سخنان علي(ع)-قضاوت هاي حيرت انگيز علي(ع)

سخنان علي(ع)-قضاوت هاي حيرت انگيز علي(ع)

پرسش هاي معمايي

1-      فرستاده ي پادشاه روم از ابوبكر پرسيد كيست كه به بهشت اميد ندارد و از خدا و از دوزخ نمي ترسد و در نماز ركوع و سجود نمي كند و خون و مردار مي خورد و فتنه را دوست دارد و حق را بد دارد و به آنچه نديده است گواهي ميدهد.

ابوبكر جوابش نداد.

عمر به او گفت بر كفر خود افزودي.

حضرت علي (ع) از ماجرا مطلع شد و گفت:«چنين كسي از اولياء است كه بدون اميد به بهشت و ترس از دوزخ به خدا ايمان دارد،» از ظلم خدا نمي ترسد بلكه از عدل او مي ترسد، و در نماز ميت ركوع و سجود نمي كند و ملخ و ماهي مي خورد و اينها ميته هستند و جگر گوسفند را مي خورد و آن خون است و اموال و اولاد خود را دوست دارد كه اين دو را قرآن فتنه خوانده است و مرگ را دوست ندارد در حالي كه مرگ حق است و به بهشت و دوزخ گواهي ميدهد در حالي كه اين هر دو را نديده است.

2-      مردي از حضرت علي(ع) پرسيد :« خدا چه دارد و چه ندارد؟ چه پيش او نيست و چه نمي داند؟.»

اما آن چه كه ندارد شريك است و چيزي كه پيش او نيست ستم است و چيزي را كه نمي داند گفته ي شما يهود است كه عُزير را پسر خدا ميدانيد چون كسي را خدا فرزند خود نمي شناسد.

مرد چون اين پاسخ ها را شنيد گفت:«به يگانگي خدا و رسالت محمد(ص) گواهي ميدهم.»

 

3-      گروهي از يهود نزد عمر آمدند و گفتند:« تو جانشين پيامبري ما آمده ايم از تو چيزهايي بپرسيم اگر جواب گفتي به تو ايمان آورده و پيرويت مي كنيم.»

عمر گفت :پبرسيد

گفتند: ما را از قفل و كليد آسمان و كسي كه همراهان خود را ترساند و پنج چيزي كه در رحم خلق نشده اند و يك و دو و سه و...تا دوازده آگاه كن.»

عمر ساعتي به فكر فرو رفت و سپس گفت چيزي را از عمر پرسيده ايد كه نمي داند .ممكن است علي(ع) پاسخ سوالات شما را بداند.

كسي را نزد علي(ع) فرستادند وقتي آمدند عمر گفت: اين يهوديان از من سوالاتي پرسيده اند كه نمي دانم و تعهد كرده اند كه اگر پاسخ آنها داده شود مسلمان بشوند.

حضرت به يهوديان گفت: بپرسيد. سوالات خود را كه قبلا از عمر پرسيده بودند به ايشان عرض كردند.

حضرت فرمود قفل آسمان شرك به خدا و كليد آن لا اله الا الله است و آن كه همراهان خود را ترساند مورچه سليمان بود.

پنج چيزي كه در رحم خلق نشده اند آدم و حوا و عصاي موسي و ناقه صالح و قوچ ابراهيم است.

اما يكي خداست كه او را شريك نيست و دو تا  آدم و حوا هستند و سه تا جبرئيل و ميكائيل و اسرافيلند و چهار تا تورات و انجيل و زبور و فرقان مي باشند و پنج تا نماز هاي پنج گانه و شش تا زمان مقدار خلق آسمان و زمين است و هفت تا هفت آسمان است و هشت تا هشت فرشته ي عرشند و نه تا نه آيه ي فرستاده بر موسي است و ده تا ده وعده ايست كه خدا به موسي(ع) داد كه اول سي شبانه روز بود و بعدا آن را به ده تمام كرد يازده تا خواب يوسف است كه به پدرش يعقوب گفت من در خواب يازده ستاره ديده ام و دوازه تا چشمه هايي است كه خدا به موسي عصايت را به سنگ بزن و از آن دوازده چشمه ي آب جوشيد.

يهوديان همگي به يگانگي و به رسالت پيغمبر اسلام اعتراف كردند.

 

 

ادامه دارند...

 

آداب غذا خوردن در اسلام-قسمت اول

آداب غذا خوردن در اسلام-قسمت اول

مقدمه

مسلما هر آنچه اسلام براي ما تشريح كرده است،از احكام واجب و مستحب و مكروه تا آداب واجب و مستحب و مكروه ،همه و همه براي سعادتمندي بشر چه در دنيا و چه در آخرت ميباشد. و چه بسا كه اينها در وهله ي اول براي سعدتمندي جسماني و روحاني و رواني ما در دنيا ميباشند.و هر كدام عوارض نهفته اي در خود دارند كه نه تنها ما بلكه علم امروزه بشر قادر به تشخيص آن نيست . همان طور كه بشر و علم تا به امروز يكي يكي به دستورات الهي و اسلامي رسيده اند و آنها را توصيه مي كنند در آينده اي دور يا نزديك بقيه ي دستورات اسلامي را نيز توصيه خواهند كرد.

ملا صدرا فيلسوف بزرگ اسلامي در اين باره مي گويد: «نمي شود كه قوانين اين دين بر حق الهي ، كه چون خورشيد، روشن و درخشان است ، با دانش و استدلال يقيني مخالفت داشته باشد ، و مرده باد آن فلسفه اي كه قوانينش با كتاب قرآن و سنت رسول خدا(ص) و ائمه ي اطهار(عليهم السلام)مطابقت نداشته باشد».

آداب غذا خوردن از ديدگاه اسلام

حضرت فاطمه(س) در آداب غذا خوردن چنين بيان مي كنند:

« دوزاده خصلت در سفره وجود دارد و لازم است هر مسلماني آنها را بداند، و چهار مورد آن واجب ،وچهار مورد آن مستحب ،وچهار موردش از آداب است.

و اما چهارتا كه واجب اند عبارتند از:

1-      معرفت به اينكه روزي را خدا مي دهد.

2-      راضي شدن به آنچه كه خداوند عطا فرموده است.

3-      گفتن بسم الله.

4-      شكر و سپاس خداوند در پايان غذا.

و آنها كه مستحب اند:

1-      وضو گرفتن قبل از هر وعده ي غذا.

2-      نشستن بر روي پاي چپ.

3-      خوردن با سه انگشت.

4-      شروع كردن غذا با اندكي نمك.

و اما آنهايي كه از ادب هستند عبارتند از:

1-      خوردن از مقابل خود.

2-      لقمه را كوچك گرفتن.

3-      جويدن زياد غذا.

4-      نگاه نكردن بر روي مردم.»

خرما غذاي مومن است

حضرت زهرا (س) نسبت به ارزش غذاي خرما فرمود: « براي مومن خرما هديه ي خوبي است.»

 

خوردن براي زيستن و ذكر گفتن است

تو معتقد كه زيستن از بهر خوردن است

چه هنگام بخوريم و بياشاميم؟

·         غذا خوردن پيامبران در شب، پس از نماز عشاء بوده است.

·         مستحب است در اول روز و در اول شب غذا بخوريم و در ميان روز و در طول شب، غذا نخوريم.

·         ميان وعده هاي غذايي،غذا نخوريد؛زيرا هم هضم غذاهاي قبلي را مشكل مي سازد و هم هضم غذاهاي فعلي را. اگر احساس ضعف زياد و يا گرسنگي شديد كرديد، با نوشيدن يك نوشيدني سالم و يا خوردن مقدار مختصري ميوه ، ضعف خويش را بر طرف سازيد.

چه چيز بخوريم؟

·         بهترين غذا نزد پيامبر اكرم(ص) " گوشت " بود و مي فرمود:

گوشت ، حس شنوايي را تقويت مي كند و برترين غذا در دنيا و آخرت است.

·         غذاي خود را هميشه با كمي نمك شروع و ختم كنيد تا هميشه سالم باشيد.

·         از خوردن غذاهاي زير پرهيز كنيد:

-          غذاي حرام؛

-          غذاي غير مسلمانان؛

-          غذاي آدمهاي بي مبالات(كساني كه نسبت به حلال و حرام و نجاست و پاكي توجهي ندارند و به آن اهميت نمي دهند.)؛

-          غذاي شبهه ناك(غذايي كه در پاكي و حلال بودن آن شك داريم)؛

-          غذا و نان سوخته يا خمير؛

-          غذاي مانده و كهنه شده؛

-          غذاي داراي ادويه ي زياد؛

-          غذاي چرب؛

-          غذاي زياد سرخ شده.

چگونه بخوريم؟

·         غذا را با آرامش خيال آغاز كنيد.

·         قبل و بعد از غذا دست هايتان را با آب و صابون بشوييد.

هنگام شروع و ختم غذا

·         غذا را با نام خدا آغاز كرده با حمد و شكر او به پايان بريد.اگر در سر سفره چند غذا موجود است مستحب است در وقت خوردن هر كدام از آنها « بسم الله » بگوييم و يا يك بار بگوييم : الحمدلله علي اوله و آخره.

·         بر سر سفره مودب بنشينيد. پيامبر اكرم (ص) بر سر سفره همچون بردگان ،مودب مي نشستند.

·         وجود نان در سفره براي شروع خوردن كافي است.

·         از ابتداي ظرف خود به سمت آخر تناول كنيد.

·         به اندازه ي نياز خويش يا مقدار كمتر از غذا برداريد تا در پايان چيزي در ظرفتان باقي نماند.

مستحبات غذا خوردن

·         پيامبر اكرم(ص) از جلوي خود غذا مي خورد و از جلوي ديگران غذا بر نمي داشتند.

·         امام صادق (ع) : حتي الامكان با دست چپ غذا مخور. با دست راست و با سه انگشت غذا خوردن مستحب است.

·         پيامبر اكرم(ص) هنگام تناول غذا به كسي كه روبروي ايشان نشسته بود تعارف مي كرد، و موقع آب نوشيدن به كسي كه در طرف راستش نشسته بود آب مي نوشانيد.

·         پيامبر اكرم(ص): لقمه را كوچك برداشتن از ادب است.

·         اميرالمومنين علي(ع): غذا را خوب بجويد. خوب و زياد جويدن غذا در تقويت حافظه موثر است.

·         بدون سر و صدا و با دهان بسته غذا بخوريد.

·         در غذا خوردن عجله نكنيد؛آرامش خود را حفظ كنيد.غذا خوردن را طول دهيد.

·         آب و مايعات را كم كم بنوشيد؛ هرت نكشيد.

مكروهات غذا خوردن

·         توجه داشتن به ديگران.

·         استفاده از غذاي زياد گرم و زياد سرد. پيامبر اكرم(ص) غذاي داغ ميل نمي كردند و مي فرمودند:«خداوند به ما آتش نخورانيده است.غذاي داغ بركت ندارد». پيامبر اكرم(ص) غذا را فوت نمي كرد؛ صبر مي كرد تا سر شود.

·         صحبت كردن موقع تناول غذا.

·         پاره كردن نان با كارد.

·         گذاشتن نان در زير ظرف.

·         پاك كردن گوشت استخوان به گونه اي كه چيزي بر آن نماند.

·         دور انداختن ميوه قبل از آنكه آن را كاملا خورده باشيم.

·         پوست كندن ميوه.(پوست بسياري از ميوه ها علاوه بر اينكه مملو از ويتامين ها است، به علت سلولزي بود،اجابت مزاج را تسهيل مي كند).

 

ادامه دارد ...

پاسخ به يك سوال

پاسخ به يك سوال

پرسش - بعضی می گویند : چرا خداوند به جای فرستادن 124000 پیغمبر و 12 امام برای راهنمایی بشر ، به تمامی بشر عقل کامل و بالغ را نداد تا دیگر نیازی به رسول نباشد و وظیفه مردم تنها عمل به دانسته ها باشد؟

و بعضي ديگر اين سوال را گونه اي ديگر مي پرسند –آنها مي گويند كه چرا خداوند اين چيزهايي كه داد به پيامبران بياورند خودش در عقل و وجودمان قرار نداد؟

 

اول من مي خواهم اين سوال را نقد بكنم و بعد جواب دهم تا كاملا جواب اين سوال براي شما مشخص بشود.

نقد من از اين سوال و افرادي كه اين شبهه را درست كرده اند: اول كه اين سوال را من اولين بار از كسي شنيدم كه اصل و نصبش بر مي گشت به قوم بني اسرائيل و يهوديت اما خودش بي دين بود. بحث من و اين آقا در مورد اديان و الهي بودن آنها و كتب الهي بود. هر سوالي كه مي پرسيد من جواب مي دادم و او باز هم يك شبهه اي ديگر و سوالي ديگر بيان مي كرد. تا اينكه رسيد به اين سوال .بعد از اين همه سوال و جواب و متقاعد كردن ايشان اين سوال را پرسيد. و البته كه جواب اين سوال را مي دانستم و مي توانستم كه بدهم اما يك لحظه به ياد آن حديث افتادم كه مي گويد: بحث با جاهل قلب را مي سوزاند و از بحث كردن با جاهل ما را نهي كرده بود. جاهل چه كسي است؟ به بيان علي(ع) كه چه بيان زيبايي دارد و چه توصيف زيبايي دارد كه از ايشان مي خواهند كه جاهل را وصف كند و ايشان ميفرمايند : جاهل كسي است كه هر چيز را در جاي خودش قرار ندهد و مي پرسند كه عاقل را بگو . مي فرمايند كه : وصف كردم.

من به ياد اين حديث و اين جملات افتادم و بحث را خاتمه دادم و ديگر با او بحث نكردم و در دل خود گفتم تو هم از آن قوم بني اسرائيل هستي (كه ايرادات بني اسرائيلي معروف است ديگر) . تا آنجا كه گفتند مي خواهيم خدا را ببينيم و بعد از اينكه تشعشعي و آثاري از خدا ديدند مردند و خدا آنها را به درخواست موسي (ع) زنده كرد و باز هم ايمان نياوردند.

اينها را گفتم كه بدانيد كه اين سوال را و اين شبهه را همان بي دين ها به وجود آورده اند و به آن معتقد هستند.

پاسخ اين سوال:

خوب در نوشته هاي بالا من گفتم كه اين سوال را يك جاهل از من پرسيد اما منظورم اين نيست كه هر كس اين سوال برايش پيش بيايد جاهل است. من از آن جهت به آنها گفتم جاهل كه چشم خود را بر حقايق بسته اند.

حقايق چيستند؟

حقايق  و حقيقت اين است كه خداوند رب العالمين اين كار را كرده است و از درون ،ما را هدايت كرده است و براي ما پيامبراني دروني فرستاده است.

پيامبران دروني انسان:

خداوند در درون ما چند چيز را زماني كه ميخواست از روح خود در جسم ما بدمد به وديعت گذاشت و آنها همان پيامبران دروني هستند.

وديعت هاي الهي:

1-      اولين و مهمترين وديعه، عقل و قدرت تفكر ميباشد: خداوند با قرار دادن عقل براي ما ،ما را هدايت كرده است حتي ما در احاديث از معصومين(ع) داريم كه خداوند دو چراغ را براي انسان قرار داد:1- چراغ بيروني (پيامبران ظاهري) 2- چراغ دروني (پيامبران باطني يعني همان عقل)

2-      سرشتي خدا دوست و خدا آشنا: خداوند اين را هم در وجود ما قرار داد. اصولا انسان وقتي كاري را انجام ميدهد كه منافع مادي و يا معنوي برايش داشته باشد كساني كه بت مي پرستيدند از اين چراغ بهره مي گرفتند. آنها از بت برستي و در بت پرستي هيچ نفع مادي نمي بردند و فقط ميخواستند خود را از نظر معنوي و از نظر همان وديعه ي الهي ارضا كنند .كه در پيدا كردن مصداق و راه آن اشتباه كردند و بت مي پرستيدند. پس آنها بت مي پرستيدند و بت را به عنوان خدا ميدانستند چرا كه از درون خود را نيازمند خدا ميديدند و انسان ها هميشه و در طول تاريخ به دنبال خدا مي گشتند و عده اي بت مي پرستيدند و عده اي ديگر ماه و خورشيد و ستاره و حيوان و انسان و ... و هم اكنون هم به همين گونه است.

3-      گرايش به نيكي ها و دوري از بدي ها: چه كسي به انسان بدي را شناسانده؟ و همين طور خوبي ها را؟ آنهايي كه خدا را هم قبول ندارند از بدي ها دوري مي كنند همه ي انسان ها از يك فرد معتاد يا قاتل يا دروغگو يا فاسد و يا... ميگريزند! چرا؟ و در نقطه ي مقابل از يك گل خوششان مي آيد نسبت به محبت واكنش نشان مي دهند و همين طور هميشه و هميشه به دنبال عدل هستند و هميشه به دنبال حاكم و قاضي عادل مي گردند. از ظلم و ظالم فرار مي كنند از طاغوت و فاسد هم همين طور. چرا؟ چون خداوند وديعتي در جان ما قرار داد كه با آن ما هدايت ميشويم. و مطمئنا هيچ كس به ما ظلم و عدالت را ياد نداده اما اين انسان است كه در مقابل ظلم و عدالت واكنش نشان مي دهد.

4-      احساس پشيماني : چرا انسان زماني كه خطا و گناهي مي كند احساس پشيماني به او دست مي دهد و يا اينكه همواره وجدانش و نفسش او را از انجام كار زشت باز ميدارد و سرزنش مي كند.اين هم يكي ديگر از آن وديعه هاي الهي خداوند ميباشد.

پس پيامبران اينجا چه كاره هستند؟

انسان همواره به دنبال ارضاي نيازهاي مادي و معنوي خويش است. نياز به خدا نياز به قدرت نياز به مال و اموال و ثروت و هميشه به دنبال برنامه و راهي براي سعادت دنيايي خود و زندگي ايده آل و تكميل شده ي خود مي گردد. بله پيامبران آمدند تا راه را به ما نشان دهند و برنامه ي كامل را براي سعادت دنيايي خود و نياز به معبود حل كنند. به ما خدا را بشناسانند و به ما ياد دهند كه حق ديگران را نخوريم و پاي بر روي عدل نگذاريم و به راه راست برويم و آن راه راست را به ما نشان داده اند.و انسان ها با استفاده از همين وديعه ها به پيامبران ايمان مي آوردند.

در پايان:

خيلي ها فكر مي كنند كه اين عظمتي كه بشر امروزه آن را ساخته است و به آن تمدن جديد مي گويد و آمريكا ابر قدرت شده است و انسان ها پيشرفت ها كرده اند از خود انسان و تفكر و اختراع و ... بوده است. اما حقيقت اين نيست .اين دين و پيغمبران بوده اند كه همواره انسان را به تفكر و تعقل دعوت كرده اند و گرنه انسان ها هميشه به دنبال ارضاي نيازهاي مادي خود بودند .بت را كه داشتند ،شهوت راني مي كردند و شكم پرستي ، و هيچ وقت پيش خودشان نمي گفتند چرا؟ از كجا آمده ايم و به كجا مي رويم؟ و فرق انسان با حيوان اينجاست كه مشخص مي شود.

آنها كه اين سوال را ايجاد كرده اند هنوز فرق انسان و حيوان را نمي دانند. حيوانات همه ي اعمالشان را غريزي انجام مي دهند.زنبور عسل ميليون ها سال است كه بدون هيچ كلاس و درس و مدرسه اي خانه  اش اينگونه ميسازد بدون هيچ علمي. و نمونه هاي ديگري از شگفتي حيوانات را خودتان ميدانيد.

اينگونه انسان ها هميشه به دنبال آن بوده اند كه انسان را به حيواني تبديل كنند كه لاجرم موفق هم بوده اند. و هميشه اين عقيده را دارند و اگر خداوند همه ي برنامه هاي خود را يك جا به ما ميداد پس اختيار چه ميشد؟ پس  چطور در قرآن مي فرمود لا اكراه في الدين(در دين هيچ اجباري نيست) ؟ و خداوند به انسان از ديگر موجودات برتري داد و انسان هاي شايسته ي خود را برگزيد و برنامه ي كامل براي زندگي ايده آل بشري چه در دنيا و چه در آخرت را به وسيله ي آنها براي ما فرستاد.

بله انسان نيازهاي خود را با استفاده از راه هاي منفي جواب ميداد و مانند حيوانات زندگي ميكرد . شهوت راني ميكرد و با هر كسي جفت مي گرفت و از هر نوع غذايي مي خورد و خود را سير مي كرد و ديگر احتياجي نداشت به چيز ديگري. مصداق اين حرف من اين است كه چنديد سال قبل از انقلاب اسلامي ايران انگليسي ها دهكده اي را پيدا كردند كه از هر تمدني به دور بود و رنگ و بودي دين و خدا به آنجا نرسيده بود . آنها خانه و خانواده نداشتند با هر كس كه مي خواستند جفت مي گرفتند زنان و مردان لخت بودند و هيچ چيز به تن نداشتند شهوت راني مي كردند و شكم پرستي و انسان و مردار هم مي خوردند. تجارت نمي دانستند و علم هم نمي دانستند.مسلما اينها هم مانند بقيه ي انسان ها هزاران سال پيش و يا ميليون ها سال پيش خلق شده اند اما هيچ پيشرفت و تكاملي نداشتند .اما ما انسان هاي ديگر به دليل وجود دين و ديدن و يا شنيدن عقايد پيامبران و دعوت هاي ايشان به اينجا رسيديم و پيشرفت كرديم. آنها مانند حيوان بودند ؛  در اينجا كه : شهوت راني مي كردند و با هر كسي جفت مي گرفتند و ازدواج نمي دانستند ،مانند حيوان؛ همديگر را مي دريدند و ميخوردند و از همه چيز مي خوردند، مانند حيوان؛ در جنگل مي زيستند و خانه نداشتند ،مانند حيوان؛ و...

اگر شما نگاهي به تاريخ بياندازيد همچنين تاريخ ايالات متحده ي آمريكا(البته تارخي هم ندارند.) در خواهيد يافت كه تمدن قرون وسطايي اروپا كه پايه گذار تمدن امروزي است بعد از ورود تفكرات اسلامي در آنها و مشاهده ي مسلمانان و پيشرفت هاي علمي آنها،با تضاد دين و عقل شروع شد و زماني كه پايه ي آمريكا را گذاشتند به كليسايي ها و روحانيان مسيحي گفتند كه ديگر شما جايي در حكومت و سياست نداريد.(و البته تضاد و جدايي دين از سياست اين شعار معروف از همان جا سرچشمه گرفته است) چون روحانيان مسيحي كه حكومت مي كردند وقتي يك انديشه ي علمي را توسط كليسا قبول مي كردند و تاييد مي شد ديگر هيچ كس نمي توانست با آن مخالفت كند و مخالفت با آن مخالت با مسحيت تلقي مي شد. مثلا؛ كليسا عقيده ي مركز جهان بودن و ثابت بودن زمين را پذيرفته بود و زماني كه دو دانشمند كه يكي از آنها گاليله بود گفتند زمين به دور خورشيد مي چرخد خواستند آنها را آتش بزنند چون به عقيده ي آنها ايشان دارند با مسيحيت و كليسا مخالفت مي كنند كه آن دانشمندان حرف خود را پس گرفته و نجات يافتند.( و اين جا بود كه شعار جدايي دين از سياست به دليل عملكرد و عقايد نادرست كليساييان و مسيحيان بوجود آمد).

مسيحي و زره علي " ع "

مسيحي و زره علي " ع "

در زمان خلافت علي - عليه‏السلام - در كوفه ، زره آن حضرت گم شد . پس‏ از چندي در نزديك مرد مسيحي پيدا شد . علي او را به محضر قاضي برد ، و اقامه دعوي كرد كه : " اين زره از آن من است ، نه آن را فروخته‏ام و نه‏ به كسي بخشيده‏ام . و اكنون آن را در نزد اين مرد يافته‏ام " . قاضي به‏ مسيحي گفت : " خليفه ادعاي خود را اظهار كرد ، تو چه مي‏گويي ؟ " او گفت : " اين زره مال خود من است ، و در عين حال گفته مقام خلافت را تكذيب نمي‏كنم ( ممكن است خليفه اشتباه كرده باشد ) . " . قاضي رو كرد به علي و گفت : " تو مدعي هستي و اين شخص منكر است ، عليهذا بر تو است كه شاهد برمدعاي خود بياوري " . علي خنديد و فرمود : " قاضي راست مي‏گويد ، اكنون مي‏بايست كه من شاهد بياورم ، ولي من شاهد ندارم ". قاضي روي اين اصل كه مدعي شاهد ندارد ، به نفع مسيحي حكم كرد ، و او هم‏ زره را برداشت و روان شد . ولي مرد مسيحي كه خود بهتر مي‏دانست كه زره مال كي است ، پس از آنكه‏ چند گامي پيمود وجدانش مرتعش شد و برگشت ، گفت : " اين طرز حكومت و رفتار از نوع رفتارهاي بشر عادي نيست ، از نوع حكومت انبياست " ، و اقرار كرد كه زره از علي است . طولي نكشيد او را ديدند مسلمان شده ، و با شوق و ايمان در زير پرچم علي‏ در جنگ نهروان مي‏جنگد .

 


داستان راستان جلد اول ص 34