پاسخ به سوال دوست زرتشتيمان-پسري از نسل زرتشت

اراده ی ما در طول اراده ی خداوند است نه در عرض آن

بسم الله الرحمن الرحيم

يكي از دوستان زرتشتي سوالي در مورد هدايت و جبر و اختيار انسان در قرآن پرسيده بودند من هم چون ديدم كه اين سوال بسياري از دوستان ميباشد پاسخ آنرا در صفحه ي اصلي گذاشتم.البته سوالات مشابهي هم پرسيده شده بود كه همه ي آنها پاسخ گفته شده است.

            سوالات:

·         اين كه قرآن مى‏فرمايد: (خداوند هر كه را بخواهد گمراه مى‏كند و هر كه رابخواهد هدايت مى‏كند) با اختيار انسان منافات ندارد؟

·         با توجه به يضل من يشأ و يهدى من يشأ هدايت و ضلالت الهى چگونه صورت‏مى‏گيرد؟

پاسخ سوالات:

فهم اين آيه مبتنى بر شناخت دقيق اقسام هدايت و ضلالت، شرايط هر يك و گونه‏هاى تعلق مشيت و اراده حكيمانه الهى است. اقسام هدايت در قرآن: در قرآن مجيد از چهار نوع هدايت سخن رفته است:

1.       هدايت تكوينى عام: و آن همان نظام و مكانيسمى است كه خداوند موجودات را طبق آن آفريده به طورى كه تمام هستى هماهنگ و منسجم به سوى غايتى در حركت و تكاپويند. « رَبُّنَا اَلَّذِي أَعْطى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏». در برابر اين گونه هدايت هيچ گونه ضلالتى وجود ندارد.

2.       هدايت تكوينى اولى خاص: و آن هدايت همه انسان‏ها از طريق عقل و فطرت به سمت يكسرى از حقايق و اصول و ارزش‏هاست كه از آن جهت به «حجت باطن» تعبير شده است. چنين هدايتى چند خصوصيت دارد:

الف) منحصر به انسان‏ها است.

ب) در ميان انسان‏ها عمومى و استثنا ناپذير است.

ج) ذاتى و درون بود است.

د) در برابر آن هيچ گونه ضلالتى نيست. يعنى خداوند هيچ كس را با فطرت خداگريز و عقلى گمراه كننده نيافريده است.

3-      هدايت تشريعى عام: اين گونه هدايت مخصوص انسان‏ها و طايفه جن مى‏باشد. زيرا تشريع و قانون گذارى در ظرف اختيار و توان كنش‏هاى انتخابى و گزينش موضوعيت دارد و بدون آن بى معناست. چنين هدايتى نيز از نظر قرآن در ظرف خود فراگير و همگانى است. يعنى خداوند پيامبران را براى همه انسان‏ها فرستاده و كتاب آسمانى خود را براى جميع بشر نازل فرموده است. وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ و ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ. در برابر اين گونه هدايت نيز هيچ ضلالتى نيست. زيرا ضلالت تشريعى به اين معناست كه- نعوذ بالله- خداوند پيامبرانى را هم براى گمراه‏سازى برخى از مردم مبعوث سازد و معارف و احكام و قوانين گمراه كننده‏اى بر آنان نازل فرمايد در حالى كه خداوند هرگز چنين نمى‏كند و از او جز سخن حق نازل نمى‏گردد و ما يقول الا الحق. در اين‏جا چند نكته مهم وجود دارد:

الف) اولا خداوند به عنوان هادى و شارع خواستار هدايت همه انسان‏ها مى‏باشد و از همين‏رو دين حق را براى همگان نازل كرده است.

ب) اراده الهى در اين زمينه اين است كه انسان‏ها با اختيار خود راه درست را برگزينند نه جبرا وگرنه مى‏توانست همه را جبرا به راه راست كشاند و نيازى هم به بعثت و رسالت نبود. از اين رو فرمود: « إِنَّا هَدَيْناهُ اَلسَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً».

ج) انسان‏ها در برابر هدايت تشريعى عام- با توجه به اختيارى كه دارند- دوگونه موضع اتخاذ مى‏كنند: برخى در برابر آن راه تسليم و انقياد پيش مى‏گيرند و برخى به سرپيچى وطغيان مى‏پردازند. دقيقا از همين‏جاست كه به مرحله بعد و نوع ديگرى از هدايت گذر مى‏كنيم.

4-      هدايت تكوينى پاداشى (ثانوى): اين هدايت مخصوص موءمنان است. يعنى كسانى كه با اختيار خويش در برابر هدايت رسولان الهى و نورافشانى‏هاى عقل و فطرت تسليم گشتند خداوند باب هدايت ديگرى برتر از هدايت‏هاى قسم پيشين مى‏گشايد. به عبارت ديگر چون آنان با اختيار خود از هدايت‏هاى مراتب پيشين استفاده كردند لذا اين نوع هدايت را پاداشى و ثانوى (يعنى مترتب برپذيرش هدايت‏هاى اولى) مى‏نامند. فرق اساسى اين هدايت با مراتب قبلى آن است كه وجه غالب آنها جنبه راهنمايى «ارائه‏الطريق» داشت ولى اين مرتبه افزون بر آن خاصيت راهبردى «ايصال الى المطلوب» نيز دارد. در برابر اين نوع هدايت ضلالتى نيز هست كه از آن تعبير به «اضلال كيفرى» مى‏شود. يعنى همان طور كه پذيرش هدايت‏هاى نخستين تكوينا شرايط و قابليت راهيابى به مراتب و مدارج بالاترى را در انسان ايجاد مى‏كند مخالفت و سرپيچى در برابر حقايق الهى و هدايت‏هاى او رفته رفته ديد حق بين را از انسان مى‏ستاند و كسى كه كرارا با علم و عمد و آگاهى با حق بستيزد رفته رفته گويى در برابر حق و نورافشانى‏هاى الهى كرو كور و لال مى‏شود: لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها. و به جايى مى‏رسند كه «نرود ميخ آهنين در سنگ». اين همان اثر تكوينى حق ستيزى و حق‏گريزى عامدانه و اختيارى آنان است. ليكن چنين مكانيسم و تأثير تكوينى بر اساس نظام آفرينش الهى است. بنابراين گمراهى فقط در اين مرحله است و آن از يكسو به خود شخص وابسته است. زيرا او با اختيار خود با حق ستيز كرده و از سوى ديگرى نيز به خدا استناد دارد ولى نه به اين معنا كه از اول او گمراهش كرد بلكه چون تعمداً راه خلاف را برگزيد و بر آن پاى فشرد همان را ملكه او ساخت: فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اَللَّهُ مَرَضاً. از زاويه ديگرى نيز مى‏توان به اين مسأله نگاه كرد و آن اين است كه خواسته‏ها دو گونه است: 1) خواست و مطلوب با لذات، 2) خواست و مطلوب بالعرض.

در مثل نجارى كه در مى‏سازد غرض او از بريدن چوب‏ها ساختن در است و لاجرم مقدارى از آنها به صورت خاك‏اره بر زمين مى‏ريزد. حال آيا مى‏توان گفت: نجار خواسته است كه خاك اره‏ها بر زمين بريزند؟ اگر بگوييم نه گفته آيد كه: پس چرا آنها را اره كرد؟ بنابراين به تعبيرى مى‏توان گفت: بلى او چنين خواسته است ليكن اين نه مقصود بالذات وى بوده. بلكه مقصودش درسازى است و لازمه آن پيدايش چنين ذراتى است. خداوند نيز خواسته است انسان‏ها به اختيار خويش راه هدايت را گزينند و لازمه اختيار آن است كه بالاخره كسانى هم مسير باطل را بپويند. حال آيا مى‏توان گفت: خدا خواسته كه آنان گمراه شوند؟ و اگر نمى‏خواست چرا آنان را آفريد و آزادى داد؟ جواب آن است كه غرض اصلى خداوند هدايت يا بى اختيارى است و چون پاى اختيار به ميان آيد لاجرم سروكله سرپيچى و طغيان نيز آشكار گردد. بنابراين چون او آزادى داده چنان است كه گويى بالتبع گمراهى را نيز اراده كرده است. (دقت شود كه اين اراده نتيجه اختيار است و هرگز نافى آن نيست و از همين رو هيچ سلب مسؤوليتى از انسان نمى‏كند. زيرا همين انسان گمراه مى‏توانست در مسير هدايت قرار گيرد كه مطلوب بالذات الهى است و در رتبه متقدم مى‏باشد.)

 

پاسخ به شكلي ديگر:

 

هدايت داراى پنج مرتبه است: 1- هدايت فطرى و غريزى هدايت در آيه 50 سوره طه ناظر به اين معنى است.

2- هدايت عقلانى كه با بخشيدن «قوه تفكر» به انسان ارزانى شده و در روايات از آن به «رسول باطنى» تعبير مى‏شود.

3- هدايت برونى كه از طريق «ارسال پيامبران» انجام گرفته و در روايات از آن به «رسول ظاهرى» تعبير شده است.

4- توفيق و عنايت رحمانى كه ويژه بندگان خاص است و در آيه شريفه «و خداوند بر هدايت، هدايت‏يافتگان مى‏افزايد»،(1) به اين مرتبه از هدايت اشاره شده است.

5- قدرت ايمانى ويژه و فوق‏العاده‏اى كه عصمت را به همراه مى‏آورد و مقصود از هدايت در آيه 90 سوره انعام، اين مرتبه از هدايت است.

از بين اقسام پنج‏گانه هدايت، سه قسم نخست فراگير و عام است و شامل تمام انسان‏هاى مؤمن و كافر مى‏شود، اما هدايت در مرتبه چهارم و پنجم، نتيجه شايستگى‏هاى فردى و عمل صالح بوده و تنها به گروه خاصى از بندگان خداوند اختصاص دارد. مرتبه پنجم هدايت كه مرحله عصمت است، ويژه پيامبران و ائمه (ع) و مرتبه چهارم، از آنِ ساير بندگان شايسته خداوند است. ساير آيات قرآنى كه ظاهر آنها بسان آيات مورد بحث است و از آنها برمى‏آيد كه خداوند برخى از بندگان را هدايت و برخى ديگر را گمراه مى‏كند، مربوط به اين مرحله است. در اين آيات مقصود از هدايت، توفيقى افزون‏تر و رهنمونى بيشتر و مقصود از «من يشاء»، اراده حكيمانه است يعنى، خداوند كسانى را كه شايستگى لازم براى بهره‏بردارى از هدايت مرحله چهارم را نيافته‏اند، بر شايستگى آنها افزوده و آنها را رهنمود مى‏شود. مفهوم ضلالت «يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ»* كه در مقابل هدايت است، به همين صورت است خداوند كسانى را از هدايت مرحله چهارم محروم مى‏كند كه در خود شايستگى لازم براى بهره‏بردارى از توفيق و عنايت ويژه الهى فراهم نساخته‏اند. پس معناى حقيقى «يضل» گمراهى نيست، بلكه به معناى محروم ساختن از مرتبه‏اى از هدايت است كه نتيجه اين محروميت گمراهى از هدايت مرحله چهارم است. محروميتى كه به انتخاب خود شخص بوده و در حقيقت كيفر انتخاب نارواى خود او به حساب مى‏آيد و اين خود شخص است كه زمينه گمراهى را فراهم كرده و باعث مى‏شود كه خداوند او را از هدايت محروم كند.

براى آگاهى بيشتر ر. ك: 1- التمهيد فى علوم القرآن، ج 4، ص 200- 253، استاد معرفت 2- الالهيات، ج 2، ص 387- 391، استاد سبحانى 3- هدايت در قرآن، آيت‏اللَّه‏جوادى آملى 4- منشور جاويد، ج 3، ص 148- 164، استاد سبحانى به عبارت ديگر براى دريافت معناى آيه مباركه «نور» بايستى به چند مقدمه توجه داشت: الف) در قرآن مجيد از امورى با عنوان «نور» ياد شده است از جمله: 1- قرآن قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اَللَّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبِينٌ(2).

2- ايمان اَللَّهُ وَلِيُّ اَلَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ اَلظُّلُماتِ إِلَى اَلنُّورِ(3).

3- هدايت الهى(4).

4- اسلام(5) و از ملاحظه مجموعه موارد كاربرد كلمه «نور» در قرآن، چنين برمى‏آيد كه: اين واژه، در مواردى به كار برده شده كه موضوع هدايت و رهايى از ظلمات گمراهى مطرح است. حال گاهى «هدايت كننده» نور و سراج توصيف شده است و گاه «هدايت شده» و گاه نيز «وسايل هدايت».

حال به معناى جمله اَللَّهُ نُورُ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضِ. مى‏پردازيم: خداوند نور آسمان‏ها و زمين است يعنى، هدايت بخش و راهنماى همه هستى است (در اين معنا نور به معناى منوِرّ گرفته شده است).

 «مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ.»، مثال نور او مانند چراغدانى است كه در آن محل، چراغى فروزان در درون حبابى شيشه‏اى قرار گرفته باشد و آن شيشه (حباب) همانند ستاره‏اى بدرخشد چراغى كه از روغن درخت زيتونى كه شرقى و غربى نباشد (يعنى كاملاً از نور خورشيد بهره برده باشد و بخشى از روز در سايه نباشد) و روغنش از فرط آمادگى براى سوختن، نيازمند آتش نباشد، نورى است بر فراز نور [در كمال درخشش و بدون نقطه تاريك‏] و خدا هر كس را كه بخواهد، با نور خويش هدايت مى‏كند و به هر چيز آگاه است. حال با توجه به آيه بعد (فى بيوت اذن اللَّه)، چنين برمى‏آيد كه مقصود از چراغ پرفروغ و. قلب و اندرون مؤمنانى است كه در خانه‏هايى خاص قرار دارند.

آنان چراغ‏هايى فروزانند كه بدون هيچ ابهامى، مى‏درخشند و نور ايمان از فطرت آنان مى‏جوشد [همانند روغنى كه براى اشتعال نيازى به جرقّه ندارد].

آنان غرق در نورند و خداوند هر كه را بخواهد، به اين نور هدايت مى‏كند، بنابراين مى‏توان گفت: اين آيه تمثيلى براى بيان نور هدايت الهى و خانواده‏هايى است كه حامل اين نور هستند (خاندان انبيا و اوليا).

بيان ساده:

به بيان ساده ميتوان گفت كه اولا همه چيز نتيجه ي اراده ي خداوند است و اراده ي ما در طول اراده ي خداوند است يعني خدواند خواسته است كه ما بتوانيم اختيار كنيم و اراده داشته باشيم.دوما اين خداوند بود كه مراحل هدايت كه قبلا گفته شد را به وجود آورد در نتيجه در مقابل اين هدايت افرادي خود را محروم ميكنند و گمراه ميشوند پس با اين حال چون خداوند هدايت كرد در نتيجه مشود گفت خداوند هم گمراه كرد نه به اين معني كه ما را بي اختيار كرد به اين معني كه هر كس بر اساس عمل خود –يعني تلاش-هدايت و يا گمراه ميشود.

و كسي كه اين سوالات را بپرسد مطمئنا انواع توحيد را نمي شناسد و يا اينكه گرفتار شرك مخفي شده است كه حتي يك مسلمان مومن هم ميتواند گرفتار اين شرك شود در آينده اقسام توحيد و شرك جلي و مخفي را توضيح خواهم داد.

پى‏نوشت‏

 (1) (مريم، آيه 76)

 (2) (مائده، آيه 15)

 (3) (بقره، آيه 257)

 (4) (انعام، آيه 122)

 (5) (صف، آيه 6 و 7)