دلايل عقلي و نقلي در باب ولايت فقيه و حكومت اسلامي

 دلايل عقلي و نقلي در باب ولايت فقيه و حكومت اسلامي

 سوال : سلام. از ما در مورد ولایت فقیه سوالات زیادی میکنند.

اما متاسفانه نمیتوانیم با توجه به منابع دینی و عقلی جواب بدهیم. آیا اثبات دینی و عقلی فراخور شرایط فعلی جامعه برای ولایت فقیه موجود است؟

تشکر

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

بسمه تعالی

جناب آقای حسین اقبالی

با اهدای سلام و عرض تسلیت به مناسبت اربعین

پس از تشکر و تقدیر از ارتباط با سایت و ارسال سؤال، نظر شما به پاسخ ذیل جلب می‌نماییم/ا

مدیریت سایت

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

پاسخ:

از آنجا که دین مبین اسلام مبتنی بر وحی است و وحی کلام خداوند حکیم است، مباحث دینی عین مباحث عقلی است و فرقی بین «دین» و «عقل» وجود ندارد و دلایل دینی همان دلایل عقلی است، بلکه می‌توانیم بگوییم: «دلایل عقلی» و «دلایل نقلی» که هر دو «دینی» است و لابد منظور از سؤال همین معنا می‌باشد و البته باید دقت شود که عدم توانایی در پاسخ، به علت نا آشنایی به منابع و دلایل عقلی و نقلی است و نه نبود آنها.

الف – دلایل عقلی:

ساده‌ترین دلیل آن که: هر جامعه‌ای ( از جامعه‌ی اعضای بدن یک فرد گرفته تا جامعه‌ی متشکل از افراد) نیازمند به «ولایت» است و در ضرورت این ولایت در عرصه‌ی سیاست و حکومت که به آن «زعامت و ولایت سیاسی» اطلاق می‌شود شکی نیست که نیاز به اثبات داشته باشد و هیچ جامعه‌ای خود را بی‌نیاز از آن ندانسته است. چرا که یک ضرورت عقلی است. لذا همه‌ی جوامع از حکومت و همه‌ی حکومت‌ها از «ولایت و زعامت سیاسی» برخوردارند.

افراد تشکیل دهنده‌ی یک جامعه (و در نهایت جوامع) از یک سو دارای منافع و نیز علاقه‌ها و سلیقه‌های متفاوت هستند و به تناسب عقل، علم، ایمان و سایر توان‌ها راه‌کارهای متفاوتی برای حفظ خود از ضرر و رسیدن به منافع دارند که گاه با هم مخالف و حتی متعارض است (مثل فرد یا جامعه‌ای که منفعت خود را در برخورداری بیشتر از متاع دنیا می‌داند و فرد یا جامعه‌ای که آخرت و ارزش‌ها معتقد است) و از سوی دیگر دارای منافع و ضررهای مشترک هستند. لذا برای مصونیت از هرج و مرج و نابودی از یک سو و برخورداری از نظام اداره‌ی جامعه جهت رسیدن به کمال از سوی دیگر، نیازمند به نظام سیاسی یا همان حکومت می‌باشند. خواه حکومت حق باشد یا باطل و نظام سیاسی ابتدایی باشد یا تکامل یافته و حاکم عادل باشد یا جابر.

خوارج در مقابله با امیرالمؤمنین علیه‌السلام با سوء استفاده و تفسیر به رأی، شعار «لا حکم الاّ للّه» سر می‌دادند و مدعی بودند که حکومت مخصوص الله است. وانگهی نه خدا برای حکومت نیازی به افراد دارد و نه افراد برای ارتباط با خدا نیاز به دیگران دارند، پس فقط خداوند باید حکومت کند! حضرت پس از اشاره به این که «لا حکم الاّ للّه» کلمه‌ی حقی است که شما از استناد به آن اراده‌ی باطل کرده‌اید فرمود:« انّه لابد للناس من أمير برّ او فاجر يعمل في إمرته المؤمن»، به ناچار مردم نيازمند وجود حاکم هستند؛ خواه نيکوکار و خواه بدکردار، تا در حکومت او مرد با ايمان، کار خويش (عمل صالح) را به انجام رساند. (نهج البلاغه – ترجمه علامه جعفری، خطبه 40 )

بدیهی است که جامعه‌ی مسلمین از میان انواع حکومت‌های متعدد و متفاوت، «حکومت اسلامی» را بر می‌گزیند و مبحث «ولایت فقیه» در این چارچوب تعریف و اثبات می‌گردد. حال اگر کسی بگوید: من خدا را قبول ندارم چه رسد به اسلام، یا  من اسلام را قبول ندارم چه رسد به حکومت اسلامی، یا من حکومت اسلامی را قبول ندارم چه رسد به زعامت آن توسط ولی فقیه، یا اساساً بر این باورم که دین از سیاست جداست و ... مباحث دیگری است. چون او اصل را قبول ندارد و نه «ولایت فقیه» را که در چارچوب اسلام و حکومت اسلامی تعریف می‌شود.

حال فرق حکومت‌ها با یک‌ دیگر و حکومت اسلامی با دیگر حکومت‌ها چیست؟ آیا تفاوتشان در افراد است یا نگاه و تعریفشان از ارکان جامعه و راه‌کارهای اداره‌ی جامعه و تحقق اهداف؟ به طور قطع کار اصلی یک حکومت: اداره احسن جامعه با توزیع قدرت - توزیع ثروت - قضا و عدالت - برقراری نظم عمومی در همه‌ی عرصه‌ها - ایجاد امنیت فردی، اجتماعی، شغلی، سیاسی ...، برنامه‌ریزی و اجرای امور فرهنگی – اقتصادی – نظامی - سیاسی، روابط بین‌الملل، تصمیم‌گیری و اداره‌ی جنگ و صلح و سایر امور مربوط به نیازها و منافع جامعه، کشور و نظام در مسیر اهداف است.

 بدیهی است که حکومت اسلامی دیدگاه، تعریف و برنامه‌اش در موارد فوق بر اساس «احکام الهی در شرع مقدس اسلام» می‌باشد و نه بر اساس تعاریف سایر جهان‌بینی‌ها و مکاتب. حکومت اسلامی در اتکاء به غیب و ماوراء الطبیعه و منبع دریافت دستور مانند آمریکا و انگلیس معتقد به شیطان نیست و در چارچوب اوامر «فراماسونی» برنامه‌ریزی و عمل نمی‌کند. در مسائل سیاسی وابسته‌ی به صهیونیسم بین‌الملل، باشگاه‌ها و لابی‌های آنان نیست. در مسائل اقتصادی نه به مارکسیسم گرایش دارد و نه به امپریالیسم و ...، بلکه معتقد است اگر در اسلام تعریفی برای سیاست و حکومت و مسائل مبتلابه جامعه در عرصه‌های متفاوت وجود ندارد (یا به قولی دین از سیاست جداست)، پس این دین ناقص است و خدای این دین مردم را به حال خود رها کرده است و هیچ راه‌کار و باید و نبایدی (قوانین) در این امور مهم ارائه نداده است. که چنین خدایی اصلاً خدا نیست. ولی اگر خدا، خدای واقعی علیم، حکیم و قادر است، دینش کامل است. پس باید به همه‌ی مسائل فردی و اجتماعی از دیدگاه دین و احکام الهی نگاه شود و امور متفاوت (سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی، قضاوت، جنگ، صلح، توزیع قدرت و ثروت و ...) بر اساس آن احکام سیاست‌گذاری، برنامه‌ریزی و اجرا گردد. همان گونه که در حکومتی نخبگان اداره‌ی امور را بر عهده‌دارند، در چنین سیاست و حکومتی نیز لازم است که مسلمانان با تقوا، نخبه در اسلام‌شناسی و دانشمندان و متخصصین در احکام الهی که اصطلاحاً به آنان (فقها) اتلاق می‌شود، اداره‌ی جامعه (حکومت) را بر عهده بگیرند. که در غیر این صورت، حکومت اسلامی فقط یک اسم است و مسمایی ندارد. چنان چه در عربستان پادشاهان سعودی حکومت را قبضه کرده و نامش را حکومت اسلامی گذاشته‌اند و یا در پاکستان نظامیان یا احزاب سیاسی که شاید نه تنها کمترین اطلاعی از اسلام ندارند، بلکه علاقه‌ای هم به آن ندارند حکومت را در اختیار گرفته و نامش را اسلامی گذاشته‌اند و یا طالبان، القاعده و... که گروهک‌های وابسته به سازمان‌های اطلاعاتی و جاسوسی غرب هستند، مدعی حکومت اسلامی شده‌اند.

بدیهی است که صرف اعتقاد، ایمان، تقوا و علم برای حکومت و اداره‌ی یک نظام، کشور و جامعه کافی نیست، بلکه قدرت اداره که مستلزم شرایط دیگری چون: بصیرت، محبوبیت، سعه‌صدر و ... می‌باشد نیز لازم است. لذا فقها که وظیفه‌ی اداره حکومت را بر عهده‌دارند، از بین خود یک یا چند نفر واجد شرایط را برای این امر انتخاب می‌کنند که به آن «ولایت فقیه» و به شخص منتخب «ولی فقیه» می‌گویند.

ب- دلایل نقلی:

واژه «ولی» و مشتقات آن از پر استعمال‌ترین واژه‌های قرآنی است. محققین علوم قرآنی گفته‌اند: این واژه در 124 مورد به صورت اسم و 112 مورد در قالب فعل در قرآن کریم آمده است. اساس و محور توحید و اسلام «ولایت» است و بالاترین مرتبه‌ی ولایت، همان ولایت الله است و مردمان نیز نسبت به چگونگی و تناسب «ولایت‌پذیری»‌شان به گروه‌های مسلم، مؤمن، کافر، مشرک، منافق و ... دسته‌بندی می‌شوند. در یک تقسیم‌بندی کلی، یک گروه ولایت «الله» را می‌پذیرند و بقیه ولایت «طاغوت»‌های گوناگون را به گردن می‌گیرند و حد وسط هم ندارد. چرا که انسان ناقص و نیازمند است و نیازمند حتماً به کسی که او را غنی و قادر به مرتفع نمودن نیازهایش می‌شناسد تکیه می‌کند و به ولایت و سرپرستی او گردن می‌نهد.

اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ (البقره،257)

الله، ولیّ مؤمنان است. ايشان را از تاريكي‌ها به روشنى مى‏برد. و کسانی كه كافر شده‏اند اولیاءشان طاغوت است، كه آنها را از روشنى به تاريكي‌ها مى‏كشاند. اینان اهل آتش هستند و همواره در آن خواهند بود.

پس از پذیرش ولایت خداوند متعال، یعنی باور و قبول او به عنوان سرپرست و تصرف کننده در امور، نوبت به پذیرش رسول و فرستاده‌ای او می‌رسد و بدیهی است که قطع این ولایت پس از رحلت رسول (ص) و رها شدن خلق، نه تنها عقلانی و حکمیانه نیست، بلکه نافی ولایت قبلی نیز می‌باشد. لذا فرمود:

إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُون‏ (المائده،55)

 به درستی كه ولىّ شما خداست و رسول او و مؤمنانى كه نماز مى‏خوانند و هم چنان كه در حال رکوع انفاق می‌کنند. (که شیعه و سنی اذعان دارند که این آیه در خصوص حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام است).

بدیهی است که ولایت‌ پذیری یک واژه یا لفظ نیست، بلکه یک رفتار و عمل در سراسر وجود فردی و اجتماعی است (چه ولایت پذیری از الله باشد و چه از طواغیت)، لذا لازمه‌ی ولایت‌پذیری، اطاعت دستورات (رعایت قوانین) است. حال از خداوندی که ولایت‌اش را پذیرفتیم سؤال می‌کنیم که چگونه تو را اطاعت کنیم؟ می‌فرماید: اوامر و دستورات من توسط فرستاده‌ام به شما ابلاغ می‌شود، پس اطاعت او همان اطاعت من است:

مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفيظا (النساء ،50)

هر كه از پيامبر اطاعت كند، از خدا اطاعت كرده است. و آنان كه سرباز زنند، پس ما تو را به نگهبانى آنها نفرستاده‏ايم.

وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ احْذَرُوا فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما عَلى‏ رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبين‏ (المائده، 92)

خدا و پيامبرش را اطاعت كنيد و پروا كنيد.اگر رويگردان شويد بدانيد كه وظيفه پيامبر ما رسانيدن پيام روشن خداوند است.

وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُون‏ (آل عمران، 132)

و از خدا و رسول اطاعت كنيد،  باشد که مشمول رحمت شويد.

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُمْ (محمد،33)

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از خدا اطاعت كنيد و از پيامبر اطاعت كنيد و اعمال خويش را باطل مسازيد.

 

از ولیّ خود [الله جل جلاله] سؤال می‌کنیم که پس از رسول و فرستاده‌ات چه گونه تو را اطاعت کنیم؟ می‌فرماید:

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً (النساء، 59)

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از خدا اطاعت كنيد و از رسول و اولی الامر خويش فرمان بريد. و چون در امرى اختلاف كرديد

-اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد- به خدا و پيامبر رجوع كنيد. در اين خير شماست و سر انجامى بهتر دارد.

در همین جا به محضر پیامبر اکرم (ص) عرض می‌کنیم که اولین اختلاف ما درباره‌ی همین « اولی الامر» است. والیان امر چه کسانی هستند؟ آیا مردمان در زمان شما «ولی امر» معین شده‌ای داشتند و ما رها شده‌ایم؟! عده‌ای از مسلمانان اهل سنت و نیز وهابی‌ها می‌گویند: هر کس که به قدرت رسید همان ولی امر است و اطاعتش واجب است! حال اگر طاغوت به قدرت رسید چه؟ باید از او نیز اطاعت کنیم؟! آیا هر کافر و ظالمی که قدرت را در دست بگیرد، اطاعتش واجب است؟! آیا این امر ما را به همان اطاعت از طاغوت که رسم کفار بود باز نمی‌گرداند و با اصل توحید و فرامین قبلی تناقض ندارد؟! حضرت در پاسخ، به امر خدا خطبه‌ی غدیر را می‌خواند و « اولی الامر» را تا آخرین نفر و تا روز قیامت، تک به تک و به اسم و مشخصات معرفی می‌نماید. از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه‌السلام تا حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه‌الشریف.

از ولی‌امر زمان خود، حضرت مهدی سلام الله علیه (و عج) می‌پرسیم که در شرایط کنونی که حکومت در اختیار شما نیست و ما دسترسی مستقیم به شما نداریم، چگونه باید در خط اطاعت خدا، رسول و اولی‌الامر که در زمان ما شما هستید باقی بمانیم؟ می‌فرماید:

«و اما الحوادث الواقعه، فارجعوا فیها إلیٰ رواه احادیثنا، فإنّهم حجتی علیکم و انا حجه الله علیهم»

و اما در رویدادهای تازه، پس به راویان احادیث (فقهای) ما رجوع کنید، که آنان حجت من بر شما و من حجت خدا بر آنان هستم. (کمال‌الدین، ج2،ص 441)، (احتجاج، ج2، 470)

پس، اداره‌ی حکومت اسلامی بر اساس براهین عقلی و نقلی، باید بر عهده‌ی امام معصوم (ع)و در زمان غیبت باید بر عهده‌ی فقها باشد و این همان اصل «ولایت فقیه» است.به همین دلیل امام خمینی (ره) بدین مضمون می‌فرمایند که مسئله‌ی «ولایت فقیه» آنقدر واضح و ضروری است که عقل به محض تصور، تصدیقش می‌نماید.

•    سایت طرح شبهات و سوالات شما، شبهه: http://www.x-shobhe.com

حمکت خواندن سوره حمد در نماز

حمکت خواندن سوره حمد در نماز

نماز

از حضرت رضا (ع) نقل شده: اگر بپرسند: چرا خداوند در همة نمازها امر كرده تا سورة‌ حمد خوانده شود.

در پاسخ می‎گوئیم: برای اینكه قرآن مهجور و متروك نگردد همواره نمازگزاران با قرآن ارتباط داشته باشند و آن را از یاد نبرند و انتخاب این سوره از این روست كه همة معارف و مفاهیم قرآن در سوره حمد جمع است،‌ و سوره حمد با محتوای بلند و وسیعی كه دارد همه اصول و اركان قرآن را درون خود جای داده است.

«فقد اجتمع فیه جوامع الخیر و الحكمة فی امر الآخرة و الدنیا ما لایجمعه شییء من الاشیاء».

در سوره حمد،‌ همه برنامه‎های كلّی نیك و حكمت، در امور دنیا و آخرت جمع شده «و این سوره كانون همه ابعاد قرآن شده است» ولی در سوره‎های دیگر، چنین جامعیّتی وجود ندارد

 منبع:

بحار: ج 85، ص 54 و علل الشّرایع: ج 1، ص 247، عیون الاخبار: ج2، ص 107

تنظیم برای تبیان: شکوری

-----------------------------------

www.bacheshia-ir.blogfa.com/post-87.aspx

چرا موسيقي حرام است؟ (آیا حرام است؟ یا نه؟ )

چرا موسيقي حرام است؟

موسيقي و غنا در اصطلاح فقه با يکديگر فرق دارد. غنا عبارت است از آوازي که از حنجره بيرون آمده و در گلو چرخانده شود، در شنونده حالت سرور و وجد ايجاد کرده و مناسب مجالس لهو و خوش گذراني باشد. اما موسيقي آهنگي است که از آلات موسيقي پديد مي آيد.

با توجه به برخي آيات و روايات و سخنان برخي روان شناسان، مواردي هم چون گرايش انسان به فساد و فحشا، غفلت از ياد خدا، تاثير سوء موسيقي و غنا بر روان و اعصاب و استفاده سوء استعمارگران از آن را مي توان از جمله حکمت هاي حرمت موسيقي و غنا دانست.

دلائل اصلي حرمت موسيقي (يا حليت برخي اقسام آن) آيات قرآن و روايات پيامبر اکرم(ص) و ائمه (ع) است. از ميان آيات قرآن مي توان به آيه هاي 72 سوره ي فرقان، 30 سوره ي حج، 3 سوره ي مؤمنون و 6 سوره ي لقمان اشاره کرد که ائمه(ع) در تفسير آنها فرموده اند مراد از واژه هاي "قول زور" ، "لهو" و "لغو"در اين آيات، غنا است.

همچنين رواياتي وجود دارد که در اثبات حرمت غنا به آنها استدلال شده است. وبه دسته اي ديگر از روايات، که در آنها آلات موسيقي و استعمال آنها حرام شمرده شده، براي اثبات حرمت برخي موسيقي ها استدلال شده است.

از آنجايي که غنا به معني کشيدن صدا و هر گونه صدا و آواز استعمال شده، به همين جهت همه ي فقها «لهوي بودن» را از قيود غناي حرام مي دانند و برخي نيز قيد «مطرب» بودن را به آن افزوده­اند. در مورد موسيقي نيز اکثر فقها نوع لهوي آن را حرام مي دانند و برخي موسيقي مطرب را نيز حرام مي دانند.

--------------------------------------------------------------------------------

1. تبيين مفهوم موسيقي:

«موسيقي» يا «موسيقيا» واژه اي يوناني است که در فرهنگ لغت، معادل «غنا» است؛ ولي در حوزه ي مفاهيم ديني و اصطلاح فقه، با يکديگر تفاوت دارد. «غنا» در اصطلاح شرعي عبارت است از «آوازي که از حنجره ي آدمي بيرون آمده و در گلو چرخانده (چهچهه) شود و در شنونده حالت سرور و وجد ايجاد کند و مناسب با مجالس لهو و خوش گذراني باشد.» اما موسيقي به «صوتي گفته مي شود که از آلات موسيقي، پديد آيد»، بر اين اساس، نسبت بين موسيقي علمي و موسيقي فقهي، عموم و خصوص مطلق است.»[1]

2. حکمت حرمت موسيقي و غنا:

با بررسي برخي آيات قرآن و روايات و سخن روان شناسان مي توان موارد ذيل را از فلسفه هاي حرمت موسيقي دانست:

الف) انسان را به فساد و فحشا گرايش مي دهد:

در حديثي از نبي اکرم(ص) آمده: «غنا نردبان زنا است.»[2] تجربه نشان داده است که بسياري افراد، تحت تاثير آهنگ هاي غنا راه تقوا را رها کرده و به فساد روي مي آورند. مجلس غنا معمولا مرکز انواع مفاسد است[3].

ب) غنا انسان را از ياد خدا غافل مي سازد:

قرآن کريم مي فرمايد: «بعضي از مردم خريدار سخنان بيهوده اند تا به ناداني مردم را از راه خدا گمراه کنند و قرآن را به مسخره مي گيرند، نصيب اينان عذابي است خوار کننده.»[4] در اين آيه يکي از عوامل گمراهي از سبيل الهي «لهو الحديث» دانسته شده است. «لهو» آن چيزي است که انسان را به خودش آن چنان مشغول کند که باعث غفلت و بازماندن از کارهاي مهم تر شود و در روايات اسلامي از آن به «غنا» تفسير شده است.[5]

ج) تاثير سوء موسيقي و غنا بر روان و اعصاب:

غنا و موسيقي يکي از عوامل تخدير اعصاب است. «توجه به بيوگرافي مشاهير موسيقي دانان نشان مي دهد که در دوران عمر دچار ناراحتي هاي روحي گرديده ، و رفته رفته اعصاب خو درا از دست داده و عده اي مبتلا به بيماري هاي رواني شده و گروهي مشاعر خود را از کف داده اند، دسته اي فلج و ناتوان گرديده و بعضي هنگام نواختن موسيقي درجه ي فشار خونشان بالا رفته ،دچار سکته ي ناگهاني شده اند.»[6]

د) غنا يکي از ابزار کار استعمارگران است:

 

 

استعمارگران جهان هميشه از بيداري مردم، مخصوصاً نسل جوان، وحشت داشته اند، به همين دليل بخشي از برنامه هاي گسترده ي آنها براي ادامه ي استعمار، فرو بردن جامعه در  غفلت و بي خبري و نا آگاهي و گسترش انواع سرگرمي هاي ناسالم است. ايجاد مراکز فحشا، کلوپهاي قمار و همچنين سرگرمي هاي ناسالم ديگر و از جمله توسعه ي غنا و موسيقي، از مهمترين ابزاري است که آنها براي تخدير افکار مردم بر آن اصرار دارند.[7]

3) موارد ذکر شده حکمت حرمت غنا و موسيقي مي باشد نه علت تامه و به همين دليل، در مواردي هم که اين آثار و نتايج سوء وجود ندارد باز حکم حرمت هم وجود دارد.

4) دلايل اصلي حرمت موسيقي(يا حليت بعضي از اقسام آن) آيات قرآن و روايات پيامبراکرم(ص) و ائمه(ع) است که در حوزه ي تخصصي فقه . بررسي صورت مي شود  و اين مقال گنجايش طرح مباحث اجتهادي را ندارد. اما آنچه به صورت اختصار مي توان اشاره نمود چند مطلب است:

الف) آيات قرآن هر چند به صورت روشن و صريح حکم غنا را بيان نمي کند و مانند بسياري از احکام به اصول و کليات مي پردازد، ولي برخي از آيات با توجه به تفسيري که پيامبر اکرم و اهل­بيت(ع) از آنها نموده اند بر غنا تطبيق مي کند. در اين باره به چند آيه اشاره مي کنيم:

1- امام صادق (ع) درباره ي آيات «و کساني که شهادت به باطل نمي دهند(و در مجالس باطل شرکت نمي کنند)[8]و «از سخن باطل بپرهيزيد»[9]، مي فرمايند: «منظور مجالس لهو و لعب و غناست.»[10]

2- امام صادق(ع) درباره ي آيه ي «و آنها که از لغو و بيهودگي رويگردانند»[11]، فرمود: «منظور از «لغو» در اين آيه، غنا و ملاهي مي باشد.»[12]

3- امام باقر و امام صادق(ع) درباره ي آيه ي «بعضي از مردم سخنان بيهوده را مي خرند تا مردم را از روي ناداني از راه خدا گمراه سازند و آيات الهي را به استهزا گيرند، براي آنان عذابي خوارکننده است»[13]،فرمودند: «منظور از سخنان بيهوده، غنا­ست.»[14]

نکته: هر چند اکثر اين روايات، آيات مذکور را بر غنا تطبيق نموده­اند ولي دربعضي روايات، بر موسيقي نيز تطبيق شده است[15]و فقها نيز برخي از اين آيات را بر موسيقي تطبيق نموده اند.[16]

ب) مهمترين دليل بر حرمت غنا ، رواياتي است که ازپيامبراکرم و اهل­بيت(ع) به دست ما رسيده و به طور صريح و روشن دلالت بر حرمت غنا دارند. براي نمونه به برخي از روايات اشاره مي کنيم:

امام باقر (ع) مي فرمايند: «غنا از چيزهايي است که خداوند آتش جهنم را سزايش قرار داده»[17] و امام صادق (ع) مي فرمايند: «از غنا دوري کنيد[18].»

ج) در مورد حرمت موسيقي نيز رواياتي از پيامبراکرم و ائمه معصومين(ع) به دست ما رسيده که برخي از آنها را نقل مي کنيم:

امام صادق(ع) مي فرمايند: «آلات ساز و آواز، از عمل شيطان است پس هر چه در زمين از اين نوع وجود دارد از ناحيه ي شيطان است.»[19]پيامبر اکرم(ص) نيز مي­فرمايند: «شما را از مزمار و کوبات (آلات موسيقي) نهي مي کنم.»[20]

د) از آنجائي که واژه ي غنا به معناي «کشيدن صدا» بلکه به معناي هر گونه صدا و آواز است[21]و به تعبير شيخ انصاري ره «کاملا روشن و بديهي است که هيچ يک از اين مفاهيم حرام نيستند »[22]، به همين جهت، همه ي فقها «لهوي بودن» را قيد غناي حرام مي دانند؛ يعني، غناي لهوي حرام است.[23] (واژه ي «لهو» را به فراموشي ياد خداوند و فرو غلطيدن در ابتذال معنا نموده اند[24] و گفته اند غنا و آوازي حرام است که مناسب مجالس لهو و لعب و فساد و خوش گذراني باشد.)[25]

بعضي از فقها علاوه بر«لهوي بودن» قيد «مطرب» را نيز بر آن افزوده اند[26]. «طرب» به حالت سبک عقلي گفته مي شود که در اثر شنيدن آواز يا آهنگ در نفس آدمي پديد مي آيد و او را از حد اعتدال خارج مي کند و در مورد موسيقي(آهنگي که از آلات پديد آيد) نيز اکثر فقها نوعي را که «لهوي» باشد حرام مي دانند و بعضي استماع موسيقي مطرب را حرام مي دانند.[27]

نکته پاياني: همان طوري که قبلا تذکر داديم، بررسي دقيق اين مباحث، در حوزه ي تخصصي فقه انجام مي شود و کساني که در اين زمينه قدرت اجتهاد ندارند بايد از مراجع تقليد خودپيروي کنند.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . سيد مجتبي حسيني، (پرسش ها و پاسخ هاي دانشجويي)، ص 169؛ امام خميني(ره)، المکاسب المحرمه، ج 1، صص 198ـ 224؛  حسيني، علي، الموسيقي، صص 16 و 17؛ تبريزي، استفتائات، س10، 46 ، 47 و 1048؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 974، 978و 979.

[2] . الغناء رقية الزنا؛ بحار الانوار، ج 76، باب 99، الغناء.

[3] نک: تاثير موسيقي بر روان و اعصاب ، ص 29؛ تفسير روح المعاني، ج 21، ص 6؛ تفسير نمونه، ج 17، ص 25 و 26.

[4] . ومن الناس من يشتري لهو الحديث ليضل عن سبيل الله بغيرعلم و يتخذها هزوا اولئک لهم عذاب مهين؛ لقمان، 6.

[5] . وسائل الشيعه، ج 12، باب 99 ـ ابواب ما يکتسب به.

[6] . تاثير موسيقي بر روان و اعصاب، ص 29 و 92( به نقل از تفسير نمونه، ج 17، ص 26).

[7] . تفسير نمونه ، ج 17، ص 27.

[8] . والذين لا يشهدون الزور؛ فرقان، 72.

[9] . واجتنبوا قول الزور؛ حج، 30.

[10] . وسائل الشيعه، ج 12، باب 99، ابواب ما يکتسب به، ح 2، 3 ، 5 ، 9 و 26.

[11] . والذين عن اللغو معرضون؛ مؤمنون، 3.

[12] . تفسير علي بن ابراهيم، ج 2، ص 88.

[13] . لقمان، 6.

[14] . وسائل الشيعه، ج 12، باب 99، ابواب ما يکتسب به، ح 6، 7، 11، 16و25.

[15] . همان، باب 100، ح3.

[16] . المکاسب المحرمه، امام خميني(ره)، ج 1، ص 2.

[17] . وسائل الشيعه، ج 12، باب 99، ابواب ما يکتسب به ح 6.

[18] . همان، ح 23 و 24.

 [19] .همان. باب 100، ح 5 و 6.

[20] . همان.

[21] . المکاسب المحرمه، امام خميني(ره)، ج 1، ص 299.

[22] . مکاسب شيخ انصاري،جلد1، ص 292.

[23] . رساله ي دانشجويي، ص 171.

[24] . احمد شرمخاني، انسان، غناء، موسيقي، ص 14.

[25] . رساله دانشجويي، ص 171. بهر حال حرام بودن مطلق صداي زيبا با فطرت و عقل انسان سازگار نيست و مخالف با بعض روايات که دستور به خواندن قرآن به صوت زيبا مي دهند مي باشد. لذا منظور  نوع خاصي از آن است و مي توان معيار نوع حرام را از همين  تعبيرات «باطل» يا «لهو» بدست آورد.

[26] . همان.

[27] . توضيح المسائل مراجع، ج 2، صص 813 و 913؛ مسائل جديد، ج 1، ص 47 به بعد.

آخرین نظرات دانشمندان در مورد نظریه تکامل چیست؟

آخرین نظرات دانشمندان در مورد نظریه تکامل چیست؟

در این مورد ترجمه خلاصه بیانیه پانصد نفر از دانشمندان علوم تجربی تقدیم می‌شود:

بالغ بر 500 اندیشمند دارای مدرک دکترا، بیانیه‌ای را امضاء کردند که بیانگر تردیدشان نسبت به فرضیه تکامل داروین می‌باشد.

در این بیانه آمده است: «ما در لحاظ کردن پیچیدگی حیات موجودات زنده، ادعای قابلیت جهش اتفاقی و انتخاب طبیعی را، فاقد قطعیت می‌دانیم. بررسی دقیق مدارک و اسناد در رابطه با فرضیه داروین بایست مد نظر قرار گیرد.»

فهرست 514 امضاء کننده، مشتمل بر دانشمندان ایالات متحده و آکادمی ملی علوم روسیه می‌باشد. عمدة امضاء کنندگان عبارتند از: 154 زیست‌شناس، 76 شیمی‌دان و 63 فیزیکدان.

امضاء کنندگان بیانیة مذکور، رسالة دکترای خود را در علوم زیست شناسی، فیزیک، شیمی، ریاضی، طب، کامپیوتر و رشته‌های وابسته ارایه کرده‌اند. اکثر آنها اساتید یا پژوهشگرانی در دانشگاههای معتبر می‌باشند از قبیل: MIT، دانشگاه کمبریج، UCLA، Smithsonian، Ucberkely، پرفیتون، دانشگاه پنسیلوانیا، دانشگاه ایالت اوهایو، دانشگاه جورجیا و دانشگاه واشنگتن.

مؤسسة دیسکاوری (Discovery Institute) اولین بار فهرست اختلاف عقیده با دارونیسم را در سال 2001 چاپ کرد. در آن زمان ادعا شده بود که «در حقیقت هر دانشمندی در جهان عقیده بر صحت فرضیه داروین دارد.»

طرفداران فرضیه داروین (دارونیست‌ها) همچنان ادعا می‌کنند که هیچ دانشمند مطرحی در فرضیه داروین شک ندارد و در اینجا فهرستی وجود دارد که 500 دانشمند مایلند که تردید خود را در رابطه با فرضیة داروین، به صورت متفق‌القول اعلام نمایند تلاش دارونیست‌ها برای سرکوب مخالفت و مباحثه با استفاده از مراجع قضایی، رسانه‌ها و انجمن‌های آکادمیک، در حقیقت باعث برانگیختن مخالفت بیشتر و تشویق دانشمندان بیشتری می‌شود که درخواست افزوده شدن به فهرست مخالفین را داشته باشند.

در واقع این فهرست رو به رشد دانشمندان مخالف بود که مؤسسه ما را تشویق کرد که وب سایتی را با آدرس www.dissentfromdarwin.org ارایه کند که پاسخی برای افراد جویای سوال باشد و نیز محلی برای دسترسی به فهرست، چه توسط عامه مردم و چه توسط دانشمندانی که تقاضای افزوده شدن نامشان به فهرست را دارند.[1]

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . ترجمه و تلخیص دکتر مجتبی توکلی، تنظیم سرکار خانم سحر شُمیل شوشتری.

عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی اهواز، دانشکده توانبخشی.

منبع :آخرین نظرات دانشمندان در مورد نظریه تکامل چیست؟ مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی

شفاعت و توسل و رابطه ي آنها با توحيد

شفاعت و توسل و رابطه ي آنها با توحيد

شفاعت يعني چه؟ و چرا با وجود خدا ائمه را واسطه قرار مي دهيم و به آنها توسل مي جوييم؟

بايد توجه داشت كه مسأله شفاعت و مسأله توسل دو مطلب مستقل هستند شفاعت يكى از معارف با تعريف و شرايط خاص خود و توسل نيز يكى ديگر از معارف است ظاهراً آنچه در اين سؤال مورد نظر شماست مسأله توسّل به اولياى الهى است. به همين جهت ما ابتدا به توضيحى پيرامون توسل و سپس پيرامون شفاعت مى‏پردازيم.

الف) توسل در لغت به معناى تمسك جستن به وسيله‏اى براى نيل به مقصود است. از آن جا كه خداوند، جهان هستى را بر اساس نظام اسباب و مسببات قرار داده است و فيض خود را تنها از طريق مجارى و اسباب اعطا مى‏كند أبى الله ان يجرى الاشياء الاّ بالاسباب،(1). انسان براى رسيدن به مقصود خويش، بايد به اسباب و وسايط متوسّل شود مثلاً اگر بخواهد زمين خشك و بايرى را تبديل به مزرعه‏اى سر سبز و يا باغى آباد كند، بايد زمين را شخم بزند، نهال يا دانه و بذر درون زمين بكارد، به موقع كود و آب بدهد، به اندازه لازم سم پاشى كند و. اگر مى‏خواهد به طبقه دوم يا سوم يك ساختمان برسد، بايد از پله‏هاى آن بالا رود، يا سوار آسانسوز يا پله برقى شود و همينطور در ساير كارهاى روزمره زندگى، انسان به اسباب و وسايل براى رسيدن به مقصود خود تمسّك و توسّل مى‏جويد. بر اين اساس، توسّل لازمه زندگى انسان در جهان هستى است جهانى كه بر آن قانون اسباب و مسببات حكمفرما است.

بنابراين، خداوند كه هستى عالم از او است و ادامه هستى و هر حركت، نيرو و تغييرى وابسته به او و ناشى از فيض او است، خود براى اعطاى فيض خويش، مجارى و اسبابى را قرار داده است. بر همين اساس، خداوند امورى را به عنوان اسباب و وسايل در جهت تقرب و نزديكى به درگاه خويش و برآمدن حاجات، قرار داده است ما را به توسّل به آن امور، امر كرده است: يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللَّهَ وَ اِبْتَغُوا إِلَيْهِ اَلْوَسِيلَةَ اى مؤمنان پرواى الهى داشته باشيد و به سوى او وسيله تحصيل كنيد،(2). با توجه به اطلاق كلمه «وسيله» آيه شريفه، اين كلمه معنايى وسيع و گسترده دارد و شامل هر آنچه كه صلاحيت نزديك كردن انسان به پيشگاه خداوند را دارد، مى‏شود. همچنان كه نماز و روزه، احسان به يتيم، دستگيرى از مستمندان، خدمت به خلق خدا و. وسيله تقرب به خداوند هستند استمداد به ارواح مطهّر پيامبران و اولياى الهى نيز وسيله تقرب به خداوند است كه در روايات و سيره معصومين بر آن تأكيد شده است. پيامبر اكرم به شخصى نيازمند كه- به ايشان مراجعه كرده بود- شيوه توسل را ياد مى‏دهد: اللهم انى اسألك و اتوجّه اليك بنبيّك نبى الرحمه.،(3). و روايات بسيار زيادى كه در اين زمينه وارد شده است. بنابراين، حقيقت توسّل به اولياى الهى، تمسّك به اسباب و وسايل قرب به خداوند است. تمسك به اولياى الهى، به معناى اعتقاد به استقلال آنان از خداوند، در تأثير گذارى و برآمدن حاجات نيست بلكه توسّل به اولياى الهى، همراه با اين اعتقاد است كه تنها خداوند است كه مستقل از غير و بى نياز از غير، در عالم هستى تأثير مى‏گذارد. و غير از او، تأثيرگذارى همه اسباب و وسايل تحت قدرت و اراده و خواست خداوند و متكى به آن خواهد بود.

با توجه به حقيقت توسّل ضرورت آن آشكار مى‏شود، زيرا عالم هستى بر اساس نظام اسباب و مسببات استوار است و تمسك به اسباب و وسايل، براى نيل به مقصود و تحصيل كمالات مادى و معنوى، لازمه اين نظام است و خداوند نيز انسان را در جهت كسب كمالات معنوى و قرب به درگاه خويش، امر به تمسك به وسايل، يعنى، امر به توسّل كرده است.

در اين راستا، علاوه بر اعمال صالح و نيك مثل انفاق به مستمندان خدمت به خلق خدا، برآوردن نيازهاى هم‏نوعان و عباداتى همچون نماز و روزه- كه مورد رضايت خداوند و به منظور تقرب به درگاه الهى تشريع شده است- مى‏توان به انسان‏هاى پاك و معصوم و وارسته‏اى كه مرضى خداوند و از مقرّبان درگاه الهى‏اند، (همچون انبياى الهى و به ويژه پيامبر خاتم و ائمه معصومين (ع)) توسّل جست. در حقيقت توسل به اولياى الهى، به معناى واسطه (و سبب) قرار دادن آن انسان‏هاى پاك و مقرب درگاه الهى و طلب دعاى خير آنان در حق متوسّلان است.

گفتنى است علت اين كه خداوند به پيامبران و اولياى الهى، چنين نقشى را داده تا مردم به آنان به عنوان واسطه و سبب بنگرند، اين است كه اوّلاً خداوند، با اين كار، اولياى خود را در كانون توجه و اقبال مردم قرار دهد تا در عمل، مردم با مراجعه به آنان و الگوگيرى از آنان، به طريق هدايت و سعادت دست يابند. ثانياً از آن جا كه اولياى الهى، انسان‏هايى مثل خود ما هستند، خيلى زود و راحت مى‏توانيم با آنان رابطه عاطفى و نزديك برقرار مى‏كنيم و همين ارتباط سريع، ما را به اين اسوه‏ها نزديك مى‏كند و ما را در معرض هدايت آنان قرار مى‏دهد.

ب) معناى لغوى شفاعت شفاعت از ماده «شفع» به معناى «زوج» در مقابل ماده «وتر» به معناى «فرد» گرفته شده است و به معناى اين است كه شخصى در كنار شخص ديگر قرار گيرد و با وساطت خود، او را در رسيدن به خواسته و حاجتش يارى دهد. شفاعت در محاورات عرفى و گفتگوى روزمره مردم غالباً به معناى وساطت و در خواست شخص آبرومندى از بزرگى براى عفو مجرمى يا ترفيع درجه و پاداش خدمتگزارى، به كار مى‏رود.

در حقيقت شخصى كه متوسل به شفاعت مى‏شود، نيروى خود را به تنهايى كافى نمى‏بيند، به اين جهت نيروى خود را با نيروى شفيع ضميمه مى‏كند و در نتيجه آن را مضاعف نموده نظر به آنچه مى‏خواهد نايل شود.

معناى اصطلاحى شفاعت شفاعت عبارت است از وساطت يك مخلوق ميان خداوند و مخلوقى ديگر. چه در دنيا و چه در آخرت چه وساطت در رسانيدن خير و چه وساطت در دفع شر و ضرر.

يكى از مظاهر رحمت واسعه خداوند، مغفرت و آمرزش است. مغفرت و آمرزش الهى مانند هر رحمت ديگر خداوند از طريق مجارى خاص و براساس قانون و نظام اسباب و مسببات به بندگان مى‏رسد.

به عنوان مثال، همان‏گونه كه رحمت هدايت الهى، از طريق وسائط به مردم مى‏رسد و انبياء و وحى و كتب آسمانى كه براى هدايت مردم فرستاده شده‏اند، وسائط هدايت و واسطه خروج از ظلمات به نور هستند رحمتِ مغفرت و آمرزش الهى نيز از طريق مجارى خاصى به مردم مى‏رسد. يعنى فيض مغفرت الهى نيز از قانون و نظام اسباب و مسببات مستثنى نيست و از طريق اسباب و وسائط به بندگان مى‏رسد. شفاعت در مغفرت، عبارت است از «وساطت در رسيدن مغفرت و آمرزش الهى به بندگان گنه‏كار». بنابراين حقيقت شفاعت، رسيدن فيض مغفرت و آمرزش الهى از طريق مجارى و اسباب آن، به بندگان است.

به تعبير استاد شهيد مطهرى: شفاعت، در حقيقت همان مغفرت الهى است كه وقتى به خداوند كه منبع و صاحب خيرها و رحمت‏هاست نسبت داده مى‏شود، با نام «مغفرت» خوانده مى‏شود و هنگامى كه به وسائط و مجارى رحمت منسوب مى‏گردد، نام «شفاعت» به خود مى‏گيرد،(4). بنابراين در شفاعت، شفيع ميان خداوند و بنده گنه‏كار واسطه مى‏شود و سبب مى‏شود كه آمرزش و مغفرت الهى شامل حال انسان گنه‏كار بشود.

ممكن است اين شفاعت در دنيا باشد و در همين دنيا مغفرت الهى شامل حال گنه‏كار گردد مانند شفاعت توبه، و ممكن است در آخرت و روز رستاخيز باشد مانند شفاعت اولياى الهى براى گنه‏كاران در روز قيامت.

شرايط شفاعت: شفاعت اولياى الهى در روز قيامت براى گنه‏كاران و واسطه شدن آنان در رساندن رحمت، مغفرت و آمرزش الهى، بدون حساب نيست، بلكه اين كه كسانى مورد شفاعت قرار گيرند، متوقف بر شرايطى است كه در آيات و روايات بيان شده است.

1- رضايت خداوند: همان‏گونه كه در تبيين شفاعت گذشت، شفاعت از سوى خداوند آغاز مى‏شود. شفاعت، فيض مغفرت الهى است كه مانند تمام فيوضات از جانب خدا اعطا مى‏شود و شفيعان اسباب و وسائط و مجارى اين فيض هستند. فياض و اعطا كننده اين رحمت خداوند است. به همين جهت در آيات و روايات شرط اصلى و اساسى شفاعت اين است كه مورد رضايت و پسند خداوند باشد. شفيعان كسانى هستند كه خداوند آنان را براى اين امر پسنديده و به آنان اجازه شفاعت داده است يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ اَلشَّفاعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ اَلرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلاً در آن روز شفاعت سودى ندارد مگر كسى كه خداى رحمان به او اجازه دهد و سخن او را بپسندد،(5).

شفاعت شوندگان نيز كسانى هستند كه مورد رضايت و پسند خداوند باشند وَ لا يَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ اِرْتَضى‏ (شفيعان) شفاعت نمى‏كنند مگر براى كسى كه مورد رضايت و پسند خداوند باشد،(6). يعنى شفاعت شفيعان در حق كسى مؤثر واقع مى‏شود كه به مقام ارتضاى الهى نايل آمده باشد. يعنى هم اصل شفاعت از سوى خداوند و اعطاى اوست و هم شفيعان را خداوند براى اين مقام تعيين كرده و هم شفاعت شوندگان كسانى هستند كه خداوند مى‏خواهد.

2- گنه‏كارانى مورد شفاعت قرار مى‏گيرند كه گناهان آنان، اصل ايمانشان را به خطر نيفكنده باشد. به همين جهت در منابع دينى آمده است كه كافر و مشرك در روز قيامت شفاعت نمى‏شوند و شفاعت شفاعت‏كنندگان به حال آنان سودى نخواهد داشت.

قال رسول الله (ص): الشفاعة لاتكون لاهل الشك والشرك و لا لاهل الكفر والجحود بل يكون للمؤمنين من اهل التوحيد شفاعت براى ترديد دارندگان و مشركين و كافرين نيست، بلكه براى مؤمن موحد است،(7).

3- گنه‏كارانى مورد شفاعت قرار مى‏گيرند كه مطيع دستورات خدا و رسول و امامان باشند. در منابع دينى شرط اين كه شفاعت شامل حال بنده گنه‏كار بشود، عمل كردن به احكام و دستورات دين ذكر شده است. كسى كه روش و بناى عملى‏اش اطاعت از خدا و فرستادگان او بوده، لكن گهگاهى دچار لغزش و خطا شده است، قابليت و استحقاق شمول رحمت مغفرت و آمرزش الهى را در روز قيامت، از طريق وسائط و مجارى آن يعنى شفاعت شفيعان، خواهد داشت.

امام صادق (ع) مى‏فرمايد: «هر كس دوست دارد شفاعت شافعين در مورد او سودمند واقع شود بايد در صدد جلب رضايت خداوند برآيد و بدانيد هيچ كس رضايت خداوند را جلب نخواهد كرد مگر با اطاعت از خدا و پيامبر و اولياى الهى از آل محمد»،(8).

اهميت عمل به احكام و وظايف دينى، در شمول شفاعت به حدى است كه حتى سبك شمردن و اهميت ندادن به آن سبب محروميت از شفاعت مى‏شود.

رسول اكرم (ص) مى‏فرمايد: لاينال شفاعتى من استحف بصلوته شفاعت من به كسى كه نمازش را سبك بشمارد نمى‏رسد،(9).

امام صادق (ع) مى‏فرمايد: لاتنال شفاعتنا من استخف بالصلوة شفاعت ما به كسى كه نماز را سبك بشمارد، نمى‏رسد،(10).

4- وجود رابطه روحى و معنوى ميان شافع و شفاعت شونده. اگر اولياى الهى در روز قيامت از عده‏اى شفاعت مى‏كنند و در حقيقت واسطه فيض مغفرت و آمرزش الهى مى‏شوند، اين شفاعت بى‏حساب و جزاف نيست. بلكه ناشى از رابطه معنوى خاصى است كه در دنيا ميان شفاعت كننده و شفاعت شونده برقرار شده است. بر اين اساس وقتى كسى در زندگى دنيوى با اولياى الهى هم‏عقيده و هم‏فكر و هم‏راه است و تحت جذبه هدايت‏گرى آنان قرار گرفته و آنان را امام و پيشواى خود قرار داده است، درجه‏اى از وحدت و هم‏سنخى و محبت ميان آنان ايجاد شده است. اين رابطه روحى و معنوى ميان شفاعت‏كننده و شفاعت‏شونده در اين دنيا، پايه و اساس شفاعت در آخرت خواهد بود. بنابراين شفاعت اولياى الهى شامل حال كسانى كه در دنيا چنين رابطه روحى و معنوى با انبيا و اوصيا و ائمه معصومين نداشته‏اند، نخواهد شد.

برخى از ويژگى‏هاى شفاعت: 1- مراتب و درجات شفاعت. شفاعت اولياى الهى براى انسان خطاكار مراتبى دارد. اين شفاعت، همان‏گونه كه در شرط چهارم شفاعت گذشت، براساس رابطه معنوى ميان شخص با اولياى الهى است و هر اندازه كه اين رابطه بيشتر باشد، تأثير بيشتر خواهد گذاشت. شفاعت ممكن است در برزخ موجب نجات شود، ممكن است در قيامت و مواقف متعدد آن و ممكن است حتى پس از دخول در جهنم مؤثر بيافتد.

امام باقر (ع) مى‏فرمايد: «گروهى از مردم پس از آن كه در آتش جهنم مى‏سوزند شفاعت به سراغشان مى‏آيد و آنها را نجات مى‏دهد»،(11).

اين خصوصيت شفاعت، مانع از جرأت افراد بر ارتكاب گناه مى‏شود، و در عين حال روزنه اميد را بازمى‏گذارد و افراد را به سعى در تحصيل شرايط شمول شفاعت كه در يك كلام در رضايت خدا و عمل به دستورات او خلاصه مى‏شود وامى‏دارد.

2- خداوند تحت تأثير شفيعان نيست. برخلاف شفاعت مرسوم در ميان مردم، كه حاكم به خاطر نفوذى كه شفيع نزد او دارد و متأثر از نفوذ وى، مجرم را مورد عفو قرار مى‏دهد، شفاعت، فعل خداوند است. شفاعت از سوى خداوند آغاز مى‏شود. فيضى است كه او عطا مى‏كند و شفيعان واسطه ايصال اين فيض هستند. شفيعان تحت تأثير خداوندند و نه بالعكس.

3- شفاعت، پاداشى براى صالحان است. در كلام معصومين يكى از حكمت‏هاى شفاعت، هديه و جايزه به صالحين ذكر شده است. فرق است ميان كسى كه عمرى را به مخالفت و عصيان و كفر نسبت به خداوند گذرانده و كسى كه عقيده و عملش مورد پسند خداوند بوده است. هر چند دچار لغزش‏ها و خطاهايى نيز شده است. شفاعت در حقيقت هديه و جايزه‏اى است به چنين انسان‏هايى، به اين صورت كه به خاطر عقيده و اعمال خوب آنها، اعمال بدشان بخشيده مى‏شود.

امام صادق (ع): والشفاعة جائزة لهم اذا ارتضى الله عز وجل دينهم شفاعت جايزه‏اى است براى مؤمنين گنه‏كارى كه دين آنان مورد رضايت و پسند خداوند است،(12).

اما پاسخ به اشكال شما: آيا نمى‏شود خود ما از خدا بخواهيم ما را ببخشد؟ يكى از اسباب مغفرت الهى، توبه و استغفار است يعنى، انسان در همين دنيا از گناهان خود پشيمان شود و از خداوند طلب مغفرت و بخشش كند و اتفاقاً در احاديث تأكيد شده كه بهترين شفيع انسان، توبه و طلب مغفرت است.

قال على (ع): لاشفيع انجح من التوبة هيچ شفيعى بهتر (نجات بخش‏تر) از توبه نيست،(13). زيرا با توبه انسان در همين دنيا پاك و آمرزيده مى‏شود و ديگر كارش به عالم پس از مرگ كشيده نمى‏شود. بنابراين نه تنها مى‏شود انسان از خدا طلب مغفرت و آمرزش كند، بلكه اين كار بهترين نتيجه و اثر را خواهد داد. لكن همان گونه كه گذشت مغفرت الهى از طريق اسباب متعددى و براساس نظام و قانون خاصى به انسان‏ها مى‏رسد، يكى از اين اسباب هم اولياى الهى هستند. اگر بنده مؤمنى در دنيا موفق به توبه نشد، هرگاه مشمول شرايط شفاعت شدن باشد، در آخرت از فيض مغفرت الهى از طريق سبب آن يعنى شفاعت اولياى الهى بهره‏مند مى‏شود و حكمت اينكه خداوند، مغفرت خود را از طريق اين وسائط، اعطا مى‏كند، توجه دادن مردم به شفيعان كه اسوه‏هاى هدايتند مى‏باشد. خداوند انبيا، اوصيا و ائمه معصومين را براى هدايت بشر فرستاده و آنان را الگو و اسوه هدايت قرار داده است. معرفى اين اسوه‏هاى هدايت به عنوان شفيعان و واسطه‏هاى فيض مغفرت در آخرت، سبب مى‏شود تا انسان‏ها تلاش و سعى خود را در جهت نزديك شدن روحى و ايجاد رابطه معنوى و هم سنخ شدن با آنان به كار گيرند. به علاوه از ديگر حكمت‏هاى شفيع و واسطه قرار گرفتن اولياى الهى در شمول مغفرت، اين است كه عالم آخرت تجسّم و تجلّى باطن همين دنياست. رابطه امام و مأموم و علقه معنوى و پيروى عملى مأموم از امام در آخرت به صورت، شفاعت تجلى مى‏كند و مأموم به دنبال امام خود به بهشت مى‏رود يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ.

پى‏نوشت‏

 (1) (بحارالانوار، ج 2، ص 90)

 (2) (مائده 35)

 (3) (سنن ابن ماجه، ج 1، ص 441 مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 138 الجامع الصغير سيوطى، ص 59)

 (4) (مجموعه آثار، ج 1، ص 259)

 (5) (طه، آيه 109)

 (6) (انبياء، آيه 28)

 (7) (ميزان‏الحكمه، ج 5، ص 117)

 (8) (بحارالانوار، ج 78، ص 220)

 (9) (ميزان‏الحكه، ج 5، ص 117)

 (10) (كافى، ج 3، ص 270)

 (11) (ميزان‏الحكمه، ج 2، ح 2940)

 (12) (بحارالانوار، ج 8، ص 40)

 (13) (بحارالانوار، ج 8، ص 58، ح 75)

آثار زيان بار شراب و قمار

آثار زيان بار شراب و قمار

واژه هاي كليدي : قمار بازي ، زيان هاي شراب ، زيان هاي قمار بازي ، ضرر هاي مشروب و قمار بازي ، آيه قرآني در مورد شراب و قمار بازي  

چرا خداوند شراب و قمار را در قرآن با اينكه منافعي مادي براي انسان ها داشت تحريم كرد؟

آيه 219 سوره ي بقره

آيه و ترجمه

يَسئَلُونَك عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كبِيرٌ وَ مَنَفِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُمَا أَكبرُ مِن نَّفْعِهِمَا وَ يَسئَلُونَك مَا ذَا يُنفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ كَذَلِك يُبَينُ اللَّهُ لَكُمُ الاَيَتِ لَعَلَّكمْ تَتَفَكَّرُونَ(219)

  ترجمه :

219 - درباره شراب و قمار از تو سؤ ال مى كنند، بگو: در آنها گناه و زيان بزرگى است ، و منافعى (از نظر مادى ) براى مردم در بر دارد، (ولى ) گناه آنها از نفعشان بيشتر است .

و از تو مى پرسند چه چيز انفاق كنند؟ بگو: از مازاد نيازمندى خود.

اين چنين خداوند آيات را براى شما روشن مى سازد، شايد انديشه كنيد!

 

زيانهاى نوشابه هاى الكلى

الف - اثر الكل در عمر: يكى از دانشمندان مشهور غرب اظهار مى دارد كه هر گاه از جوانان 21 ساله تا 23 ساله معتاد به مشروبات الكلى 51 نفر بميرند در مقابل از جوانهاى غير معتاد ده نفر هم تلف نمى شوند.

دانشمند مشهور ديگرى ثابت كرده است كه جوانهاى بيست ساله كه انتظار مى رود پنجاه سال عمر كنند در اثر نوشيدن الكل بيشتر از 35 سال عمر نمى كنند.

بر اثر تجربياتى كه كمپانيهاى بيمه عمر كرده اند ثابت شده است كه عمر معتادان به الكل نسبت به ديگران 25 الى 30 درصد كمتر است .

آمارگيرى نشان مى دهد كه حد متوسط عمر معتادان به الكل در حدود 35 الى 50 سال است ، در صورتى كه حد متوسط عمر با رعايت نكات بهداشتى از 60 سال به بالا است .

ب - اثر الكل در نسل : كسى كه در حين انعقاد نطفه مست است 35 درصد عوارض الكليسم حاد را به فرزند خود منتقل مى كند و اگر زن و مرد هر دو مست باشند، صددرصد عوارض حاد در بچه ظاهر مى شود براى اينكه به اثر الكل درفرزندان بهتر توجه شود آمارى را در اينجا مى آوريم :

كودكانى كه زودتر از وقت طبيعى به دنيا آمده اند از پدران و مادران الكلى 45 درصد، و از مادران الكلى 31 درصد، و از پدران الكلى 17 درصد، بوده اند.

كودكانى كه هنگام تولد توانائى زندگى را ندارند، از پدران الكلى 6 درصد، و از مادران الكلى 45 درصد، كودكانى كه كوتاه قد بوده اند از پدران و مادران الكلى 75 درصد و از مادران الكلى 45 درصد بوده است ، كودكانى كه فاقد نيروى كافى عقلانى و روحى بوده اند از مادران و از پدران الكلى نيز 75 درصد بوده است .

ج - اثر الكل در اخلاق : در شخص الكلى عاطفه خانوادگى و محبت نسبت به زن و فرزند ضعيف مى شود بطوريكه مكرر ديده شده كه پدرانى فرزندان خود را با دست خود كشته اند.

د - زيانهاى اجتماعى الكل : طبق آمارى كه ((انستيتوى )) پزشكى قانونى شهر نيون در سال 1961 تهيه نموده است جرايم اجتماعى الكليستها از اين قرار است :

مرتكبين قتلهاى عمومى 50 درصد. ضرب و جرحها در اثر نوشيدن الكل 8 / 77 درصد سرقتهاى مربوط به الكليستها 5 / 88 درصد. جرايم جنسى مربوط به الكليها 8 / 88 درصد، مى باشد. اين آمار نشان مى دهد كه اكثريت قاطع جنايات و جرايم بزرگ در حال مستى روى مى دهد.

ه - زيانهاى اقتصادى مشروبات الكلى : يكى از روان پزشكهاى معروف مى گويد: متاسفانه حكومتها حساب منافع و عايدات مالياتى شراب را مى كنند، ولى حساب بودجه هاى هنگفت ديگرى را كه صرف ترميم مفاسد شراب مى شود، نكرده اند، اگر دولتها حسابهاى ازدياد بيماريهاى روحى را در اجتماع و خسارتهاى جامعه منحط، و اتلاف وقتهاى گرانبها، و تصادفات رانندگى در اثر مستى ، و فساد نسلهاى پاك ، و تنبلى و بى قيدى و بى كارى ، و عقب ماندن فرهنگ و زحمات و گرفتاريهاى پليس ، و پرورشگاهها جهت سرپرستى اولاد الكليها و بيمارستانها، و تشكيلات دادگسترى براى جنايات آنها و زندانها براى مجرمين از الكليها، و ديگر خسارتهاى ناشى از ميگسارى را يك جا بكنند خواهند دانست در آمدى كه به عنوان عوارض و ماليات شراب عايد مى گردد، در برابر خسارت نامبرده هيچ است ، بعلاوه نتايج اسف انگيز صرف مشروبات الكلى را تنها با دلار و پول نمى توان سنجيد، زيرا مرگ عزيزان ، و به هم خوردن خانواده ها، و آرزوهاى بر باد رفته و فقدان مغزهاى متفكر انسانى ، به هيچ وجه قابل مقايسه با پول نمى باشد.

خلاصه ضررهاى الكل آنقدر زياد است كه به گفته يكى از دانشمندان اگر دولتها ضمانت كنند در نيمى از ميخانه ها را ببندند مى توان ضمانت كرد كه از نيمى از بيمارستانها و تيمارستانها بى نياز شويم .

از آنچه گفته شد، معنى آيه مورد بحث به خوبى روشن مى گردد كه اگر در تجارت مشروبات الكلى سودى براى بشر باشد و يا فرضا چند لحظه بى خبرى و فراموش كردن غمها براى او سودى محسوب شود، زيان آن به درجات بيشتر، وسيعتر و طولانيتر است بطورى كه اين دو با هم قابل مقايسه نيستند.

 

آثار شوم قمار

كمتر كسى را مى توان يافت كه از زيانهاى گوناگون قمار بى خبر باشد، براى توضيح بيشتر گوشهاى از عواقب شوم و خانمان برانداز آن را بطور فشرده يادآور مى شويم :

الف - قمار بزرگترين عامل هيجان : كليه روانشناسان و دانشمندان پيسيكولوژى ، معتقدند كه هيجانات روانى عامل اصلى بسيارى از بيماريهاست ، مثلا كم شدن ويتامين ها، زخم معده ، جنون و ديوانگى ، بيماريهاى عصبى روانى به صورت خفيف و حاد و مانند آنها در بسيارى از موارد ناشى از هيجان مى باشند، و قمار بزرگترين عامل پيدايش هيجان است تا آنجا كه يكى از دانشمندان امريكا مى گويد: در هر سال در اين كشور فقط دو هزار نفر در اثر هيجان قمار مى ميرند، و بطور متوسط قلب يك ((پوكرباز)) (يك نوع بازى قمار) متجاوز از صد بار در دقيقه مى زند، قمار گاهى سكته قلبى و مغزى نيز ايجاد مى كند، و قطعا عامل پيرى زودرس خواهد بود.

بعلاوه به گفته دانشمندان شخصى كه مشغول بازى قمار است ، نه تنها روح وى دستخوش تشنج است بلكه تمام جهازات بدن او در يك حالت فوق العاده بسر مى برند، يعنى ضربان قلب بيشتر مى شود، مواد قندى در خون او مى ريزد، در ترشحات غدد داخلى اختلال حاصل مى شود، رنگ صورت مى پرد، دچار بى اشتهايى مى شود، و پس از پايان قمار به دنبال يك جنگ اعصاب و حالت بحرانى به خواب مى رود، و غالبا براى تسكين اعصاب و ايجاد آرامش در بدن متوسل به الكل و ساير مواد مخدر مى شود، كه در اين صورت زيانهاى ناشى از آن را نيز بايد به زيانهاى مستقيم قمار اضافه كرد.

از زبان دانشمندان ديگرى مى خوانيم : قمارباز، انسانى مريض است كه دائما احتياج به مراقبت روانى دارد، فقط بايد سعى كرد به او فهماند كه يك خلع روانى وى را به سوى اين عمل ناهنجار سوق مى دهد، تا در صدد معالجه خويش بر آيد.

ب - رابطه قمار با جنايات : يكى از بزرگترين مؤ سسات آمارگيرى جهانى ثابت كرده است كه : 30 درصد جنايتها با قمار رابطه مستقيم دارد، و از عوامل به وجود آمدن 70 درصد جنايات ديگر نيز بشمار مى رود.

ج - ضررهاى اقتصادى قمار: در طول سال ميليونها بلكه ميلياردها از ثروت مردم جهان در اين راه از بين مى رود، گذشته از ساعات زيادى كه از نيروى انسانى در اين راه تلف مى شود، و حتى نشاط كار مداوم را در ساعات ديگر سلب مى كند، مثلا در گزارشها چنين آمده است : در شهر ((مونت كارلو)) كه يكى از مراكز معروف قمار در دنيا است ، يك نفر در مدت 19 ساعت قمار بازى 4 ميليون تومان ثروت خود را از دست داد، وقتى درهاى قمارخانه بسته شد يك راست به جنگل رفت ، و با يك گلوله مغز خويش را متلاشى كرد، و به زندگى خود خاتمه داد، گزارش دهنده اضافه مى كند، جنگلهاى ((مونت كارلو)) بارها شاهد خودكشى اين پاك بازها بوده است .

د - زيانهاى اجتماعى قمار: بسيارى از قماربازان به علت اينكه گاهى برنده مى شوند و در يك ساعت ممكن است هزاران تومان سرمايه ديگران را به جيب خود بريزند، حاضر نمى شوند تن به كارهاى توليدى و اقتصادى بدهند، در نتيجه چرخهاى توليد و اقتصاد به همان نسبت لنگ مى شود، و درست اگر دقت كنيم مى بينيم كه ، تمام قماربازان و عائله آنان سربار اجتماع هستند، و بدون اينكه كمترين سودى به اين اجتماع برسانند از دست رنج آنها استفاده مى كنند، و گاهى هم كه در بازى قمار باختند، براى جبران آن دست به سرقت مى زنند.

خلاصه زيانهاى ناشى از قمار بحدى است كه حتى بسيارى از كشورهاى غير مسلمان آن را قانونا ممنوع اعلام داشته اند اگر چه عملا بطور وسيع آن را انجام مى دهند.

مثلا انگلستان در سال 1853، امريكا در سال 1855، شوروى در سال 1854 و آلمان در سال 1873 قمار را ممنوع اعلام نمودند.

در پايان اين بحث اشاره به اين موضوع جالب به نظر مى رسد، كه طبق آمارى كه بعضى از محققان تهيه كرده اند جيب برى 90 درصد، فساد اخلاق 10 درصد، ضرب و جرح 40 درصد، جرايم جنسى 15 درصد ، طلاق 30 درصد و خودكشى 5 درصد، معلول قمار است .

اگر بخواهيم يك تعريف جامعى براى قمار تهيه كنيم ، بايد بگوييم : قمار يعنى قربانى كردن مال و شرف براى بدست آوردن مال غير به خدعه و تزوير و احيانا به عنوان تفريح و نرسيدن به هيچكدام .

تا اينجا به ضررهاى جبران ناپذير خمر و ميسر (شراب و قمار) توجه شد و لازم است به يك نكته ديگر نيز توجه كنيم ، و آن اينكه : چرا خداوند به هنگام سرزنش و نهى از شرابخوارى به منافع آن اشاره كرده است ، در حالى كه ميدانيم منافع آنها در برابر زيان آنها بسيار ناچيز است .

ممكن است نكته آن اين باشد كه اولا در عصر جاهليت (مانند عصر ما) معامله شراب و بهره بردارى از قمار، بسيار رواج داشت و اگر به اين موضوع اشاره نمى شد شايد بعضى از كوتاه فكران تصور مى كردند، مسئله به صورت يك جانبه بررسى شده .

به علاوه هميشه افكار انسان بر محور سود و زيان دور مى زند، و براى نجات او از چنگال مفاسد اخلاقى بزرگ بايد از همين منطق استفاده كرد.

ضمنا آيه مورد بحث به پارهاى از گفته هاى پزشكان كه مشروبات الكلى را در مبارزه با بعضى از بيماريها مفيد مى دانند، نيز عملا پاسخ گفته است كه اين گونه منافع اجتماعى هيچ گاه با زيانهاى ناشى از آن قابل مقايسه نيست ، يعنى اگر روى يك بيمارى اثر مثبت داشته باشد، ممكن است سرچشمه بيماريهاى خطرناكترى گردد، و اين كه در پارهاى از روايات وارد شده كه خداوند در مشروبات الكلى شفا نيافريده است ، شايد اشاره به همين حقيقت باشد.

تفسير نمونه جلد 2 صفحه 124تا 129

آيا استخاره با قرآن صحيح است؟

آيا استخاره با قرآن صحيح است؟

رجوع به قرآن در مواردى جهت تفأل يا راه‏يابى استخاره درست است. ليكن اين نبايد به صورت يك عادت و روش دائمى و جايگزين فكر انديشه تحقيق و مشورت گردد. از سوى ديگر برداشت و الهام گيرى از آيات قرآن در بسيارى از موارد كار آسانى نيست و نيازمند نورانيت دل و يك‏سرى آگاهى‏ها و دانش‏هاى تخصصى و علوم دينى مانند: تفسير، ادبيات و. مى‏باشد.

استخاره در لغت به معناى طلب خيرنمودن از خداوند است يعنى، آن كه آدمى در هر كارى از خداوند طلب خير كند (دعا). معناى ديگر استخاره، نوعى قرعه زدن براى رفع تحير است كه البته همراه با دعا و خواست از خداوند است. اين كار ممكن است به وسيله تسبيح و يا قرآن انجام گيرد.

استخاره در موردى است كه انسان دچار ترديد شده باشد. قبل از استخاره بايد همه مقدمات و شرائط لازم را بر هر كارى فراهم ساخت از قبيل مطالعه و فكر، مشورت با اهل فن و افراد مجرب، اگر اقدامات فكرى و فيزيكى ديگرى از قبيل بررسى و تحقيق لازم باشد بايد به انجام رسانيد بعد از همه اينها چنانچه باز دچار ترديد است نوبت به استخاره مى‏رسد. مورد مهمى كه ديده مى‏شود بسيارى از خانواده‏ها به استخاره روى مى‏آورند مسئله ازدواج است. ما باتجربه‏اى كه داريم توصيه اكيد داريم كه در اين راستا به صرف يك استخاره اقدام نكنيد وادى حساس و سرنوشت‏سازى است. قبل از هر چيز اصول ياد شده را رعايت فرمائيد و اگر شواهد و دلائل كافى براى صلاحيت فرد پيدا كرديد و با فرزانگى و حكمت و به دور از هيجان و احساسات طرف را شايسته همسرى ديديد در اينجا استخاره ضرورت ندارند. ولى اگر پس از طى همه مقدمات و اصول لازم باز هم مردّد مانديد آنگاه نزد فرد شايسته‏اى اقدام به استخاره كنيد.

ناگفته نماند، عمل به مقتضاى استخاره واجب نيست، ولى بهتر است با آن مخالفت نشود.

چه كنيم كه دعاي ما مستجاب شود (هر چه دعا ميكنم مستجاب نميشود!!!؟؟؟)

چه كنيم كه دعاي ما مستجاب شود (هر چه دعا ميكنم مستجاب نميشود!!!؟؟؟)


با سلام
آيا تا به حال مورد يا مواردي برايتان پيش آموده كه چرا دعاي ما مستجاب نميشود و يا از بعضي شنيده ايد كه ميگوند به نظر ميرسد كه خداوند ما را فراموش كرده و يا ميگويند من با خدا قهر كرده ام چون دعاي مرا مستجاب نكرده است و دل مرا شكسته است؟
دليل چيست كه ما شاهد اينگونه سخناني هستيم واز همه مهمتر دليل مستجاب نشدن دعاي ما چيست؟
اول به دلايل بوجود آمدن و به زبان آمدن چنين حرف هاي بي پايه و اساسي بپردازيم.
اول اينكه اين حرف ها با بي فكري و از روي عصبانيت گفته ميشود و تصميماتي مانند قهر با خدا( يا هر چه به تعبيير شما مانند اينكه ميگوند ديگر نماز نميخوانم) گرفته ميشود كه از روي تعقل نيست . علي عليه السلام ميفرمايد:كاش گردني مانند گردن شتران داشتم تا ميتوانستم با دستم جلوي حرفي كه از دهانم بيرون ميايد را بگيرم.(البته منظور افرادي بوده كه بي تعقل حرف ميزنند و بعدا به اشتباه خود پي ميبرند)
دوم اگر از اين حرفها بگذريم ميرسيم به اعتقادات غلط( يا به تعبيري پوسته اي نه عمقي) و همچنين خرافه هاي رايج در بين مردم .
مسلما اين چنين افرادي فقط از دعا همين را ميدانند كه بايد از خداوند درخواستي كرد و خداوند استجابت كند و حتي راه و روش آنرا نميدانند چون اگر ميدانستند مسلما به خواسته ي خود ميرسيدند.
دلايل مستجاب نشدن دعا:
1- گاهي در هنگام دعا بجاي درخواست از او برايش تعيين و تكليف ميكنيم كه خدايا اگر مستجاب نكردي ديگر نماز نميخانم يا از اين قبيل . به حتم اينگونه دعاها هيچ وقت مستجاب نميشود.
2- اخلاص در كار نيست
3- ترك واجبات كرده ايم و عمل مان صالح نيست
4- روزي غير حلال و ناپاك
5- سياهي دل
6- و ...

فلسفه ي دعا كردن:
قرآن مجيد مى‏فرمايد: «من دعاى دعا كننده را اجابت مى‏كنم» و سنت الهى بر اين قرار گرفته كه برخى از امور را از طريق دعا و درخواست به انسان عنايت كند اما اين بدان معنا نيست كه هر مشكل و هر چه را از خدا خواست و در هر شرايطى درخواست كند تماما مطابق خواست او اجابت شود زيرا اجابت نيز امرى قانونمند است و شرايط و موانعى دارد كه با رعايت آنها دعا به اجابت مى‏رسد.
بهترين نوع دعا:
بهترين نوع دعا كردن توكل بر خداست . توكل به اين معني است كه بگوييم خدايا توكل بر خودت هر چه به صلاح ماست همان كن تويي كه از آينده ي ما با خبري اگر برايم خوب است استجابت كن اگر نيست هر چه امر توست همان است.و بهتر همهست كه همراه با دعا نذري بكنيم كه بيشتر نزديك شويم و اين را هم بگويم كه نذر هاي معنوي بسيار بهتر از مادي است مثلا اگر نذر كنيم 1000صلوات در صورت اجابت دعا ميفرستيم بسيار بهتر از اين است كه بگوييم يك شام به فقرا (كه البته اين هم در جاي خود ثوابي بيشتر دارد) يا اينگونه نذرمان خواندن دعا يا ختم قرآن باشد بهتر است تا نذر مادي كنيم كه از انجامش ناتوان باشيم يا ما را دشوار بيايد.
آيا فقط انسان هاي  پاك دعايشان مستجاب ميشود؟
خير ، به دوليل اولا كه خداوند بسيار بسيار بخشنده در دنيا و بسيار بخشنده در آخرت است . بسيار بسيار بخشنده در دنيا يعني هم به آدم خوب ميبخشد و هم به آدم بد اما بسيار بخشنده در آخرت يعني فقط انسان هاي نيك و صالح و بندگان حقيقي خداوند(اين بخش كوچكي از تفسير بسم الله الرحمن الرحيم است كه در آينده حتما به طور مفصل در مورد آن مطلب مينويسم).
و دليل دوم اينكه انسان هاي خوب چهره ي خوبي و بوي خوبي نزد خدا دارند اما انسان هاي كافر و ناسپاس به دليل گناهان بود بدي(در عالم معناكه در اين مورد هم جاي دارد مطلبي طولاني بنويسم)
دارند . زماني كه انسان دعا ميكند و خدا را ميخاند صداي او تا ملكوت اعلي و عرش خداوند ميرسد خداوند به فرشتگان ميفرمايند به اين انسان خوب هر چه ميخواهد بدهيد و زماني كه انسان بدكار دعا كند خداوند فرشتگان ميفرمايند به اين هم هر چه ميخواهد بدهيد كه بوي گند اعمالش تا بارگاه الهي من هم نزديك نشود.
چند شرط اساسي براي دعا كردن :
 1- با اخلاص و انقطاع كامل بر خدا از او درخواست كند.
2- يقين به اجابت داشته باشيد (پيامبر اكرم (ص) فرمودند: خدا را بخوانيد و يقين به اجابت داشته باشيد).
3- اصرار در دعا.
4- روزى پاك و حلال (پيامبر اكرم (ص) فرمودند: كسى كه دوست دارد دعايش مستجاب شود بايد غذا و كسب خود را از حرام‏پاك كند).
5- عمل به پيمان‏هاى الهى ايمان و عمل صالح و درست كارى يكى از شرايط استجابت دعاست زيرا آن كس كه به عهد خويش در برابر پروردگارش وفا نكند نبايد انتظار داشته باشد كه مشمول وعده اجابت شود.
6- خير خواهى ديگران و خالى بودن دل از كينه حسد و سو نيت نسبت به ديگران.
7- معقول بودن خواسته‏ها.
8- ناديده نگرفتن عوامل طبيعى و فراهم كردن مقدمات.
9- گاهى مصلحت انسان در عدم استجابت است و ممكن است انسان چيزى را از خدا درخواست كند كه به ضررش تمام شود: « عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ».
10- و گاهى خداوند اجابت مطلوب انسان را به عللى كه صلاح مى‏داند به تاخير مى‏اندازد.
11- گاهى پاسخ نيافتن ما اجابت از جانب خدا است يعنى خداوند با طول دادن اجابت ما را بيشتر به حالت انابه و تضرع به درگاهش نگه مى‏دارد و اين لطف بزرگى است كه بدين‏وسيله ارتباط با معبود حفظ مى‏گردد و در پى آن الطاف بى‏شمار ديگرى نصيبش مى‏شود.
12- توسل نيز مانند دعا مشروط به شرايطى است كه اگر شرايط موجود باشد توسل اثر دارد و ممكن است موانعى در كار باشدكه موجب عدم استجابت توسل مى‏گردد ولى به هر حال انسان نبايد از دعا و توسل مايوس شود زيرا يكى از شرايط استجابت‏اصرار و پافشارى در درخواست‏هاست. امام صادق (ع) فرمودند: هيچ درى نيست كه پى در پى كوبيده شود مگر اينكه بر انسان گشوده خواهد شد و چه بسا اجابت نشدن خواسته‏ها موجب بيدارى و تنبه انسان مى‏گردد و انسان با خود مى‏گويد: اگر تقصيرى هست از جانب من است و سعى مى‏كند خود را اصلاح كند و هيچ گاه انسان نبايد از درگاه خدا و اولياى الهى مايوس گردد.