دیدار حضرت آقا در روز کریسمس

دیدار حضرت آقا در روز کریسمس

یکی از وِیژگی های اصلی حماسه دفاع مقدس این بود که در این جنگ نابرابر تمام مردم کشور عزیزمان به میدان آمده بودند و کسی خودش را مجزا از بقیه نمی دانست. شیعه و سنی، مسلمان و غیر مسلمان، عرب و عجم و دیگر اقوام و قومیت ها دست به دست هم داده بودند تا یک وجب هم از خاک مقدس کشورمان به دست ناپاک دشمن نرسد و انصافا هم ثابت کردند که چنین چیز شدنی است. تعداد زیاد شهدای مسیحی در بین شهدای مسلمان گواه این مطلب است. این ایام و بمناسبت ایام سال نو مسیحی، عرض ادب و احترام می کنیم به تمام شهدای مسیحی هشت سال دفاع مقدس...
قافله این بار مزین است به خاطره ای از رهبر انقلابمون (حفظه الله) در این مورد به روایت یکی از اعضای دفتر ایشون:
امام جمعه تهران که شدند این کار را شروع کردند و هم‌چنان هم ادامه دارد. افتخارمان این است که در استان تهران، خانواده و شهید به بالا نداریم که آقا خانه‌شان نرفته باشد. تقریباً محله و خیابان اصلی در شهر تهران نداریم که ایشان نیامده باشند و بلد نباشند. تک‌تک این محله‌های خود شما را من حداقل می‌دانم ما خانواده شهید سه شهید و دو شهید نداریم که ایشان نیامده باشند.
حدود شش، هفت سال بعضی روزهای شیفت کاری‌ام، مسئول تنظیم ملاقات خانواده معظم شهدا من بودم. به‌همین‌خاطر می‌دانم شرایط و وضعیت چگونه بود. دیدارهای خانواده شهدا، باصفاترین، باحال‌ترین لذتی که آدم می‌خواهد ببرد را دارد. بعضی‌هایش خیلی سوزناک است. یک خانواده شهید می‌روی فقط یک فرزند داشتند که آن هم شهید شده است. خیلی سخت است برای یک پدر و مادر که یک بچه بزرگ کرده باشند، آن بچه‌شان را هم در راه خدا داده باشند. هرچند آن‌ها با افتخار می‌گویند، ولی ما که می‌نشینیم نگاه می‌کنیم، آن خستگی را احساس می‌کنیم.
بعضی از خانواده شهدا با تقدیم چند شهید روحیه عجیبی دارند. به طور مثال خانواده شهید «خرسند»، در نازی‌آباد. خانواده خرسند چهار تا شهید داده است؛ پدر خانواده، دو فرزند خانواده و داماد خانواده. مادر این شهیدان این‌قدر قدرتمند، باصلابت و بانجابت با آقا صحبت می‌کرد که یکی دو بار آقا گریه کرد.
این فقط اختصاص به شهیدان شیعه ندارد. همه آدم‌هایی که در راه خدا در کشور ما از ادیان مختلف کشته شدند. چه شیعه، چه سنی، چه مسیحی و...
صبح روز کریسمس یعنی عید پاک ارامنه، آقا فرمودند خانه چند ارمنی و آشوری اگر برویم خوب است. ما آدرسی از ارامنه نداشتیم. سری به کلیساهای‌شان زدیم که آن‌ها از ما بی‌خبرتر بودند. رفتیم بنیاد شهید، دیدیم خیلی اطلاعات ندارند. کمی اطلاعات خانواده شهدا را از بنیاد شهید، مقداری از کلیساها و یک سری هم توی محله‌ها پیدا کردیم و با این دیدگاه رفتیم. صبح رفتیم گشتیم توی محله مجیدیه شمالی، دو سه تا خانواده پیدا کردیم. در خانواده‌ها را زدیم و با آن‌ها صحبت کردیم. توی خانواده مسلمان‌ها ما می‌رویم سلام می‌کنیم و می‌گوییم از هیئت آمدیم از بسیج، پایگاه ابوذر، بالاخره یک چیزی می‌گوییم و کارتی نشان می‌دهیم. بین ارمنی‌ها بگوییم که از بسیج آمدیم که بالاخره فرهنگش... بگوییم از دادستانی آمدیم که باید دربروند. کارت صداوسیما نشان دادیم و گفتیم از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران هستیم. امشب شب کریسمس که شب پاک شماهاست می‌خواهیم فیلمی از شماها بگیریم و روی آنتن بفرستیم.
برای نماز مغرب‌وعشا با یک تیم حفاظتی وارد مجیدیه شدیم. گفتیم اسکورت که حرکت کرد به ما ابلاغ می‌کنند، می‌رویم سر کارمان دیگر. اسکورت هم به هوای این‌که ما توی منطقه هستیم با بی‌سیم زیاد صحبت نکنند که مسیر لو نرود، روی شبکه بالاخره پخش می‌شود دیگر. چیزی نگفتند. یک آن مرکز من را صدا کرد با بی‌سیم گفتم به گوشم.
موردمان را گفت که شخصیت سر پل سیدخندان است. سر پل سیدخندان تا مجیدیه کم‌تر از سه چهار دقیقه راه است. من سریع از ماشین پیاده شدم. در خانه را زدم. خانمی از گل بهتر آمد دم در، در را باز کرد. ما با یاالله یاالله خواستیم وارد شویم، دیدیم نمی‌فهمد که. بالاخره وارد شدیم. چون کار باید می‌کردیم. گفتیم نودال و اَمپِکس و چیزایی که شنیده بودیم، کارگردان و این‌ها بروند تو.
کارگردان رفت پشت‌بام پست بدهد، اَمپِکس رفت توی زیرزمین پست بدهد، آن رفت توی حیاط پست بدهد. پست بودند دیگر حالا. فیلممان بود. یک ذره که نزدیک شد، بی‌سیم اعلام کرد که ما سر مجیدیه هستیم. من هم با فاصله‌ای که بود به این خانم چون احیا بشود، این‌جوری جلوی آقا نیاید، گفتم: ببخشید! الآن مقام معظم رهبری دارند مشرف می‌شوند منزل شما.
گفت: قدم روی چشم، تشریف بیاورد. گفتید کی؟
من اسم حضرت آقا را گفتم. ـ داستان بازرگان و طوطی را شنیده‌اید ـ‌، تا اسم آقا را گفتم افتاد وسط زمین و غش کرد. فکر کردیم چه کنیم داستان را؟ داد بیداد کردیم، دو تا دختر از پله آمدند پایین. یاالله یاالله گفتیم و بهشان گفتیم که مادرتان را فعلاً جمع کنید. مادر را بردند توی آشپزخانه.
دخترها گفتند: چه شد؟
گفتم: ببخشید! ما همان صداوسیمای صبح هستیم که آمده بودیم. ولی الآن فهیمدیم که مقام معظم رهبری می‌آیند منزلتان، به مادرتان گفتیم غش کرد. فکری کنید.
تا اجازه نگرفت وارد خانه نشد
این‌ها شروع کردند مادر خودشان را به حال آوردند. فشارشان افتاده بود، آب قند آوردند. بی‌سیم اعلام کرد که آقا پشت در است. من دویدم در خانه را باز کردم. نگهبانی هم که باید کنار در می‌ایستاد، رفت دم در. کارهای حفاظتی‌مان را انجام دادیم. آقا از ماشین پیاده شد تا وارد خانه بشود. آمد توی در خانه نگاه کرد و گفت: سلام علیکم.
گفتم: بفرمایید.
گفت شما؟
نه این‌که ما را نمی‌شناخت، گفتند، تو چه کاره‌ای یعنی؟ گفتیم: صاحب‌خانه غش کرده.
گفت: کس دیگری نیست؟
یاد آن افتادیم که دو تا دخترها هم می‌توانند به آقا بگویند بفرمایید. گفتیم آقا شما بفرمایید داخل.
گفت: من بدون اذن صاحب‌خانه به داخل نمی‌آیم.
معنی و مفهوم حفاظت، خودش را این‌جا از دست نمی‌دهد. مهم‌تر از حفاظت این است. بدون اذن وارد خانه کسی نمی‌شود. رهبر نظام است باشد، ارمنی است باشد، ضدحفاظت‌ترین شکل ممکن این است که مقام معظم رهبری توی خیابان اصلی توی چهارراه، با لباس روحانیت با آن عظمت رهبری خودشان بایستند، همه مردم هم ایشان را ببینند و ایشان بدون اذن وارد خانه کسی نشوند.
من دویدم رفتم توی آشپزخانه. به یکی از این دخترها گفتم آقا دم در است بیایید تعارف کنید بیایند داخل.
لباس مناسبی تنشان نبود. گفتند: پس ما لباسمان را عوض کنیم.
به آقا گفتیم: که رفته‌اند لباس مناسب بپوشند، شما بفرمایید داخل.
گفتند: نه می‌ایستم تا بیایند.
چند دقیقه‌ای دم در ایستادند. ما هم سعی کردیم بچه‌هایی که قد بلند دارند را بیاوریم، مثل نردبان دور ایشان بچینیم که ایشان پیدا نباشد. راه دیگری نداشتیم. چند دقیقه معطل شدیم. چون دانشجو بودند لباس دانشجویی مناسب داشتند. یکی از دخترها، دوید و آقا را دعوت کرد و آقا رفتند داخل اتاق. این خانم پیش آقا رفت و خوش‌آمد گفت. بعد گفت که مادرمان توی این اتاق است، الآن خدمت می‌رسیم.
رفتند بیرون. آقا من را صدا کرد گفت این‌ها پدر ندارند؟
دیدار رهبری از خانواده شهدای مسیحی - قافله شهداگفتم: نمی‌دانم. چون صبح نپرسیده بودم.
گفت بزرگ‌تر ندارند؟ برادر ندارند؟
رفتیم آن اتاق پشتی. گفتم: ببخشید، پدرتان؟
گفتند، مرده.
گفتیم، برادر؟
گفتند، یکی داشتیم شهید شده.
گفتیم، بزرگتری، کسی؟
گفتند، عموی ما در خانه بغلی می‌نشیند.
فکر کردیم بهترین کار این است که عمو را بیاوریم بیرون. حالا چه کلکی بزنیم عمو را از خانه بیرون بیاوریم؟ با این هیبت و این تیپ و قدوقواره، همه دو متر درازی و لباس‌ها، شکل، تیپ و اسلحه. هرچه هم بخواهی بگویی من کسی نیستم، قیافه‌ات تابلو است.
در بغلی را زدیم. یک آقایی آمد دم در سلام کردم. گفتم، ببخشید! امر خیری بود خدمت رسیدیم.
این بنده خدا نگاه کرد، یک مسلمان بسیجی، خانه یک ارمنی آمده، چه امر خیری؟ خودش تعجب کرد. رفت لباس پوشید آمد دم در. محترمانه باهاش پیچیدیم توی خانه برادر خودش. داخل خانه که شدیم، نگهبان او را بازرسی کرد. نگاه کرد، پیش خودش گفت، برای امر خیر مگر آدم را بازرسی می‌کنند؟
بعد از بازرسی قضیه را بهش گفتیم. گفتیم: رهبر نظام آمده این‌جا، این‌ها چون بزرگتری نداشتند، خواهش کردیم که شما هم تشریف بیاورید.
او را داخل که بردیم و آقا را که دید، مُرد. یک جنازه را یدک کردیم و بردیم نشاندیم روی صندلی کنار آقا. این‌ها به خودی خود زبانشان با ما فرق می‌کند. سلام علیک هم که می‌خواهند بکنند کلی مکافات دارند. با مکافاتی بالاخره با آقا سلام و احوال‌پرسی کرد و درنهایت یک هم‌دمی را برای آقا مهیا کردیم.
حضرت آقا چایی و شیرینی‌شان را خورد
رفتیم توی این اتاق بالای سر مادر و با التماس دعا، مادر را هم راه انداختیم. آمدند رفتند بالا، لباس مناسب پوشیدند و آمدند پایین. وقتی وارد اتاق شد، آقا تعارفشان کردند در کنار خودشان، کنار همان عمویی که نشسته بود. بعد هم گفتند: مادر! ما آمده‌ایم که حرف شما را بشنویم؛ چون شما دچار مشکل شده بودید، دوستان عموی بچه‌ها را آوردند.
دخترها آمدند نشستند. آقا اولین سؤالشان این بود که شغل دخترها چیست؟
گفتند: دانشجو هستند.
آقا خیلی تحسینشان کرد و با این‌ها کلی صحبت کردند، توی این حالت، این دختر سؤال کرد که آقا آب، شربت، چیزی برای خوردن بیاورم؟
این‌ها همه‌اش درس است. من خودم نمی‌دانستم که بگویم بیاورد یا نیاورد؟ آقا می‌خورد یا نمی‌خورد؟ نمی‌دانستم. رفتم کنار آقا، از آقا سؤال کردم، گفتم: آقا این‌ها می‌گویند که خوردنی چیزی بیاوریم؟ چایی چیزی بیاوریم؟
آقا گفتند: ما مهمانشان هستیم. از مهمان می‌پرسند چیزی بیاورند یا نیاورند؟ خُب اگر چیزی بیاورند ما می‌خوریم.
بعد خود آقا گفتند: بله دخترم! اگر زحمت بکشید چایی یا آب‌میوه بیاورید، من هم چایی، هم آب‌میوه شما را می‌خورم.
این‌ها رفتند چایی، آب‌میوه و شیرینی آوردند. خود میوه را هم آوردند. خُب توی خانه مسلمان‌ها این‌‌طوری است. یک نفر چند تا میوه پوست می‌کند می‌دهد دست آقا، آقا هم دعا می‌کند. همان‌جا به پدر شهید، مادر شهید، پسر شهید و یا همسر شهید آن خوراکی را تقسیم می‌کنیم، همه یک قسمتی از این میوه می‌خورند که آقا به آن دعا کرده. توی ارمنی‌ها هم همین کار را باید می‌کردیم؟ واقعاً نمی‌دانستیم.
چایی آوردند، آقا خورد، آب‌میوه آوردند، آقا خورد، شیرینی آوردند، آقا خورد. آقا حدود چهل دقیقه توی خانه ارمنی‌ها نشستند و با این‌ها صحبت کردند. مثل بقیه جاها آقا فرمودند: عکس شهیدتان را من نمی‌بینم. عکس شهید عزیزمان را بیاورید ببینم.
توی خانه مسلمان‌ها چهار تا عکس بزرگ شهید وجود دارد که توی هر اتاقی یکی هست. می‌پریم و می‌آوریم. این‌ها رفتند آلبوم عکس‌شان را آوردند. آلبوم عکس هم متأسفانه برای شب عروسی شهید بود. آلبوم را گذاشتند جلوی آقا. صفحه اول یک عکس دوتایی. یادگاری فردین با دوستش گرفته بود آن وسط بود. آقا همین‌جوری نگاه می‌کردند، شروع کردند به صحبت کردن، همین‌جوری صفحه‌ها را ورق می‌زدند تا تمام شود. تمام که شد گفتند: خُب! عکس تکی شهید را ندارید؟
یک عکس تکی از شهید پیدا کردند و آوردند گذاشتند جلوی آقا. آقا شروع کردند از شهید تعریف کردن. گفت: خُب! نحوه اسارت، نحوه شهادت اگر چیزی داشته به من بگویید.
ما فهمیدیم نام این شهید بزرگوار، شهید «مانوکیان» است، به اندازه شهیدان «بابایی»، «اردستانی» و «دوران» پرواز عملیاتی جنگی داشته است. هواپیمایش F14، بمب‌افکن رهگیر بوده و بالای صد سُرتی پرواز موفق در بغداد داشته. هواپیمایش را توی دژ آهنی بغداد می‌زنند. شهید، هواپیما را تا آن‌جا که ممکن است، اوج می‌دهد. هواپیما در اوج تا نقطه صفر خودش، که اتمسفر است بالا می‌آید و بقیه‌اش را به‌سمت ایران سرازیر می‌شود. چهار تا موتور هواپیما منهدم می‌شود. هواپیما لاشه‌اش توی خاک ایران می‌افتد، ولی چون دیگر سیستم برقی هواپیما کار نمی‌کرده‌، نتوانسته ایجکت کند و نشد که چتر برای شهید کار کند. هواپیما به زمین خورد و ایشان به شهادت رسید.
ارمنی‌ای بود که حتی حاضر نشد، لاشه هواپیمای جمهوری اسلامی به‌دست عراقی‌ها بیافتد. آن خانواده، این فرزندشان است. این بزرگوار در نیروی هوایی مشهور است. درباره شهادتش و اخلاقش تعریف کردند.
مادر شهید گفت: امروز فهمیدم که علی(ع) کیست.
مادر شهید گفت: آقا! حالا که منزل ما هستید، من می‌توانم جمله‌ای به شما عرض کنم؟
آقا گفت: بفرمایید، من آمدم این‌جا که حرف شما را بشنوم.
گفت: ما با شما از نظر فرهنگ دینی فاصله داریم، در روضه‌هایتان شرکت می‌کنیم، ولی خیلی مواقع داخل نمی‌آییم. روز شهادت امام حسین(ع)، روز عاشورا و تاسوعا به دسته‌های سینه‌زنی امام حسین(ع) شربت می‌دهیم. می‌آییم توی دسته‌هایتان می‌نشینیم، ظرف یک‌بارمصرف می‌گیریم، که شما مشکل خوردن نداشته باشید، چون ما توی ظرف آن‌ها آب نمی‌خوریم. توی مجالس شما شرکت می‌کنیم و بعضی از حرف‌ها را می‌شنویم. من تا الآن نمی‌فهمیدم بعضی چیزها را.
می‌گفتند، در دین شما بانویی ـ که دختر پیامبر عظیم‌الشأن اسلام(ص) است ـ را بین درودیوار گذاشته‌اند، سینه‌اش را سوراخ کرده‌اند. میخ، مسمار به سینه‌اش خورده. نمی‌فهمیدم یعنی چی. می‌گفتند مسلمان‌ها یک رهبری داشتند به نام علی(ع). دستش را بستند و در سه دوره 25 ساله، حکومتش را غصب کردند. نمی‌فهیمدم یعنی چی. گفتند، در 25 سالی که حکومتش غصب شده بود، شغلش این بود، آخر شب نان و خرما می‌گذاشت روی کولش می‌رفت خانه یتیم‌هایش. این را هم نمی‌فهمیدم. ولی امروز فهمیدم که علی(ع) کیست.
امروز با ورود شما به منزل‌مان، با این همه گرفتاری‌ای که دارید، وقت گذاشتید و به خانه منِ غیر دین خودتان تشریف آوردید. اُسقُف ما، کشیش محله ما به خانه ما نیامده است، شما رهبر مسلمین‌ هستید. من فهمیدم علی(ع) که خانه یتیم‌هایش می‌رفت چه‌قدر بزرگ است.
از ورود آقای خامنه‌ای به منزلشان، به علی(ع) و 25 سال حکومت غصب شده‌اش و زهرا(س) پی برد. خُب! این برود مشهد، امام رضا(ع) شفایش نمی‌دهد؟
بعد از بازگشت حضرت آقا، پاسداران را توبیخ کردند
ما چهل دقیقه با این خانواده بودیم. عین چهل دقیقه،‌ به اندازه چند کتاب از این‌ها درس گرفتیم. آقا در خانه ارامنه آب، چایی، شربت، شیرینی و میوه‌شان را خورد. بعضی از دوست‌های ما نخوردند. کاتولیک‌تر از پاپ هم داریم دیگر. رهبر نظام رفته خورده، پاسدار، من نوعی، نخوردم. حزب‌اللهی‌تر از آقا هستم دیگر.
با آن‌ها خداحافظی کردیم و به‌سمت دفتر به‌راه افتادیم. وقتی رسیدیم آقا فرمودند: این بچه‌ها را بگویید بیایند.
آمدند. گفتند: این کار چه بود که شما کردید؟ ما مهمان این خانواده بودیم. وقتی خانه‌شان رفتیم چرا غذایشان را نخوردید؟ این اهانت به این‌ها محسوب می‌شود. نمی‌خواستید داخل نمی‌آمدید.

منبع: قافله شهدا

نشانه هاي ظهور

در روایتی از قول امام ششم(ع) آمده است که از ایشان پرسیدند:
یابن رسول الله! فدایتان شوم. نشانه ای از خروج و قیام حضرت مهدی(عج) به من مرحمت کنید. حضرت فرمودند:ام سعید! وقتی ماه در شب بدر ماه رجب گرفته شود و خسوف رخ دهد، مردی پس از آن خروج کند و به دنبال آن حضرت مهدی(عج) قیام خواهند کرد.
(دلائل الامامة، ص 259؛ بیان الائمه، علیهم السلام، ج2، ص695  به نقل از شش ماه پایانی، مجتبی الساده ترجمه محمود مطهری نیا)

دلايل عقلي و نقلي در باب ولايت فقيه و حكومت اسلامي

 دلايل عقلي و نقلي در باب ولايت فقيه و حكومت اسلامي

 سوال : سلام. از ما در مورد ولایت فقیه سوالات زیادی میکنند.

اما متاسفانه نمیتوانیم با توجه به منابع دینی و عقلی جواب بدهیم. آیا اثبات دینی و عقلی فراخور شرایط فعلی جامعه برای ولایت فقیه موجود است؟

تشکر

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

بسمه تعالی

جناب آقای حسین اقبالی

با اهدای سلام و عرض تسلیت به مناسبت اربعین

پس از تشکر و تقدیر از ارتباط با سایت و ارسال سؤال، نظر شما به پاسخ ذیل جلب می‌نماییم/ا

مدیریت سایت

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

پاسخ:

از آنجا که دین مبین اسلام مبتنی بر وحی است و وحی کلام خداوند حکیم است، مباحث دینی عین مباحث عقلی است و فرقی بین «دین» و «عقل» وجود ندارد و دلایل دینی همان دلایل عقلی است، بلکه می‌توانیم بگوییم: «دلایل عقلی» و «دلایل نقلی» که هر دو «دینی» است و لابد منظور از سؤال همین معنا می‌باشد و البته باید دقت شود که عدم توانایی در پاسخ، به علت نا آشنایی به منابع و دلایل عقلی و نقلی است و نه نبود آنها.

الف – دلایل عقلی:

ساده‌ترین دلیل آن که: هر جامعه‌ای ( از جامعه‌ی اعضای بدن یک فرد گرفته تا جامعه‌ی متشکل از افراد) نیازمند به «ولایت» است و در ضرورت این ولایت در عرصه‌ی سیاست و حکومت که به آن «زعامت و ولایت سیاسی» اطلاق می‌شود شکی نیست که نیاز به اثبات داشته باشد و هیچ جامعه‌ای خود را بی‌نیاز از آن ندانسته است. چرا که یک ضرورت عقلی است. لذا همه‌ی جوامع از حکومت و همه‌ی حکومت‌ها از «ولایت و زعامت سیاسی» برخوردارند.

افراد تشکیل دهنده‌ی یک جامعه (و در نهایت جوامع) از یک سو دارای منافع و نیز علاقه‌ها و سلیقه‌های متفاوت هستند و به تناسب عقل، علم، ایمان و سایر توان‌ها راه‌کارهای متفاوتی برای حفظ خود از ضرر و رسیدن به منافع دارند که گاه با هم مخالف و حتی متعارض است (مثل فرد یا جامعه‌ای که منفعت خود را در برخورداری بیشتر از متاع دنیا می‌داند و فرد یا جامعه‌ای که آخرت و ارزش‌ها معتقد است) و از سوی دیگر دارای منافع و ضررهای مشترک هستند. لذا برای مصونیت از هرج و مرج و نابودی از یک سو و برخورداری از نظام اداره‌ی جامعه جهت رسیدن به کمال از سوی دیگر، نیازمند به نظام سیاسی یا همان حکومت می‌باشند. خواه حکومت حق باشد یا باطل و نظام سیاسی ابتدایی باشد یا تکامل یافته و حاکم عادل باشد یا جابر.

خوارج در مقابله با امیرالمؤمنین علیه‌السلام با سوء استفاده و تفسیر به رأی، شعار «لا حکم الاّ للّه» سر می‌دادند و مدعی بودند که حکومت مخصوص الله است. وانگهی نه خدا برای حکومت نیازی به افراد دارد و نه افراد برای ارتباط با خدا نیاز به دیگران دارند، پس فقط خداوند باید حکومت کند! حضرت پس از اشاره به این که «لا حکم الاّ للّه» کلمه‌ی حقی است که شما از استناد به آن اراده‌ی باطل کرده‌اید فرمود:« انّه لابد للناس من أمير برّ او فاجر يعمل في إمرته المؤمن»، به ناچار مردم نيازمند وجود حاکم هستند؛ خواه نيکوکار و خواه بدکردار، تا در حکومت او مرد با ايمان، کار خويش (عمل صالح) را به انجام رساند. (نهج البلاغه – ترجمه علامه جعفری، خطبه 40 )

بدیهی است که جامعه‌ی مسلمین از میان انواع حکومت‌های متعدد و متفاوت، «حکومت اسلامی» را بر می‌گزیند و مبحث «ولایت فقیه» در این چارچوب تعریف و اثبات می‌گردد. حال اگر کسی بگوید: من خدا را قبول ندارم چه رسد به اسلام، یا  من اسلام را قبول ندارم چه رسد به حکومت اسلامی، یا من حکومت اسلامی را قبول ندارم چه رسد به زعامت آن توسط ولی فقیه، یا اساساً بر این باورم که دین از سیاست جداست و ... مباحث دیگری است. چون او اصل را قبول ندارد و نه «ولایت فقیه» را که در چارچوب اسلام و حکومت اسلامی تعریف می‌شود.

حال فرق حکومت‌ها با یک‌ دیگر و حکومت اسلامی با دیگر حکومت‌ها چیست؟ آیا تفاوتشان در افراد است یا نگاه و تعریفشان از ارکان جامعه و راه‌کارهای اداره‌ی جامعه و تحقق اهداف؟ به طور قطع کار اصلی یک حکومت: اداره احسن جامعه با توزیع قدرت - توزیع ثروت - قضا و عدالت - برقراری نظم عمومی در همه‌ی عرصه‌ها - ایجاد امنیت فردی، اجتماعی، شغلی، سیاسی ...، برنامه‌ریزی و اجرای امور فرهنگی – اقتصادی – نظامی - سیاسی، روابط بین‌الملل، تصمیم‌گیری و اداره‌ی جنگ و صلح و سایر امور مربوط به نیازها و منافع جامعه، کشور و نظام در مسیر اهداف است.

 بدیهی است که حکومت اسلامی دیدگاه، تعریف و برنامه‌اش در موارد فوق بر اساس «احکام الهی در شرع مقدس اسلام» می‌باشد و نه بر اساس تعاریف سایر جهان‌بینی‌ها و مکاتب. حکومت اسلامی در اتکاء به غیب و ماوراء الطبیعه و منبع دریافت دستور مانند آمریکا و انگلیس معتقد به شیطان نیست و در چارچوب اوامر «فراماسونی» برنامه‌ریزی و عمل نمی‌کند. در مسائل سیاسی وابسته‌ی به صهیونیسم بین‌الملل، باشگاه‌ها و لابی‌های آنان نیست. در مسائل اقتصادی نه به مارکسیسم گرایش دارد و نه به امپریالیسم و ...، بلکه معتقد است اگر در اسلام تعریفی برای سیاست و حکومت و مسائل مبتلابه جامعه در عرصه‌های متفاوت وجود ندارد (یا به قولی دین از سیاست جداست)، پس این دین ناقص است و خدای این دین مردم را به حال خود رها کرده است و هیچ راه‌کار و باید و نبایدی (قوانین) در این امور مهم ارائه نداده است. که چنین خدایی اصلاً خدا نیست. ولی اگر خدا، خدای واقعی علیم، حکیم و قادر است، دینش کامل است. پس باید به همه‌ی مسائل فردی و اجتماعی از دیدگاه دین و احکام الهی نگاه شود و امور متفاوت (سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی، قضاوت، جنگ، صلح، توزیع قدرت و ثروت و ...) بر اساس آن احکام سیاست‌گذاری، برنامه‌ریزی و اجرا گردد. همان گونه که در حکومتی نخبگان اداره‌ی امور را بر عهده‌دارند، در چنین سیاست و حکومتی نیز لازم است که مسلمانان با تقوا، نخبه در اسلام‌شناسی و دانشمندان و متخصصین در احکام الهی که اصطلاحاً به آنان (فقها) اتلاق می‌شود، اداره‌ی جامعه (حکومت) را بر عهده بگیرند. که در غیر این صورت، حکومت اسلامی فقط یک اسم است و مسمایی ندارد. چنان چه در عربستان پادشاهان سعودی حکومت را قبضه کرده و نامش را حکومت اسلامی گذاشته‌اند و یا در پاکستان نظامیان یا احزاب سیاسی که شاید نه تنها کمترین اطلاعی از اسلام ندارند، بلکه علاقه‌ای هم به آن ندارند حکومت را در اختیار گرفته و نامش را اسلامی گذاشته‌اند و یا طالبان، القاعده و... که گروهک‌های وابسته به سازمان‌های اطلاعاتی و جاسوسی غرب هستند، مدعی حکومت اسلامی شده‌اند.

بدیهی است که صرف اعتقاد، ایمان، تقوا و علم برای حکومت و اداره‌ی یک نظام، کشور و جامعه کافی نیست، بلکه قدرت اداره که مستلزم شرایط دیگری چون: بصیرت، محبوبیت، سعه‌صدر و ... می‌باشد نیز لازم است. لذا فقها که وظیفه‌ی اداره حکومت را بر عهده‌دارند، از بین خود یک یا چند نفر واجد شرایط را برای این امر انتخاب می‌کنند که به آن «ولایت فقیه» و به شخص منتخب «ولی فقیه» می‌گویند.

ب- دلایل نقلی:

واژه «ولی» و مشتقات آن از پر استعمال‌ترین واژه‌های قرآنی است. محققین علوم قرآنی گفته‌اند: این واژه در 124 مورد به صورت اسم و 112 مورد در قالب فعل در قرآن کریم آمده است. اساس و محور توحید و اسلام «ولایت» است و بالاترین مرتبه‌ی ولایت، همان ولایت الله است و مردمان نیز نسبت به چگونگی و تناسب «ولایت‌پذیری»‌شان به گروه‌های مسلم، مؤمن، کافر، مشرک، منافق و ... دسته‌بندی می‌شوند. در یک تقسیم‌بندی کلی، یک گروه ولایت «الله» را می‌پذیرند و بقیه ولایت «طاغوت»‌های گوناگون را به گردن می‌گیرند و حد وسط هم ندارد. چرا که انسان ناقص و نیازمند است و نیازمند حتماً به کسی که او را غنی و قادر به مرتفع نمودن نیازهایش می‌شناسد تکیه می‌کند و به ولایت و سرپرستی او گردن می‌نهد.

اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ (البقره،257)

الله، ولیّ مؤمنان است. ايشان را از تاريكي‌ها به روشنى مى‏برد. و کسانی كه كافر شده‏اند اولیاءشان طاغوت است، كه آنها را از روشنى به تاريكي‌ها مى‏كشاند. اینان اهل آتش هستند و همواره در آن خواهند بود.

پس از پذیرش ولایت خداوند متعال، یعنی باور و قبول او به عنوان سرپرست و تصرف کننده در امور، نوبت به پذیرش رسول و فرستاده‌ای او می‌رسد و بدیهی است که قطع این ولایت پس از رحلت رسول (ص) و رها شدن خلق، نه تنها عقلانی و حکمیانه نیست، بلکه نافی ولایت قبلی نیز می‌باشد. لذا فرمود:

إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُون‏ (المائده،55)

 به درستی كه ولىّ شما خداست و رسول او و مؤمنانى كه نماز مى‏خوانند و هم چنان كه در حال رکوع انفاق می‌کنند. (که شیعه و سنی اذعان دارند که این آیه در خصوص حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام است).

بدیهی است که ولایت‌ پذیری یک واژه یا لفظ نیست، بلکه یک رفتار و عمل در سراسر وجود فردی و اجتماعی است (چه ولایت پذیری از الله باشد و چه از طواغیت)، لذا لازمه‌ی ولایت‌پذیری، اطاعت دستورات (رعایت قوانین) است. حال از خداوندی که ولایت‌اش را پذیرفتیم سؤال می‌کنیم که چگونه تو را اطاعت کنیم؟ می‌فرماید: اوامر و دستورات من توسط فرستاده‌ام به شما ابلاغ می‌شود، پس اطاعت او همان اطاعت من است:

مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفيظا (النساء ،50)

هر كه از پيامبر اطاعت كند، از خدا اطاعت كرده است. و آنان كه سرباز زنند، پس ما تو را به نگهبانى آنها نفرستاده‏ايم.

وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ احْذَرُوا فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما عَلى‏ رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبين‏ (المائده، 92)

خدا و پيامبرش را اطاعت كنيد و پروا كنيد.اگر رويگردان شويد بدانيد كه وظيفه پيامبر ما رسانيدن پيام روشن خداوند است.

وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُون‏ (آل عمران، 132)

و از خدا و رسول اطاعت كنيد،  باشد که مشمول رحمت شويد.

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُمْ (محمد،33)

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از خدا اطاعت كنيد و از پيامبر اطاعت كنيد و اعمال خويش را باطل مسازيد.

 

از ولیّ خود [الله جل جلاله] سؤال می‌کنیم که پس از رسول و فرستاده‌ات چه گونه تو را اطاعت کنیم؟ می‌فرماید:

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً (النساء، 59)

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از خدا اطاعت كنيد و از رسول و اولی الامر خويش فرمان بريد. و چون در امرى اختلاف كرديد

-اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد- به خدا و پيامبر رجوع كنيد. در اين خير شماست و سر انجامى بهتر دارد.

در همین جا به محضر پیامبر اکرم (ص) عرض می‌کنیم که اولین اختلاف ما درباره‌ی همین « اولی الامر» است. والیان امر چه کسانی هستند؟ آیا مردمان در زمان شما «ولی امر» معین شده‌ای داشتند و ما رها شده‌ایم؟! عده‌ای از مسلمانان اهل سنت و نیز وهابی‌ها می‌گویند: هر کس که به قدرت رسید همان ولی امر است و اطاعتش واجب است! حال اگر طاغوت به قدرت رسید چه؟ باید از او نیز اطاعت کنیم؟! آیا هر کافر و ظالمی که قدرت را در دست بگیرد، اطاعتش واجب است؟! آیا این امر ما را به همان اطاعت از طاغوت که رسم کفار بود باز نمی‌گرداند و با اصل توحید و فرامین قبلی تناقض ندارد؟! حضرت در پاسخ، به امر خدا خطبه‌ی غدیر را می‌خواند و « اولی الامر» را تا آخرین نفر و تا روز قیامت، تک به تک و به اسم و مشخصات معرفی می‌نماید. از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه‌السلام تا حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه‌الشریف.

از ولی‌امر زمان خود، حضرت مهدی سلام الله علیه (و عج) می‌پرسیم که در شرایط کنونی که حکومت در اختیار شما نیست و ما دسترسی مستقیم به شما نداریم، چگونه باید در خط اطاعت خدا، رسول و اولی‌الامر که در زمان ما شما هستید باقی بمانیم؟ می‌فرماید:

«و اما الحوادث الواقعه، فارجعوا فیها إلیٰ رواه احادیثنا، فإنّهم حجتی علیکم و انا حجه الله علیهم»

و اما در رویدادهای تازه، پس به راویان احادیث (فقهای) ما رجوع کنید، که آنان حجت من بر شما و من حجت خدا بر آنان هستم. (کمال‌الدین، ج2،ص 441)، (احتجاج، ج2، 470)

پس، اداره‌ی حکومت اسلامی بر اساس براهین عقلی و نقلی، باید بر عهده‌ی امام معصوم (ع)و در زمان غیبت باید بر عهده‌ی فقها باشد و این همان اصل «ولایت فقیه» است.به همین دلیل امام خمینی (ره) بدین مضمون می‌فرمایند که مسئله‌ی «ولایت فقیه» آنقدر واضح و ضروری است که عقل به محض تصور، تصدیقش می‌نماید.

•    سایت طرح شبهات و سوالات شما، شبهه: http://www.x-shobhe.com

علائم آخرالزمان

علائم آخرالزمان

حضرت علی علیه السلام : از علائم آخر الزمان، بسیاری از یاران دجال کسانی هستند که شال سبز بر سر و شانه های خود افکنده اند!!!

غالب پيروان او در آن روز اولاد زنا هستند و چيز سبزى بر سر و دوش دارند خداوند او را در شام در تلى معروف به «تل افيق» سه ساعت از روز جمعه برآمده بدست كسى كه عيسى بن مريم پشت سر او نماز ميگزارد، ميكشد. بدانيد كه بعد از آن حادثه بزرگى روى ميدهد

منبع: بحارالانوار/ج52/ص193

و زماني كه مومن خوار و خفيف شمرده مي شود

بسم الله الرحمن الرحيم

و زماني كه مومن خوار و خفيف شمرده مي شود

و زماني كه مومن خوار و خفيف شمرده مي شود و زماني كه ديدي ثروتمند از مومن عزيز تر است و زماني كه ديدي كه كافران از گرفتاري مومنان شادمان مي شوند و ...

اينها فراز هايي بود از حديثي از امام صادق عليه السلام در مورد آخر زمان و در مورد احوالات آن دوره.

در اين زمانه ي خودمان كه بسيار شبيه به آخر زمان است ، وقتي كه به احوالات مومنان نگاه مي كنم و فكر مي كنم ،خودم و بعضي ديگر را مي بينم كه چگونه ما را خوار و خفيف و كوچك مي شمارند و به ما تهمت بي عقلي و بي خردي مي زند ، از انجام عبادات و اعمال صالح و خواندن قرآن و عمل به قرآن نهي مي كنند و به رقص و ساز و آواز و ترانه امر مي كنند. واقعا دلم ميگيرد. و تنها خدا را داريم و امام زمان عليه السلام را.

مي بينم كه چگونه خودشان را برترين انسان هاي عالم مي پندارند و كساني كه رو به سمت خدا مي كنند خوارترين آنها.

در اين چند روزي كه اخبار مربوط به قتل خانم مروه الشربيني در صدر بود فرصتي هم پيدا شد تا بيشتر با زندگي مسلمانان در كشورهاي اروپايي ، نظير انگليس آشنا شوم.

زماني كه اوضاع و احوال مسلمانان در اروپا مطلع شدم واقعا تاسف خوردم. زماني كه مطلع شدم بيشترين افرادي كه در اين مدت به بهانه ي مبارزه با تروريسم دستگير ، حبس و زنداني شده اند و كتك خورده اند مسلمانان بوده اند و زماني كه مطلع شدم زناني كه حجاب اسلامي را رعايت مي كنند به زننده ترين شكل با آنها برخورد مي شود واقعا آنها را مصداق هاي زنان و مردان آخر الزمان يافتم.

در كشوري زندگي مي كنيم كه حكومتي مبتني بر اسلام دارد و حداقل 95 درصد مردم آن مسلمان هستند-حتي در ظاهر و اسم- كه البته اغلب با اسلام و احكام اسلامي فاصله ي بسيار زياد گرفته اند . پس در همچين جامعه اي زندگي مي كنيم و نگه داشتن دين و ايمانمان سختي و مشقت خودش را دارد. اما مسلمانان اروپا در جامعه اي زندگي مي كنند كه تحت شديدترين فشارها چه از طرف دولت مردان و سياست مدارانشان و چه از طرف جامعه ي اروپايي قرار دارند و مسلما حفظ دينشان توسط آنها بسيار سخت تر مي باشد و البته از ارزش بسيار بالاتري قرار برخوردار خواهد بود.

در نگاه اول خودمان را مي ديدم كه چه تهمت ها و توهين ها و بد رفتاري هايي به خاطر دينداري به ما نمي زنند ، اما اكنون مي دانم كه ما در وضع بسيار بهتري از مسلمانان اروپا قرار داريم. زنان و مرداني كه چند سالي بيشتر از اسلام آوردن آنها نمي گذرد و تحت شديدترين فشارها قرار دارند.

و در اين زمان است كه ما بيشتر از هر زمان ديگري به منجي نياز داريم.

يا مهدي ادركني ! اللهم عجل لوليك الفرج !

يا امام زمان عليه السلام دلم گرفته است. مي ترسم . هراسانام . مي ترسم كه تحمل و استقامت من در مقابل اين جماعت از خدا بي خبر به پايان رسد . مي ترسم من را هم مانند خودشان از راه حق دور كنند. مي ترسم كه عذاب الهي فرو آيد و من هم با آنان دچار شوم. يا مهدي عج. يا مهدي دلم خون است . يا مهدي انتظار تا كي؟ يا مهدي اگر نبوديد مرگ بسيار آسان تر و شيرين تر بود و هم اكنون در انتظار تو هستيم. يا مهدي ادركني.

باطل گرايي تا به كجا؟ هزينه هاي كلان در راه باطل تا به كجا؟ شنيدن باطل ها و رضايت به آنها تا به كجا؟

و زماني كه مومن خوار و خفيف و ذليل شمرده مي شود.

و ديدي كه مومن غمناك و از نظر مردم خوار و ذليل باشد ، و ديدي كه چون مومني را حال سعي و تلاش در راه خدا ببينند از كار او به خدا پناه ببرند و ديدي كسي كه به خوبي ها دستور مي دهد در اجتماع خوار و ذليل است و كسي كه فاسق است در انجام گناهاني كه خدا نمي پسندد با جرات و نيرومند و مورد ستايش است ، و ديدي آنها كه به آيات قرآن عمل مي كنند حقير و پست اند و دوستان آنها نيز كوچك شمرده مي شوند ، و ديدي كه راه خير و خوبي بسته شده و راه هاي فساد و تباهي باز و پر رفت و آمد ، و ديدي كه زيارت خانه ي خدا تعطيل گشته و دستور به ترك آن مي دهند و ديدي .... آيا نمي داني كسي كه منتظر امر ما باشد و بر اذيت ها و آزار دشمنان و ترس از آنها صبر كند فرداي قيامت با ما محشور مي شود.( امام صادق عليه السلام)

و زماني كه تنها مي شويم هيچ كس را نداريم و هيچ كس را هم نمي خواهيم جز خدا.

در زمان تنهايي به هيچ كس نيازي نيست چون خدا با ماست -امام مهدي عليه السلام

علامه حلی و بوسه بر خاک پای امام زمان (عج)

علامه حلی و بوسه بر خاک پای امام زمان (عج)


علامه حلی، هر هفته از حله با پای پیاده به سوی کربلا راه می افتاد تا فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام را در شب جمعه درک نماید. آن بزرگوار، طی سفری از حله به کربلا، به محضر نورانی امام عصرعجل الله تعلی فرجه می رسند، اما، حضرت را نمی شناسند. در طول مسیر، عصا از دست علامه به زمین می افتد.


علامه حلی، از رجال برجسته و علمای بزرگوار شیعه، کسی است که درباره اش نوشته اند: « در حالی که کودک بود، به درجه اجتهاد رسید و مردم منتظر بودند که به تکلیف برسد تا از او تقلید نمایند.»

علامه حلی، هر هفته از حله با پای پیاده به سوی کربلا راه می افتاد تا فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام را در شب جمعه درک نماید. آن بزرگوار، طی سفری از حله به کربلا، به محضر نورانی امام عصرعجل الله تعلی فرجه می رسند، اما، حضرت را نمی شناسند. در طول مسیر، عصا از دست علامه به زمین می افتد. امام زمان ارواحنا فداء خم می شوند، عصای علامه را برمی دارند و به دست ایشان می دهند. در همین هنگام سوالی در ذهن علامه القا می شود و از محضر امام علیه السلام می پرسد:

- آیا در این عصر و زمان که غیبت کبراست، می توان حضرت صاحب الامر عجل الله تعای فرجه را دید یا نه؟

حضرت در پاسخ علامه می فرمایند:

- چگونه صاحب الزمان را نمی توان دید و حال آن که دست او هم اکنون در دست توست؟!

به محض این که علامه این پاسخ را می شنود، بی اختیار خود را به زمین می اندازد تا پای مبارک حضرت را ببوسد که در این هنگام از کثرت شوق مدهوش می شود .

------------------------------------

www.fetrat.com/WFM_Readable.aspx?FLD_ID=573

آیا ظهور نزدیک است؟

آیا ظهور نزدیک است؟     

این روزها در برخی از محافل دینی به نقل از مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی بهجت، (دامت برکاته) گفته می شود که ایشان در قبال سوالی مبنی بر بشارتهایی درباره ظهور فرموده اند که ظهور نزدیک است؛ آنقدر نزدیک که حتی افراد سالخورده نیز می توانند به درک واقعه ظهور حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه) امیدوار باشند


--------------------------------------------------------------------------------


آیا ظهور نزدیک است؟

 چه خوشست بوی عشق از نفس نیازمندان   دل از انتظار خونین دهن از امید خندان

بنا بر نص صریح قرآن کریم، هنگامی که حضرت موسی(علیه السلام) بر آن شد که برای ملاقات و مناجات با پروردگار خویش آهنگ کوه طور نماید، قوم خویش(بنی اسراییل ) را فراخواند و آنان را وعده کرد که تا پایان سی روز آینده به سوی ایشان باز خواهد گشت و آنگاه که خداوند متعال ده روز دیگر بر آن سی روز افزود عده ای از بنی اسرائیل گفتند موسی (علیه السلام) خلف وعده کرده و این مسأله زمینه ساز فتنه سامری و گوساله پرستی قوم یهود گردید. (الأعراف/142)

با توجه به پیامها و عبرتهای موجود در آیه یاد شده باید گفت یکی از آفتها و آسیبهایی که می تواند به منزله یک تهدید برای نهضت انسان ساز و امید آفرین مهدویت به شمار رود مسأله "توقیت" یا تعیین وقت واقعه ظهور است.

 به فراست می توان دریافت که مسأله "توقیت" اساسا بر خلاف فلسفه و مفهوم واقعی انتظار فرج است و ای بسا منتظران را سرخورده، دلسرد و ناامید سازد و یا اینکه در اصل اعتقاد ایشان به پدیده ظهور خدشه وارد آورد. چه آنکه وقتی گفته می شود ظهور در فلان زمان مشخص حتما واقع خواهد شد ولی در زمان وعده شده ظهور تحقق نپذیرد آنگاه فرد منتظر افزون بر اینکه ممکن است ایمان خویش را نسبت به اصل ظهور منجی از دست دهد سرشکسته، مأیوس و ناامید نیز خواهد شد. از سوی دیگر چنانچه گفته شود ظهور تا فلان زمان خاص به وقوع نخواهد پیوست آنگاه فرد منتظر به خیال اینکه هنوز تا زمان ظهور فرصت کافی در اختیار دارد تلاش خویش را برای دستیابی به آمادگی لازم برای واقعه ظهور فروخواهد گذاشت.

{این روزها در برخی از محافل دینی به نقل از مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی بهجت، (دامت برکاته) گفته می شود که ایشان در قبال سوالی مبنی بر بشارتهایی درباره ظهور فرموده اند که ظهور نزدیک است؛ آنقدر نزدیک که حتی افراد سالخورده نیز می توانند به درک واقعه ظهور حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه) امیدوار باشند}

بدینسان می توان گفت کارکرد حقیقی انتظار در عصر غیبت در گرو عدم تعیین وقت خاص برای واقعه ظهور می باشد.

 از همین روست که در کثیری از روایات منقول از اهل بیت علیهم السلام، ادعای تعیین وقت ظهور برابر با "کذب" خوانده شده و شیعیان مأمور به تکذیب این مدعیان گردیده اند. چنانکه در توقیع مبارک امام زمان علیه السلام به "اسحاق بن یعقوب" آمده است:

  "... و اما ظهور الفرج فإنه إلی الله تعالی ذکره و کذب الوقّاتون"(3)

  (و اما آشکار شدن فرج وابسته به اراده حق تعالی است و وقت گزاران دروغزنانی بیش نیستند)

 البته نهی از "توقیت" نباید منجر به این شود که شیعیان و منتظران، امر ظهور را پدیده ای دور از دسترس و مستقل از اراده خویش،که در آینده ای محتمل و نامعلوم به وقوع خواهد پیوست، بیانگارند. بلکه باید با حفظ روحیه نشاط و امید، همواره ظهور را در چند قدمی خویش ببینند و این همان چیزی است که در برخی مجامع روایی و پاره ای از متون دینی بدان تصریح شده است چنانکه در دعای "عهد" آمده است:

 "... اللهم اكشف هذه الغمة عن هذه الامة بحضوره و عجل لنا ظهوره انهم یرونه بعیدا و نریه قریبا"(4)

 (پروردگارا! با حضور ولی و دوست خود اندوه را از دلهای این امت بزدای ودر ظهور وی شتاب کن (هرچند) دیگران ظهور حضرتش را دور می انگارند و لی ما آن را نزدیک می بینیم)

  بنا بر آنچه گذشت گفتنی است این روزها در برخی از محافل دینی به نقل از مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی بهجت، (دامت برکاته) گفته می شود که ایشان در قبال سوالی مبنی بر بشارتهایی درباره ظهور فرموده اند که ظهور نزدیک است؛ آنقدر نزدیک که حتی افراد سالخورده نیز می توانند به درک واقعه ظهور حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه) امیدوار باشند. (این نقل قول را از زبان آیت الله ناصری از « اینجا » دریافت کنید).

 راقم این سطور از یک سو در امین و ثقه بودن این علمای فرزانه ذره ای تردید ندارد. از سویی دیگر ظاهر این سخن ممکن است با پاره ای از احادیث منقول از اهل بیت علیهم السلام(روایتهایی که با عنوان "توقیت" شهرت یافته‌اند(5)) سازگار نیفتد بنابراین دیدگاه معقول و روی آورد منطقی در قبال مساله یاد شده چیست؟

 به عقیده ما نمی توان و نباید از سر شتابزدگی و با اخذ موضع عجولانه، شأن و منزلت برخی از سرمایه ها و ذخیره های علمی و معنوی این کشور را زیر سوال برده آنها را در عداد وقت گزاران امر ظهور و مصادیقی برای این گونه روایتها به شمار آورد بلکه می بایست آنجا که سخنی چنین تامل برانگیز( آنهم به نقل از عالمی فرهیخته و دانشمند که خود بیش و پیش از ما بر اینگونه روایات اطلاع و اشراف کامل دارد) مطرح می شود تمام سعی و دقت خویش را در فهم صحیح مراد و مقصود گوینده به کار بندیم.

به فراست می توان دریافت که مسأله "توقیت" اساسا بر خلاف فلسفه و مفهوم واقعی انتظار فرج است و ای بسا منتظران را سرخورده، دلسرد و ناامید سازد و یا اینکه در اصل اعتقاد ایشان به پدیده ظهور خدشه وارد آورد.

 و اما رهیافت معقول و پاسخ به سوال مزبور در گرو تقدیم چند مقدمه است:

یکم:

همانگونه که غیبت بر دو گونه است: غبیت صغری و غیبت کبری؛ ظهور نیز بر دو گونه است: ظهور اصغر و ظهور اکبر.

 منظور از ظهور اکبر همان فرج حقیقی و تحقق حکومت عدالت محور آخرین حجت خدا در دوران آخر الزمان است اما مراد از ظهور اصغر، تحقق پاره ای از نشانه های آخر الزمان نظیر رویدادهای اجتماعی همانند قیامها و جنگها، وبرخی حوادث طبیعی همچون زلزله، سیلابها، خسوف و کسوف غیر عادی، و نیز برخی نشانه های خاص می باشد که در برخی کتب مانند کتاب"عصر ظهور" تألیف عالم فرزانه آیت الله کوران به تفصیل تبیین و بررسی شده است.
دوم:

وقوع برخی از نشانه های یاد شده حتمی است بدین معنا که تا این نشانه ها تحقق نپذیرد ظهور واقع نخواهد شد. برخی نشانه ها نیز محتمل الوقوعند.

سوم:

هر یک از نشانه های یاد شده به تنهایی در حکم معدّات (6) و به منزله علت ناقصه (7) برای تحقق ظهور اکبر انگاشته می شوند اما اراده و فعل انسانها به عنوان جزء اخیر علت تامه (8)در تحقق ظهور اکبر نقشی سرنوشت ساز و تعیین کننده دارد لذا در شماری از روایات، یکی از وظایف خطیر منتظران در عصر غیبت دعا و استغاثه به محضر ربوبی به منظور تعجیل در امر فرج معرفی شده است؛ و حضرت حجت علیه السلام خود راز گشایش این مسأله را به ما آموخته اند آنجا که درتوقیع صادر شده از ناحیه حضرتش می فرمایند:

 "... و اکثرو الدعا لتعجیل الفرج فإن ذلک فرجکم" (9)

 (... تا می توانید برای تعجیل در فرج دعا کنید چرا که فرج شما همان است.)

 نتیجه گیری:

قدر مسلم پاره ای از نشانه های ظهور در عصر حاضر تحقق یافته است. ظهور این نشانه ها(ظهور اصغر) نوید بخش قریب الوقوع بودن ظهور اکبر است لکن اراده و فعل آدمیان می تواند در کنار سایر اسباب، موجب تسریع و یا تاخیر آن گردد.

پایان بخش نوشتار حاضر تذکار این نکته است که:

توقیت یاد شده از ناحیه علمای اعلام آن توقیت معهود در روایات نیست چرا که آن توقیت، تعیین زمان خاص الخاص و وقت دقیق برای امر ظهور است و این نحوه توقیت از کلام این بزرگان استنباط نمی شود. 

منبع: سایت تبیان به نقل از سلام شیعه

 --------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت ها:

1- بقره/214

2- با استفاده از مقاله"زمزمه های ظهور" نوشته شفیعی سروستانی

3- صدوق، محمدبن على بن الحسین، كمال‌‌الدین و تمام‌‌النعمة، ج‌‌2، ص‌‌483، ح‌‌4; طوسى، محمد بن الحسن، همان، ص‌‌176.

4- مفاتیح الجنان، دعای عهد

5- منظور روایتهایی است که مفاد کلی آنها این است که هر کس برای امر ظهور حضرت حجت عج الله تعالی فرجه الشریف وقتی تعیین کند دروغزنی بیش نیست از جمله : حضرت مهدی حجت بن الحسن (ع) به سفیر خود نوشتند: خدایت ارشاد کناد و ثابت دارد و نگهداریت فرماید: سئوال از منکرانی که از خاندان وپسرعموهای من می باشند کرده بودی بدانکه میان خدای عزوجل و میان کسی قرابتی نیست و هر کس مرا انکار کند از من نیست و راه او راه پسر نوح (ع) خواهد بود و اما راه عمویم جعفر و فرزندش راه برادران یوسف (ع) است و اما مالهای شما را ما نمی پذیریم مگر برای آنکه پاک شوید و هر که خواهد برساند و هر که خواهد ببرد و قطع کند و آنچه خدا به ما داده بهتر از آن چیزی است که به شما داده و اما ظهور فرج آن امرش با خدا است و وقت گذاران دروغ می گویند. (بحار ج 53 ص 3، یوم الخلاص ص 204). و یا روایت های دیگری چون:""کذب الوقاتون، انا اهل بیت لانوقت " و " کذب الوقاتون، کذب الوقاتون، کذب الوقاتون " در جای دیگری فرموده اند:خداوند اراده کرده است که با وقت تعیین کنندگان، مخالفت ورزد: " والی اللهِ اَن یخالفَ وقتَ الموقّتین" (اصول کافی جلد 1 صفحه 368 )

6- اموری که زمینه ساز ظهور پدیده ای خاص می باشند.

7- در اصطلاح اهل فلسفه علت ناقصه، به شیء مؤثر در پیدایش معلول اطلاق می شود به عنوان مثال در پیدایش یک نهال مجموعه ای از عوامل با یکدیگر همکاری می کنند نظیر آب، خاک، نور خورشید، کود، باغبان و... هر یک از این عوامل به تنهایی در حکم علت ناقصه(علت تأثیر گذار) برای پیدایش معلول(نهال) به شمار می روند.

8- اگر تحقق یک شیء مشروط به شرایطی چند باشد؛ در صورت تحقق مجموع آن شرایط اصطلاحا گفته می شود که علت "تامه" شد ه است و در این صورت پیدایش معلول ضروری و اجتناب ناپذیر خواهد بود. حکیمان بر این باورند که اراده در افعال آدمیان آخرین شرط ظهور فعل(جزء اخیر علت تامه) به شمار می رود.

9- مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج‌‌53، ص‌‌177.

پرسش:  فلسفه غيبت امام زمان‏عليه‏السلام چيست؟

پرسش:  فلسفه غيبت امام زمان‏عليه‏السلام چيست؟

 پاسخ:  يكي از سؤال‏هايي كه در طول تاريخ عصر غيبت مطرح بوده وهست اين است كه چرا امام زمان (ع) غايب شد، وچرا ما با آن حضرت ارتباط نداريم.

   سؤال مورد نظر را با بيان مقدماتي كه خود آنها ما را به نتيجه قطعي مي‏رساند جواب خواهيم داد:

  1 - خداوند متعال در قرآن كريمش ونيز پيامبر اسلام (ص) خبر از پيروزي وغلبه دين اسلام بر جميع اديان در پايان تاريخ بشريّت داده است.

 خداوند مي‏فرمايد: {هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدي وَدِينِ الحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ المُشْرِكُونَ}؛ "اوست خدايي كه رسول خود را با دين حق به هدايت خلق فرستاد تا بر همه اديان عالم تسلّط وبرتري دهد، گر چه مشركان كراهت داشته باشند." {پاورقي   . سوره توبه، آيه 33 ؛ سوره صف، آيه 9. پاورقي}

 2 - مصالح بندگان با اختلاف حالات آنها متغيّر مي‏شود. خداوند متعال امر تدبير بندگان ومصلحت آنها را بر عهده گرفته است. عقلشان را كامل كرده وآنها را به انجام اعمال صالح وادار نموده است تا از اين طريق به سعادت برسند. حال اگر مردم به دستورهاي خداوند تمسك كرده وانجام وظيفه كنند، بر خداوند است كه آنها را ياري كند وبا اضافه كردن عنايت‏هايش بر بندگان، راه را بر آنها تسهيل وهموار نمايد، ولي در صورتي كه مخالف دستورهايش عمل كنند ومرتكب نافرماني شوند، مصلحت بندگان تغيير مي‏كند، ودر نتيجه، موقعيّت ووضعيّت نيز تغيير خواهد كرد، خداوند توفيق را از آنان سلب خواهد نمود، ودر اين هنگام مستحقّ ملامت وسرزنش مي‏شوند.

  خداوند متعال امامان را يكي پس از ديگري به سوي مردم فرستاد ولي هنگامي كه آنان را نافرماني كرده وبه طور وسيع خونشان را ريختند، قضيه برعكس شد ومصلحت بر اين تعلق گرفت كه امام مردم، غايب ومستور گردد.

  3 - بي شك هر كار اجتماعي -بزرگ يا كوچك- احتياج به آماده شدن شرايط مناسب دارد. لذا بايد براي قيامي جهاني وفراگير آمادگي خاصي صورت گيرد.

  4 - بي‏ترديد، دين غالب در عصر ظهور، احتياج به رهبر وامامي غالب دارد كه داراي شرايطي از قبيل: قدرت فوق‏العاده، علم جامع وعصمت باشد.

 5 - مطابق روايات متواتر بين شيعه وسنّي پيامبر (ص) امامان بعد از خود تا روز قيامت را دوازده نفر برشمرده است كه بعد از او پياپي خواهند آمد.

{پاورقي   . صحيح بخاري، ج 8، ص 127. پاورقي}

 6 - از مجموعه روايات وادله عقلي استفاده مي‏شود كه بقاي امام معصوم وحجّت خدا بر روي زمين تا روز قيامت امري ضروري است.

 مرحوم كليني به سند صحيح از ابي‏حمزه نقل مي‏كند كه از امام صادق (ع) سؤال كردم: آيا زمين بدون امام باقي مي‏ماند؟ حضرت فرمود: "لو بقيت الأرض بغير إمام لساخت"؛ "اگر زمين بدون امام باقي بماند دگرگون خواهد شد."

{پاورقي   . كافي، ج 1، ص 179، ح 10. پاورقي}

 7 - يكي از اسباب گوشه‏نشين شدن انبيا ورسل، خوف از قتل به جهت حفظ جان وبه اميد نشر شرايعشان بوده است. امام مهدي (ع) نيز با نبود اسباب عادي براي نصرت وياري‏اش وخوف از كشته شدن، به امر خداوند مأمور به غيبت ودوري از مردم شدند.

 امام صادق (ع) به زراره فرمود: "للقآئم غيبة قبل قيامه. قلت: ولِمَ؟ قال: يخاف علي نفسه الذبح"؛ "براي قائم غيبتي است قبل از قيامش. زراره مي‏گويد: به حضرت عرض كردم: به چه جهت؟ فرمود: زيرا از قتل بر خود مي‏ترسد." {پاورقي   . كمال‏الدين، ج 2، ص 481، ح 10. پاورقي}

 8 - يكي از اسباب وعوامل غيبت امام زمان (ع) كه در روايات به آن اشاره شده، بيعت نكردن آن حضرت با حاكمان عصر خود است.

 شيخ صدوق به سندش از امام صادق (ع) نقل مي‏كند كه فرمود: "يقوم القائم (ع) وليس لأحد في عنقه بيعة"؛ "قائم (ع) قيام خواهد كرد در حالي كه بيعت كسي بر گردن او نخواهد بود." {پاورقي   . كمال الدين، ص 480. پاورقي}

 9 - هدايت بر چند قسم است:

 الف. هدايت فطري: كه همان هدايت از راه فطرت است.

 {فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ القَيِّمُ وَلكِنَّ أَكْثَرَ النّاسِ لايَعْلَمُونَ}؛ "پس روي خود را متوجّه آيين خالص پروردگار كن. اين فطرتي است كه خداوند، انسان‏ها را بر آن آفريده، دگرگوني در آفرينش الهي نيست، اين است آيين استوار، ولي اكثر مردم نمي‏دانند." {پاورقي   . سوره روم، آيه 30. پاورقي}

 ب. هدايت تشريعي: كه متفرّع بر حضور امام در ميان جامعه است تا مردم را از نزديك راهنمايي كند.

 {كانَ النّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الكِتابَ بِالحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ...}؛ "مردم [در آغاز] يك دسته بودند، [و تضادي در ميان آنها وجود نداشت. به تدريج جوامع و طبقات پديد آمد و اختلافات و تضادهايي در ميان آنها پيدا شد، در اين حال] خداوند، پيامبران را برانگيخت تا مردم را بشارت و بيم دهند و كتاب آسماني كه به سوي حق دعوت مي‏كرد، با آنها نازل نمود، تا در ميان مردم، در آنچه اختلاف داشتند، داوري كند...". {پاورقي   . سوره بقره، آيه 213. پاورقي}

 ج. هدايت تكويني: كه همان تصرف وتدبير در نظام آفرينش است.

 {قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمّا رَءآهُ مُسْتَقَرّاً عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ...}؛ "[امّا] كسي كه دانشي از كتاب [آسماني] داشت گفت: "پيش از آنكه چشم بر هم زني، آن را نزد تو خواهم آورد". و هنگامي كه [سليمان] آن [تخت] را نزد خود ثابت و پابرجا ديد گفت: "اين از فضل پروردگار من است، تا مرا آزمايش كند كه آيا شكر او را بجا مي‏آورم يا كفران مي‏كنم؟!"...".{پاورقي   . سوره نمل، آيه 40. پاورقي}

 د. هدايت باطني: كه شعبه‏اي است از ولايت تكويني وبه معناي ايصال به مطلوب است.

 {وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَأَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الخَيْراتِ وَإِقامَ الصَّلوةِ وَإِيتآءَ الزَّكوةِ وَكانُوا لَنا عابِدِينَ}؛ "وآنان را پيشواي مردم ساختيم تا خلق را به امر ما هدايت كنند وهر كار نيكو را [از انواع عبادات وخيرات] وخصوص اقامه نماز واداي زكات را به آنها وحي كرديم وآنها هم به عبادت ما پرداختند." {پاورقي   . سوره انبياء، آيه 73. پاورقي}

 با نظر وتأمّل در مجموع مقدمات فوق به اين نتيجه خواهيم رسيد كه وجود نازنين امام زمان (ع) به عنوان دوازدهمين امام، بايد براي روز موعود در پس پرده غيبت بوده، تا در آن هنگام به اذن خداوند براي هدايت بشر ظهور كند.

فوائد امام غائب

1ـ مفهوم غايب بودن امام به اين معنا نيست كه وجود ناپيدا و رؤيايي دارد! بلكه آن حضرت مانند ساير انسآنها از يك زندگي طبيعي، عيني و خارجي برخوردار است، به طوري كه آن حضرت در ميان مردم و در دل جامعه رفت و آمد دارد و گفتار مردم را ميشنود و بر اجتماعات آنها وارد ميشود و سلام ميكند. او مردم را ميبيند، ولي اين مردمند كه نميتوانند جمال مبارك آن حضرت را ببينند. به عبارتي ديگر هر چند امام مهدي ـ عج الله تعالي فرجه الشريف ـ ظهور ندارند ولي حضور دارند. به يك معنا اين مردمند كه از امام خويش غايبند.

ادامه مطلب را بخوانید...

ادامه نوشته

امام زمان (عج)- پاسخ به سوالاتي پيرامون امام زمان (عج)

امام زمان (عج)- پاسخ به سوالاتي پيرامون امام زمان (عج)

امام زمان (عج) چه وقتي ظهور ميكنند؟

آيا ميشود انساني اين همه عمر كند؟

آيا كساني امام زمان (عج) را ديده اند؟ و آيا در حال حاضر كسي با ايشان ارتباط دارد؟

با توجه به فراگيري ظلم و فساد در سراسر جهان چرا امام زمان (عج) ظهور نمي كنند؟

لازمه ي ظهور و شرايط ظهور امام زمان (عج) چيست؟

آيا اعتقاد به امام زمان تنها متعلق به شيعيان است ؟ و آيا اديان ديگر اعتقاد به منجي دارند؟

بله اينها سوالات رايجي است كه در ذهن بعضي ها موج ميزند و هميشه به دنبال پيدا كردن جواب و درك صحيح از امام زمان (عج) هستند.

اگر ميخواهيد جواب سوالات بالا را بدانيد و همين طور اطلاعاتي زياد درمورد امام زمان (عج) كسب كنيد تا به گفته ي پيامبر بر مرگ جاهليت نمرده باشيد ما را تا پايان اين مقاله همراهي كنيد.

در ابتدا ميخواهم به بررسي ِ نگرش و اطلاعات مردم ، در مورد امام زمان (عج) بپردازيم.

طبق تحقيقاتي كه از بچه هاي دبستاني شهر تهران به عمل آمده اين نتيجه بدست آمده كه بچه ها از امام زمان (عج) ترس و واهمه دارند زيرا زماني كه از آنها پرسيده شده است كه آيا مايليد كه امام زمان (عج) ظهور كند و آيا او را دوست ميداريد، اكثريت در جواب گفته بودند كه نه خير دوستش نداريم و نميخواهيم ظهور كند !!!!! از آنها پرسيده شده بود كه چرا؟ آنها در جواب گفته بودند كه اگر ظهور كند گردن پدرانمان را ميزند و آنها را ميكشد!!!!!

چرا؟ به چه دليل بچه هاي دبستاني بايد نگرشي اين چنيني نسبت به امام زمان (عج) داشته باشند.اين مسله از چند جهت قابل بحث است. اول اينكه بنظر ميرسد تبليغات ضد اسلامي كه سعي در نشان دادن چهره ي خشونت آميز اسلام دارند بر روي بچه هاي كوچك هم تاثير گذاشته و چه بسا اينها برنامه هايي سازماندهي شده براي تخريب ذهن نسل جوان و همين طور كودكان باشد.

البته من خودم بارها شاهد تهاجمات فرهنگي توسط بازي هاي كامپيوتري و كارتون ها و فيلم هاي ساخته شده براي كودكان بوده ام.

دوم ،اينكه :

حضرت رسول اكرم (ص) روزي به بعضي از كودكان نظر افكند و فرمود :

«واي بر فرزندان آخر الزمان از پدر ايشان! عرض شد : يا رسول الله(ص) از پدران مشركشان؟

فرمود : نه! از پدر مسلمان ايشان كه چيزي از واجبات ديني به فرزندان خود نمي آموزند و اگر فرزندان از فرايض چيزي فراگيرند بازشان دارند. و به چيز كمي از متاع دنيا به فرزندان خود خشنود شوند. من از اين مردم بيزارم آنها هم از من بيزارند» (نوري طبرسي ، ميرزا حسين،مسترك الوسايل ، ج 2 ص625 ؛ جواهر الحكم ، ص139.)

بله اولين نقش و اساسي ترين نقش در يادگيري و آموزش و تربيت و عقايد و فرهنگ انسانها خانواده ميباشد. و ما را ياد ضرب المثل هر كس به ريشه اش مي اندازد. بنده خودم وقتي كودك بودم زماني كه نام امام زمان (عج) را ميشنيدم وقتي از بزرگتران و اطرافيان ميپرسيدم كه امام زمان (عج) كيست و چيست؟ در جواب به من ميگفتند كه امام زمان (عج) زماني كه ظهور كنند خون تا ركاب اسب بالا ميايد يعني اينكه آنقدر ميكشند تا خون همه جا را ميگيرد. اما با توجه به تبليغات داخلي و اسلامي و آموزش و پرورش و صدا و سيما در آينده درك بهتري نسبت به امام زمان (عج) ، امام غايب و خورشيد پشت ابر و اين نور هدايت عصر خودم پيدا كردم.

خانواده نقش اساسي در تربيت فرزند دارد اگر امام حسين (ع) امام حسين شد و واقعه ي عظيم كربلا را آفريد به دليل اينكه فرزند زن نمونه ي مانند فاطمه(ع) بود و پدرش علي(ع) بود. البته به معني عام تر منظور اين است كه پدر و مادر هستند كه نقش اساسي در تربيت كودك دارند و حتما براي اينكه امام حسين ، امام حسين شود نبايد فرزند علي و فاطمه باشد چه بسا  در تاريخ شاهد افراد ديگر هم بوده ايم كه حتما سرگذشت مادرانشان را ميدانيم مانند مقدس اردبيلي ،مادر نمونه ي اسلام و حماسه ي كربلا ، مادر سيد مرتضي و سيد رضي كه حتي بدون وضو به بچه هايشان شير ندادند. پس جوانان مواظب باشيد براي انتخاب همسر چون ثمره ي شما و فرزند شما چهره اي از پدر و مادرش ميباشد و به ياد آن مثل ميافتيم كه مادر خوب بهتر از صد استاد.

امام زمان (عج) چه موقع ظهور ميكنند؟ در جواب به اين سوال بايد بگوييم كه امام زمان (عج) هم اكنون در بين ماست و ما ايشان را مي بينيم اما نمي شناسيم و او مارا ميبيند و اعمال مارا نظاره ميكند اما از گرماي وجود ايشان بهره ميبريم درست است كه ايشان ولايت ظاهري را در دست ندارند اما ولايت معنوي ايشان هميشه پشت و پناه ماست.براي درك بهتر مثالي ميزنم ، شما به خورشيد پشت ابر توجه كنيد امام زمان (عج) دقيقا مانند خورشيد پشت ابر ميباشد درست است كه خورشيد پشت ابر است اما نورش بر زمين مي تابد و ما را گرم ميكند و ما ميدانيم كه خورشيد هست اما پشت ابر و نمي توان بدليل اين ابرها بگوييم خورشيد وجود ندارد. در آخر يك كلام وجود دارد و آن هم اولا آماده شدن و فراهم شدن شرايط ظهور است دوما بايد جهانيان تشنه ي ظهور منجي و نجات دهنده اي باشند. شما فرض كنيد كه ما كالايي را به بازار عرضه كنيم كه خريدار و خواستار نداشته باشد مسلما در عرضه ي آن شكست ميخوريم. پس امام زمان (عج) در صورت آماده شدن شرايط و تشنگي انسانها ظهور ميكنند.

آيا ميشود انساني اين همه عمر كند؟

در جواب بايد بگوييم كه اين طول عمر مختص امام زمان (عج) نبوده است و پيش از ايشان هم سابقه داشته است مانند عمر طولاني حضرت نوح (ع) و حضرت آدم (ع) و حضرت خضر (ع). و همين طور بايد به اين نكته توجه كرد كه عمر طولاني محال نيست غير عادي است و حتي در قرآن آياتي در اين باره و در مورد عمر طولاني داريم.

در ضمن علم پزشكي امروز ميگوييد كه اگر بتوانيم بدن را و سلول هاي بدن را زنده و سالم نگه داريم ميتوانيم عمر زياد بكنيم. البته اشتباه نشود با اينكه ميگويند مرگ دست خداست پس اين چه حرفي است؟ اين  حرف تعلق دارد به انواع عجل. عجل دو نوع است يكي حتمي و يكي معلق عجل حتمي كه حتمي است و راه گريزي براي آن نيست مثلا خداوند تعيين كرده است كه ما در 700سالگي بميريم.اما عجل معلق كه امروزه اكثرا بر اثر همين عجل از دنيا ميروند كه آن شامل مرگهاي غير منتظره و بر اثر بيماري و فرسودگي بدن و اندام ميباشد.

آيا كساني امام زمان (عج) را ديده است و آيا ميشود با ايشان ارتباط داشت و يا اينكه كسي دارد؟

در جواب بايد بگويم كه امام زمان (عج) در كودكي زماني كه در خانه ي پدر بود كساني گواهي داده اند كه ايشان را ديده اند چون ايشان به دليل شرايط سخت و خفقان آن زمان كه توسط خليفه ايجاد شده بود و تولد آن حضرت پيش بيني شده بود مخفي بودند. بعد از آن در زمان غيبت صغري يعني كوچك كه حدود 74 سال طول كشيد چهار نفر نائب خاص آن حضرت كه با ايشان رابطه ي مستقيم داشتند و نامه هاي مردم را ميگرفتند و به آن حضرت ميدادند و جوابشان را ميگرفتند بدين جهت جز اين چهار نفر كسي با ايشان ارتباط نداشتند.

در زمان غيبت كبري هم كه تا امروز طول كشيده است كسي با ايشان ارتباط ندارد و امام زمان (عج) به آخرين نائب خود قبل از مرگش ميگويند كه بعد تو ديگر هيچ كس مرا نخواهد ديد تا زمان ظهور و اين امر به سبب آن است كه دست فرصت طلبان و سودجويان را كوتاه كند كه در طول تاريخ و همين امروزه شاهد چنين افرادي بوده ايم كه خود را امام زمان (عج) معرفي كرده اند و يا گفته اند كه با ايشان ارتباط دارند و سودجويي ها واخاذي هاي كلاني از مردم كرده اند و اين نشانه ي نا آشنا بودن مردم از امام زمان (عج) ميباشد . پس تا روز ظهور هيچ كس امام زمان (عج) را نمي بيند و اگر ببيند نمي شناسد.

البته ما منكر كساني نيستيم كه خدمت امام زمان (عج) رسيده اند و همه ي اين افراد كه در عصر ما هم كم نيستند همه و همه بعد از رفتن امام متوجه شده اند كه ايشان امام زمان (عج) بوده است و يا احتمال ميدهند چون در روز عرفات و در صحراي عرفات كساني ايشان را ديده اند اما بعد از رفتنش فهميده اند كه امام بوده است.

با توجه به فراگيري ظلم و فساد در سراسر جهان چرا امام زمان (عج) ظهور نمي كنند؟

اولا كه برداشت غلط باعث اين سوال شده پپامبر (ص) نشانه ي ظهور را ظلم و فساد معرفي نكرده اند بلكه گفته اند:

«خداوند به وسيله ي ظهور مهدي (ع) زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد،پس از آن كه پر از ظلم و جور شده است.»(اعلام الوري ، ص 424)

بنابر حديث فوق هر گاه امام زمان (عج) آمد زمين را پر از عدل و داد ميكنند ، نه اينكه هر وقت پر از فساد شد ظهور ميكنند.

و تنها لازمه ي ظهور آمادگي است آمادگي . آن چيزي كه هدف است آمادگي هست و اين چنين است كه بعضي كج انديشان و كوته فكران و سطحي نگران به قتل و غارت و خونريزي ميپردازند و دليل آنرا اين گونه بيان ميكنند كه ميخواهيم زمين را پر از فساد كنيم تا امام زمان (عج) ظهور كند غافل از اينكه جهان بايد آماده ي ظهور شود نه پر از فساد و ظلم . و مصداق كامل اين حرف آن است كه اگر ظهور امام زمان (عج) در گرو ظلم و فساد بود ايشان ميبايستي سالها پيش ظهور ميكردند.

لازمه ي ظهور و شرايط ظهور امام زمان (عج) چيست؟

لازمه ظهور امام زمان (عج) آمادگي كامل انسان و همين طور زمينه سازي براي حكومت مهدي (عج) و فراهم ساختن زمينه ي ظهور و همين طور تشنگي جامعه ي بشريت به ظهور امام زمان (عج) چون همان طور كه در قبل گفته شد اگر ما كالايي را بدون تقاضا به بازار عرضه كنيم در عرضه ي آن شكست خواهيم خورد.آشنا شدن مردم با امام زمان (عج) و هم چنين تشكيل دولتي در جهت رسيدن به اهداف امام زمان (عج) و هم چنين در زمان غيبت نقش اصلي و اساسي را علما ايفا ميكنند كه شرايط ظهور امام زمان (عج) فراهم مياورند و مرزباني مرزهاي عقيدتي مي پردازند.

آيا اعتقاد به امام زمان تنها متعلق به شيعيان است ؟ و آيا اديان ديگر اعتقاد به منجي دارند؟

اعتقاد به منجي تنها مربوط به شيعيان نمي باشد و تمام اديان و كتاب هاي آسماني – و برخي آيين ها-مژده داده اند كه منجي جهان در فرجام تاريخ خواهد رسيد و جهان را پر از عدل و داد خواهد ساخت.

در قرآن آمده است : در زبور ، بعد از ذكر نوشتيم: بندگان شايسته ام وارث حكومت زمين خواهند شد. (سوره ي انبيا ، آيه ي 105)

حكيمي مي نويسد : « در كتاب ها و آثار زرتشت و زرتشتي درباره ي آخر الزمان و ظهور موعود مطالب بسياري آمده است ؛ از جمله ي اين كتاب ها : كتاب اوستا ، كتب زند ، كتاب جاماسب نامه ، داتستان دينيك ، كتاب زراتشت نامه.

و نيز در كتاب هاي تحريف شده ي يهوديت و عهد عتيق از منجي موعود سخن به ميان آمده است.»

براي مثال مسيحيان اعتقاد دارند كه حضرت عيسي (ع) در آخرالزمان ظهور ميكند و بر ميگردند و جهان را پر از عدل و داد ميكنند. البته در روايات شيعي هم آمده است كه يكي از ياران امام زمان (عج) كه همراه با ايشان ميايند حضرت عيسي(ع) است.

در آخر حديثي از معصوم : يكي از معصوم (ع) ميفرمايند: هر كس امام زمان خود را نشناسد و بميرد به مرگ جاهليت مرده است.

براي كسب اطلاعات بيشتر در مورد امام زمان (عج) رجوع كنيد به كتاب بامداد بشريت نوشته ي محمد جواد مروجي طبسي.

اگر سوالي در مورد امام زمان (عج) داشتيد بپرسيد حتما جواب ميدهم.

... و من الله توفيق