ظواهر دنيا


بسم الله الرحمن الرحيم
با حمد و ستايش پروردگار جهانيان و درود و صلوات بر محمد و آل طاهرينش.
ظواهر دنيا همين هايي هستند كه مي بينيد. گاهي اوقات اين ظواهر آنچنان چشم انسان را پر مي كند كه ديگر جايي براي ديدن خدا باقي نمي گذارند. آنچنان انسان را به خودشان مشغول مي كنند كه ديگر انسان همه ي چيز را در اسباب و مسببات اين دنيا مي بيند و از خدا غافل مي شود.
ظواهر دنيا بسيار فريب انده اند. گاهي انسان تا جايي پيش مي رود كه حتي با رسيدن رحمت الهي و نازل شدن مغفرت الهي آن را عذاب الهي مي پندارد و به خدا شكوه نيز مي كند.
انسان با اين نفس ضعيف و كاملا نيازمند گاهي در تشخيص نياز واقعي خود دچار اشتباه مي شود. به جاي اينكه همه ي نيازهاي واقعي خود را از خداوند طلب كند آنها را از دنيا مي طلبد.
به پزشك كه مي رويد بالاي نسخه ي پزشك نوشته شده است هوالشفا ! يعني خداست كه شفا مي دهد و ما فقط دوا مي دهيم. و گاهي اوقات همين يك نكته فراموش انسان مي شود و آنچنان به پزشك براي بيماري اش يا بيمارش التماس مي كنند كه انگار در مقابل خدا ايستاده است و بايد بندگي اش را بكند.
انسان در سختي هاست كه متوجه ي اشتباهات خويش مي شود. تا زماني كه انسان در آسايش و راحتي و سلامت خود و بستگان و عزيزان خود به سر مي برد قدر نعمات را نمي داند ! كفر خدا مي كند و حلال خدا را حرام مي كند و حرام خدا انجام مي دهد.
اما همه ي اينها فريب است ! هر آنچه كه در دنياست فريب است ! همه و همه گرد آمده اند تا انسان را بفريب اند. و چه بسيار شيفتگاني هم دارند ! خانه ، ماشين ، پول ، ثروت، قدرت ، اولاد ، همسر ، پدر ، مادر ، همين ها هم گاهي انسان را از ياد خدا غافل ميكنند -و چه بسا همين ها باعث نابودي انسان مي شوند-! و گاهي هم به ياد خدا مي اندازند. انسان بي توجه به اينكه اينها فاني هستند سعي و تلاش بي نظير و بي وقفه مي كند براي بدست آوردنشان. براي اينكه ماشين بخرد ، خانه بخرد ، پول داشته باشد ، بهترين وشيك ترين لوازم منزل و ساختماني را داشته باشد، براي چه ؟ براي يك سري لوازم دنيايي فاني. اما نكته همين جاست ! كه سعي و تلاش بسيار خوب است ! اما در چه جهت؟ در جهت به دست آوردن فنا شدني ها و يا در جهت بدست آوردن فنا نشدني ها؟
چند نفر ، از بندگان خدا از اين مال و ثروت و پول انسان بهره مي برند؟ مهم اين است !
بايد ديد آيا از اين همه پول و مال و ثروت و ظواهر دنيايي فريب انده چند نفر بنده ي خدا از گرسنگي هاي شبانه رهايي پيدا كرده اند؟ شكرانه ي اين همه مال و ظواهر دنيايي چه بوده است؟
مسئله ي مهم
متاسفانه در جهاني زندگي مي كنيم كه روز به روز به سوي تجملاتي تر شدن پيش مي رود. چرا؟
چون حاكمان اين جهان اينگونه مي خواهند ! قدرت هايي كه در اين كره ي خاكي جولان ميدهند سود و بهره ي خود را در همين مي بينند ! يعني غفلت از ياد خدا و پيش به سوي تجملات و ظواهر دنيايي فريب انده.
اين حاكمان به گونه اي عمل مي كنند كه روز به روز دل مشغولي مردم بيشتر مي شود و روز به روز انسان به سوي ظواهر دنيا بيشتر از پيش كشيده مي شود.
دو نكته ي مهم اينكه : 1-هيچ وقت اين منفعت طلبي ها و دنيا طلبي ها چه از سوي حاكمان چه از سوي بندگان پايان نمي پذيرد و پاياني ندارد. 2- همه ي اينها فاني و نابود شدني است و باقي نمي ماند.
پس چرا انسان اين همه به دنبال چيزهايي بدود كه هيچ وقت انسان را آرام نمي كنند و از آن طرف هم چيزهايي فنا شدني است.
متاسفانه كشور ما ايران هم سالياني است كه به اين سو حركت مي كنند! انگار كه نمي شود دنيا به سمتي برود و ما نرويم. به هرحال آنها بايد بر ما حكومت كنند. ابر قدرتان بايد بر جهان حكومت كنند و به آن سمت و سو ببرند كه خودشان مي خواهند. اگر خواستند و سود را در اين ديدند خدا را نفي مي كنند و اگر سود را در اين ديدند خدا را مي پرستند ! ولي امروز سود در بيخدا بودن است . اگر افراد بي خدا نباشند و بي خدا نشوند چگونه از آنها بهره ببرند؟ برده داري جديد را چگونه شكل دهند؟ چگونه از بردگي و بندگي خداوند،  انسان را خارج كنند و به زير سلطه ي خود ببرند ! وچه جالب! و با چه نام هاي زيبايي ! نام هاي مقدس و زيباي آزادي ، حقوق ، حق و از اين قبيل... .
سيطره و سلطه تا به كجا؟ مگر سرگذشت نمرود و فرعونيان را در قرآن نخوانده ايد؟ كه خدا به آنها قدرت داد و قدرت داد و قدرت داد تا جايي كه به خود مغرور شدند و خود را خدا ناميدند! اما آيا پاياني نداشتند؟ آيا امروز اثري از آثار آن همه قدرت باقي است؟
اين حاكمان و قدرت طلبان و جاه طلبان امروز هم ، پاياني دارند ! اينها هم نابود مي شوند و هيچ چيز جاي اينها نمي ماند. هيچ ابر قدرتي ، ابر قدرت باقي نمي ماند جز خدا ! قدرت واقعي و مطلق اوست.
اگر خدا را داشتي همه چيز داري ! از يك پادشاه و سلطان و رئيس جمهور هم قدرتت بيشتر است ! ولي اگر خدا را نداشتي آنگاه مستحق اين هستي كه به زير سلطه باشي. كه البته خود به خود مي روي.
افرادي كه سي سال پيش انقلابي در ايران به پا كردند چه ميخواستند؟ جز اينكه از زير سلطه ي شاهي ملعون برون بيايند و به زير فرمانروايي جاويدان خداوند بروند؟
آيا آنهايي كه امروز بر عليه آن مردم سي سال پيش كه دست به همچين حماسه اي زدند و سرونوشت خود را تغيير دادند مبارزه مي كنند و شعار مي دهند ! جز اين است كه ميخواهند به زير سلطه ي فرمانروايي جديد كه از جنس انسان است بروند؟ و چه بسا كه شيطان باشد.
اصلا مگر مي شود انسان تحت فرمان كسي نباشد؟
حال انتخاب با خود انسان است. يا تحت فرمان خدا يا تحت فرمان بنده ي خدا و شيطان. كدام بهتر است؟ فقط مسئله در اينجاست كه گاهي همان افراد فرض مي كنند كه اگر زير فرمان خدا نباشند ديگر زير فرمان هيچ كسي نيستند ! اما غافل از اينكه انسان بنده آفريده شده است ! يا بندگي خدا و يا بندگي غير خدا .
يا بايد از خدا پيروي كنيد يا بايد از انسان ها و شيطان هايي پيروي كنيد. كدامش بهتر است؟
خدا به شما چيزهايي مي دهد كه جاويدان است .اما انسان به جز فنا شدني ها نمي تواند بدهد! خودش فنا شدني است! انتظار فنا نشدني از او داريد؟ صفتي كه خود ندارد چگونه مي خواهد به ديگران بدهد؟
و هيچ چيز جز خدا براي انسان باقي نمي ماند.
به اميد ظهور...