شيعه شدن یک هم وطن اهل سنت در اتاق هاي گفتگوي اينترنتي

شيعه شدن یک هم وطن اهل سنت در اتاق هاي گفتگوي اينترنتي

بسم الله الرحمن الرحيم

به نام خداوند بخشنده ي مهربان

به نام خداوندي كه خلق كرد و سپس هدايت كرد!

امروز يعني چهارشنبه 30 بهمن ماه سال 1387 در ساعت 3 صبح خبر شيعه شدن فردي از برادران اهل سنت با مذهب شافعي  كه در يكي از شهرهاي جنوبي كشور ساكن ميباشد به دست يكي از اساتيد اسلامي به ما رسيد.

در حدود ساعت3 صبح بود كه ما در يكي از تالارهاي بحث و گفتگوي بيلوكس مشغول بحث و تبادل نظر بوديم كه آن استاد اسلامي كه تقاضا داشت نام ايشان فاش نشود به تالار ما آمد و اعلام كرد كه خبري فوري دارد.

بعد از اينكه ميكروفون در اختيار ايشان قرار گرفت اعلام كردند كه تا هم اكنون در اتاقي خصوصي با برادري از اهل سنت در ياهو گفتگو داشته اند كه بعد از بحث پيرامون مسائل و موضوعات گوناگون از جمله دروغ هايي كه به مذهب تشيع بسته بودند ايشان اينگونه گفتند:

-          والله قانع شدم به حقانيت علي(ع) و فرزندانشان حال تکليف من چيست؟

-          اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله و اشهد ان علي ولي الله

ايشان سپس افزودند كه فرد هدايت شده بسيار تقاضا داشته كه نام و آيدي و شهر ايشان فاش نشود. و دليل آن را ترس از فاش شدن تشيع اين فرد نزد خانواده ، بستگان و اقوام بيان كردند.

به همين دليل از بيان بيشتر جزئيات معذورم.

اما اين نويد را به همه شما جويندگان راه حق ميدهم كه انشالله تا چند روز آينده از جزئيات اين موضوع و همين طور بحث هاي صورت گرفته ما بين برادر شيعه شده ي ما و آن استاد اسلامي در اختيار شما قرار دهم.

الحمدلله

به اميد ظهور...

جزييات بيشتري از شيعه شدن هم وطن اهل سنت ما

پرسش:  فلسفه غيبت امام زمان‏عليه‏السلام چيست؟

پرسش:  فلسفه غيبت امام زمان‏عليه‏السلام چيست؟

 پاسخ:  يكي از سؤال‏هايي كه در طول تاريخ عصر غيبت مطرح بوده وهست اين است كه چرا امام زمان (ع) غايب شد، وچرا ما با آن حضرت ارتباط نداريم.

   سؤال مورد نظر را با بيان مقدماتي كه خود آنها ما را به نتيجه قطعي مي‏رساند جواب خواهيم داد:

  1 - خداوند متعال در قرآن كريمش ونيز پيامبر اسلام (ص) خبر از پيروزي وغلبه دين اسلام بر جميع اديان در پايان تاريخ بشريّت داده است.

 خداوند مي‏فرمايد: {هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدي وَدِينِ الحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ المُشْرِكُونَ}؛ "اوست خدايي كه رسول خود را با دين حق به هدايت خلق فرستاد تا بر همه اديان عالم تسلّط وبرتري دهد، گر چه مشركان كراهت داشته باشند." {پاورقي   . سوره توبه، آيه 33 ؛ سوره صف، آيه 9. پاورقي}

 2 - مصالح بندگان با اختلاف حالات آنها متغيّر مي‏شود. خداوند متعال امر تدبير بندگان ومصلحت آنها را بر عهده گرفته است. عقلشان را كامل كرده وآنها را به انجام اعمال صالح وادار نموده است تا از اين طريق به سعادت برسند. حال اگر مردم به دستورهاي خداوند تمسك كرده وانجام وظيفه كنند، بر خداوند است كه آنها را ياري كند وبا اضافه كردن عنايت‏هايش بر بندگان، راه را بر آنها تسهيل وهموار نمايد، ولي در صورتي كه مخالف دستورهايش عمل كنند ومرتكب نافرماني شوند، مصلحت بندگان تغيير مي‏كند، ودر نتيجه، موقعيّت ووضعيّت نيز تغيير خواهد كرد، خداوند توفيق را از آنان سلب خواهد نمود، ودر اين هنگام مستحقّ ملامت وسرزنش مي‏شوند.

  خداوند متعال امامان را يكي پس از ديگري به سوي مردم فرستاد ولي هنگامي كه آنان را نافرماني كرده وبه طور وسيع خونشان را ريختند، قضيه برعكس شد ومصلحت بر اين تعلق گرفت كه امام مردم، غايب ومستور گردد.

  3 - بي شك هر كار اجتماعي -بزرگ يا كوچك- احتياج به آماده شدن شرايط مناسب دارد. لذا بايد براي قيامي جهاني وفراگير آمادگي خاصي صورت گيرد.

  4 - بي‏ترديد، دين غالب در عصر ظهور، احتياج به رهبر وامامي غالب دارد كه داراي شرايطي از قبيل: قدرت فوق‏العاده، علم جامع وعصمت باشد.

 5 - مطابق روايات متواتر بين شيعه وسنّي پيامبر (ص) امامان بعد از خود تا روز قيامت را دوازده نفر برشمرده است كه بعد از او پياپي خواهند آمد.

{پاورقي   . صحيح بخاري، ج 8، ص 127. پاورقي}

 6 - از مجموعه روايات وادله عقلي استفاده مي‏شود كه بقاي امام معصوم وحجّت خدا بر روي زمين تا روز قيامت امري ضروري است.

 مرحوم كليني به سند صحيح از ابي‏حمزه نقل مي‏كند كه از امام صادق (ع) سؤال كردم: آيا زمين بدون امام باقي مي‏ماند؟ حضرت فرمود: "لو بقيت الأرض بغير إمام لساخت"؛ "اگر زمين بدون امام باقي بماند دگرگون خواهد شد."

{پاورقي   . كافي، ج 1، ص 179، ح 10. پاورقي}

 7 - يكي از اسباب گوشه‏نشين شدن انبيا ورسل، خوف از قتل به جهت حفظ جان وبه اميد نشر شرايعشان بوده است. امام مهدي (ع) نيز با نبود اسباب عادي براي نصرت وياري‏اش وخوف از كشته شدن، به امر خداوند مأمور به غيبت ودوري از مردم شدند.

 امام صادق (ع) به زراره فرمود: "للقآئم غيبة قبل قيامه. قلت: ولِمَ؟ قال: يخاف علي نفسه الذبح"؛ "براي قائم غيبتي است قبل از قيامش. زراره مي‏گويد: به حضرت عرض كردم: به چه جهت؟ فرمود: زيرا از قتل بر خود مي‏ترسد." {پاورقي   . كمال‏الدين، ج 2، ص 481، ح 10. پاورقي}

 8 - يكي از اسباب وعوامل غيبت امام زمان (ع) كه در روايات به آن اشاره شده، بيعت نكردن آن حضرت با حاكمان عصر خود است.

 شيخ صدوق به سندش از امام صادق (ع) نقل مي‏كند كه فرمود: "يقوم القائم (ع) وليس لأحد في عنقه بيعة"؛ "قائم (ع) قيام خواهد كرد در حالي كه بيعت كسي بر گردن او نخواهد بود." {پاورقي   . كمال الدين، ص 480. پاورقي}

 9 - هدايت بر چند قسم است:

 الف. هدايت فطري: كه همان هدايت از راه فطرت است.

 {فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ القَيِّمُ وَلكِنَّ أَكْثَرَ النّاسِ لايَعْلَمُونَ}؛ "پس روي خود را متوجّه آيين خالص پروردگار كن. اين فطرتي است كه خداوند، انسان‏ها را بر آن آفريده، دگرگوني در آفرينش الهي نيست، اين است آيين استوار، ولي اكثر مردم نمي‏دانند." {پاورقي   . سوره روم، آيه 30. پاورقي}

 ب. هدايت تشريعي: كه متفرّع بر حضور امام در ميان جامعه است تا مردم را از نزديك راهنمايي كند.

 {كانَ النّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الكِتابَ بِالحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ...}؛ "مردم [در آغاز] يك دسته بودند، [و تضادي در ميان آنها وجود نداشت. به تدريج جوامع و طبقات پديد آمد و اختلافات و تضادهايي در ميان آنها پيدا شد، در اين حال] خداوند، پيامبران را برانگيخت تا مردم را بشارت و بيم دهند و كتاب آسماني كه به سوي حق دعوت مي‏كرد، با آنها نازل نمود، تا در ميان مردم، در آنچه اختلاف داشتند، داوري كند...". {پاورقي   . سوره بقره، آيه 213. پاورقي}

 ج. هدايت تكويني: كه همان تصرف وتدبير در نظام آفرينش است.

 {قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمّا رَءآهُ مُسْتَقَرّاً عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ...}؛ "[امّا] كسي كه دانشي از كتاب [آسماني] داشت گفت: "پيش از آنكه چشم بر هم زني، آن را نزد تو خواهم آورد". و هنگامي كه [سليمان] آن [تخت] را نزد خود ثابت و پابرجا ديد گفت: "اين از فضل پروردگار من است، تا مرا آزمايش كند كه آيا شكر او را بجا مي‏آورم يا كفران مي‏كنم؟!"...".{پاورقي   . سوره نمل، آيه 40. پاورقي}

 د. هدايت باطني: كه شعبه‏اي است از ولايت تكويني وبه معناي ايصال به مطلوب است.

 {وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَأَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الخَيْراتِ وَإِقامَ الصَّلوةِ وَإِيتآءَ الزَّكوةِ وَكانُوا لَنا عابِدِينَ}؛ "وآنان را پيشواي مردم ساختيم تا خلق را به امر ما هدايت كنند وهر كار نيكو را [از انواع عبادات وخيرات] وخصوص اقامه نماز واداي زكات را به آنها وحي كرديم وآنها هم به عبادت ما پرداختند." {پاورقي   . سوره انبياء، آيه 73. پاورقي}

 با نظر وتأمّل در مجموع مقدمات فوق به اين نتيجه خواهيم رسيد كه وجود نازنين امام زمان (ع) به عنوان دوازدهمين امام، بايد براي روز موعود در پس پرده غيبت بوده، تا در آن هنگام به اذن خداوند براي هدايت بشر ظهور كند.

اگر راست مى‏گوييد سوره‏اى مانند آن بياوريد

اگر راست مى‏گوييد سوره‏اى مانند آن بياوريد

به عقيده ما مسلمين, قرآن سخن و وحي خداوند يکتاست. سخني است که شنيدنش لرزه بر اندام مي آورد. درون آدمي را نرم کرده و ذهن را متوجه ذکر خدا مي کند. سخن خداوندي است که صاحب ملکوت آسمانها و زمين است و آگاه و دانا به ريز و درشت خلقت است. اين است که ماقرآن را روشنگر و راهنما مي دانيم و عقيده داريم که معجزه پيامبر است.

از طرفي هر انسان غير مسلماني که بدون تعصب و غرض قرآن را بخواند بر نظم و آهنگ دلنواز آن اذعان دارد. اين خود شاهدي بر اعجاز کلامي قرآن است چرا که قرآن وحي بر پيامبري بي سواد بوده است. ولي چنان آهنگ کلامي قرآن زيبا بوده و چنان  معاني آن بر دل مي نشسته که اعراب زمان پيابر را مسلمان کرده. اعرابي که خود سخنور بوده اند و شعراي بسياري داشته اند در برابر نظم و آهنگ کلام خدا سر فرود آورده اند. از طرفي کفاري که تعصب چشمانشان را کور و گوشهايشان را سنگين کرده بود قرآن را نمي پذيرفتند. گاهي به پيامبر تهمت شاعري مي زدند و گاهي قرآن را افسانه هاي پيشين مي خواندند.

براي اثبات بطلان ادعاي کفار زمان پيامبر و همچنين کساني که با تعصب و ديده کور به قرآن مي نگرند ، خداوند آنها را به آوردن سوره اي مثل سوره هاي قرآن فرا مي خواند. به اين موضوع در پنج جاي قرآن اشاره شده است:

۱- سوره ۲ آيات ۲۳ و ۲۴

و اگر در آنچه بر بنده خود نازل كرده‏ايم شك داريد پس اگر راست مى‏گوييد سوره‏اى مانند آن بياوريد و گواهان خود را غير خدا فرا خوانيد. پس اگر نكرديد و هرگز نمى‏توانيد كرد از آن آتشى كه سوختش مردمان و سنگها هستند و براى كافران آماده شده بپرهيزيد.

۲- سوره ۱۷ آيه ۸۸

بگو اگر انس و جن گرد آيند تا نظير اين قرآن را بياورند مانند آن را نخواهند آورد هر چند برخى از آنها پشتيبان برخى [ديگر] باشند.

۳- سوره ۱۱ آيات ۱۳ و ۱۴

يا مى‏گويند اين [قرآن] را به دروغ ساخته است بگو اگر راست مى‏گوييد ده سوره برساخته‏شده مانند آن بياوريد و غير از خدا هر كه را مى‏توانيد فرا خوانيد. و اگر آنها دعوت شما را نپذيرفتند بدانيد با علم الهي نازل شده و هيچ معبودي جز او نيست آيا با اينحال تسليم مي‏شويد؟

۴- سوره ۱۰ آيات ۳۸ و ۳۹

يا مى‏گويند آن را به دروغ ساخته است بگو اگر راست مى‏گوييد سوره‏اى مانند آن بياوريد و هر كه را جز خدا مى‏توانيد فرا خوانيد.بلكه چيزى را دروغ شمردند كه به علم آن احاطه نداشتند و هنوز تاويل آن برايشان نيامده است كسانى [هم] كه پيش از آنان بودند همين گونه [پيامبرانشان را] تكذيب كردند.

۵- سوره ۵۲ آيات ۳۳ و ۳۴

مى‏گويند آن را بربافته [نه] بلكه باور ندارند. پس اگر راست مى‏گويند سخنى مثل آن بياورند.

بر طبق اين آيات خداوند ناباوران را به آوردن سوره اي شبيه قرآن فرا مي خواند. کفار زمان پيامبر با همه سخن وريشان و تسلطشان به زبان عربي نتوانستند اين کار را بکنند. آنها که تهمت شاعري به پيامبر مي زدند فرصت طلايي به دست آورده بودند تا در زماني که اسلام نو پا بود و تعداد مسلمين بسيار اندک ، اين دين جديد را فقط با آوردن يک سوره به زانو بياورند ولي نتوانستند. اکنون که قرنها از اين فرا خواني قرآن مي گذرد، عده اي از مخالفان قرآن که نه تنها نظم و زيبايي ظاهري قرآن را درک تکرده اند بلکه مفهوم و معني قرآن را نيز متوجه نمي شوند، ادعا مي کنند که تقليد از قرآن و نوشتن سوره اي مثل  سوره هاي قرآن کاري ساده است. بعضيها پا را فراتر گذاشته و اشعار حافظ و فردوسي و شاعران ديگر را برتر از قرآن مي دانند. اين عده خود درک نمي کنند که سخنور و شاعر برجسته اي چون حافظ خود به اعجاز قرآن اذعان داشته چرا که شعر ميسروده و تفاوت شعر خود با قرآن را درک مي کرده. قرآن براي اين موضوع مثال عصاي موسي را مي آورد. وقتي که موسي عصاي خود را به اذن خداوند تبديل به مار کرد ، فرعون که احاطه علمي نداشت و تعصب چشمانش را کور کرده بود معجزه موسي را نمي پذيرفت در حاليکه جادوگران او که فرعون براي مبارزه با موسي فرا خوانده بود ، ضعف و محدوديت خود را درک مي کردند  و با ديدن معجزه موسي ايمان آوردند. چرا که آنها بر خلاف فرعون مي ديدند که کار موسي از عهده يک انسان خارج است و تنها يک قدرت مافوق طبيعي و برتر از عهده آن بر مي آيد.

در اينجا براي نشان دادن پوچي ادعاي اين افراد تصميم گرفتم که از ديد يک غير مسلمان ولي بدون تعصب به اين موضوع نگاه کنم. ببينم بدون در نظر گرفتن اعتقاداتم به عنوان يک مسلمان آيا مي توانم سوره اي مانند سوره هاي قرآن بنويسم يا نه. اگر در انتها اذعان کردم که اينکار نه تنها از عهده من بلکه از عهده هيچ انساني بر نمي آيد خط بطلاني مي کشم بر ادعاي مخالفين متعصب قرآن.

براي اينکار به کوتاهترين سوره قرآن توجه کردم. سوره کوثر کوتاهترين سوره قرآن است که تنها ده کلمه دارد:

إِنَّا أعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ : ما تو را [چشمه] كوثر و فراواني تعمت داديم

فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ :  پس براى پروردگارت نماز گزار و قربانى كن

إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ : دشمنت‏ خودبى‏تبار و دست کوتاه از آينده خواهد بود

با خواندن اين سوره متوجه مي شويم که اين سوره به صورت نظم است. پس اگر قرار باشد سوره اي مانند اين بياوريم بايد به صورت نظم باشد. از طرفي کلمات نظم به دقت انتخاب شده اند. کوثر و انهر و ابتر هر سه چهار حرف دارند که نوشتن نظمي مثل آن را مشکل مي کنند. در قدم بعد به دنبال اين سه لغت در قرآن گشتم. متوجه شدم که اين سه لغت تنها و تنها يکبار و آنهم در اين سوره آمده اند. اين يعني اگر قرآن ساخته سخنان پيامبر مي بود او بايد با لغاتي که نه قبل و نه بعد از آن استفاده مي کند شعر بگويد. اين نوشتن سوره اي مثل اين را بسيار مشکل مي کند. ما شايد بتوانيم از سخن ديگران تقليد کنيم ولي اگر لازم بود که با لغاتي که هرگز استفاده نکرده ايم نظم بگوييم کار بسيار مشکلي مي داشتيم. تا اينجا من فقط به نظم ظاهري قرآن نگاه کرده ام  و فعلا بسيار تحت تاثير قرار گرفته ام.

در مرحله بعد به معني و مفهوم سوره نگاه کردم. اين تير خلاصي بود براي من که ايمان بياورم نه  تنها من بلکه هيچ انسان ديگري نمي تواند شبيه اين سوره بياورد. آيات پيشگويي هستند در مورد مخالفان پيامبر که در زمان پيامبر به حقيقت پيوست. پيامبر به اوج اقتدار رسيد و خداوند نعمتش را بر او کامل کرد و دشمنانش همه کوتاه دست ماندند. هيچ انساني هرگز نخواهد توانست آينده را پيشگويي کند. اگر اعراب زمان پيامبر در برابرنظم و آهنگ سوره کو ثر سر تسليم فرد آوردند اکنون ما بايد سر تعظيم بر مفهوم آن نيز فرود بياوريم. اين يعني ما با درک اندکي که از قرآن داريم اگر بدون تعصب به کوچکترين سوره قرآن بنگريم اذعان مي کنيم که اين سوره سخن قدرتي است که داناي نهان و غيب است. خداند در قرآن مي فرمايد:

و كليدهاى غيب تنها نزد اوست جز او [كسى] آن را نمى‏داند و آنچه در خشكى و درياست مى‏داند و هيچ برگى فرو نمى‏افتد مگر [اينكه] آن را مى‏داند و هيچ دانه‏اى در تاريكيهاى زمين و هيچ تر و خشكى نيست مگر اينكه در كتابى روشن [ثبت] است.

سوره هاي ديگر هر کدام داستاني دگر دارند و عظمتي دگر. ما با دانش اندکمان تنها در حد و اندازه فهممان مي توايم از قرآن استفاده کنيم و با توصل به خدا قرآن را راهنماي مسيرمان قرار دهيم.

منبع : پارس قرآن

تقويت اراده در انجام برنامه ها و كارها

تقويت اراده در انجام برنامه ها و كارها

نخست بهتر است شخص با اراده و فرد بي ‏ثبات و فاقد اراده را توصيف كنيم. شخص با اراده كسي است كه وقتي در مورد كاري، به خوبي تأمل كرد، تصميم به انجام آن مي‏گيرد و با فعاليت و ثبات قدم، آن را به اجرا در مي‏ آورد. بنابراين پافشاري بر تصميمي غلط يا داشتن ميلي قهرمانانه، ثبات قدم نخواهد بود. در مقابل فرد سست اراده، با كمترين مشكلي از انجام دادن كار، دلسرد شده و كوشش جهت تحقّق آن را متوقف مي‏كند. كسي كه اراده قوي دارد، آنچه را كه با تأمل خواسته است، باكوشش و ثبات قدم به دست مي‏ آورد. شخص با اراده كسي است كه داراي هدفي معقول بوده و تا موقعي كه به آن نرسيده است، از تعقيب آن باز نمي‏ ايستد. مشكلات و موانع رواني يا مادي، به اراده و عزم او لطمه نمي‏ زند و از پيشرفتش جلوگيري نمي‏ كند. راهكارهاي زير براي تقويت اراده سفارش مي‏شود:

يك. تعيين هدف يا اهداف؛ ابتدا هدف و يا اهداف دقيق و مشخص خود را از زندگي يا كاري كه مي‏خواهد انجام دهد، براي خود ترسيم كنند. طبيعي است اين هدف، بايد شفاف، معقول، قابل دست يابي، بدون افراط و تفريط، مطابق توان و استعداد خود واقع بينانه باشد؛ نه آرماني و بلند پروازانه و خارج از توانايي ‏هاي وي! در غير اين صورت وقتي با مشكلات و سختي‏ هاي طاقت فرسا و خارج از توان خود، رو به رو شويد و با شكست‏ هاي احتمالي به هدف مورد نظر دست نيابيد؛ نااميد و دلسرد شده و از ادامه كار منصرف مي ‏گرديد. همچنين از انجام كارهاي ديگر منصرف شده و خود را ناتوان و بي ‏اراده مي‏ بينيد!!

دو. شناخت توانايي ‏ها و استعدادها؛ همه ما در وجود خود، از استعدادهايي برخورداريم؛ كافي است اين نيروها را بشناسيم و براي رسيدن به هدف، آنها را به كار گيريم.

سه. برنامه ‏ريزي؛ بايد براي تمام كارها و فعاليت ‏هاي شبانه روزي، برنامه‏ اي مدون و منظّم داشته باشيد. بدين منظور از جدولي استفاده كنيد كه در ستون افقي آن، ساعات شبانه روز و در ستون عمودي، ايام هفته را يادداشت و تمام كارهاي روزانه را در آن درج كنيد (از خواب و استراحت تا عبادت، ورزش، مطالعه و ...). هر فعاليتي را در زمان خاص خود در جدول بنويسيد و هيچ زماني را بدون كار خالي نگذاريد. هر روز صبح با نگاهي به آن برنامه، به اجراي دقيق آن بپردازيد و شب‏ها قبل از خواب، آن را محاسبه و ارزيابي كنيد. شايسته است همچون يك محاسبه ‏گر جدي و قاطع، فعاليت‏هاي روزانه و ميزان موفقيت خود در انجام دادن آنها بررسي كنيد. در صورت موفقيت، خود را تشويق و در صورت تخلّف و سهل ‏انگاري در اجرا، تنبيه كنيد.

چهار. تلقين؛ تلقين به خود در تقويت اراده، اثر قابل ملاحظه ‏اي دارد؛ بنابراين هر روز جملاتي را به خود تلقين كنيد؛ مانند: «من اراده لازم براي انجام كارهايم را دارم»، «هيچ چيز نمي ‏تواند اراده ام را متزلزل كند»، «آنچه را كه به نظرم انجام دادني است، انجام مي‏ دهم و هيچ قدرتي نمي ‏تواند مرا از آن باز دارد»، «اراده من هر روز محكم‏تر مي ‏شود»، «بر من لازم است كه موفق شوم؛ زيرا موفقيت از آن نيرومندان است» و ... .

پنج. تدريجي بودن تقويت اراده؛ براي به دست آوردن اراده‏اي قوي و محكم، توجه به تدريجي بودن آن و نياز به تمرين و ممارست، امري بايسته است. گمان نكنيد مي‏ توانيد به طور دفعي و بدون هيچ تلاشي، به آن دست يابيد. بنابراين به راه كارهاي عملي زير توجه كرده، به آنها پاي‏بند باشيد:

راه‏هاي تقويت اراده‏

1. تلقين به خود، همواره در كارهاي سخت و دشوار به خود تلقين كنيد و اين عبارات را بگوييد كه: «من به خوبي مي‏ توانم اين عمل را انجام دهم».

2. هر روز صبح حداقل بيست دقيقه، به طور مرتب و در ساعتي معين ورزش كنيد.

3. صبح‏گاهان، هر زمان كه بيدار شديد، بي ‏درنگ برخيزيد و از رختخواب بيرون رويد. حتي اگر خواب آلودگي مزاحمتان است، از اتاق بيرون رويد و قدري نرمش كنيد تا خواب آلودگي از بين برود.

4. در صورت امكان، چند دقيقه قبل از اذان صبح از خواب بيدار شده، نماز شب بخوانيد و اگر در آن وقت بيدار نشديد، قضاي آن را به جا آوريد.

5. مقيد باشيد هر روز تعداد آيات معيني از قرآن را تلاوت كنيد (حداقل 30 تا 50 آيه) و در صورت تمايل در هفته ‏هاي بعد، به ميزان آن بيفزاييد.

6. ترك گناه و مخالفت با هواهاي نفساني، نقش بسيار مؤثري در تقويت اراده و نهادينه كردن آن در درون انسان دارد.

7. هرگز در كارها، نااميد نشويد و با حالت تهاجمي، براي پي گيري و به انجام رساندن كارهاي ناقص و ناموفق، تلاش كنيد.

8. كارهايي را كه به عهده مي‏ گيريد، ناتمام رها نكنيد. آنها را به نحو احسن و تا رسيدن به نتيجه مطلوب ادامه دهيد.

9. از پراكنده كاري و آشفتگي در كارها - كه موجب به هم ريختگي انجام فكري مي‏شود - بپرهيزيد و به فعاليت‏هاي خود تمركز و انسجام ببخشيد.

10. همواره بر خداوند توكل كرده و در همه امور از او استمداد جوييد.

پرسش ها و پاسخ ها دفتر هفتم - محمدرضا احمدي - Ahmadi@porseman.org

پرسش و پاسخ:

رهگذر : متن خوبي بود ولي من هر وقت برنامه مي ريزم با پيشامدهاي غير مترقبه زيادي مواجه مي شم که منو از انجام برنامه باز مي داره؟

       پرسمان : غنيمت شمار، اين گرامى نفس/كه بى‏مرغ، قيمت ندارد قفس مكن عمر ضايع به افسوس و حيف /كه فرصت، عزيز است: الوقتُ ضيف با سلام به شماپرسشگر محترم! بايد گفت تقريباً همه انسان‏ها طالب آينده روشن و توأم با خوشبختى‏اند و در همين جهت تلاش مى‏كنند؛ گرچه ممكن است مصداق خوشبختى و سعادت نزد افراد متفاوت باشد. همه انسان‏ها داراى نوعى شناخت و مجموعه‏اى از باورهايند؛ به عبارت ديگر، نوع نگرش افراد به زندگى، خواسته‏هاى جهان بينى و ايدئولوژى آن‏ها است؛ يعنى هست و نيست‏ها و بايد و نبايدها. بنابراين، هر چه نگرش‏ها و بينش‏هاى انسان قوى‏تر باشد و از ساختار منطقى‏تر و سازمان يافته‏تر بهره برد، زندگى اش بارورتر و آينده‏اش بهتر است و هر چه ساختار فكرى و اعتقادى از انسجام كم‏تر برخوردار باشد، رفتار انسان غير منطقى‏تر و نابهنجارتر خواهد بود و در نتيجه آينده‏اش از افق‏هاى روشن دورتر. با توجه به آن‏چه بيان شد، رعايت راهكارهاى زير نقش بسيار مؤثرى در ترسيم آينده روشن خواهد داشت: 1. واقع بينى: انسان بايد، بر اساس واقعيت‏هاى موجود زندگى و امكانات و توانايى‏هايش، اهدافى براى خود در نظر بگيرد. يكى از مشكلات اساسى افراد، به ويژه جوانان، اين است كه ايده آل‏هاشان با واقعيت زندگى فاصله بسيار دارد. اين افراد معمولاً در ارزيابى‏هاى خود دچار نوعى افراط مى‏شوند و بيش‏تر بر اساس تخيلات زندگى مى‏كنند. در نتيجه اهدافشان با استعداد و توانمندى‏ها همخوانى ندارد، به اهداف خود نمى‏رسند و با گذشت زمان دچار نااميدى و سرخوردگى و نهايتاً افسردگى مى‏شوند؛ به گونه‏اى كه حتى نمى‏توانند از حداقل امكانات خود نيز استفاده كنند. بنابراين، يكى از رمزهاى موفقيت واقع نگرى و اجتناب از افراط و تفريط است. 2. استفاده بهينه از وقت و امكانات:با در نظر گرفتن واقعيت‏هاى زندگى، بايد با برنامه‏ريزى صحيحى امكان بيش‏ترين بهره‏ورى از فرصت‏ها و امكانات را فراهم آورد. لازمه استفاده از فرصت‏ها و امكانات شناسايى آنها است؛ يعنى هر كس ابتدا بايد فرصت‏هاى مفيد و امكانات و توانمندى‏هاى خود را شناسايى كند و در مرحله بعد، با تلاش و پشتكار از اين سرمايه‏ها بهره گيرد؛ مثلاً ورود به دانشگاه و قرار گرفتن در كسوت دانشجويى فرصتى بسيار مهم است؛ چنان كه دوره جوانى خود از فرصت‏هاى بسيار ارزشمندى به شمار مى‏آيد. انسان واقع بين و فرصت شناس مى‏داند هميشه جوان نيست و هميشه فرصت بهره‏گيرى از دانشگاه برايش فراهم نمى‏شود. در نتيجه براى دستيابى به آينده‏اى روشن از اين فرصت استفاده مى‏كند؛ به مهم‏ترين وظيفه دانشجو، يعنى رشد علمى و معنوى، مى‏انديشد و از پرداختن به كارهاى جنبى و حاشيه‏اى مى‏پرهيزد. 3. انتخاب دوستان خوب:به تجربه ثابت شده است كه دوست، به ويژه در دوران نوجوانى و جوانى، در زندگى انسان نقش تعيين كننده دارد. بسيارى، به رغم امكانات فراوان، به سبب دوستان نامناسب از توانمندى‏ها و ظرفيت‏هاى خود بهره نمى‏گيرند و در سراشيبى سقوط فرو مى‏افتند. پسر حضرت نوح(ع) نمونه‏اى از اين افراد است كه قرآن داستانش را بيان كرده است. بر اساس آيات قرآن كريم، دوزخيان مى‏گويند:M}«كاش فلانى را دوست انتخاب نكرده بوديم»{M؛ يعنى جهنمى شدن خود را نتيجه دوستى با افراد نامناسب مى‏دانند. بنابراين، يكى از راه‏هاى دستيابى به موفقيت انتخاب دوستان مناسب يعنى مؤمن و تلاشگر و وظيفه‏شناس است. 4. تعيين هدف يا اهداف: مشخص بودن هدف يا اهداف در موفقيت انسان نقش مؤثر دارد؛ زيرا تعيين هدف: الف) موجب افزايش انگيزه مى‏شود و انگيزه موتور محرك انسان در فعاليت‏ها است. اگر انسان انگيزه قوى داشته باشد، بيش‏تر تلاش مى‏كند و در نتيجه سريع‏تر به اهداف خود دست مى‏يابد. ب) معيار ارزيابى كارها را فراهم مى‏آورد و انسان مى‏تواند خود را ارزيابى كند. ج) در تعيين جايگاه انسان سودمند است؛ يعنى انسان مى‏تواند دريابد چه مقدار از راهى را كه بايد طى كند، پيموده و چه مقدار باقى مانده است. 5. نهراسيدن از شكست‏ها: زندگى فراز و نشيب‏هاى بسيار دارد و بيش‏تر انسان‏ها شكست را در زندگى تجربه مى‏كنند. عده‏اى با شكست خوردن زانوى غم بغل مى‏گيرند؛ خود را در بن بست مى‏يابند و دچار نااميدى مى‏شوند؛ ولى گروهى از شكست‏ها نمى‏هراسند و آن را سكوى پرش خود قرار مى‏دهند. براى رسيدن به آينده روشن، بايد از شكست‏ها درس آموخت و با شناسايى عوامل ناكامى، آن‏ها را از مسير زندگى حذف كرد. بنابراين، براى دستيابى به آينده‏اى روشن بايد واقع بين، هدفمند، با برنامه و داراى دوستان خوب بود و هرگز از شكست‏ها نهراسيد. البته، در كنار همه اين امور، توكل به پروردگار و اهتمام به امور معنوى ضرورت دارد؛ زيرا همه خوبيها در دست خداوند است و ياد او انسان را از اميد و آرامش سرشار مى‏سازد. ممكن است در ابتدا، برنامه‏ريزى با كندى مواجه شود ولى در جريان عمل به برنامه به آن عادت مى‏كنيم و به مرور زمان جزء شخصيت ما مى‏شود. برنامه‏ريزى علاوه بر صرفه‏جويى در وقت و فرصت‏هاى زندگى، موجب مى‏شود تا خود را و نيازهايمان را بهتر و بيشتر بشناسيم. لازمه برنامه‏ريزى موفق، انعطاف‏پذيرى در عمل به برنامه است و نيز نگاه واقع‏بينانه به كاستى‏ها و ضعف‏هاى موجود در زمينه‏اى است كه برنامه تنظيم مى‏كنيم. برنامه‏ريزى تفكر ما را نسبت به زندگى شكل مى‏دهد و تفكّر منسجم منتهي به عمل در زندگى ايجاد مي کند. به منظور داشتن يك برنامه منظم، لازم است جدولى تهيه نماييد و ساعات شبانه روز و ايام هفته را (به ترتيب در ستون افقى و عمودى) يادداشت كرده و براى هر ساعتى در هر روز از ايام هفته كار و برنامه مناسب را در آن يادداشت نماييد. مثلاً چه ساعتى از خواب بيدار شويد؟ ساعتى را به نماز و نرمش و صرف صبحانه و ديگر كارها اختصاص دهيد، ساعات درس و كلاس و مطالعه و استراحت و نظافت و... را نيز دقيقا در جدول بنويسيد و خود را موظف كنيد طبق جدول تهيه شده كه متناسب با توانايى‏هاى خودتان است عمل نماييد. در اين مسير نياز به يك عزم و اراده جدى هست كه در شما وجود دارد. به جهت تأکيد بر نقش نظم در پيشرفت و تکامل علمي و انساني و... توجه شما را به سخنان علي(ع) پس از ضربت خوردن به فرزندان خود حسن و حسين(ع) جلب مي کنم که حضرت چنين فرمود: اوصيكما و جميع ولدى و اهلى و من بلغه كتابى بتقوى الله و نظم امركم؛شما و همه فرزندان و كسانم و هر كسى را كه نوشته‏ام به او مى‏رسد، به تقواى خدا و نظم داشتن در كارتان سفارش مى‏كنم. نكته مهم اين است كه اولين جمله‏اى كه در وصيت‏نامه خود به فرزندان خود در آن حالت خاص پس از توصيه به تقوا و دورى از گناه، توصيه به نظم در امور و كارها فرمود و اين نشانه اهميت نظم و نقش آن در سعادت و موفقيت انسان است و بدون آن کسي به جايي نمي رسد.وتوصيه آغازين حضرت به تقوا ست که با مراقبه و محاسبه اعمال در ارتباط است.بنابراين مراقبه و محاسبه را بايد جدى گرفت كه از اساسى‏ترين دستورات اخلاقى و سازنده مى‏باشد. 1- نماز اول وقت: اگر كار اهمى با نماز اول وقت در تعارض نباشد نماز اول وقت را ترك نكنيد. روايات و نيز بزرگان نماز اول وقت را اكيدا سفارش كرده‏اند 2- مستحبات نشاط‏آور: از ميان مستحبات از نمازهاى نافله گرفته تا دعاى كميل و ندبه و... فقط و فقط آنهايى را انجام دهيد كه براى شما نشاط‏آور است و از تحميل نفس بر مستحبات پرهيز كنيد فقط به اقبال قلب بنگريد هر عمل مستحبى كه قلب بدان اقبال داشت و برايتان نشاط‏بخش و حال‏آور بود به همان اكتفا كنيد، حتى نسبت به نماز شب كه سفارش زيادى شده است اگر نشاط نداشتيد يا اصلاً نخوانيد يا خيلى خيلى خلاصه در ظرف ده دقيقه تمام يازده ركعت را با حذف مستحبات بخوانيد. 3- توسل به ائمه معصومين(ع): گاه گاهى مخصوصا به اقتضاى حال و اقبال قلب به ائمه معصومين(ع( توسل جوييد و توفيق و حاجات خود را از آن معادن كرم بخواهيد. 4- دائم‏الوضوء: سعى كنيد هميشه وضودار باشيد واگر براى شب قبل از خواب وضو بگيريد كافى است و چنانچه نيمه‏شب براى كارى برخاستيد و خواستيد دوباره بخوابيد وضو لازم نيست اگر آب وضو را با حوله خشك كنيد از جهتى بهتر است. 5- زيارت اهل قبور: هفته‏اى يك بار به زيارت اهل قبور مؤمنين و شهداى عزيز برويد و اگر وقت خلوتى را انتخاب كنيد تا تأمل بيشترى كنيد و گذرا بودن دنيا بيشتر در دلتان جا افتد خيلى بهتر است هدف اين است كه دل تكان بخورد و رغبت خود را به دنيا كم كند و به فكر آخرت و عالم قبر و قيامت بيفتد. دوست عزيز! چنانچه مشكل ضعف اراده داشته باشيد تجربه نشان داده است، براى حل اين مشكل نمى‏توان تنها به رهنمودهاى كتبى و غيابى بسنده كرد و اين مسأله، مانند بسيارى از مشكلات روانى ديگر، به ارتباط مستمر با مشاور نيازمند است; ولى اجراى دوباره توصيه‏هاى زير در بهبود اين مشکل, سودمند مى‏نمايد. 1. بايد علل و عوامل ضعف اراده خويش را بشناسيد . توجه كنيد ضعف اراده غالبا در عدم اعتماد به بينش و تفكر، عدم شناخت‏خويش، با ارزش تلقى نكردن خود، عدم امنيت روانى، عدم تدبير عقلانى در تشخيص امور و تميز اهم و مهم، شكست‏هاى گذشته و عوامل باز دارنده رشد و قوت نفس مانند محروميت، سرزنش و رنج‏هاى مستمر ريشه دارد. زدودن هر يك از اين عوامل در پرتو سرمايه گزارى و برنامه ريزى ممكن است. 2. بايد باور كنيد چون ديگر انسان‏ها از توانمندى‏هاى بسيار برخورداريد و از ديگران كم‏تر نيستيد. فراموش نكنيد نقاط قوت انسان از نقاط ضعفش بيش‏تر است و نبايد خود را دست كم بگيرد. تصميم خوب در پرتو تكيه بر قوت‏ها، جبران ضعف‏ها و احساس توانمندى شكل مى‏گيرد. 3. پس از مشورت با افراد ذى صلاح، با توجه به امكانات و توانمندى‏هاى واقعى خود، براى زندگى تان برنامه ريزى كنيد و بكوشيد هرگز بى جهت از آن برنامه و نظم سر نپيچيد. اوقات استراحت و تفريح و عبادت و همه‏فعاليت‏ها را در اين برنامه بگنجانيد تا زمانى خالى نماند و توجه به فرصت‏ بيكارى شما را سمت تأخير انداختن كارها سوق ندهد. 4. بكوشيد براى هر رفتارى انگيزه‏اى قوى داشته باشيد و به ويژه از آثار مثبت تصميم‏گيرى‏ها و رفتارهاى خاص خويش به طور كامل آگاه شويد. 5. محيط زندگى و موقعيت كارى خود را تغيير دهيد و موانع بروز اراده و فعاليت را نابود سازيد; براى مثال در موقعيتى كه به سرزنش و متهم شدن به ناتوانى و ناپختگى مى‏انجامد، قرار نگيريد . براى تصميم‏گيرى‏ها و اقدامات خويش امنيت روانى فراهم آوريد تا بتوانيد به آرامى در برابر ديگران يا همراه آنان ابراز وجود كنيد و برجستگى فكرى و فعاليت‏به جا را از طريق تصميم آشكار سازيد . 6. هر كارى را آسان تلقى كنيد; زيرا در برابر اراده پولادين انسان همه سختى‏ها آسان مى‏گردد . به استقبال كارهاى به ظاهر دشوار برويد و به خود تلقين كنيد مى‏توانيد در اين امور درست تصميم بگيريد و افتخار موفقيت در انجام آن‏ها را به دست آوريد. 7. رضايت‏خداوند را ملاك هر رفتار و گفتار قرار دهيد و از تسليم شدن در برابر تمايلات پوچ و هواهاى نفسانى بپرهيزيد. اين تسليم شدن‏ها اراده را ضعيف و متزلزل مى‏سازد. تقوا و رعايت‏حرمت دستورهاى پروردگار براى آرامش روانى و تقويت نفس و اراده بسيار سودمند است. 8 . مدتى برنامه ريزى و تصميمات خود را با فردى ذى صلاح در ميان بگذاريد و از وى بخواهيد مراقب باشد تا در شما دو دلى پيش نيايد و اجراى تصميمات خويش را به تاخير نيندازيد. 9. از خواب زياد، پرخورى و ديگر اسباب تنبلى و سستى اراده بپرهيزيد و نگذاريد ديگران به جاى شما تصميم بگيرند. 10. با كسانى كه روحيه و اراده قوى دارند، معاشرت کنيد تا اراده شما نيز قوى گردد. 11. بكوشيد تصميم‏هاتان را با فردى با تجربه در ميان نهيد تا از قوت و درستى شان اطمينان يابيد. پس از مشورت با اين فرد، بر اساس تدبر و انديشه خود تصميم بگيريد و بدون از دست دادن فرصت اقدام كنيد. تصميم بايد بر تدبير و انديشه و آگاهى‏هاى لازم استوار باشد و به عمل بينجامد . تخلف از اين امر جز تلف كردن وقت، پيروى از افكار پوچ و سستى در عمل دستاوردى ندارد و فرد را با زيان‏هاى مادى و معنوى روبه رو مى‏سازد. از اين رو، امور ياد شده گناه به شمار مى‏آيد. ترديد در تصميم‏گيرى و تاخير در عمل سبب از دست رفتن منافع معنوى و مادى فراوان مى‏شود و زيان‏هاى بسيار را به ارمغان مى‏آورد. 12 . تصميمات به جا و پر ارزش گذشته‏خود را به ياد آوريد و توجه كنيد كه چون گذشته براى انجام دادن كارهاى مهم آمادگى داريد. 13. در تصميم‏ها و فعاليت‏هاى اسوه‏ها دقت كنيد، در همسان سازى و الگوپذيرى جدى باشيد تا جرات انجام كار يابيد و توان تصميم‏گيرى و اجرا در شما تقويت‏شود. 14. ورزش مستمر و منظم را كه در تقويت اراده بسيار مؤثر است، فراموش نكنيد. 15. با تصميم‏هاى آسان در كارهاى ساده، به تدريج‏خود باورى و توانمندى را در خويش پديد آوريد و راه را براى تصميم‏گيرى در امور مشكل و پيچيده هموار سازيد. 16. در موضوع مورد نظر تمركز پيدا كنيدو از اشتغالات ذهنى متعدد بپرهيزيد تا تصميم‏گيرى آسان‏تر صورت پذيرد. 17. پس از تدبير و مشورت از عواقب تصميم‏هاى خود هراسناك نباشيد و به خدا توكل كنيد . پيامدهاى تصميم‏هاتان را كه از قلمرو انديشه‏تان بيرون است و با سامان دادن احتمال‏هاى ضعيف سبب ترديد و تزلزل شما مى‏گردد، به خداوند متعال كه به بندگانش لطف و رحمت و محبت گسترده دارد، واگذاريد و به آنچه پروردگار پيش مى‏آورد، خشنود باشيد. خداوند شما را به صلاح واقعى‏تان رهنمون شود.

منبع : پرسمان

پرتاب ماهواره امید و فیض امام زمان(عج)

پرتاب ماهواره امید و فیض امام زمان(عج)

جعفر فرجی: برداشت اول : غربت...

علامه دوانی مرحوم شده بودند. تلویزیون داشت مراسم تشییع پیکر ایشان را نشان می داد.

آنزمان فضای سیاسی کشور بشدت سنگین شده بود . در اوج تقابل و رویارویی کشور با "یکپارچه ترین صف دشمنان پس از انقلاب" و در حالی که دشمن در مرزها به خود آرایش نظامی گرفته بود و در اوج "بزرگترین مبارزه سیاسی پس از انقلاب" با جهان استکبار در بحث هسته ای که کشور نیاز مبرمی به ارسال نشانه های اقتدار و وحدت و یکپارچگی ملی به خارج از مرزها داشت ، بخاطر قیمت گوجه فرنگی شدیدترین توهین ها و جوسازی ها علیه منتخب مردم در حال عملیاتی شدن بود.

مجلس نیز به انحاء مختلف از ناکارآمدی دولت سخن می گفت،کار به جایی رسیده بود که حتی برای تغییر ساعت بانک ها و ساعت رسمی کشور و ...، ساعتها صرف گذراندن قانون در برابر تصمیم دولت می شد. نخبگان و دلسوزان انقلابی نیز در برابر این هجمه ها یا به انفعال افتاده بودند یا به سکوت...

در حالی که تلویزیون داشت مراسم تشییع پیکر مرحوم دوانی را نشان می داد؛ به دکتر گفتم آقای دکتر شنیدید آقای دوانی قبل از فوتشان و بخاطر موضع گیری برخی از اعضا خانواده شان چه مکتوبی نوشته اند. گفت: نه من ندیده ام. گفتم آقای دوانی نوشته اند: به احمدی نژاد بگویید گمان نکند که تنها و غریب است و...

هنوز کلامم تمام نشده بود که دیدم دکتر با آنهمه غرورش سرش را به پایین انداخت و در حالی که نامه های روی میز را جابه جا می کرد و می خواست از من پنهان کند، قطرات اشک از چشمانش جاری شد. کلامم را خوردم و سکوت سنگینی بر فضا حاکم شد...

در دلم می گفتم که حتما این اشک های دکتر بخاطر فشار زیادی است که بر دوش خود احساس می کند و لابد دل او از این همه بی انصافی دوستان قدیمی و دشمنان کنونی گرفته است...

دکتر سرش را بالا آورد و گفت: ما چطور می توانیم بیش از هزار سال غریبی و تنهایی و فشار بر روی مولایمان را حتی برای لحظه ای تصور کنیم. خدا یک قطره ای از آن اقیانوس بیکران غربت ها و فشارهایی که امام زمانمان بصورت مستمر از دست دوستان و دشمنان می کشد، به ما هم می چشاند تا ما هم ذره ای غربت و تنهایی امام زمانمان را درک کنیم...

نمهای اشک هنوز از چشمان دکتر جاری بود و من در دل به افقی که او چشم دوخته بود حسرت می خوردم...

برداشت دوم: پله پله تا ثریا...

حدوداً 10 شب بود. وقتی چهره نگران آقای نجار وزیر دفاع را دیدم، احساس کردم اوضاع خیلی هم طبیعی نیست. نماینده نیروهای نظامی کشور طبق عرف همکیشان خود آدمی است جدی وکمتر خوشحالی یا غم در چهره اش نمایان.

حوالی ساعت 11 شب که شد، چراغهای سالن روشن شد و آقای رنجبران و خبرنگاران دیگر را در سالن دیدم. مطمئن شدم حتماً خبرهای مهمی در حال وقوع است.

آقای نجار زودتر آمدند پایین و تبریک گفتند برخلاف عرف نظامیشان چهره شان سرشار از خوشحالی و شور بود. تبریکی به دوستان گفتند و بیان کردند که ماهواره با موفقیت در مدار قرار گرفت . دیشب از آن روزهایی بود که دکتر نیز خیلی خیلی خوشحال بود. قرار بود بخاطر کسب چنین افتخاری رئیس جمهور با مردم سخن بگویند.

دوربین ها روشن شد و...

برداشت سوم: حواشی سخنان دکتر (نقل به مضمون)

*دکتر به آقای آقاتهرانی و آقای نجار اشاره کرد که کنارش بایستند و خودش در وسط ایستاد. بعد به آقای آقاتهرانی و خودش و آقای نجار اشاره کرد و گفت می خواهم همه دنیا ببینند که در این کشور به فضل خدا و عنایت امام زمان، روحانیون و دانشگاهیان و نظامیان دارند در کنار هم ایران عزیز را به اوج عزت می رسانند.

*دکتر در صحبت های خود گفت الان که لحظه پرتاب موشک بود در ارتباطی که با آنجا داشتیم شور و حال خاصی بین دانشمندان و جوانان مان برپا بود. فریادهای مداوم الله اکبر و ذکرهای این جوانان انسان را به یاد فضا، حال و هوا و حماسه های دفاع مقدس می انداخت.

*دکتر اطلاعات ریز و دقیقی با رعایت اصطلاحات فنی راجع به فناوری به دست آمده توسط جوانان ایرانی بیان نمود. لازمه حضور در فضا دستیابی به پیشرفته ترین علوم جهان است.

*این ماهواره در شبانه روز حدودا 15 بار در مدار بیضوی خود به دور زمین می گردد و فردا پیام تصویری ملت ایران از زبان خادمشان به همه انسانهای آزاده و عدالت طلب جهان ارسال خواهد شد.

*در جمع این 8 یا 9 کشوری که در دنیا به چنین سطحی از دانش رسیده اند، جوانان ایرانی از همه کشورها با هزینه کمتر وبا سرعت بسیار بیشتر مراحل دستیابی به دانش فضایی را طی نموده اند . یک بیستم هزینه کشورهای دیگر!...

*صدا و سیما باید ابعاد فنی، سیاسی، فرهنگی، علمی و از همه مهمتر انسانی این پروژه را برای مردم بیان کند. ابعاد انسانی و اراده فولادینی که در پس چنین موفقیتی است و روحیه اعتماد به نفس و خودباوری که در شرایط تحریم و با کمترین امکانات چنین معجزه ای را ممکن می نماید، باید برای جهانیان بیان شود.

*کشورهای غربی نه می توانند خیلی صریح بگویند که ما با چه سرعتی، چه تکنولوژی پیشرفته ای را بدست آورده ایم. چون بیان آن باعث بهت جهانیان و عزت بیش از پیش ایران اسلامی می شود و نه می توانند نگویند که ما در عرصه های علمی با چه سرعتی به چه سطوحی ازتکنولوژی دست یافته ایم. چون در برابر پیشرفت های ملت ایران نمی توانند عصبانیت خود را پنهان کنند...

*یکی از دوربین ها با یک صدایی شبیه به صدای موشک وسط صحبت ها برای مدتی از کار افتاد. خنده ام گرفته بود و بقیه فیلمبرداران از سر و صدای آن ناراحت. اینطور مسائل نمک کار است، وقتی داری از "های تکنولوژی" برای دنیا صحبت می کنی، به یکباره فیلم دوربین صدا و سیما تمام می شود، دوربین خراب می شود و... آقای رنجبران که مدت زیادی است میکروفن را جلوی دکتر گرفته، مدام میکروفن را در دستانش جابه جا می کند.

*از این مرحله به بعد ارتقا کار است. بایست ارتفاع پرتاب از 250 کیلومتر به 750 کیلومتر و در نهایت به 1000 کیلومتر برسد. میزان وزن قابل حمل و موتورها و ایستگاههای فضایی و... همه بایست ارتقا پیدا کند. من زمانبندی نمی گویم چون اطمینان دارم این جوانان خیلی زودتر از زمانبندی مد نظر به آن دست خواهند یافت. من به بچه ها گفتم خودتان را آماده کنید این ماهواره مصباح را که خودمان ساخته ایم و چند سالی است که کشورهای دیگر برای پرتاب آن ناز می کنند، باید چند وقت دیگر به دستان توانمند خودتان به فضا فرستاده شود.

*از همه اندیشمندان و جوانان ایران زمین، از آقای سلیمانی، آقای نجار و ... تشکر می کنم و دستشان را می بوسم.

*وقتی صحبت ها تمام شد ساعت حدودا حوالی 30/11 شب بود. دکتر روبه خبرنگارها کرد و گفت خسته نباشید. ان شاءالله چند وقت دیگر برای پرتاب ماهواره مصباح بایست خودتان بیایید در همین جا و برنامه اش را ضبط کنید . بعد با خنده و به شوخی گفت چند وقت دیگر یک ماهواره در ارتفاع 3000 کیلومتری می فرستیم که باهاش بتوانید 2000 کانال تلویزیونی راه بیاندازید و برنامه پخش کنید.

برداشت آخر: یک چشم زدن غافل از آن یار نباشیم...

آقای نجار خیلی خوشحال بود. اگر دیدار مردمی بود و کمی دور دکتر شلوغ بود، حتما او هم قاطی مردم می پرید و یک ماچ جانانه از دکتر می کرد. شب از نیمه گذشته بود وخبرنگارها رفته بودند. سردار نجار با حالات خاصی به دکتر گفت آقای دکتر یک مطلبی را بچه ها تاکید کردند، به شما بگویم.

بچه ها گفتند به دکتر بگویید اگر اعتمادی که شما به ما کردی و پیگیریها و دلسوزیهای مداوم شما نبود، ما حالا حالاها در ابتدای کار بودیم . ما همه این موفقیت ها را مدیون شما هستیم.

خنده از لبان دکتر محو شد. ایستاد و رو به آقای نجار کرد و گفت: آقای نجار اشتباه نکن. هر فیض و خیری که در این عالم به کائنات و هستی می رسد از ناحیه امام است وامام زمان...

به دکتر نگاه می کردم و به رسالتی که شبانه روز خود را وقف آن نموده، می اندیشیدم . رسالت و عشقی که باعث شده او شبانه روز در شادی و غم بکوشد....

راز و نیاز با معبود

راز و نیاز با معبود

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم …
گفتی: فانی قریب
     .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم… كاش می‌شد بهت نزدیك شم …
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی …
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.

گفتم: با این همه گناه… آخه چیكار می‌تونم بكنم؟     
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
     .:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم ...
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ 
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
     .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! …  توبه می‌كنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
     .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك     
گفتی: الیس الله بكاف عبده
     .:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

منبع:چرخ و فلك

 avamin86.persianblog.ir

به نقل از پارس قرآن

چرا موسيقي حرام است؟ (آیا حرام است؟ یا نه؟ )

چرا موسيقي حرام است؟

موسيقي و غنا در اصطلاح فقه با يکديگر فرق دارد. غنا عبارت است از آوازي که از حنجره بيرون آمده و در گلو چرخانده شود، در شنونده حالت سرور و وجد ايجاد کرده و مناسب مجالس لهو و خوش گذراني باشد. اما موسيقي آهنگي است که از آلات موسيقي پديد مي آيد.

با توجه به برخي آيات و روايات و سخنان برخي روان شناسان، مواردي هم چون گرايش انسان به فساد و فحشا، غفلت از ياد خدا، تاثير سوء موسيقي و غنا بر روان و اعصاب و استفاده سوء استعمارگران از آن را مي توان از جمله حکمت هاي حرمت موسيقي و غنا دانست.

دلائل اصلي حرمت موسيقي (يا حليت برخي اقسام آن) آيات قرآن و روايات پيامبر اکرم(ص) و ائمه (ع) است. از ميان آيات قرآن مي توان به آيه هاي 72 سوره ي فرقان، 30 سوره ي حج، 3 سوره ي مؤمنون و 6 سوره ي لقمان اشاره کرد که ائمه(ع) در تفسير آنها فرموده اند مراد از واژه هاي "قول زور" ، "لهو" و "لغو"در اين آيات، غنا است.

همچنين رواياتي وجود دارد که در اثبات حرمت غنا به آنها استدلال شده است. وبه دسته اي ديگر از روايات، که در آنها آلات موسيقي و استعمال آنها حرام شمرده شده، براي اثبات حرمت برخي موسيقي ها استدلال شده است.

از آنجايي که غنا به معني کشيدن صدا و هر گونه صدا و آواز استعمال شده، به همين جهت همه ي فقها «لهوي بودن» را از قيود غناي حرام مي دانند و برخي نيز قيد «مطرب» بودن را به آن افزوده­اند. در مورد موسيقي نيز اکثر فقها نوع لهوي آن را حرام مي دانند و برخي موسيقي مطرب را نيز حرام مي دانند.

--------------------------------------------------------------------------------

1. تبيين مفهوم موسيقي:

«موسيقي» يا «موسيقيا» واژه اي يوناني است که در فرهنگ لغت، معادل «غنا» است؛ ولي در حوزه ي مفاهيم ديني و اصطلاح فقه، با يکديگر تفاوت دارد. «غنا» در اصطلاح شرعي عبارت است از «آوازي که از حنجره ي آدمي بيرون آمده و در گلو چرخانده (چهچهه) شود و در شنونده حالت سرور و وجد ايجاد کند و مناسب با مجالس لهو و خوش گذراني باشد.» اما موسيقي به «صوتي گفته مي شود که از آلات موسيقي، پديد آيد»، بر اين اساس، نسبت بين موسيقي علمي و موسيقي فقهي، عموم و خصوص مطلق است.»[1]

2. حکمت حرمت موسيقي و غنا:

با بررسي برخي آيات قرآن و روايات و سخن روان شناسان مي توان موارد ذيل را از فلسفه هاي حرمت موسيقي دانست:

الف) انسان را به فساد و فحشا گرايش مي دهد:

در حديثي از نبي اکرم(ص) آمده: «غنا نردبان زنا است.»[2] تجربه نشان داده است که بسياري افراد، تحت تاثير آهنگ هاي غنا راه تقوا را رها کرده و به فساد روي مي آورند. مجلس غنا معمولا مرکز انواع مفاسد است[3].

ب) غنا انسان را از ياد خدا غافل مي سازد:

قرآن کريم مي فرمايد: «بعضي از مردم خريدار سخنان بيهوده اند تا به ناداني مردم را از راه خدا گمراه کنند و قرآن را به مسخره مي گيرند، نصيب اينان عذابي است خوار کننده.»[4] در اين آيه يکي از عوامل گمراهي از سبيل الهي «لهو الحديث» دانسته شده است. «لهو» آن چيزي است که انسان را به خودش آن چنان مشغول کند که باعث غفلت و بازماندن از کارهاي مهم تر شود و در روايات اسلامي از آن به «غنا» تفسير شده است.[5]

ج) تاثير سوء موسيقي و غنا بر روان و اعصاب:

غنا و موسيقي يکي از عوامل تخدير اعصاب است. «توجه به بيوگرافي مشاهير موسيقي دانان نشان مي دهد که در دوران عمر دچار ناراحتي هاي روحي گرديده ، و رفته رفته اعصاب خو درا از دست داده و عده اي مبتلا به بيماري هاي رواني شده و گروهي مشاعر خود را از کف داده اند، دسته اي فلج و ناتوان گرديده و بعضي هنگام نواختن موسيقي درجه ي فشار خونشان بالا رفته ،دچار سکته ي ناگهاني شده اند.»[6]

د) غنا يکي از ابزار کار استعمارگران است:

 

 

استعمارگران جهان هميشه از بيداري مردم، مخصوصاً نسل جوان، وحشت داشته اند، به همين دليل بخشي از برنامه هاي گسترده ي آنها براي ادامه ي استعمار، فرو بردن جامعه در  غفلت و بي خبري و نا آگاهي و گسترش انواع سرگرمي هاي ناسالم است. ايجاد مراکز فحشا، کلوپهاي قمار و همچنين سرگرمي هاي ناسالم ديگر و از جمله توسعه ي غنا و موسيقي، از مهمترين ابزاري است که آنها براي تخدير افکار مردم بر آن اصرار دارند.[7]

3) موارد ذکر شده حکمت حرمت غنا و موسيقي مي باشد نه علت تامه و به همين دليل، در مواردي هم که اين آثار و نتايج سوء وجود ندارد باز حکم حرمت هم وجود دارد.

4) دلايل اصلي حرمت موسيقي(يا حليت بعضي از اقسام آن) آيات قرآن و روايات پيامبراکرم(ص) و ائمه(ع) است که در حوزه ي تخصصي فقه . بررسي صورت مي شود  و اين مقال گنجايش طرح مباحث اجتهادي را ندارد. اما آنچه به صورت اختصار مي توان اشاره نمود چند مطلب است:

الف) آيات قرآن هر چند به صورت روشن و صريح حکم غنا را بيان نمي کند و مانند بسياري از احکام به اصول و کليات مي پردازد، ولي برخي از آيات با توجه به تفسيري که پيامبر اکرم و اهل­بيت(ع) از آنها نموده اند بر غنا تطبيق مي کند. در اين باره به چند آيه اشاره مي کنيم:

1- امام صادق (ع) درباره ي آيات «و کساني که شهادت به باطل نمي دهند(و در مجالس باطل شرکت نمي کنند)[8]و «از سخن باطل بپرهيزيد»[9]، مي فرمايند: «منظور مجالس لهو و لعب و غناست.»[10]

2- امام صادق(ع) درباره ي آيه ي «و آنها که از لغو و بيهودگي رويگردانند»[11]، فرمود: «منظور از «لغو» در اين آيه، غنا و ملاهي مي باشد.»[12]

3- امام باقر و امام صادق(ع) درباره ي آيه ي «بعضي از مردم سخنان بيهوده را مي خرند تا مردم را از روي ناداني از راه خدا گمراه سازند و آيات الهي را به استهزا گيرند، براي آنان عذابي خوارکننده است»[13]،فرمودند: «منظور از سخنان بيهوده، غنا­ست.»[14]

نکته: هر چند اکثر اين روايات، آيات مذکور را بر غنا تطبيق نموده­اند ولي دربعضي روايات، بر موسيقي نيز تطبيق شده است[15]و فقها نيز برخي از اين آيات را بر موسيقي تطبيق نموده اند.[16]

ب) مهمترين دليل بر حرمت غنا ، رواياتي است که ازپيامبراکرم و اهل­بيت(ع) به دست ما رسيده و به طور صريح و روشن دلالت بر حرمت غنا دارند. براي نمونه به برخي از روايات اشاره مي کنيم:

امام باقر (ع) مي فرمايند: «غنا از چيزهايي است که خداوند آتش جهنم را سزايش قرار داده»[17] و امام صادق (ع) مي فرمايند: «از غنا دوري کنيد[18].»

ج) در مورد حرمت موسيقي نيز رواياتي از پيامبراکرم و ائمه معصومين(ع) به دست ما رسيده که برخي از آنها را نقل مي کنيم:

امام صادق(ع) مي فرمايند: «آلات ساز و آواز، از عمل شيطان است پس هر چه در زمين از اين نوع وجود دارد از ناحيه ي شيطان است.»[19]پيامبر اکرم(ص) نيز مي­فرمايند: «شما را از مزمار و کوبات (آلات موسيقي) نهي مي کنم.»[20]

د) از آنجائي که واژه ي غنا به معناي «کشيدن صدا» بلکه به معناي هر گونه صدا و آواز است[21]و به تعبير شيخ انصاري ره «کاملا روشن و بديهي است که هيچ يک از اين مفاهيم حرام نيستند »[22]، به همين جهت، همه ي فقها «لهوي بودن» را قيد غناي حرام مي دانند؛ يعني، غناي لهوي حرام است.[23] (واژه ي «لهو» را به فراموشي ياد خداوند و فرو غلطيدن در ابتذال معنا نموده اند[24] و گفته اند غنا و آوازي حرام است که مناسب مجالس لهو و لعب و فساد و خوش گذراني باشد.)[25]

بعضي از فقها علاوه بر«لهوي بودن» قيد «مطرب» را نيز بر آن افزوده اند[26]. «طرب» به حالت سبک عقلي گفته مي شود که در اثر شنيدن آواز يا آهنگ در نفس آدمي پديد مي آيد و او را از حد اعتدال خارج مي کند و در مورد موسيقي(آهنگي که از آلات پديد آيد) نيز اکثر فقها نوعي را که «لهوي» باشد حرام مي دانند و بعضي استماع موسيقي مطرب را حرام مي دانند.[27]

نکته پاياني: همان طوري که قبلا تذکر داديم، بررسي دقيق اين مباحث، در حوزه ي تخصصي فقه انجام مي شود و کساني که در اين زمينه قدرت اجتهاد ندارند بايد از مراجع تقليد خودپيروي کنند.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . سيد مجتبي حسيني، (پرسش ها و پاسخ هاي دانشجويي)، ص 169؛ امام خميني(ره)، المکاسب المحرمه، ج 1، صص 198ـ 224؛  حسيني، علي، الموسيقي، صص 16 و 17؛ تبريزي، استفتائات، س10، 46 ، 47 و 1048؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 974، 978و 979.

[2] . الغناء رقية الزنا؛ بحار الانوار، ج 76، باب 99، الغناء.

[3] نک: تاثير موسيقي بر روان و اعصاب ، ص 29؛ تفسير روح المعاني، ج 21، ص 6؛ تفسير نمونه، ج 17، ص 25 و 26.

[4] . ومن الناس من يشتري لهو الحديث ليضل عن سبيل الله بغيرعلم و يتخذها هزوا اولئک لهم عذاب مهين؛ لقمان، 6.

[5] . وسائل الشيعه، ج 12، باب 99 ـ ابواب ما يکتسب به.

[6] . تاثير موسيقي بر روان و اعصاب، ص 29 و 92( به نقل از تفسير نمونه، ج 17، ص 26).

[7] . تفسير نمونه ، ج 17، ص 27.

[8] . والذين لا يشهدون الزور؛ فرقان، 72.

[9] . واجتنبوا قول الزور؛ حج، 30.

[10] . وسائل الشيعه، ج 12، باب 99، ابواب ما يکتسب به، ح 2، 3 ، 5 ، 9 و 26.

[11] . والذين عن اللغو معرضون؛ مؤمنون، 3.

[12] . تفسير علي بن ابراهيم، ج 2، ص 88.

[13] . لقمان، 6.

[14] . وسائل الشيعه، ج 12، باب 99، ابواب ما يکتسب به، ح 6، 7، 11، 16و25.

[15] . همان، باب 100، ح3.

[16] . المکاسب المحرمه، امام خميني(ره)، ج 1، ص 2.

[17] . وسائل الشيعه، ج 12، باب 99، ابواب ما يکتسب به ح 6.

[18] . همان، ح 23 و 24.

 [19] .همان. باب 100، ح 5 و 6.

[20] . همان.

[21] . المکاسب المحرمه، امام خميني(ره)، ج 1، ص 299.

[22] . مکاسب شيخ انصاري،جلد1، ص 292.

[23] . رساله ي دانشجويي، ص 171.

[24] . احمد شرمخاني، انسان، غناء، موسيقي، ص 14.

[25] . رساله دانشجويي، ص 171. بهر حال حرام بودن مطلق صداي زيبا با فطرت و عقل انسان سازگار نيست و مخالف با بعض روايات که دستور به خواندن قرآن به صوت زيبا مي دهند مي باشد. لذا منظور  نوع خاصي از آن است و مي توان معيار نوع حرام را از همين  تعبيرات «باطل» يا «لهو» بدست آورد.

[26] . همان.

[27] . توضيح المسائل مراجع، ج 2، صص 813 و 913؛ مسائل جديد، ج 1، ص 47 به بعد.

آيا حماس و مردم غزه ناصبي هستند؟

آيا حماس و مردم غزه ناصبي هستند؟

براي كسب اطلاعات بيشتر كافي است لينك هاي زير را مطالعه بفرماييد:

حکایت حماس، امام حسین، یزید و ساده لوحی برخی از ما

به خدا یاران حسین(ع) ناصبی نیستند!!

حماس و ناصبی بودن!

فلسطینیها شافعی هستند، نه ناصبی

 

واقعا كه برخي از افراد خيلي ساده لوح هستند!

با آرزوي پيروزي حق و حقيقت.دوستان مطلع باشيد كه در اين دنيايي كه امروز در آن زندگي ميكنيم بايد خيلي هوشيار بود.

المومن كيس!

اي كساني كه خود را مومن مي ناميد بدانيد كه مومن بايد زيرك باشد! مومن از يك سوراخ دو بار نيش نمي خورد!

تا كي؟ تا كجا؟ چند بار بايد براي شما دسيسه هاي ضد اسلامي ثابت شود تا كمي چشمتان را باز كنيد و نياييد در وبلاگ من نظر بگذاريد كه از غزه دفاع نكن! چون آنها ناصبي هستند! و نگوييد كه نام علي را از بالاي وبلاگت حذف كن چون حمايت از ناصبي ها با دوستداري اهل بيت جور در نمي آيد؟ كي ميخواهيد مقداري چشمان خود را باز كنيد؟ تا كي ميخواهيد شايعه پرست باشيد؟ تا كي؟ تا كجا؟

آيا در روز قيامت هم ميتوانيد بگوييد كه همه گفتند من هم گفتم؟ آيا به نظر شما توجيه قابل قبولي خواهد بود؟ آيا از نظر شما حضرت حق خواهند پذيرفت؟

شايد ناراحت بشويد و به من اعتراض كنيد كه تو انتقاد پذير نيستي!!!

كدام انتقاد؟ كدام سخن درست را گفتيد تا من قبول كنم؟

من نام علي عليه سلام را از بالاي وبلاگ حذف كنم تا بتوانم از مسلمانان حمايت كنم؟

مگر نشنيده ايد كه وقتي حضرت علي عليه سلام شنيد گردبند از گردن زن غير مسلمان كه در حمايت دولت اسلامي بوده دشمن زديده است گفت اگر يك مرد مسلمان از ديدن اين واقعه دق كند و بميرد حق داشته است؟

انشالله خداوند همه ما را هدايت كند!

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

همراه با علي عليه السلام

خودت را جان خويش را از هر كار پستي برتر بدار ؛ تن به كار پست مده كه جان تو بالاتر از كار پست است.

به جاي آنكه از جان خودت در مقابل شهوات مي پردازي ، چيزي دريافت نمي كني.

انچه كه از شرف خودت ، از جان خودت در ازاي يك ميل و شهوت مي پردازي ، عوض ندارد.

هرگز خودت را بنده ي ديگري مساز كه خدا تو را آزاد آفريده است.

 

نهج البلاغه فيض السلام ، نامه ي ۳۱

آزادي معنوي صفحه ي ۲۳۷

 

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

"خداوند بهتر ميدانست رسالت خويش را در كجا قرار دهد"

چرا شيعه قائل به بطلان تثليث است؟

چرا شيعه قائل به بطلان تثليث است؟

آنچه در مسيحيت كنونى وجود دارد، مبتنى بر نوعى نگرش اعتقادى يعنى، آموزه تثليث(Thriad) است كه اساساً باطل و محال مى‏باشد و تاكنون بسيارى از انديشمندان مسيحى براى توجيه عقلي(Justification) آن به تكاپو افتاده و كتاب‏هايى به نگارش درآورده‏اند ولى همه اين تلاش‏ها با بن‏بست مواجه شد و همواره كلام مسيحى (Christian Theology) از اين جهت آسيب‏مند است. در نگرش مسيحى حضرت عيسى خدا است )خداى پسر) و خداوند متعال خداى پدر است.

اما آيا از نظر كاركرد شناختى و فونكسيونولوژيك(Functionologic) چنين ترسيمى از رابطه خدا وانسان بهتر است يا شيوه‏هاى جايگزين؟ به نظر مى‏رسد چنين ترسيمى اشكالات عديده‏اى دارد. در ادبيات اسلامى روش‏هاى بديل (Alternative ) بهترى به جاى آن وجود دارد.

اشكالاتى كه در ترسيم مسيحى وجود دارد عبارت است از: 1- نگرش انسان به خداوند را تنزل مى‏دهد و خداوند را موجودى جسمانى و «انسان‏وار» (Manlike ) مى‏نماياند و اين با تنزه و تعالى (xhaltness) خداوند بزرگ ناسازگار است.

2- «پدر» از جنس مذكر است و نماد ارتباط با جنسيت خاصى است و از عوارض نگرش پدرسالارانه ((Patriavchic تهى نيست، در حالى كه رابطه انسان و خدا عارى از چنين شوائبى مى‏باشد.

3- كلمه «پدر» بالاترين واژه براى بيان لطف و مهر در مناسبات انسانى نيست و واژه‏هاى ديگرى مانند «مادر» بار عاطفى افزون‏ترى دارد. ازاين‏رو حتى برخى از متكلمان(Theologist) مسيحى برآنند كه واژه پدر را حذف و به جاى آن كلمه «مادر» را جايگزين كنند. جالب است بدانيد اخيراً نحله‏اى كلامى به نام «خداشناسى زن‏گرا» (Feminist Theology) در غرب پديد آمده است كه معتقد است در همه جاى اناجيل بايد كلمه «پدر» را به «مادر» تبديل كرد و برخى از كشيشان نيز چنين اجازه‏اى داده‏اند و چاپ‏هاى جديدى از اناجيل با اين تغيير توليد و توزيع شده است.

آرى وقتى كه قرار باشد نصوص دينى براساس سليقه‏هاى بشرى تنظيم شود، اين گونه دگرگونى‏ها و تحريفات به سادگى امكان‏پذير است يعنى، همان‏طور كه به جاى «خدا»، «پدر» به دست بشر وارد نصوص دينى شد، همان بشر هم مى‏تواند چند روزى «مادر» را جايگزين خدا سازد و چند سالى ديگر خواهر و خاله و عمه و 4- پدر در ادبيات مسيحى به معناى پدر انسان‏ها نيست، بلكه پدر حضرت عيسى (خداى پدر، پدر خدا) مى‏باشد. بنابراين چنين واژه‏اى فاقد ترسيم رابطه انسان‏ها و آفريدگار هستى است.

5- واژگانى كه درباره رابطه انسان و خدا به كار مى‏رود بايد افزون بر توصيف پيوند صميمى و دوستانه بيانگر جايگاه منيع الهى، مالكيت، ربوبيت، احاطه قيومى و معيت دائمى و صاحب اختيارى خداوند بر انسان نيز باشد. از نظر كاركرد شناختى چنين واژگانى هم پيوند محبت‏آميز بين انسان و خدا ايجاد مى‏كند و هم جايگاه انسان را در پيشگاه خدا يادآور مى‏شود و مى‏فهماند با كسى روبروست كه همه كاره او است، صاحب اختيار او است، بنابراين هم بايد در برابر او كرنش و تواضع كند و هم در همه امور به او توكل نمايد. چنين واژگانى دو چراغ «عشق و هيبت» و دو مشعل «اميد و رجا» را در دل آدمى برمى‏افروزد. ازاين‏رو در ادبيات اسلامى از واژه‏هاى ديگرى استفاده شده است از جمله واژه «ولى». چنان كه در قرآن مجيد آمده است: اَللَّهُ وَلِيُّ اَلَّذِينَ آمَنُوا.

ولى به معناى نزديكى، دوستى و زمامدارى است. چنين واژه‏اى هيچ يك از اشكالات وارد بر واژه «پدر» را دارا نيست و از مزيت‏هايى نيز برخوردار است، از جمله: 1- بيانگر رابطه نزديك و دائمى بين خدا و انسان است. به عبارت ديگر به طور ضمنى مفادى مانند آيه وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ دارد يعنى، او همواره با انسان است. صداى او را مى‏شنود و خواسته‏هاى او را اجابت مى‏كند. در حالى كه واژه پدر هرگز مفيد چنين معيت جدايى‏ناپذير(Insepareable) نيست.

2- بيانگر پيوند صميمى و محبت‏آميز بين خالق و مخلوق است.

3- بيانگر رابطه زمامدارى و صاحب اختيارى خداوند است. اين ولايت مراتب و مراحل مختلفى دارد، از جمله: الف) ولايت و حاكميت تكوينى الهى بر كل نظام هستى، ب) ولايت و ربوبيت تشريعى عام خداوند بر كل انسان‏ها، ج) ولايت خاص الهى بر بندگان صالح و شايسته كه به موجب آن امورشان را تدبير و اصلاح نموده و در مسائل مختلف از آنان دستگيرى مى‏كند. آيه‏اى كه اشاره شد ناظر به اين قسم از ولايت مى‏باشد.

نكته ديگرى كه بايد به آن توجه داشت، اين است كه رابطه انسان و خدا هرگز به صورت «ارباب و بنده» ترسيم نگرديده است بلكه اساساً قرآن نافى چنين پيوندى است و مى‏فرمايد: أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اَللَّهُ اَلْواحِدُ اَلْقَهَّارُ،(1).

آنچه در اسلام است «ربّ» است، نه «ارباب» و رابطه «رب» و «مربوب» يك رابطه حقيقى و تكوينى است و رحيمانه و خيرخواهانه است نه قراردادى و ظالمانه.

اميرالمؤمنين(ع) در مناجات مسجد كوفه مى‏فرمايند: مولاى يا مولاى انت الرّب و انا المربوب و هل يرحم المربوب الا الرّب آقاى من آقاى من، تو ربّ (پرورش دهنده، تربيت كننده) هستى و من مربوب(تربيت شونده و پرورش يابنده) ام. آيا «مربوب» را جز «رب» ترحم كننده‏اى و خيرخواهى هست؟.

هم‏چنين ترسيم رابطه «بنده- خدا» از بهترين و معنادارترين گونه‏هاى تبيين رابطه انسان با آفريدگار و مدبر خويش است كه شرح آن مجال واسع‏ترى مى‏طلبد و اهل معنا و حقيقت و عرفان بيش از هر چيز چنين رابطه‏اى را مى‏جويند و مى‏ستايند زيرا اوج كمال انسان در عبوديت و بندگى است. چنان كه گفته‏اند: العبودية جوهرة كنهها الربوبية سرسپارى و بندگى حقيقى است كه ژرفاى آن ربوبيت است. ولى متأسفانه جهان غرب براى گريز از تكليف الهى نسبت به اين تعابير واكنش منفى نشان داد و آثار زيان‏بار آن در قالب‏هاى التقاطى به جهان اسلام نيز راه يافته است.

براى آشنايى بيشتر درباره گونه‏هاى ترسيم رابطه انسان و خدا به مناجات اميرالمؤمنين (ع) در مسجد كوفه مراجعه كنيد.

پى‏نوشت‏

(1) يوسف، آيه (39)

احکام مشمئز کننده پنج خاخام اسرائیلی درباره قتل عام در غزه

احکام مشمئز کننده پنج خاخام اسرائیلی درباره قتل عام در غزه
 

در بحبوحه حملات شدید ارتش اسرائیل به غزه؛ چند تن از خاخام‌های ارشد صهیونیست احکامی بهت‌آور و مشمئز کننده را صادر کردند که متاسفانه در لابلای اخبار گم شد.

به گزارش خبرنگار شهاب‌نیوز، احکام این خاخام‌های اعظم که همگی از نفوذ بسیار قدرتمندی در هیات حاکمه اسرائیل برخوردارند به قدری بهت‌آور و نفرت‌انگیز بود که حتی رسانه‌های غرب‌گرای اسرائیلی و رسانه‌های غربی نیز آن را سانسور کردند.

بر اساس گزارش شبکه العربیه و روزنامه سعودى الوطن؛ خاخام  اعظم «مردخاى الياهو» در پيامى كه براى ايهود اولمرت و ساير مقامات اسرائيل فرستاد، قتل غيرنظاميان بيگناه فلسطينى را امری «مشروع» و حتی «واجب» دانست و به صورت غیر مستقیم، نسل‌کشی فلسطینی‌ها برای حفظ جان یک اسرائیلی را مجاز اعلام کرد.

خاخام «مردخاى الياهو» در این پیام که در نشريه «عالم كوچك» كه هر جمعه در معابد يهود پخش مى‌شود منتشر شد؛ حملات ارتش اسرائیل به غزه را تبريك گفت و داستان مذهبی کشتار معروف به «شكيم ابن حمور» را يادآور شد كه به يهوديان اجازه داده است دشمنان خود را «مجازات جمعی» و حتی نسل کشی کنند.

وی در ادامه حکم خود نوشت: اکنون همان معيار در مورد غزه تطبيق مى‌كند. همه ساكنان آنجا مسئوليت دارند و در صورت عدم پيشگيرى آنان از پرتاب موشك نمى‌توان آنان را بيگناه دانست. لذا آسيب رساندن به غير نظاميان بيگناه فلسطينى يك امر کاملاً شرعى است.

همزمان با این حکم؛ روزنامه اسرائیلی هاآرتص حکم خاخام صهیونیست دیگری به نام «يسرائيل روزين» را منتشر کرد که در آن آمده بود: قتل هرکس که كراهت اسرائيل را در دل داشته باشد، واجب است... واجب است مردان، كودكان و حتى شيرخواران، زنان و كهنسالان كشته شوند و حتى چهارپايان نابود گردند!

از سوی دیگر؛ خاخام «شلوموا الياهو» خاخام بزرگ شهر صفد نیز با صدور حکمی بهت‌آور گفت: «اگر 100 نفر از فلسطینی‌ها را بكشيم ولى باز نايستند بايد 1000 تن را بكشيم. اگر باز هم متوقف نشوند بايد 10,000 نفر را بكشيم و همينطور پيش برويم. حتى اگر تعداد كشته‌هاى آنان به يك ميليون برسد بايد به كشتار ادامه داد هر چند كه اين كار وقت زيادى را بگيرد»!
 
«دوف ليئور» رئيس شوراى خاخام‌هاى صهیونیست شهركهاى غير بومى نشين در كرانه باخترى نيز با صدور حکمی؛ كشتار غير نظاميان فلسطينى را تأييد کرد و سربازان اسرائیلی را در قتل حتی کودکان و زنان غزه مجاز دانست.

مشمئزکننده‌ترین حکم توسط خاخام «عوفاديا يوسف» رهبر حزب شاس صادر شد که علاوه بر بمباران خانه‌های مردم فلسطین و قتل تمام ساکنان آن‌ها حتی کودکان و زنان، اجازه تعرض به افراد فلسطینی در بسترهایشان را هم صادر کرد.

گفتنی است در کنار احکام این خاخام‌های صهیونیست؛ بسیاری از خاخام‌های واقعی دین یهود در ایران و سایر کشورها با صدور احکامی از فجایع غزه ابراز برائت کردند و این فجایع را خلاف تعلیمات موسی (ع) دانستند.