شفاعت و توسل و رابطه ي آنها با توحيد
شفاعت و توسل و رابطه ي آنها با توحيد
شفاعت يعني چه؟ و چرا با وجود خدا ائمه را واسطه قرار مي دهيم و به آنها توسل مي جوييم؟
بايد توجه داشت كه مسأله شفاعت و مسأله توسل دو مطلب مستقل هستند شفاعت يكى از معارف با تعريف و شرايط خاص خود و توسل نيز يكى ديگر از معارف است ظاهراً آنچه در اين سؤال مورد نظر شماست مسأله توسّل به اولياى الهى است. به همين جهت ما ابتدا به توضيحى پيرامون توسل و سپس پيرامون شفاعت مىپردازيم.
الف) توسل در لغت به معناى تمسك جستن به وسيلهاى براى نيل به مقصود است. از آن جا كه خداوند، جهان هستى را بر اساس نظام اسباب و مسببات قرار داده است و فيض خود را تنها از طريق مجارى و اسباب اعطا مىكند أبى الله ان يجرى الاشياء الاّ بالاسباب،(1). انسان براى رسيدن به مقصود خويش، بايد به اسباب و وسايط متوسّل شود مثلاً اگر بخواهد زمين خشك و بايرى را تبديل به مزرعهاى سر سبز و يا باغى آباد كند، بايد زمين را شخم بزند، نهال يا دانه و بذر درون زمين بكارد، به موقع كود و آب بدهد، به اندازه لازم سم پاشى كند و. اگر مىخواهد به طبقه دوم يا سوم يك ساختمان برسد، بايد از پلههاى آن بالا رود، يا سوار آسانسوز يا پله برقى شود و همينطور در ساير كارهاى روزمره زندگى، انسان به اسباب و وسايل براى رسيدن به مقصود خود تمسّك و توسّل مىجويد. بر اين اساس، توسّل لازمه زندگى انسان در جهان هستى است جهانى كه بر آن قانون اسباب و مسببات حكمفرما است.
بنابراين، خداوند كه هستى عالم از او است و ادامه هستى و هر حركت، نيرو و تغييرى وابسته به او و ناشى از فيض او است، خود براى اعطاى فيض خويش، مجارى و اسبابى را قرار داده است. بر همين اساس، خداوند امورى را به عنوان اسباب و وسايل در جهت تقرب و نزديكى به درگاه خويش و برآمدن حاجات، قرار داده است ما را به توسّل به آن امور، امر كرده است: يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللَّهَ وَ اِبْتَغُوا إِلَيْهِ اَلْوَسِيلَةَ اى مؤمنان پرواى الهى داشته باشيد و به سوى او وسيله تحصيل كنيد،(2). با توجه به اطلاق كلمه «وسيله» آيه شريفه، اين كلمه معنايى وسيع و گسترده دارد و شامل هر آنچه كه صلاحيت نزديك كردن انسان به پيشگاه خداوند را دارد، مىشود. همچنان كه نماز و روزه، احسان به يتيم، دستگيرى از مستمندان، خدمت به خلق خدا و. وسيله تقرب به خداوند هستند استمداد به ارواح مطهّر پيامبران و اولياى الهى نيز وسيله تقرب به خداوند است كه در روايات و سيره معصومين بر آن تأكيد شده است. پيامبر اكرم به شخصى نيازمند كه- به ايشان مراجعه كرده بود- شيوه توسل را ياد مىدهد: اللهم انى اسألك و اتوجّه اليك بنبيّك نبى الرحمه.،(3). و روايات بسيار زيادى كه در اين زمينه وارد شده است. بنابراين، حقيقت توسّل به اولياى الهى، تمسّك به اسباب و وسايل قرب به خداوند است. تمسك به اولياى الهى، به معناى اعتقاد به استقلال آنان از خداوند، در تأثير گذارى و برآمدن حاجات نيست بلكه توسّل به اولياى الهى، همراه با اين اعتقاد است كه تنها خداوند است كه مستقل از غير و بى نياز از غير، در عالم هستى تأثير مىگذارد. و غير از او، تأثيرگذارى همه اسباب و وسايل تحت قدرت و اراده و خواست خداوند و متكى به آن خواهد بود.
با توجه به حقيقت توسّل ضرورت آن آشكار مىشود، زيرا عالم هستى بر اساس نظام اسباب و مسببات استوار است و تمسك به اسباب و وسايل، براى نيل به مقصود و تحصيل كمالات مادى و معنوى، لازمه اين نظام است و خداوند نيز انسان را در جهت كسب كمالات معنوى و قرب به درگاه خويش، امر به تمسك به وسايل، يعنى، امر به توسّل كرده است.
در اين راستا، علاوه بر اعمال صالح و نيك مثل انفاق به مستمندان خدمت به خلق خدا، برآوردن نيازهاى همنوعان و عباداتى همچون نماز و روزه- كه مورد رضايت خداوند و به منظور تقرب به درگاه الهى تشريع شده است- مىتوان به انسانهاى پاك و معصوم و وارستهاى كه مرضى خداوند و از مقرّبان درگاه الهىاند، (همچون انبياى الهى و به ويژه پيامبر خاتم و ائمه معصومين (ع)) توسّل جست. در حقيقت توسل به اولياى الهى، به معناى واسطه (و سبب) قرار دادن آن انسانهاى پاك و مقرب درگاه الهى و طلب دعاى خير آنان در حق متوسّلان است.
گفتنى است علت اين كه خداوند به پيامبران و اولياى الهى، چنين نقشى را داده تا مردم به آنان به عنوان واسطه و سبب بنگرند، اين است كه اوّلاً خداوند، با اين كار، اولياى خود را در كانون توجه و اقبال مردم قرار دهد تا در عمل، مردم با مراجعه به آنان و الگوگيرى از آنان، به طريق هدايت و سعادت دست يابند. ثانياً از آن جا كه اولياى الهى، انسانهايى مثل خود ما هستند، خيلى زود و راحت مىتوانيم با آنان رابطه عاطفى و نزديك برقرار مىكنيم و همين ارتباط سريع، ما را به اين اسوهها نزديك مىكند و ما را در معرض هدايت آنان قرار مىدهد.
ب) معناى لغوى شفاعت شفاعت از ماده «شفع» به معناى «زوج» در مقابل ماده «وتر» به معناى «فرد» گرفته شده است و به معناى اين است كه شخصى در كنار شخص ديگر قرار گيرد و با وساطت خود، او را در رسيدن به خواسته و حاجتش يارى دهد. شفاعت در محاورات عرفى و گفتگوى روزمره مردم غالباً به معناى وساطت و در خواست شخص آبرومندى از بزرگى براى عفو مجرمى يا ترفيع درجه و پاداش خدمتگزارى، به كار مىرود.
در حقيقت شخصى كه متوسل به شفاعت مىشود، نيروى خود را به تنهايى كافى نمىبيند، به اين جهت نيروى خود را با نيروى شفيع ضميمه مىكند و در نتيجه آن را مضاعف نموده نظر به آنچه مىخواهد نايل شود.
معناى اصطلاحى شفاعت شفاعت عبارت است از وساطت يك مخلوق ميان خداوند و مخلوقى ديگر. چه در دنيا و چه در آخرت چه وساطت در رسانيدن خير و چه وساطت در دفع شر و ضرر.
يكى از مظاهر رحمت واسعه خداوند، مغفرت و آمرزش است. مغفرت و آمرزش الهى مانند هر رحمت ديگر خداوند از طريق مجارى خاص و براساس قانون و نظام اسباب و مسببات به بندگان مىرسد.
به عنوان مثال، همانگونه كه رحمت هدايت الهى، از طريق وسائط به مردم مىرسد و انبياء و وحى و كتب آسمانى كه براى هدايت مردم فرستاده شدهاند، وسائط هدايت و واسطه خروج از ظلمات به نور هستند رحمتِ مغفرت و آمرزش الهى نيز از طريق مجارى خاصى به مردم مىرسد. يعنى فيض مغفرت الهى نيز از قانون و نظام اسباب و مسببات مستثنى نيست و از طريق اسباب و وسائط به بندگان مىرسد. شفاعت در مغفرت، عبارت است از «وساطت در رسيدن مغفرت و آمرزش الهى به بندگان گنهكار». بنابراين حقيقت شفاعت، رسيدن فيض مغفرت و آمرزش الهى از طريق مجارى و اسباب آن، به بندگان است.
به تعبير استاد شهيد مطهرى: شفاعت، در حقيقت همان مغفرت الهى است كه وقتى به خداوند كه منبع و صاحب خيرها و رحمتهاست نسبت داده مىشود، با نام «مغفرت» خوانده مىشود و هنگامى كه به وسائط و مجارى رحمت منسوب مىگردد، نام «شفاعت» به خود مىگيرد،(4). بنابراين در شفاعت، شفيع ميان خداوند و بنده گنهكار واسطه مىشود و سبب مىشود كه آمرزش و مغفرت الهى شامل حال انسان گنهكار بشود.
ممكن است اين شفاعت در دنيا باشد و در همين دنيا مغفرت الهى شامل حال گنهكار گردد مانند شفاعت توبه، و ممكن است در آخرت و روز رستاخيز باشد مانند شفاعت اولياى الهى براى گنهكاران در روز قيامت.
شرايط شفاعت: شفاعت اولياى الهى در روز قيامت براى گنهكاران و واسطه شدن آنان در رساندن رحمت، مغفرت و آمرزش الهى، بدون حساب نيست، بلكه اين كه كسانى مورد شفاعت قرار گيرند، متوقف بر شرايطى است كه در آيات و روايات بيان شده است.
1- رضايت خداوند: همانگونه كه در تبيين شفاعت گذشت، شفاعت از سوى خداوند آغاز مىشود. شفاعت، فيض مغفرت الهى است كه مانند تمام فيوضات از جانب خدا اعطا مىشود و شفيعان اسباب و وسائط و مجارى اين فيض هستند. فياض و اعطا كننده اين رحمت خداوند است. به همين جهت در آيات و روايات شرط اصلى و اساسى شفاعت اين است كه مورد رضايت و پسند خداوند باشد. شفيعان كسانى هستند كه خداوند آنان را براى اين امر پسنديده و به آنان اجازه شفاعت داده است يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ اَلشَّفاعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ اَلرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلاً در آن روز شفاعت سودى ندارد مگر كسى كه خداى رحمان به او اجازه دهد و سخن او را بپسندد،(5).
شفاعت شوندگان نيز كسانى هستند كه مورد رضايت و پسند خداوند باشند وَ لا يَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ اِرْتَضى (شفيعان) شفاعت نمىكنند مگر براى كسى كه مورد رضايت و پسند خداوند باشد،(6). يعنى شفاعت شفيعان در حق كسى مؤثر واقع مىشود كه به مقام ارتضاى الهى نايل آمده باشد. يعنى هم اصل شفاعت از سوى خداوند و اعطاى اوست و هم شفيعان را خداوند براى اين مقام تعيين كرده و هم شفاعت شوندگان كسانى هستند كه خداوند مىخواهد.
2- گنهكارانى مورد شفاعت قرار مىگيرند كه گناهان آنان، اصل ايمانشان را به خطر نيفكنده باشد. به همين جهت در منابع دينى آمده است كه كافر و مشرك در روز قيامت شفاعت نمىشوند و شفاعت شفاعتكنندگان به حال آنان سودى نخواهد داشت.
قال رسول الله (ص): الشفاعة لاتكون لاهل الشك والشرك و لا لاهل الكفر والجحود بل يكون للمؤمنين من اهل التوحيد شفاعت براى ترديد دارندگان و مشركين و كافرين نيست، بلكه براى مؤمن موحد است،(7).
3- گنهكارانى مورد شفاعت قرار مىگيرند كه مطيع دستورات خدا و رسول و امامان باشند. در منابع دينى شرط اين كه شفاعت شامل حال بنده گنهكار بشود، عمل كردن به احكام و دستورات دين ذكر شده است. كسى كه روش و بناى عملىاش اطاعت از خدا و فرستادگان او بوده، لكن گهگاهى دچار لغزش و خطا شده است، قابليت و استحقاق شمول رحمت مغفرت و آمرزش الهى را در روز قيامت، از طريق وسائط و مجارى آن يعنى شفاعت شفيعان، خواهد داشت.
امام صادق (ع) مىفرمايد: «هر كس دوست دارد شفاعت شافعين در مورد او سودمند واقع شود بايد در صدد جلب رضايت خداوند برآيد و بدانيد هيچ كس رضايت خداوند را جلب نخواهد كرد مگر با اطاعت از خدا و پيامبر و اولياى الهى از آل محمد»،(8).
اهميت عمل به احكام و وظايف دينى، در شمول شفاعت به حدى است كه حتى سبك شمردن و اهميت ندادن به آن سبب محروميت از شفاعت مىشود.
رسول اكرم (ص) مىفرمايد: لاينال شفاعتى من استحف بصلوته شفاعت من به كسى كه نمازش را سبك بشمارد نمىرسد،(9).
امام صادق (ع) مىفرمايد: لاتنال شفاعتنا من استخف بالصلوة شفاعت ما به كسى كه نماز را سبك بشمارد، نمىرسد،(10).
4- وجود رابطه روحى و معنوى ميان شافع و شفاعت شونده. اگر اولياى الهى در روز قيامت از عدهاى شفاعت مىكنند و در حقيقت واسطه فيض مغفرت و آمرزش الهى مىشوند، اين شفاعت بىحساب و جزاف نيست. بلكه ناشى از رابطه معنوى خاصى است كه در دنيا ميان شفاعت كننده و شفاعت شونده برقرار شده است. بر اين اساس وقتى كسى در زندگى دنيوى با اولياى الهى همعقيده و همفكر و همراه است و تحت جذبه هدايتگرى آنان قرار گرفته و آنان را امام و پيشواى خود قرار داده است، درجهاى از وحدت و همسنخى و محبت ميان آنان ايجاد شده است. اين رابطه روحى و معنوى ميان شفاعتكننده و شفاعتشونده در اين دنيا، پايه و اساس شفاعت در آخرت خواهد بود. بنابراين شفاعت اولياى الهى شامل حال كسانى كه در دنيا چنين رابطه روحى و معنوى با انبيا و اوصيا و ائمه معصومين نداشتهاند، نخواهد شد.
برخى از ويژگىهاى شفاعت: 1- مراتب و درجات شفاعت. شفاعت اولياى الهى براى انسان خطاكار مراتبى دارد. اين شفاعت، همانگونه كه در شرط چهارم شفاعت گذشت، براساس رابطه معنوى ميان شخص با اولياى الهى است و هر اندازه كه اين رابطه بيشتر باشد، تأثير بيشتر خواهد گذاشت. شفاعت ممكن است در برزخ موجب نجات شود، ممكن است در قيامت و مواقف متعدد آن و ممكن است حتى پس از دخول در جهنم مؤثر بيافتد.
امام باقر (ع) مىفرمايد: «گروهى از مردم پس از آن كه در آتش جهنم مىسوزند شفاعت به سراغشان مىآيد و آنها را نجات مىدهد»،(11).
اين خصوصيت شفاعت، مانع از جرأت افراد بر ارتكاب گناه مىشود، و در عين حال روزنه اميد را بازمىگذارد و افراد را به سعى در تحصيل شرايط شمول شفاعت كه در يك كلام در رضايت خدا و عمل به دستورات او خلاصه مىشود وامىدارد.
2- خداوند تحت تأثير شفيعان نيست. برخلاف شفاعت مرسوم در ميان مردم، كه حاكم به خاطر نفوذى كه شفيع نزد او دارد و متأثر از نفوذ وى، مجرم را مورد عفو قرار مىدهد، شفاعت، فعل خداوند است. شفاعت از سوى خداوند آغاز مىشود. فيضى است كه او عطا مىكند و شفيعان واسطه ايصال اين فيض هستند. شفيعان تحت تأثير خداوندند و نه بالعكس.
3- شفاعت، پاداشى براى صالحان است. در كلام معصومين يكى از حكمتهاى شفاعت، هديه و جايزه به صالحين ذكر شده است. فرق است ميان كسى كه عمرى را به مخالفت و عصيان و كفر نسبت به خداوند گذرانده و كسى كه عقيده و عملش مورد پسند خداوند بوده است. هر چند دچار لغزشها و خطاهايى نيز شده است. شفاعت در حقيقت هديه و جايزهاى است به چنين انسانهايى، به اين صورت كه به خاطر عقيده و اعمال خوب آنها، اعمال بدشان بخشيده مىشود.
امام صادق (ع): والشفاعة جائزة لهم اذا ارتضى الله عز وجل دينهم شفاعت جايزهاى است براى مؤمنين گنهكارى كه دين آنان مورد رضايت و پسند خداوند است،(12).
اما پاسخ به اشكال شما: آيا نمىشود خود ما از خدا بخواهيم ما را ببخشد؟ يكى از اسباب مغفرت الهى، توبه و استغفار است يعنى، انسان در همين دنيا از گناهان خود پشيمان شود و از خداوند طلب مغفرت و بخشش كند و اتفاقاً در احاديث تأكيد شده كه بهترين شفيع انسان، توبه و طلب مغفرت است.
قال على (ع): لاشفيع انجح من التوبة هيچ شفيعى بهتر (نجات بخشتر) از توبه نيست،(13). زيرا با توبه انسان در همين دنيا پاك و آمرزيده مىشود و ديگر كارش به عالم پس از مرگ كشيده نمىشود. بنابراين نه تنها مىشود انسان از خدا طلب مغفرت و آمرزش كند، بلكه اين كار بهترين نتيجه و اثر را خواهد داد. لكن همان گونه كه گذشت مغفرت الهى از طريق اسباب متعددى و براساس نظام و قانون خاصى به انسانها مىرسد، يكى از اين اسباب هم اولياى الهى هستند. اگر بنده مؤمنى در دنيا موفق به توبه نشد، هرگاه مشمول شرايط شفاعت شدن باشد، در آخرت از فيض مغفرت الهى از طريق سبب آن يعنى شفاعت اولياى الهى بهرهمند مىشود و حكمت اينكه خداوند، مغفرت خود را از طريق اين وسائط، اعطا مىكند، توجه دادن مردم به شفيعان كه اسوههاى هدايتند مىباشد. خداوند انبيا، اوصيا و ائمه معصومين را براى هدايت بشر فرستاده و آنان را الگو و اسوه هدايت قرار داده است. معرفى اين اسوههاى هدايت به عنوان شفيعان و واسطههاى فيض مغفرت در آخرت، سبب مىشود تا انسانها تلاش و سعى خود را در جهت نزديك شدن روحى و ايجاد رابطه معنوى و هم سنخ شدن با آنان به كار گيرند. به علاوه از ديگر حكمتهاى شفيع و واسطه قرار گرفتن اولياى الهى در شمول مغفرت، اين است كه عالم آخرت تجسّم و تجلّى باطن همين دنياست. رابطه امام و مأموم و علقه معنوى و پيروى عملى مأموم از امام در آخرت به صورت، شفاعت تجلى مىكند و مأموم به دنبال امام خود به بهشت مىرود يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ.
پىنوشت
(1) (بحارالانوار، ج 2، ص 90)
(2) (مائده 35)
(3) (سنن ابن ماجه، ج 1، ص 441 مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 138 الجامع الصغير سيوطى، ص 59)
(4) (مجموعه آثار، ج 1، ص 259)
(5) (طه، آيه 109)
(6) (انبياء، آيه 28)
(7) (ميزانالحكمه، ج 5، ص 117)
(8) (بحارالانوار، ج 78، ص 220)
(9) (ميزانالحكه، ج 5، ص 117)
(10) (كافى، ج 3، ص 270)
(11) (ميزانالحكمه، ج 2، ح 2940)
(12) (بحارالانوار، ج 8، ص 40)
(13) (بحارالانوار، ج 8، ص 58، ح 75)



در دنياي امروز، اطلاع رساني ، تبليغات و رفع شبهات ،مورد توجه همگان است؛برماست كه در زمينه ي شناخت و رفع شبهات ديني مردم و بخصوص نسل جوان بكوشيم.