ اما آنهایی را که در آن دوره خواندم، کاملا یادم هست. شما‌ها هم واقعا باید قدر بدانید؛ هر چه امروز مطالعه می‌کنید، برایتان می‌‌ماند و هرگز از ذهنتان زدوده نمی‌شود.

این دوره‌ی نوجوانی برای مطالعه و یاد گرفتن، دوره‌ی خیلی خوبی است؛ واقعا یک دوره‌ی طلایی است و با هیچ دوران دیگری قابل مقایسه نیست. من خیلی کتاب نگاه می‌کردم؛ منزل ما هم کتاب زیاد بود. پدرم کتابخانه‌ی خیلی خوبی داشت و خیلی از کتاب‌ها هم برای من مورد استفاده بود. البته خود ماها هم کتاب داشتیم، کرایه هم می‌کردیم، نزدیک منزل ما کتاب‌فروشی کوچکی بود که کتاب، کرایه می‌داد. من رمان و اینها که می‌‌خواندم، معمولا از آنجا کرایه می‌کردم.

کتابخانه آستان قدس

الان یادم افتاد که به کتابخانه‌ی آستان قدس هم مراجعه می‌کردم؛ آستان قدس هم در مشهد، کتابخانه‌ی خیلی خوبی دارد. در دوره‌ی اوایل طلبگی- در همان سنین پانزده شانزده سالگی- به آنجا مراجعه می‌کردم. گاهی روزها آنجا می‌رفتم- نزدیک آستان قدس است- و مشغول مطالعه می‌شدم؛... با کتاب انس داشتم. البته الان هم که در سنین نزدیک شصت سالگی هستم و همان طور که گفتید بعضی از شماها جای فرزند من هستید و بعضی مثل نوه‌ی من می‌مانید، الان هم از خیلی نوجوان‌ها بیشتر مطالعه می‌کنم؛ این را هم بدانید.

منبع : تبیان

ما در دوران جاهليت دوم زندگي مي كنيم!

ما در دوران جاهليت دوم زندگي مي كنيم!

حتما شما بارها و بارها در تاريخ و داستان ها و يا نقل ها و گفتگو ها و ازاين طرف و آنطرف داستان هاي جاهليت و افكار پوچ گذشتگان و همين طور جاهليت عرب قبل از اسلام و همين طور جاهليت غرب در قرون وسطي را شنيده ايد قروني كه دانشمندان را كافر ميپنداشتند و آنها را ميسوزاندند و شان و مقام انسانيت را زير پا له ميكردند و زن را وسيله اي ميپنداشتند.

و در شبه جزيره ي عربستان كه شامل قطر عمان و...امروزي هم بود تنها و تنها 17 نفر سواد داشتند و در ايران كه رسم و رسوم آرايش مردان رايج بود و ازدواج با محارم جايز بود و حق تحصيل هم براي زنان باطل بود و هم براي كودكان بي بضاعت.

بله اينها اندكي از آداب جاهليت گذشتگان و اعراب بود اما جاهليتي كه امروزه انسان ها گرفتار آن شده اند دريايي است در مقابل قطراتي كه گفته شد.

ما در دوران جاهليت دوم زندگي مي كنيم!

شايد اين جمله در نظر اول خيلي گزاف به نظر برسد امّا حقير همچون شهيد سيدمرتضي آويني بر اين باورم كه امروز، 1400 سال پس از بعثت آخرين پيامبر، بشر در همان وضعيت جاهليت اول، فقط با كمي تفاوت ظاهري، قرار گرفته است.

بهتر است قبل از اينكه به نشانه ها و بررسي جاهليت در جهان و ايران در قرن حاضر بپردازيم معيارمان را براي شناخت جاهليت بيان كنيم چون امكان دارد هر كسي از جاهليت برداشتي بكند و يا اصلا در مورد آن اطلاعاتي نداشته باشد و بهترين معيار ما براي شناخت جاهليت قرآن است چون كلام خداوند است و صد در صد درست و از آن گذشته خداوند كلمه ي حاهليت را به ما آموخت و به ما ياد داد پس بايد به سراغ كلام خداوند برويم.

خوب است قبل از شروع مقاله اين نكته را بگويم كه من دو هدف را دنبال ميكنم يكي اثبات و شناخت جاهليت در عصر حاضر و دومي بررسي جاهليت در ايران و جهان و مقايسه ي آن با جاهليت عرب.!

   در قرآن كريم وي‍‍ژگي هاي زمانه ي جاهليت چنين معرفي شده اند:

حكم الجاهليت(مائده آيه 50)

اين عبارت به معني پيروي از حكم و حكومت ناحق، رفتار خلاف قانون الهي و مبتني بر هوا و هوس و روي گرداني از دستورات الهي آمده است.

   احكام و قوانيني كه امروز بر جهان حكومت مي كنند،قوانين حقوق بشر، قوانين اساسي حاكم بر كشورها، قوانين اقتصادي، سياسي و حقوقي حاكم بر روابط بين الملل و... با تقريب خوبي مي توان گفت هيچ يك از قوانين فعلي مسلط بر جهان از قوانين و دستورات الهي اخذ نشده اند. البته اين به اين معنا نيست كه لزوماً بايد منافاتي بين احكام الهي و احكام برساخته بشري وجود داشته باشد، بلكه مراد دقت در منشأ اين قوانين است. البته حضور هوا و هوس و غرايز حيواني را در انديشه هاي متأخر بشري نمي توان كتمان كرد. مواردي چون روانشناسي فرويد يا سياست ماكياول يا حكومت نيچه شاهدهايي بر اين مدعا هستند.

ظن الجاهليت(آل عمران آيه 154)

به مفهوم بي توجهي به وعده و وعيدهاي خداوند و بدانديشي درباره افعال الهي است.

آنچه امروز در جامعه ما ديده مي شود تعويض مفاهيمي چون «گناه و صواب» با كلماتي چون «زشت و قشنگ» يا «ناپسند و پسنديده» است. با توجه به اينكه به تدريج با حذف اين مفاهيم از فرهنگ مردم، بار معنايي توجه به خداوند متعال كه در دل اين مفاهيم پنهان بود به تدريج از ذهن و روان آدميان زدوده مي شود و كم كم مواردي چون نسبيت اخلاق و خير و... بوجود مي آيد. در چنين فرهنگي مواردي مثل مرگ آگاهي، رستاخيز، معاد، آزمايش الهي، وعده پيروزي خدا به مومنان، ظهور موعود و ... به تدريج از جامعه ما كمرنگ و كمرنگتر شده اند.

تبرّج الجاهليت(احزاب آيه 33)

بي پروايي زنان در جامعه و نماياندن زيور و آرايش هاي زنانه يكي ديگر از وي‍ژگي هاي دوران جاهليت بوده و هست.

اين مورد نياز به واكاوي و تفحص خاصي ندارد. كل مردم جهان، امروز با اين موضوع كنار آمده اند كه « مي توان براي تبليغ حتي فقط يك ساعت مچي چند موجود بيچاره را كه نام انسان را بر پيشاني خود دارند، برهنه كرد و به نمايش گذاشت» آيا امروز اين موضوع در اروپا يا امريكا براي كسي تعجب برانگيز است؟؟؟ (ديگر وارد شواهد بارز آن در جامعه خودمان نمي شوم)

حميّت الجاهليت(فتح آيه 26)

تأكيد بر خواسته هاي نا بجا، تعصب درباره آگاهي هاي ناچيز و جانبداري بي دليل از عقايد و انديشه ها، معني حميت و تعصب جاهليت است.

در دوران ما هرکس فکر ميکند، خودش همه چيز را مي فهمد و درک او از اطرافش درست است، اگر چه همگان مخالف او باشند؛

در دنياي امروز ما تعصب و ادعاي عقل كل بودن يكي از بيماري هاي رايج است. تفكر پوزيتيويستي حاكم بر دانشگاه هاي ما كه دانشگاه را به عنوان معابد مقدسي نمايش مي دهد كه مقصود همه ي آدميان است، منجر به تربيت اساتيد و دانشجوياني شده است كه تنها با داشتن يك مدرك كارشناسي يا كارشناسي ارشد، شأن خود را اجل از آن مي بينند كه بخواهند لحظه اي وقت خود را مثلاً پاي سخن يك عارف الهي تلف كنند. امروز نسل ما با توهم مدرن و به روز بودن پندار خويش را بسيار پخته تر و كارآمدتر از افكار پدران و مادران خود مي داند. پيش فرض ها، تبليغات و پروپاگاندا، جوسازي و ... تنها زماني مي توانند بر انديشه آدمي قائق شود كه او گرفتار غرور و متعاقب آن تعصب و خود محق پنداري گردد.

   به غير از اين موارد قرآن موارد ديگري مثل ن‍ژادپرستي و تفكر قبيله اي، تجمل گرايي و فرهنگ اسراف و تبذير، و همينطور فساد و فحشا و انحرافات جنسي از مشخصه هاي ديگر دوران جاهليت زمان پيغمبر اكرم(ص) بوده است. با كمي تأمل نمونه هاي توسعه يافته ي اين موارد را در جوامع مدرن صنعتي جهان امروز به خوبي پيدا مي كنيم. مواردي چون نزاع قبيله اي اوس و خزرج آن دوران در شهر يثرب، مدلهاي بسيار بسيار كوچك شده ي جنگهاي ن‍ژاد پرستانه ي امروز هستند. آيا جنگهاي اول و دوم جهاني را تروريستهايي كه از آنسوي دنيا آمده بودند بوجود آوردند؟ آيا نه اينست كه فاشيسم در اوج قدرت تمدن و ايدئولو‍ژي غرب و در مهد تمدن آن ديار متولد شد؟

جاهليت در قرن حاضر

اگر در جاهليت عرب زنان تبرج به زينت مي كردند و روسري هاي خود را كنار ميزدند و به گونه اي كه مقداري از گلو و سينه و گردنبند و گوشواره آنها نمايان مي گشت ، در عصر ما كلوپ هايي تشكيل ميشود به نام كلوپ هاي برهنگان – كه نمونه ي آن در انگلستان معروف است – كه نگفتنش بهتر است.اگر در جاهليت عرب «زنان آلوده ذوات الاعلام» بودند كه پرچم هايي بر در خانه ي خود مي زدند تا افراد را به سوي خود دعوت كنند!،در جاهليت قرن ما افرداي هستند كه در روزنامه هاي مخصوصي مطالبي را در اين زمينه مطرح ميكنند كه قلم جدا از ذكر آن شرم دارد، و اگر كساني در آن زمان خون چند نفر را به نا حق ميريختند و جنگ هاي قبيله اي ونژاد پرستانه انسان ها و خانواده ها را نابود ميكرد امروزه با ريختن بمب ها بر سر مردم بيگناه مردم را ميليون ميليون ميكشند وجاهليت عرب صد شرف دارد به آن.

همين چند روز پيش در اخبار شنيدم كه فرانسه در جنگ با الجزاير از 40هزار الجزايري به عنوان موش آزمايشگاهي استفاده كرد و اولين بمب اتم را بر سر مردم بيگناه آنجا ريخت تا اثرات آن بمب و تشعشعات راديواكتيو را بر روي انسان ببيند و همين چند روز پيش بود كه يكي از دولتمردان ويتنام ميگفت كه بعد از گذشت اين همه سال از جنگ ويتنام با آمريكا و ريختن آن همه بمب شيميايي بر سر مردم بيگناه هنوز كودكاني ناقص الخلقه بدنيا ميايند و تصاويري از آنها نشان داد كه دل هر انساني قصي القلبي را ميخراشيد. كجا هستند آن مدافعان آزادي و حقوق بشر و حقوق زنان كه اينها را ببينند و كار خودشان را رها كنند ( صبح ها در خيابان و اماكن در حال تظاهرات و شعار براي آزادي و شبها در مجالس لهو و لعب و پارتي هاي شبانه دستگير ميشوند) و تمام زندگي خود را وقف آنها كنند اينها همه شعار ميدهند و عمل نميكنند.

 

با توجه به اينكه زنان در اديان گذشته بسيار مظلوم و بي ارزش بودند ، مثلا در آفريقا زنان را مانند حيوانات گله گله ميفروختند و يا براي استفاده در كار مبادله ميكردند و يا گاو آهن به آنها مي انداختند ويا مثلا در هندوستان اگر زني شوهرش مي مرد حق زندگي نداشت و چهل روز بعد از شوهرش او را آتش ميزدند و يا در مصر وقتي آب رود نيل پايين مي آمد دختري را زينت مي كردند و در آب نيل مي انداختند براي اينكه آب نيل بالا بيايد.

در قرن بيست و يكم بعضي از كشورهاي صنعتي غرب و اروپا و بعضا آسيا كه تمدن و تكنولوژي پيشرفته را يدك مي كشند، آزادي زن و حقوق تساوي مرد و زن را در مجامع بين المللي مطرح و شعار اصلي خود قرار ميدهند. اما آيا تساوي به معني عدالت است؟ آيا اگر بگوييم به يك گارگر و يك مهندس و مدير به يك اندازه حقوق بدهيم اين تساوي است درست است اما عدالت نيست. و حتي با اين حال كه اين كشورها شعار دهندگان اصلي حقوق زن هستند اما اگر نگاهي به گزارشات بين المللي و خصوصا مطبوعاتشان بياندازيم ميبينيم هر روز خلاف آن ثابت ميشود و عكس آن عمل ميكنند. . و همين چند روز پيش در يكي از همين گزارشات آمار رو به افزايش تجاوزات جنسي به زنان توسط ماموران و پليسان آمريكايي و اروپايي و همين طور اذيت و آزار جنسي پرستاران زن توسط بيماران را ميخواندم.

امروزه در آمريكا انسان ها را خريد و فروش ميكنندبله امروزه در قرن 21. و امروزه كساني كه انسان ها را ميكشند بدون هيچ دليلي و ميخورند آنها را به 5 يا 10 يا 20 سال زندان محكوم ميكنند و يا اينكه تبرئه ميكنند كه مبادا خشونت نام نگيرد و اعدام افراد متجاوز به عرف و قاتلان و تبهكاران را در جامعه ي اسلامي خشونت اعلام ميكنند.

و همين چند روز پيش به اراجيف بافي هاي چند نفر به اصطلاح دانشمند ودكتر بر خورد كردم كه هم جنس بازي را يك بيماري ناميدند و جالب تر اينكه اين حق را به اين نوع بيماران ميدادند كه شريك جنسي مرد خود با مرد و زن با زن انتخاب كند.

آيا اروپا و امريكاي امروز چيزي كم از قوم لوط و ثمود و عاد كه به عذاب الهي در هم كوبيده شدند، دارند؟

روزانه در خبر ها و گزارش ها و رسانه ها وضعيت اسفناك زنان را هر روز بدتر از گذشته ميخوانيم و ميبينيم. كه واقعا با اين وضع بوجود آمده روخ خباثت و جنايت قرون وسطايي را سفيد كرده اند و از زنان كه مظهر لطافت و ظرافت و عواطف است به عنوان يك كالاي تجاري و جنسي استفاده ي نامشروع ميكنند و كلوپ هاي خريد و فروش زنان راه مي اندازند و به آنها حقوق ميدهند براي بهره كشي جنسي از آنها و همين طور محروم كردن آنها از حق مادري و مادر شدن و اصالت ذاتي زن را از بين برده اند. و اين شعارهاي آزادي زن براي آزادي زن نيست براي آزادي مرد و شهوت راني حيواني آن دسته است و براي به ابتذال كشيدن و بي هويت كردن زنان ميباشد كه كساني هم گول آنها را خورده و در ايران پرچم و پلاكارد به دست گرفته و به خيابانها راه مي افتند بدون اينكه بدانند كه چه آينده ي شومي در انتظار آنهاست.

البته شايد از جهتي حق داشته باشند به دليل اينكه جوان 17-18 ساله ي ما در اوج فشارهاي جنسي بايد خود را سركوب كند و آن تنها راهش ازدواج است نه بي بندو باري و فساد و فحشا.

دوستان من، امروزه جهل به مراتب از دوران جاهليت فزونتر است! و ما با نامهاي پيشرفت علم، فرهنگ، آزادي، حقوق بشر، حمايت از... به بيراهه رفته ايم!!

جاهليت در ايران

جنايتهائي که امروزه بر انسانها و بشريت مي شود به مراتب از دوران برده داري فجيع تر است، جايگاه زنان در جامعه جهاني ما دقيقاً همان جايگاهي است که در دوران جاهليت بود، نقش فرزندان در زندگي امروزي هيچ تفاوتي با دوران جاهليت ندارد، و در کل؛ هدف زندگي مردم همان هدفي است که در دوران قديم و انسانهاي بي فرهنگ دنبال ميکردند، با اين فرق که امروزه فقط کلمه مُد و فرهنگ را در کنار کارهايمان قرار مي دهيم، و با اين تعبير، حسّ بَد بودن آنرا در خود از بين مي بريم!

قصد من بيان کلمات و جملات کليشه اي نيست، و ميخواهم بصورت مصداقي با شما صحبت کنم، در دوران ما هرکس فکر ميکند، خودش همه چيز را مي فهمد و درک او از اطرافش درست است، اگر چه همگان مخالف او باشند؛

دختري 16 ساله همراه با عشق خود از خانه فرار مي کند و به ديار معشوق مي رود، 4 سال در کنار هم زندگي مي کنند تا اينکه، در يک حادثه همراه خود را ازدست مي دهد، ديگر هيچ پشتوانه اي ندارد و آواره مي شود، بازهم حاضر به قبول اشتباهاتش نيست!شبها در پارک و توالت مي خوابد و بالأخره بخاطر مخارج خودش مجبور به تن فروشي مي گردد، همه از او به شکل پارچه اي استفاده مي کردند و بعد مثل کهنه اي نجس به کناري مي انداختند!دخترک حالا 20 ساله شده، و با مصرف زياد مشروبات، ضريب هوشيش پائين آمده و با استعمال سيگار دندان و ريه اش را از دست مي دهد.بارها بخاطر روابط نامشروع دستگير ميشود، تا اينکه از او آزمايش ميگيرند و اعلام مي کنند که حامله هستي ...

از شنيدن خبر، حس عجيبي داشت، اما خوشحال نبود(شايد چون احتمال مي داد که به ايدز مبتلا باشد!).

بالأخره به بهزيستي تحويل شد تا بعداز وضع حمل تکليفش مشخص شود، روزها از پي هم مي گذشتند تا روزي که درد به انتها رسيد و فرزند پسري در دامانش قرار گرفت، سعي مي شد بچه را از او دور نگه دارند و با طعنه برايش مي گفتند؛ تو که لياقت مادر شدن را نداري! از حس مادر شدن خوشحال بود، اما از صحبتهاي آنها خيلي عصباني شده بود...

باز هم به ياد عصر جاهليت مي افتم که زنان براي حَوَس راني استفاده مي شدند و فرزندان آنها معلوم نبود از آن کيست، و براي تشخيص پدر بچه، از چهره شناس استفاده ميشد و بچه را به يک مرد تحويل مي دادند، اما امروزه فقط حوس راني است و بچه هاي بي پدر...

در دوران جاهليت وقتي مردان صاحب پسر مي شدند (چه از همسر خودشان يا از کس ديگر !) خوشحال بودند، و در مقابل از داشتن دختر هراسان بودند و آنها را زنده به گور مي کردند.دخترک قصه ما هم مثل همان دوران، زياد از وضعيت راضي نبود و تصميم گرفت ...

قلم در دستم مي لرزد و قدرت بر نوشتن کلامش را ندارم! شما خودتان گوشه اي از جاهليت در هزاره سوّم را بخوانيد؛

يه روز صبح زود با چاقو ميوه خوري قبل از اينکه کارمندهاي بهزيستي بيان بچه (۵ روزه) را برداشتم بردم تو حياط و سرش رو بريدم و دو تا ضربه به حالت ضربدر هم رو سينه ش کشيدم و کشتمش!!

عكس كودك بيگناه:

اگر آزرده خاطر میشوید نگاه نکنید!!...

بله، اين گوشه اي از جهان ماست، در همين نزديکي، در عصر فرهنگ و تمدن!!

جاهليت در يك كلام

حجت‌الاسلام مجتبي نظري، نماينده سابق ولي فقيه در دانشگاه تبريز، در آغاز دهه اول محرم و در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاري رسا، با اشاره به ويژگي‌هاي جاهليت پيش از بعثت پيامبر(ص) گفت: پس از گذشت پنجاه سال از دوران درخشش و تمدن پيامبر(ص) جاهليت و فقر فکري چنان به جامعه نفوذ کرد که امام حسين(ع)، آن يگانه اصلاح گر و ياران باوفايش را سر بريده و پرچم عدالت و آزادگي را به آتـش کشيدند.

وي با بيان‌اين‌كه زنده به گور کردن دختران در عصر جاهلي با همه زشتي‌اش خيلي بهتر از بي هويت کردن و به ابتذال کشيدن دختران امروزي است، افزود: جاهليت امروز نه به علت نبود يا کمبود علم، بلکه از فراواني اطلاعات و علم بدون فهم و شعور است.

اين پژوهشگر حوزوي تصريح کرد: مهجوريت قرآن، ابتذال و فساد جوامع، نفوذ افکار التقاطي و انحطاطي، درک نادرست از علم، بي هويتي و عدم تفکر همه از نشانه‌هاي جاهليت مدرن است که در نتيجه آن‌ها حتي اهداف انسان ساز امام حسين(ع) نيز در بين مسلمانان و خود شيعيان، دچار آسيب و تحريفات ظاهري و معنوي شده است.وي با بيان اين‌که نهضت امام حسين(ع) مختص شيعه نبود و با هدف اصلاح بشريت انجام شد، نفوذ اباهي گري را از بزرگ‌ترين تهديدهاي نهضت ايثار، مقاومت و اصلاح دانست.وي ادامه داد: اشعار تخيلي، تجسم سازي، نوحه‌هاي احساسي، پرداختن به تعريف چشم و ابرو و گريز هيأت‌ها از مساجد نشانه اين اباهي گري‌هاست.نماينده سابق ولي فقيه در دانشگاه تبريز بازسازي مفاهيم عاشورا را بسيار ضروري خواند و خاطرنشان كرد: متأسفانه همه واژه‌ها مثل شهادت، شهامت، ايثارگري، هدايت و شفاعت به صورت وارونه معني و تحريف شده و تاثيرات آن‌ها خنثي شده است. حجت‌الاسلام نظري در اين باره با اشاره به مفهوم شفاعت و اين‌كه گفته‌اند با يک قطره اشک براي امام حسين(ع) به دست مي‌آيد، تأكيد كرد: اين در حالي است که حتي با يک عمر گريه براي امام حسين(ع) هم نمي‌توان حق‌الناس را از گردن خود ساقط کرد. وي افزود: گريه و سوز چندين ساله بر امام حسين(ع) بدون عمل به فرامين آن حضرت و بدون توجه به قرآن، هيچ گناهي را از بين نخواهد بود.استاد حوزه علميه در پايان اين نگرش‌ها را عرفاني بي شريعت تلقي کرد و نفوذ بيش از پيش آن را بسيار خطرناک دانست.

 

نمونه هاي جاهليت در ايران : 1- پول بي ارزش تبديل شده است به يك ارزش و هدف و زن و مرد از صبح تا شام با هم از خانه بيرون ميروند براي بدست آوردن پول- و اگر كسي ميگويد كه مخارج بالاست ميگويم نه توقعات و تجمل گرايي و اسراف بالاست كه توضيحش در اين مجال نمي گنجد اما اگر ميخواهيد اين كلام را درك كنيد يك سري به حوزه بياندازيد تا ببينيد كه طلاب همراه با زنانشان چگونه با حقوق ماهي 50 يا 60 هزار تومان زندگي را ميگذارند و از بهترين انسانها در دنيا و آخرت هستند- (ظن الجاهليت) 2- دختران و زنان خياباني و وضع اسفناك حجاب در ايران و نماياندن زر و زيور و زينت و آرايش زنان براي نا محرمان خود(تبرّج الجاهليت) 3-دانشگاه و ورود به آن (حميّت الجاهليت ) و ... .

انشالله خداوند همه ي ما را هدايت كند.!

... و من الله توفيق

چگونگي مسلمان شدن يک دختر مسيحي

 چگونگي مسلمان شدن يک دختر مسيحي

از زاکلين زکرياي ثاني تا زهرا علمدار

فرهنگ دفاع مقدس، به تعبير مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه‌اي چون گنجينه‌اي تمام نشدني است. از همين رو با همه‌ي كارهايي كه تا كنون در شناختن و شناساندن اين حماسه‌ي ماندگار انجام يافته است. زمينه‌ي چنين تلاش‌هاي فرهنگي هم‌چنان باقي است و هر زمان به شكلي و در قالبي نوتر، مي‌توان درس‌هايي از اين حماسه تدوين كرد و آموخت و نشر داد، تا جهان و جان‌هاي حق جو، مجذوب جلوه‌ها و زيبايي‌هاي اين حماسه شوند. خواستيم از شهيد سيد مجتبي علمدار بنويسم، در جستجوي موضوعي بودم تا نگارش را آغاز كنم، كه به ياد سرهاي مقدس شهداي كربلا افتادم كه در مسير انتقال به كوفه وقتي به وادي «قنسرين»1 فرود آمدند، راهب مسيحي سر مقدس حضرت ابا عبدالله را براي مدت يك شب اجاره كرد، اما آن سر مقدس با جوان راهب شروع به سخن گفتن كرد، .و همين نيز موجب هدايت راهب به دين اسلام شد. با يادآوري اين رويداد تاريخي، به ياد دختر جوان آذربايجاني افتادم، ژاكلين را مي‌گويم. همو كه در عالم رويا با شهيد علمدار آشنا شده و همين سرآغاز فصلي نو در زندگي او شده است. شايد اين موضوع را در نشريات ديگر خوانده باشيد، حيف‌مان آمد ما از كنار اين اتفاق بزرگ بگذريم كه چگونه ژاكلين ذكرياي ثاني دختر جوان 23 ساله‌ي مسيحي، مسلمان شد. خودش اين گونه بيان مي‌كند:« راستش من از يك خانواده‌ي مسيحي هستم و در مورد دين اسلام هم اطلاعات چندان زيادي نداشتم، همين قدر كه توي كتاب‌هاي درسي نوشته بودند مي‌دانم و بس. وقتي وارد دبيرستان شدم از لحاظ پوشش و حجاب وضعيت مطلوبي نداشتم كه برمي‌گشت به فرهنگ زندگي‌مان. توي كلاس ما دختري بود به اسم «مريم» او حافظ 18 جز قرآن كريم است. نمي‌دانم چرا؟ ولي از همان اول كه ديدمش توي دلم جا گرفت. بعد از تلاش فراوان به هر حال يك روز موفق شدم دوستي خود را با او اظهار كنم و او هم خوشحال شد. از آن روز به بعد هر روز كه مي‌گذشت بيشتر به او و اخلاقش علاقمند مي‌شدم. دوست داشتم در هر كاري از او تقليد كنم. با راهنمايي‌ها و كتاب‌هايي كه برايم مي‌آورد هر روز بيش از پيش به اسلام علاقمند مي‌شدم، او همراه هر كتاب تعدادي عكس و وصيت‌نامه‌ي شهدا را هم برايم مي‌آورد و با هم مي‌خوانديم كه تقريباً هر هفته با شش شهيد آشنا مي‌شدم. اواخر اسفند 77 بود كه از طرف مدرسه براي سفر به جنوب ثبت نام مي‌كردند و من خيلي مشتاق بودم كه در اين اردو شركت كنم. اما نمي‌دانستم كه اين موضوع را با خانواده‌ام چطور در ميان بگذارم به خصوص اگر متوجه مي‌شدند كه يك سفر زيارتي است؛ به همين خاطر به آن‌ها گفتم كه يك سفر سياحتي است و چون من عضو گروه سرود مدرسه هستم بايد به اين اردو بروم ولي آن‌ها اصلاً با رفتن من موافقت نمي‌كردند. تا اين كه روز 28 اسفند ماه ساعت 3 نصف شب بود كه يادم افتاد خوب است دعاي توسل بخوانم. كتاب دعايي را كه از مريم گرفته بودم، باز كردم و شروع كردم به خواندن. نمي‌دانم در كدام قسمت از دعا بود كه خوابم برد. در عالم رويا، در بيابان برهوتي ايستاده بودم. دم غروب بود. مردي به طرفم آمد و رو به من گفت:«زهرا ... بيا ... بيا ... مي‌خواهم چيزي نشانت بدهم.» او تكرار مي‌كرد و من هر چه مي‌گفتم اسم من زهرا نيست، اسم من ژاكلينه. انگار گوشش بدهكار نبود. جاي خيلي عجيبي بود. يك سالن بزرگ كه عكس‌ شهدا بر ديوارهاي آن آويزان بود. آخر آن‌ها هم عكسي از آقا سيد علي خامنه‌اي. به عكس‌ها كه نگاه مي‌كردم، احساس مي‌كردم دارند با من حرف مي‌زنند، ولي من چيزي نمي‌فهميدم. تا اين كه رسيدم به عكس آقا. آقا هم شروع كرد به حرف زدن. اين جمله را خوب يادم است كه گفت:« شهدا يك سوزي داشتند كه همين سوزشان آن‌ها را به مقام شهادت رساند. مثل جهان‌آرا، همت، باكري و علمدار ...»‌ همين كه آقا اسم شهيد علمدار را آورد. پرسيدم كه او كيست؟ چون اسم بقيه را شنيده بودم ولي اسم او را نشنيده بودم. آقا نگاهي انداخت به من و فرمود:«علمدار هماني است كه پيشت بود، هماني كه ضمانت تو را كرد كه بتواني به جنوب بيايي.» به يكباره از خواب پريدم، خيلي آشفته بودم. نمي‌دانستم چه كار كنم. صبح وقتي پدرم اصرار فراوان مرا براي ثبت نام به جنوب ديد، گفت: به اين شرط مي‌گذارم بروي كه بار اول و آخرت باشد. با اسم مستعار«زهرا علمدار» براي جنوب ثبت نام كردم و اول فروردين 78 عازم جنوب شديم. در راه به خوابي كه ديده بودم خيلي فكر كردم. از بچه‌ها درباره‌ي شهيد علمدار پرسيدم، ولي كسي چيز زيادي از او نمي‌دانست. وقتي اتوبوس‌ها به حرم امام خميني رسيدند، از نوار فروشي‌‌اي كه آن‌جا بود سراغ نوار شهيد علمدار را گرفتم كه داشت. كم مانده بود از خوشحالي بال درآورم. هرچي بيشتر نوار شهيد مجتبي علمدار را گوش مي‌دادم بيشتر متوجه مي‌شدم كه آقا چه مي‌گفت. در طي ده روز سفري كه به جنوب داشتيم، تازه فهميدم اسلام چه دين شيريني است. به شلمچه كه رسيديم خيلي با صفا بود. انگار توي يك عالم ديگري بودم كه وجود خارجي ندارد. يك لحظه حس كردم شهدا دور ما جمع شده‌اند و زيارت عاشورا مي‌خوانند اطلاع دادند كه فردا مقام معظم رهبري به شلمچه تشريف مي‌آورند، از خوشحالي در پوست خود نمي‌گنجيدم. به همه چيز رسيده بودم، شهدا، جنوب، شلمچه، شهيد علمدار و حالا هم آقا. ساعت 9 صبح فردا بود كه راهي شلمچه شديم و آن‌جا بود كه مزه‌ي انتظار را فهميدم. فهميدم كه انتظار چقدر سخت و تلخ است. شيرين هم است. خاك شلمچه بايد برخود مي‌باليد از اين كه آقا بر آن قدم گذاشته است. در آن لحظات حلاوت اسلام را از ته قلبم حس كردم و شهادتين را بر زبان جاري كردم. هنگامي كه شهادتين را گفتم حال ديگري داشتم. اين كه من هم مسلمان شده بودم، من هم مثل بقيه شده بودم، اما بايد بگويم كه تا مدت‌ها تمام فرايض را مخفيانه به جا مي‌آوردم. تا اين كه در 28 خرداد سال 78 تصميم گرفتم رك و پوست كنده به خانواده‌ام بگويم كه مسلمان شده‌ام. هنگامي كه مساله را مطرح كردم، همه عصباني شدند، از آن روز به بعد ديگر در خانه كسي رفتار خوبي با من نداشت. همه‌اش مي‌گفتند تو ديوانه شده‌اي ـ تو كافر شده‌اي و از اين حرف‌ها، آن‌ها فشار زيادي به من مي‌آوردند حتي كار به ضرب و شتم كشيد. به عقيده من وجود انسان مثل «مس» مي‌ماند و مشكلات هم ماده‌اي هستند كه مس را به طلا تبديل مي‌كنند. يعني مشكلات كيميا هستند. اين كيمياست كه مس را تبديل به طلا مي‌كند. براي من مسئله‌اي نيست. همه‌ي فاميل مي‌گويند تو ديوانه شده‌اي ولي من مي‌گويم: الا بذكر الله تطمئن القلوب.

احمد رضايي شرفداركلايي ـ ساري

برگرفته از مجله‌ي فكه با تلخيص

 


1 ـ قنسرين شهري است در شام بين حلب و حمص و كوهي در آن وجود دارد كه مي‌گويند قبر صالح پيامبر در آن وجود دارد و در آن آثار پاي يك شتر هم ديده مي‌شود.